بله | کانال وادی
عکس پروفایل وادیو

وادی

۱۰۴عضو
thumbnail
«آقا به دنیا و زخارف دنیا واقعاً بی‌اعتنا و بی‌رغبت بود. خانهٔ خوب، خوراک خوب، لباس خوب، رنگ در و دیوار و هرآنچه ما ابزار رفاه و آسایش تلقی می‌کنیم، اصلا برای ایشان اهمیت نداشت و حتی تعجب می‌کرد از اینکه دیگران به این چیزها اهمیت می‌دهند»
جملات بالا، قسمتی از توصیفات آسدعلی آقای خامنه‌ای از پدر بزرگوارشان آیه‌الله سید جواد خامنه‌ای است. پدری که پسری تربیت کرد که امروز پرچمدار اصلی اسلام در جهان است...

امروز ۱۴ تیر، سی و نهمین سالگرد وفات آیه‌الله سیدجواد خامنه‌ای است. فاتحه‌ای بخوانیم برای این مرد عزیز که بزرگ‌مردِ مقتدر و عزیزی را برای نسل و روزگار ما، تربیت کرد و پرورش داد.

@vaadi_ir

۹:۵۰

thumbnail
صاحب این عزا زنده است...
او نوه امام حسین ع است. امام زمان حضرت مهدی است و جان‌های ما فدایِ خاکِ پایِ مقدس‌اش باد...

@vaadi_ir
#سید

۹:۰۴

بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِمِنَ الحُسَينِ بنِ عَلِي إلى مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّو مَن قِبَلَهُ مِن بَني هاشِمٍأمّا بَعدُفَكَأَنَّ الدُّنيا لَم تَكُن و كَأَنَّ الآخِرَةَ لَم تَزَلوَالسَّلام
به نام خداوند رحمتگر مهرباناز حسين بن على به محمّد بن على و ديگر فرزندان هاشمامّا بعددنيا چنان است كه گويى هرگز نبوده است
و آخرت چنان است كه گويى همواره بوده است!
والسلام!»


undefined این دو خط کوتاه و عمیق که بارها و بارها شنیده‌ایم، آخرین نامهٔ امام حسین علیه‌السلام به برادرشان محمد بن حنفیه از کربلا بوده است...

روز عاشورایی کاش خودشان برایمان دعا کنند که همیشه و در هر لحظه، یادمان باشد این مطلب را؛ که *ما انسان‌هایی هستیم سخت فراموش‌کار*...
@vaadi_ir

۱۰:۰۲

هوا هوای تجلی‌ست، دوستان! صلوات!
به شکر مقدم آن یار مهربان، صلوات!

به دیده‌بوسی باران، درخت‌ها! لبخند!به پای‌کوبیِ خورشید، آسمان! صلوات!
شهابی از وسط چشمه‌های نور گذشتستاره‌های گهرریز کهکشان! صلوات!
بر این دقایق زرّین و رنگ‌رنگ درود!بر این ترنم و آن شور ناگهان، صلوات!
تمام دشت شکوفاست از شقایق سرخرسیده موسم آن رستخیز جان، صلوات!
هوا هوای تجلی ست، دوست آمده است
به «میم» اول «معشوق» عاشقان، صلوات!


شب میلاد پیامبر جانمان، از معدود شب‌هایی‌ه که واقعاً شادم؛ یه شعف درونی که ناخودآگاه لبخند میاره رو لبام و قلبمو لبریز از خوشی می‌کنه...آمنه خانم جان؛ خوش به حال شما که مادرِ عزیزِ دل همه عالم هستی... و خوش‌بحالِ ما که دوستدارِ پسر شما هستیم...
@vaadi_ir

۱۷:۱۴

حسین آمد به بالین تو این ساعت گوارایتتو و دیدار یار و گریه‌ یکریز، نصرالله

۲۳:۴۷

thumbnail
وقتی یه عاشق شعر و ادبیات، «شور» می‌ندازه ^_^

۱۶:۰۹

«یک انسان بی‌نقاب در میان خیل نقاب‌داران، بی‌پناه و تنهاست. در میان مردمانی که به نقاب خو کرده‌اند و بی‌نقاب بودن را نمی‌پذیرند، همواره در خطر است. خطر مردمانی که با نقاب‌هایشان هرکدام می‌توانند برایش گرگی باشند و او را بدَرند.
آن وقت است که تنها می‌شوید. نقابی را که چون یک زره از شما محافظت می‌کرده از دست داده‌اید؛ پس بی‌دفاع می‌شوید. تنها و بی‌دفاع. انگار در بیابانی پر خطر، یکه و تنها رها شده باشید.»
#تابوت_سرگردان ص۸۲حمیدرضا شاه‌آبادی
#کتابخوانی
@vaadi_ir

