بله | کانال وادی (سیده فاطمه مطهری)
عکس پروفایل وادی (سیده فاطمه مطهری)و

وادی (سیده فاطمه مطهری)

۷۱۶ عضو
thumbnail

۶:۵۷

thumbnail

۶:۵۷

thumbnail

۶:۵۷

thumbnail

۶:۵۷

thumbnail
دیشب حمیدرضا برقعی و خانواده شهید رضائی‌نژاد (آرمیتا و‌مادرش) مهمان برنامه من ایرانم بودند.اگر برنامه را ندیدید پیشنهاد می‌کنم از تلویبیون ببینید و اشک بریزید با خاطرات سیدِ برقعیِ شاعر از دیدارهایش با آقا و تذکرات شعری و حافظه رهبر تا خاطرات خاص آرمیتا و خانم پیرانی از دیدارهای این سال‌هایشان با رهبر و خانواده‌شان؛ و تا حرفی که شهیدی‌فر از زبان شهید مصباح باقری درباره علت توجه خاص رهبر به آرمیتا بیان کرد... ببینیم و‌حسرت بخوریم بر نعمت بزرگی که از دست دادیم...


[پ‌ن: آقایِ شاعر‌ شعر در تصویر را از کتاب «یحیی» خواند. شعری که برای رئیس مکتب شیعه سروده است؛ و از کم‌کار کردن‌هایمان برای ایشان گفت. از کتاب «صادقانه‌ها» که وقتی برای فیپا رفته، معلوم شده اولین کتاب شعر دربارۀ امام صادق است!]
@vaadi_ir

۸:۰۳

thumbnail
#سید_حمیدرضا_برقعی: چند سال حالم خوب نبود، در یکی از دیدارهای به آقا گفتم «حالم خوب نیست؛ توی قبضم! حال مساعدی ندارم» آقا گفتند «منو‌ نگاه کن، چقدر آرومم با این همه مشکلات»و برای آرامشم گفتند این ذکر را بگویم «*لا حول و لا قوّة الاّ باللّه، لا ملجأ و لا منجى من اللّه الاّ اليه*»

لا حول و لا قوّة الاّ باللّه، لا ملجأ و لا منجى من اللّه الاّ اليه
@vaadi_ir

۱۳:۵۹

وادی (سیده فاطمه مطهری)
undefined تصویر
thumbnail

۷:۳۸

وادی (سیده فاطمه مطهری)
undefined تصویر
thumbnail

۷:۳۸

وادی (سیده فاطمه مطهری)
undefined تصویر
thumbnail

۷:۳۸

وادی (سیده فاطمه مطهری)
undefined تصویر
thumbnail

۷:۳۸

وادی (سیده فاطمه مطهری)
undefined تصویر
thumbnail

۷:۳۸

وادی (سیده فاطمه مطهری)
undefined تصویر
thumbnail

۷:۳۸

وادی (سیده فاطمه مطهری)
undefined تصویر
thumbnail

۷:۳۸

وادی (سیده فاطمه مطهری)
undefined تصویر
thumbnail
بعضی چیزها زمان دارد؛ در لحظه بلند نشوی و ندوی به دنبالش، از کفَت رفته! مثل قدم زدن در خیابان جاجرودی که از همان ابتدا که واردش می‌شوی، پرتابت می‌کند به راهیان نور و حال و هوایش!می‌توانم به جرئت بگویم یکی از عجیب‌ترین نقاط اصابتی بود که در این دو جنگ دیده‌ام. کل کوچه رفته بود... یک طرف بر اثر چهار پنج اصابت مستقیم و طرف دیگر بر اثر موج انفجار. انگار جنگنده آمده و چند بمب از سر تا ته کوچه انداخته و رفته... زن و کودک و پیر و جوان را بی‌آنکه برایش اهمیت داشته باشد چه کسانی هستند، فقط به جرم ایرانی بودن، کُشته و رفته...اهالی محل می‌گفتند شب‌های اغتشاشات دی ماه، از بعضی خانه‌های همین کوچه صدای زنده باد پهلوی و ... می‌آمده! امیدوارم حالا فهمیده‌ باشند در عمل برای پهلوی و اربابان دیوصفتش، مردم با مردم فرقی ندارد!
اگر در تهرانید، امروز و فردا می‌توانید بروید خیابان جاجرودی و از نزدیک و در فضای یادمان‌سازی، ببینید این جنایت را و گوش دهید به روضه‌ها و روایت‌ها...

