سنجاب های Rosetta McClain Gardens (یه باغ زیبای کوچیک) که به طرز بانمکی بادوم هندی هایی که براشون میانداختیم رو برمیداشتن و میجویدن و اضافه شو قایم میکردن زیر زمین!
۲۰:۴۰
یکی از بزرگترین دلگرمی هامون در تورنتو اینه که اینجا نسبتا مسلمون زیاد داره. مراکز اسلامی و مساجدی هست که به صورت منظم برنامه های مذهبی شون به راهه، از برنامه های مناسبتی مثل محرم و فاطمیه و میلاد ائمه گرفتهتا دعای کمیل و ندبه هفتگی شون. و این قلب آدم رو گرم میکنه.
۱۳:۲۴
وقتی در همان روزهای اول حضورت در تورنتو، می فهمی که اون آبشار نیاگارای معروف که ته ذهنت جزو جاهایی بوده که همیشه آرزوی دیدنش رو داشتی، همین نزدیکیا و در ۲ ساعتی تو می باشد،
دیگه معلومه که برای رفتن به شهر Niagara falls لحظه شماری می کنی، بلیط قطار می گیری و شنبه صبح با همسر جان و یه کوله پشتی راه میفتی.
۱۹:۴۷
قطار از مرکز شهر تورنتو خارج میشه و در مسیر نیم دایره ای به دور دریاچه بزرگ انتاریو چندین شهر کوچک رو رد می کنه تا به نیاگارا برسه.
۱۹:۵۱
تو ایستگاه هر شهری، یه سری مسافر پیاده یا سوار می شدن. دو تا صندلی روبروی ما خالی بود. در یکی از ایستگاه ها دو تا خانم مسن با دو تا سگ زشت و وحشی و پارس کنان سوار شدن و دنبال جا می گشتن.من گفتم: مهدیییی! نیان جلوی ما بشینن!!همزمان که اونا سر می چرخوندن تا دنبال جا بگردن، یه زن و شوهر هندی هم از پشت سر ما اومدن و دنبال جا بودن. که همسر جان بسیار فرز و چابک اون زوج رو در هوا شکار کرد و گفت: بیایید اینجا بشینید، جا هست!
این پسر نوجوونی هم که تو ردیف کناریِ ما نشسته و یه صندلی خالی هم کنار دستش داشت، در کمال خوش شانسی، وقتی اون خانم ها با سگ هاشون دنبال جا بودن و یه صندلی می خواستن، اجازه نداد و گفت: من به سگ فوبیا دارم.
و ما از یک سگ شانسی قریبالوقوع به طرز جذابی جَستیم! و با خیال آسوده تا آخر سفر ولو شدیم..
این پسر نوجوونی هم که تو ردیف کناریِ ما نشسته و یه صندلی خالی هم کنار دستش داشت، در کمال خوش شانسی، وقتی اون خانم ها با سگ هاشون دنبال جا بودن و یه صندلی می خواستن، اجازه نداد و گفت: من به سگ فوبیا دارم.
و ما از یک سگ شانسی قریبالوقوع به طرز جذابی جَستیم! و با خیال آسوده تا آخر سفر ولو شدیم..
۱۹:۵۷
البته این هاپوی کوچولو که تو کالسکه گذاشته شده و به طرز بانمکی بهم خیره شده و تا آخر سفر هاپش درنیومد، جزو موارد بالا محسوب نمی شد
همراه با صاحب پرحرفش که تو کل مسیر یه ریز داشت با دوستش بلند حرف می زد :|
۰:۱۶
و بالاخره آبشار (های) نیاگارا
دو تا آبشار اصلی داره:یکی این نزدیکتره که سمت مقابل ما و اون طرف رودخانه است، که در واقع در سمت آمریکا قرار داره. مرز بین آمریکا و کانادا از وسط این رودخونه به صورت طولی می گذره.و یکی هم اون دورتره که بیشترش سمت کاناداست .
۲:۴۴
و ذوق بسیااار از دیدن این زیبایی 
الان که داشتم این ویدئو رو انتخاب می کردم متوجه شدم صدای اون کوچولوی بامزه تو فیلم من افتاده🥰
الان که داشتم این ویدئو رو انتخاب می کردم متوجه شدم صدای اون کوچولوی بامزه تو فیلم من افتاده🥰
۲:۵۶
اینجا ما هی داریم به آبشار طرف کانادایی نزدیک تر میشیم. با عظمت و با شکوه.
یه پل ورسک هم اینجا هست، بین کانادا و آمریکا (اول فیلم) یحتمل رضا شاه فقید براشون ساخته
:)))
یه پل ورسک هم اینجا هست، بین کانادا و آمریکا (اول فیلم) یحتمل رضا شاه فقید براشون ساخته
۳:۱۰
چه قدررر ذوق کردم از دیدن یه رنگین کمان کامل و بزرگ، به این نزدیکیییی!!!، در تمام عمرم... زیبا و شگفت انگیز
۲۳:۵۵
و آبشار فوق العاده با عظمت نیاگارا 

برای این فیلم که با فاصله تقریبا ۲ متری از بالای لبه آبشار گرفتم، شجاعت به خرج دادم
۰:۱۰
۰:۴۵
مراسم میلاد حضرت زینب (س) در مرکز امام مهدی (عج) تورنتو
۲۰:۰۵
به همون سبک مراسمات مذهبی ایران؛سخنرانی و مداحی
۲۱:۰۸
این جا مسجد امام جعفر صادق (ع) یا Jaffari Community Centre (JCC) در تورنتوست. مرکزی که برای ☆جمعیت خوجه هاست☆ ولی عموم مسلمانان شیعه از ملیت های مختلف در مراسماتشون شرکت می کنند. که ما برای جشن میلاد حضرت زینب رفته بودیم.یه مراسم خیلی با شکوه و مفصل، مثل برگزاری یک عید!
