عکس پروفایل 𝐆𝐢𝐬𝐢𝐚𝐆
۱.۱ هزار عضو

𝐆𝐢𝐬𝐢𝐚

اسمم مبیناعه،گیسیا هم اسم دوممهundefinedکسی که چرایی برای زندگی کردن دارد؛از عهده‌ی چگونگی آن نیز برخواهد آمدundefined
•دانشجوی سال ۵ پزشکی undefined•مشاور و مدرس (به مدت۴سال)کمک به ساخت روتین، تمرکز و شروع دوباره 🤍برنامه‌ریزی درسی | ذهن | درآمد | سبک زندگی سالم
روز نهمundefinedخب…فکر کنم امروز رسیدیم به یکی از مهم‌ترین چیزایی که خیلیامون این مدت تجربه‌ش کردیم ولی شاید اسمشو نمی‌دونستیم…«خاموش شدن ذوق زندگی…»نه اینکه هدف نداشته باشیم…نه اینکه نخوایم موفق بشیم…نه اینکه دیگه آرزو نداشته باشیم…مشکل اینه که انگار مغزمون دیگه “حسش” نمیکنه…دیگه مثل قبل برای آینده هُل نمی‌شیم!برای درس، برای پول، برای ورزش، برای ساختن زندگی…اون شوق قبلی نیست!و میدونی ترسناک‌ترین قسمت ماجرا چیه؟اینکه آدم فکر میکنه: "پس من تنبل شدم…""پس من ضعیف شدم…""پس من دیگه اون آدم سابق نمیشم…"ولی حقیقت اینه که از نظر روانشناسی و نوروساینس،وقتی یه آدم مدت طولانی تو استرس، فشار، بی‌ثباتی و حالت بقا زندگی میکنه…
مغز کم‌کم سیستم پاداششو ضعیف میکنه.
🪫
یعنی چی؟یعنی مغزت دیگه مثل قبل از فکر کردن به آینده، انرژی و هیجان نمیگیره…برای همین:قبلاً برای قبولی ذوق داشتی، الان فقط استرس داری.قبلاً برای درآمد داشتن هیجان داشتی، الان فقط خسته‌ای.قبلاً ورزش حالت رو خوب میکرد، الان حتی شروعش سخته.قبلاً ایده داشتی، الان فقط ذهنت شلوغه.و این الزاماً تنبلی نیست…
خیلی وقتا مغز فقط خسته‌ست.
من خودم یه جاهایی تو این مدت دقیقاً همین حسو داشتم…اینکه نه ناراحتم، نه خوشحال…
فقط خاموشم.
و فکر میکنم خیلیامون الان همینیم: آدمایی که هنوز آرزو دارن… ولی مغزشون دیگه زورِ ذوق کردن نداره. undefinedundefined#restart
undefined۱۲

۱.۳K

۱۹:۴۷