@vaadi_ir

۷:۳۸

thumbnail
روضه‌خوانِ رهبر، از رهبر بخوان
قسمت اول
undefined مراسم روضه خانگی اربعین رهبر شهید انقلاب، با حضور حاج محمود کریمی، ذاکر اهل‌بیت(ع)، و جمعی از اعضای دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب، در منزل شهیدان شمقدری برگزار شد. در این مراسم، ضمن اقامه مجلس عزاداری، حاضران با ادای احترام به مقام این شهیدان، با خانواده ایشان دیدار و گفتگو کردند. روایت این دیدار خدمت چشمانِ شما

کتیبه‌ی بزرگ و سبزرنگ روبروی درب ورودی، اولین چیزی است که به محض ورود به خانه توجهم را جلب می‌کند. قبل از سلام دادن به اهالی خانه، چشمانم «السلام علیک یا زینب کبری» نوشته شده روی آن را می‌خواند. گمانم بانوی صبر عنایت خاصی به میزبانان خانه‌ی امروز دارند که اینطور اسمشان به استقبالِ مهمانانِ شهید آمده‌ است!
مهمان خانه‌ی دختر شهید سعید شمقدری، از اساتید برق دانشگاه علم و صنعت، شده‌ایم. من به شهدای ترور، طور دیگری غبطه می‌خورم. این شهیدان کار و فعالیتشان در طول زندگی طوری بوده که دشمن را کلافه و عصبانی کرده‌اند و دشمن راساً برای حذف کردنشان اقدام می‌کند؛ زندگی‌ای پر از برکت و تلاش و دویدن و پایان جسمانی‌ای زیبا. مثل شهید سلیمانی، شهید نصرالله و شهید خامنه‌ای! با خودم تکرار می‌کنم شهید خامنه‌ای! چقدر کلمه‌ی شهید پیشوند اسم آقا برایم غریب است؛ چقدر بعد از چهل روز هنوز ناباورانه و بهت زده به این ترکیب نگاه می‌کنم و با هربار شنیدنش انگار دنیا بر سرم خراب می‌شود...
دیدارهایمان از امروز، علاوه بر لبیک گفتن به توصیه‌ی رهبر جوان برای پویش #اول_خانواده_شهدا، یک هدف دیگر هم دارد؛ برگزاری روضه برای آقای شهیدمان به مناسبت چهلمین روز پروازشان! و روضه‌خوان این اولین روضه‌ی خانگی، حاج محمود کریمی است. از روضه‌خوان‌های مورد علاقه‌ی آقای شهید.
حاج محمود که وارد خانه می‌شود یاد شب عاشورای امسالِ حسینیه می‌افتم. ورود آقا بعد چند وقت نبودنشان، دویدن کریمی به سمتشان؛ ای ایران خواندنش به دستور آقا... انگار خواب خوشی بود این صحنه‌ها و دیدن آقا؛ که حالا دیگر محرومیم از داشتنش و از نفس کشیدن در هوایش... انگار آن نبودن‌ها از تابستان، برای آماده کردن ما بود؛ ما فرزندان و سربازان سیدعلی که نمی‌توانستیم لحظه‌ای به نبودنش فکر کنیم و او آنقدر ما را دوست داشت و خدایش این را می‌دانست که مقدر کرد ما برای این نبودن آرام آرام آماده شویم... و حالا چهل روز است که نداریمش...
حاج محمود کریمی از نعمت بزرگی که از دست داده‌ایم، می‌گوید؛ از بزرگ شدن این داغ بعد از پایان جنگ. از اینکه انگار تازه دارد یادمان می آید چه بر سرمان آمده. می‌گوید «ولی خدا جابرِ عظمِ کسیر است. یعنی مثلا اگر لیوانی بیفتد و هزار تکه شود، خدا جوری این را به هم می‌چسباند و جبران می‌کند که اثرش هم دیده نشود.» می‌گوید «درست است که هیچ‌کس سید علی خامنه‌ای نمی‌شود، ولی هیچ‌کس هم سید مجتبی خامنه‌ای نمی‌شود! و خدا این شکستگی بزرگ قلوب ما را با رهبر عزیز جوانمان جبران کرده است.»
انتشار در پایگاه دوران#اول_خانواده_شهدا@vaadi_ir