۱۳:۲۲

thumbnail
از تو آموخته‌ایم آخر خط زیبایی‌ستکه جهان با همه سختیش فقط زیبایی‌ست

شبِ میلادِ بانوی کربلاundefined
@@vaadi_ir

۱۷:۴۱

thumbnail

۱۹:۲۹

thumbnail
ما همه یک کاتی‌بیگِ درون داریم! سعی کردیم رامش کنیم، آدمش کنیم؛ تا مهربان باشد و عاشق؛ ولی وای از شنبه‌هایی که با دیدن یک جنازه، همۀ نقشه‌هایمان نقش برآب شود.
«تابوت سرگردان» بعد مدتی، لذت خواندن یک رمان نوجوان تالیفیِ خوش‌قواره را برایم برگرداند؛ لذتی قرین شده با خیال و ترس و تاریخ. جمعی متکثر باقلمی هنرمندانه.حمیدرضا شاه‌آبادی تاریخ خوانده و خیلی خوب بلد است آموخته‌های آکادمیک و مطالعات بعضا خشک تاریخی را به خدمت قصه و خیال بگیرد؛ انقدر که خواننده نوجوان و حتی بزرگسالش را گول بزند و به اسم قصه و رمان، قاشقی از داروی تاریخ را به خوردشان بدهد.
داستان در زمان قاجار میگذرد و از زبان شخصیت اول قصه روایت می‌شود؛ «صمد» دانشجوی طب مدرسۀ دارالفنون تهران که قصۀ زندگی‌اش از هفت سالگی تا حدود بیست‌سالگی‌، در رفت و برگشت فصل‌های کتاب بازگو می‌شود. فصل‌ها بین حالِ قصه و ده سال قبل می‌گردند و خواننده آرام آرام، چرایی و گره‌های داستان را متوجه می‌شود. برگشت به عقب‌هایی که برخلاف برخی کتاب‌هایی که با این روش نوشته شده‌اند اذیت کننده و اضافه نیست و خواننده باید برای فهم گوشه گوشه داستان، آنها را بخواند.
قدرت داستان‌گویی شاه‌آبادی را در کتاب‌های قبلی‌اش دیده بودم و شجاعت نوشتنش در موضوع وحشت و ترس که از علائق اکثر نوجوان‌ها است و متاسفانه کُمیْت ادبیات داستانی ما در آن لنگ می‌زند؛ در «تابوت سرگردان» این هنر و قدرت دوباره خود را نشان می‌دهد و خوب می‌تواند توقع مخاطبش را برآورده کند.
و مگر می‌شود داستانی ایرانی نوشت و از «عشق» چیزی نگفت و شخصیت داستان و خواننده آن را در رویای دلپذیر دوست داشتن غوطه‌ور نکرد؟ و جملۀ پررنگ کتاب در صفحۀ اول و آخرش عصارۀ همه داستان‌های جهان است «عشق از این بسیار کرده است و کُند»
@vaadi_ir
#معرفی_کتاب#نوجوان

۱۹:۲۹

صبح سه‌شنبه هشتم آبان
آغوش باز سید و سلمان
آغاز قیصر بود یا پایان؟
پایان قیصر بود؛ اما نه

شاعر: محمدحسین نعمتی

undefined هشت آبان ۸۶؛ تلویزیون روشن بود و بابا داشتند اخبار بیست‌وسی را می‌دیدند. از جلوی تلویزیون رد می‌شدم که با شنیدن خبری میخکوب شدم. نشستم روی زمین و «نه» کشدار و غمناکی گفتم... قیصر پرواز کرده بود. نام کوچکش که با حرف اول عشق شروع می‌شد، تمام شده بود...
هجده سال از آن‌روز می‌گذرد...
این روزها که می‌گذرد،
هر روز احساس می‌کنم که کسی در باد فریاد می‌زند.
احساس می‌کنم که مرا
از عمق جاده‌های مه آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است