خانم هاشون بهترین لباس های مجلسی محلی شون (همون لباس هندی هایی که تو فیلم ها دیدید) رو پوشیده بودند، با زیور آلات و موهای براشینگ شده که البته وقتی وارد قسمت زنونه شدند، حجاب برداشتند. بعضی ها هم با همون پوشش حجاب بودند.
(عکس رو از اینترنت برداشتم، چون از بیرونش عکسی نگرفته بودم)
خانم هاشون بهترین لباس های مجلسی محلی شون (همون لباس هندی هایی که تو فیلم ها دیدید) رو پوشیده بودند، با زیور آلات و موهای براشینگ شده که البته وقتی وارد قسمت زنونه شدند، حجاب برداشتند. بعضی ها هم با همون پوشش حجاب بودند.
(عکس رو از اینترنت برداشتم، چون از بیرونش عکسی نگرفته بودم)
۱۷:۴۲
تو یه قسمت مسجد یه ماکت های کوچیکی از تمام حرم های ائمه و مسجد النبی و بیت الله الحرام درست کرده بودند و مردم می رفتند و تبرک می کردند.
حالا خوجه ها کی هستند؟ یک جامعهی شیعهی قدیمی و شناختهشده که ریشهی تاریخیشون به هند و پاکستان (ایالت گجرات) بر میگرده.خوجهها در قرنهای گذشته از هندو به اسلام گرویدند و بعدها شیعهٔ دوازدهامامی شدند.
در دهههای گذشته از شرق آفریقا، هند، پاکستان و خاورمیانه به اروپا و آمریکای شمالی مهاجرت کردند.
جامعهٔ خوجهها در کانادا به دلیل چند ویژگی بسیار شناختهشده است:
️سازماندهی قوی (دارای انجمن، هیئتمدیره و ساختار رسمی)
️حضور فعال مذهبی و اجتماعی
️مشارکت مالی و خیریهای گسترده
️تمرکز بر آموزش، انضباط اجتماعی و کار گروهی
در دهههای گذشته از شرق آفریقا، هند، پاکستان و خاورمیانه به اروپا و آمریکای شمالی مهاجرت کردند.
۱۷:۵۲
مردم مهربون، صادق، کمک حال و قابل اعتمادی اند. وقتی همسرم اولین بار تو مراسمات محرم امسال به مسجدشون رفته بود، همین که فهمیده بودند ایشون ایرانیه، کلی تحویل گرفته بودند و بردند بالای جمع نشاندند.هنوز هم چند تا از بهترین و قابل اعتمادترین دوستاشون از میانشون هستند.
۱۸:۰۵
در قسمت ورودی سالن زنانه، یه اتاق با قفسه های چوبی بدون در داشتند که کفش ها و پالتوها و لباس های بیرونشون رو به صورت آزاد همون جا می گذاشتند و وارد می شدند. من اولش یه ذره ترس داشتم که پالتوام رو اونجا آویزون کنم، یه وقت کسی برنداره!اما گفتم وقتی خودشون انقدر راحت می ذارن، حتما امنه دیگه . دلو زدم به دریا و گذاشتم. وقتی برگشتم، خوشبختانه کفش و پالتو سر جاشون بود.
۱۸:۱۴
همین طور که نشسته بودم و صفحه گوشیم خاموش بود، یکدفعه صفحه روشن، صدای آژیر هشدار بلند و این پیغام روی نمایشگر گوشیم ظاهر شد! برای چند لحظه اول ترسیدم که نکنه گوشیم داره منفجر می شه
(وی در خاورمیانه می زیست و عملیات تروریستی پیجرهای لبنان بیخ گوشش بود
) اما متن پیغام رو که خوندم دیدم هشدار اضطراری پلیس انتاریوست راجع به یک مورد آدم ربایی!
بعدا فهمیدم پلیسشون برای کمک گرفتن از شهروندان تو مواقع اضطراری این طور پیام هایی رو به تمام گوشی ها ارسال میکنه.
حالا چون فامیلی بچه با رباینده یکی بود، حدس زدم احتمالا باباش یا عموشه و بچه رو از دست مادرش دزدیده
بعدا فهمیدم پلیسشون برای کمک گرفتن از شهروندان تو مواقع اضطراری این طور پیام هایی رو به تمام گوشی ها ارسال میکنه.
حالا چون فامیلی بچه با رباینده یکی بود، حدس زدم احتمالا باباش یا عموشه و بچه رو از دست مادرش دزدیده
۱۷:۰۳
۱۷:۰۳