۱۰:۳۳

thumbnail

۱۰:۴۵

thumbnail
روضه‌خوانِ رهبر، از رهبر بخوان
قسمت دوم

کریمی اولین روضه‌ی خانگی برای آقای شهید را با این بیت آغاز می‌کند «دل از تمام خوشی‎ها بُرید سیدعلی / به پیش فاطمه شد روسفید سیدعلی» اصلا باید روضه‌ی پسرِ خلف حضرت مادر، اینگونه شروع شود و ما با همان مصرع اول شرمنده شویم و بباریم! اسم حضرت مادر بیاید و روحمان برود تا مدینه و کوچه‌های بنی‌هاشم؛ برود تا عزاداری‌های ایام فاطمیه‌ی بیت. برود در ساعات منتظر نشستن‌مان در حسینیه و گفتن شعار «ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم» برود تا آن لحظه که پرده کنار می‌رفت و بالاخره روی ماه پسر فاطمه را می‌دیدیم؛ ولی حالا یادمان می‌آید یتیم شده‌ایم؛ بی‌پدر شده‌ایم؛ حسینیه‌ی ساده امام خمینی با آن زیلوهای قشنگ آبی رنگش دیگر وجود ندارد. دیگر نمی‌توانیم منتظر باشیم تا تصاویر دیدارهایش از تلویزیون پخش شود و ما گوش دهیم به صدایش و حرف‌هایش؛ و او برایمان پدری کند و راه را نشان دهد و بزرگمان کند. چهل روز است یتیم شده‌ایم، یتیم.... وقتی کریمی بیتِ «برای ما پدری کرد بعد روح‌الله / چقدر زحمت ما را کشید سیدعلی» را می‌خواند صدای گریه‌ در خانه به اوج می‌رسد و حاج محمود زیر لب می‌گوید «چقدر دلمان تنگ شده» و گمانم این جمله‌ی همه‌ی ایران است.
حاج محمود شعرش را با این بیت تمام می‌کند «دم از حسین و شهادت زد و سر آخر هم / همان که خواست همان شد شهید سیدعلی» و روضه می‌رسد به آنجا که همیشه باید برسد... به «لایوم کیومک یا اباعبدالله». حرف آقای شهیدمان بود که می‌فرمودند برای هرچه خواستید گریه کنید، برای حسین علیه‌السلام گریه کنید؛ و مگر می‌شود در خانه‌ای که علاوه بر پدر، جوان هجده ساله از دست داده‌اند، روضه حضرت علی اکبر نخواند و داغ دل مادر و خواهر شهید جوان را با این روضه آرام نکرد؟
روضه به شب یازدهم و حضرت زینب سلام‌الله که می‌رسد به کتیبه روی دیوار نگاه می‌کنم و به نوه‌ی شهید که در حین صحبت با مادرش فهمیده‌ام اسمش زینب است! یعنی زینب شده است. ابتدای دنیا آمدن فاطمه بوده ولی چند روز سخت مریض می‌شود و به توصیه‌ی دوستی از حضرت آقا می‌خواهند برایش اسم انتخاب کنند و آقا اسم زینب را می‌گویند و بعد از آن، نوزاد خوب می‌شود... اینها را که می‌شنوم مطمئن می‌شوم در این خانواده سری است با بزرگ بانوی کربلا!
بعد از روضه‌خوانی از همسر شهید می‌خواهیم از استاد شمقدری و دو فرزند شهیدش بگوید؛ و از آن سحر که خانه‌شان مورد اصابت قرار گرفت. از پرکار و پرتلاش بودن همسر گفت؛ از اینکه در آن سی روز آخر، روی هم سی ساعت هم خانه نبودند و یکسره در حال خدمت و کار بودند و معتقد به اینکه همه این فعالیت‌ها لطف خداست.
از اهل نافله بودن پسر جوانش محمد گفت. از معلم قرآن بودنش؛ از حفظ کردن دعاهای صحیفه و از نهج‌البلاغه‌خوانی‌اش؛ از ماه رمضان امسال که بخاطر کنکور بیشتر در حال درس خواندن بود ولی در همان حین دعای سحر و ابوحمزه و افتتاح را گوش می‎داد؛ از اینکه درس خواندن را وظیفه‌ی شرعی می‌دانست و آیینه‌ای از پدر بود. از مراقبت‌های خاصش نسبت به خواهرش ریحانه که بخاطر فلج مغزی از کودکی، قادر به حرکت و صحبت نبود، گفت؛ و از ریحانه‌ی شهیدش و ارادت خاصش به حضرت عباس علیه‌السلام. از اینکه هروقت روضه‌ی حضرت عباس خوانده می‌شد، با وجود ناتوانی‌اش، اشک در گوشه‌ی چشمان معصومش جمع می‌شد. از شادی‌اش در زیارت حرم حضرت عباس و از پیکر بی‌دستِ دخترش وقتی از زیر آوار بیرونش آوردند... حرف به اینجا که می‌رسد روضه‌خوانِ مجلس هم به هق‌هق می‌افتد. مجلس امروز، روضه‌ی سقای کربلا را کم داشت که روحِ ریحانه‌ی معصوم به لبان مادر جاری کرد تا قلب‌های سوخته‌ی ما آتش بیشتری بگیرد.
احساس می‌کنم ظرفیت قلبم دیگر تمام شده است. روضه‌ی کربلا شنیدن، آن هم در چهلم آقای شهید، آن هم از زبان یکی از عزیزترین مداح‌ها، آن هم در خانه‌‌ی سه شهید سخت است. قلبم درد می‌کند! خسته‌ام... خسته!
دوست دارم من هم می‌توانستم مثل رهبر شهیدمان، از آقای کریمی بخواهم چیزی برایم بخواند؛ مثلا آن نوحه‌ی «خسته‌ام اما خسته‌تر از خواهر محزون تو نه» را. به کتیبه‌ی سبزرنگ نصب شده روی دیوار نگاه می‌کنم؛ به خطوط طلایی یا زینب کبرایش و دلم می‌خواهد گمان اول ورودم به این خانه، یقینی باشد در قلبِ خسته‌ام! اصلا مگر می‌شود بانوی صبر تاریخ نیامده باشد و دست بر قلبِ زن این خانه که جلوی چشمانش خانه‌اش خراب شده و همسر و دختر و پسرش شهید شده‌ و خودش تنها با تک دختری مانده، نکشیده باشند؟ شاید راز آرامی و صبوری این زن همین باشد! کاش دستی نیز بر قلب‌های بی‌قرار و داغدار ما بکشند؛ عمه جانمان!
انتشار در پایگاه دوران