@vaadi_ir
#قیصر_امین‌پور

۱۵:۵۰

thumbnail

۱۸:۲۹

thumbnail

۱۸:۲۹

thumbnail

۱۸:۲۹

thumbnail

۱۸:۲۹

thumbnail

۱۸:۲۹

thumbnail
برگه‌ی سفیدِ کادربندی شده را بین‌شان پخش می‌کردم؛ می‌خواستم دور از هم بنشینند. اطمینان می‌دادم نه امتحانی است، نه نمره‌ای و نه هیچ ارزشیابی؛ فقط و فقط قرار است هرکس هرآنچه می‌شنود بکشد. می‌خواستم هیچکس با دیگری و حتی با من صحبتی نکند، سوالی نپرسد. خودم هر جمله را، دوبار یا حتی سه بار تکرار خواهم کرد.آنگاه شروع می‌کردم.تصویر کارتونی و ساده‌ی تلویزیونی که برای خود ذخیره کرده بودم را، توصیف میکردم و می‌خواستم آنچه از توصیف من می‌شنوند بر کاغذِ سفید جلویِ رویشان بکشند."یک مستطیل بزرگ بکشید. داخل مستطیل با فاصله‌ی نیم متر یک مستطیل دیگر بکشید. حالا داخل مستطیل دوم سمت راستش یک مستطیل عمودی بکشید با عرض حدود پنج شش سانت. حالا ..."و همینطور تا آخر تصویر را برایشان شرح میدادم؛ با اندازه، موقعیت، شکل هندسی.توصیفات که تمام میشد، می‌خواستم برگه‌هایشان را وسط بگذارند و همگی مال بقیه را ببینند. نتیجه خیلی جالب بود.undefined توصیف واحد از دهانِ یک شخص واحد، ولی برداشت‌ها و تصاویر متفاوت.برایشان می‌گفتم که تمامِ مسیرِ زندگی‌ای که در پیش دارند، همین نقاشی است؛ همین تفاوت‌ها، همین برداشت‌های مختلف.خیلی وقت‌ها از یک حرف واحد، من مفهومی را میفهمم و دیگری مفهوم دیگری را. آدم‌ها با هم فرق دارند، ادراک‌شان، فهم‌شان، آگاهی‌شان؛ بخاطر شرایط متفاوتی که داشته‌اند فرق دارد.می‌گفتم در هر موقعیتی که قرار گرفتید، تصور کنید طرف مقابل در چه شرایطی است؟ شرایطش مثل شماست؟ عقایدش، تفکرش، تربیتش، اخلاقش، رفتارش مثل شماست؟ قطعا نیست. چون آدمها متفاوت خلق شده‌اند. ممکن است از یک حرف واحد، برداشت‌های متفاوتی داشته باشند و الزاما تفکرشان مثل منِ نوعی نباشد.این را یادتان بماند، در همه‌ی موقعیت‌های زندگی. آنگاه زندگی برایتان قابل تحمل‌تر میشود.
اینها را به دانش‌آموزانم می‌گفتم، گفتم اینجا هم بنویسم؛ شاید کمک کند که زندگی برای شما هم قابل تحمل‌تر شود؛ زیباتر شود.
پ‌ن: با این بازی می‌توان یکسان بودن فیض الهی به بندگان را نیز برای مخاطب توضیح داد.پ‌ن۲: متن را پنج سال پیش در اینستا نوشته بودم. امسال مجدد سرکلاس هشتم‌هایم اجرا کردم و خواستم در کانال هم بگذارمش، شاید کمکی کرد به کسی؛ برای ساده‌تر کردن زندگی‌اش.
#معلمی
@vaadi_ir

۱۸:۲۹

thumbnail
اینجا گمانم سه ماهه هستم.بابا طوری بغلم کرده و چشمان زیبایش برقی دارد، انگار تازه پدر گشته و در پوستش نمی‌گنجد...من اما فرزند پنجم بودم! آن هم دخترِ پنجم! متولد دهۀ شصت که هنوز پسر داشتن در جامعه، فضیلتی بزرگ برای یک مرد بود.بابا اما دختر پنجمش را چنین تنگ در آغوش کشیده، چونان تازه پدر گشته....
روزت مبارک بابای نازنینم undefinedبا اجداد طاهر‌ و مطهرت همنشین باشی آقا سید
@vaadi_ir

۰:۰۳

بازارسال شده از کانال رسمی حرم مطهر امام رضا(ع)
thumbnail
undefinedتصاویری زیبا ازحال و هوای بارانی حرم مطهر رضویدر این دقایق
undefinedدر حرم بمانید؛ کانال رسمی حرم مطهر امام رضا(ع) undefined @razavi_aqr_ir

۱۳:۱۲

بازارسال شده از کانال رسمی آستان قدس رضوی و حرم مطهر
thumbnail
undefinedعید مبعث بر شما محبین اهل‌بیت(ع)مبارک.
بی شک خداخلایق خود را جواب کردوقتی تو را برای خودش انتخاب کرد
undefinedدعوتید به دیدن تصاویری کوتاهاز نقاره نوازی در حرم مطهر رضویبه مناسبت فرارسیدن عید سعید مبعث
undefinedصحن آزادی@aqr_ir

۹:۰۳