#اول_خانواده_شهدا
@vaadi_ir

۱۰:۴۵

عکسی که به اسم عروس رهبر شهید انقلاب، شهید زهرا حداد عادل در کانال‌ها پخش شده است، متعلق به ایشان نیست!

۱۵:۳۴

thumbnail
لباس مشکی‌ام را بر تنم کردم، نمی‌دانمکه با این داغِ بر دل مانده آیا زنده می‌مانم؟
دلم تنگ است، تنگِ آن صدای گرم و زیبایتبرای صورت نورانی‌ات خورشید تابانم!
شهادت شهد شیرینی که در کام تو جاری شد
ولی در حسرت دیدارت آتش زد به بنیانم

تو جانت را فدای تک تکِ ما کردی و رفتیفدایت می‌شد اما کاش پیش از این سر و جانم
اگرچه رفتی اما من به پيروزی یقین دارممبادا ذره‌ای کمتر شود از قبل ایمانم


پ‌ن: تصویر دیوار آهنی تقاطع صالحی - کشوردوست
#شعریات@vaadi_ir

۲۱:۱۱

thumbnail
ما
لبنان را
و حزب‌الله را
رها نکرده‌ایم
و رها نخواهیم کرد!



روحانی مجاهد حجت‌الاسلام منصور حبیبی‌پور (شیخ عبدالله) در جبهه لبنان، به شهادت رسیدند.


@vaadi_ir

۱۰:۱۵