واچینک در عمان
آقای دکتر کاووسی همیشه نسبت به من لطف داشتند. در همهی برنامههای علمیشون در حوزه انگور، محصولات واچینک رو معرفی کرده و در موردش صحبت میکنند.
این هفته سفر کاریشون به کشور عمان بود. تحصیلات و تخصصشون در حوزهی انگور است. یک ماه پیش برای ما از خواص ندیده و نشنفتهی انگور صحبت کردند که واقعا انگور ملکهی میوههاست.
شخصیت دکتر کاووسی رو خیلی دوست دارم. فارغ التحصیل دکترای ایتالیا هستند. منشش واقعا در سطح جهان اولیهاست.
یک ماه پیش که روستا جشنواره داشتیم، میزبان آقای دکتر بودیم. دوستانم آن هفته مهمان اقامتگاه بودند. چند جمله در مورد دکتر کاووسی بهشان گفتم، آنها هم ندیده شیفته شخصیتش شدند. گفتند: «فاطمه برو دکتر کاووسی رو بیار»
یه شب نشینی جذابی رو با آقای دکتر داشتیم. از تجربیات و سفر شغلیشون برامون صحبت کردند. به سوالاتمان جواب دادند.
و در این شرایطی که کسی به فکر امید ما جوانها نیست و مسیر حرکت را برایمان سخت میکنند، کلی انگیزه و امید بهمان دادند.
کاش شخصیتهای بیشتری مثل آقای دکتر کاووسی در کشور داشتیم. همه جا را گلستان میکردند.
پ.ن: صحبتهای آن شب رو در اولین فرصت روی سایتم قرار میدم تا بیشتر با ایشون آشنا بشید.
@vachinak09381092429www.vachinak.ir
آقای دکتر کاووسی همیشه نسبت به من لطف داشتند. در همهی برنامههای علمیشون در حوزه انگور، محصولات واچینک رو معرفی کرده و در موردش صحبت میکنند.
این هفته سفر کاریشون به کشور عمان بود. تحصیلات و تخصصشون در حوزهی انگور است. یک ماه پیش برای ما از خواص ندیده و نشنفتهی انگور صحبت کردند که واقعا انگور ملکهی میوههاست.
شخصیت دکتر کاووسی رو خیلی دوست دارم. فارغ التحصیل دکترای ایتالیا هستند. منشش واقعا در سطح جهان اولیهاست.
یک ماه پیش که روستا جشنواره داشتیم، میزبان آقای دکتر بودیم. دوستانم آن هفته مهمان اقامتگاه بودند. چند جمله در مورد دکتر کاووسی بهشان گفتم، آنها هم ندیده شیفته شخصیتش شدند. گفتند: «فاطمه برو دکتر کاووسی رو بیار»
یه شب نشینی جذابی رو با آقای دکتر داشتیم. از تجربیات و سفر شغلیشون برامون صحبت کردند. به سوالاتمان جواب دادند.
و در این شرایطی که کسی به فکر امید ما جوانها نیست و مسیر حرکت را برایمان سخت میکنند، کلی انگیزه و امید بهمان دادند.
کاش شخصیتهای بیشتری مثل آقای دکتر کاووسی در کشور داشتیم. همه جا را گلستان میکردند.
پ.ن: صحبتهای آن شب رو در اولین فرصت روی سایتم قرار میدم تا بیشتر با ایشون آشنا بشید.
@vachinak09381092429www.vachinak.ir
۴:۵۸
موجودی محدود محصولات
امسال موجودی محصولاتم خیلی کم هست. به گمانم تا قبل از عید نوروز محصولاتم تمام بشه.
هر روز هم قیمتها داره افزایش پیدا میکنه. چون تقاضای محصولات بیشتر از عرضه است.
اگر تا بعد از عید قصد خرید دارید، الان ثبت سفارش کنید من براتون با همین قیمت فعلی کنار بذارم و هر وقت که گفتید براتون ارسال بشه.
من هر سال تو این فکر بودم که اگر محصولاتم فروش نره چی میشه؟ الان همهش تو این فکرم که تا عید محصولات خواهم داشت یا نه؟
شیره انگور هم محصولی هست که تقلب توش زیاده و من از کسی نمیخرم.
احساس میکنم به زودی به همون قیمت 3 میلیون میرسه
@vachinak09381092429www.vachinak.ir
امسال موجودی محصولاتم خیلی کم هست. به گمانم تا قبل از عید نوروز محصولاتم تمام بشه.
هر روز هم قیمتها داره افزایش پیدا میکنه. چون تقاضای محصولات بیشتر از عرضه است.
اگر تا بعد از عید قصد خرید دارید، الان ثبت سفارش کنید من براتون با همین قیمت فعلی کنار بذارم و هر وقت که گفتید براتون ارسال بشه.
من هر سال تو این فکر بودم که اگر محصولاتم فروش نره چی میشه؟ الان همهش تو این فکرم که تا عید محصولات خواهم داشت یا نه؟
شیره انگور هم محصولی هست که تقلب توش زیاده و من از کسی نمیخرم.
احساس میکنم به زودی به همون قیمت 3 میلیون میرسه
@vachinak09381092429www.vachinak.ir
۶:۳۹
یه جوری قیمت همه محصولات تو منطقه ما داره بالا میره، که سالهای قبل به این شکل نبود.
وضعیت شبیه نوسانات قیمت دلار شده، که هر روز زنگ میزنیم به همدیگه ببینیم امروز قیمت چنده؟
نمیدونم بقیه شهرستانها هم همینطوری هست یا نه! احساس میکنم این وسط یه چیزی غیر عادی شده که حتی برای من باغدار هم جای سوال هست و نمیدونیم دلیلش دقیقا چیه!
@vachinak
وضعیت شبیه نوسانات قیمت دلار شده، که هر روز زنگ میزنیم به همدیگه ببینیم امروز قیمت چنده؟
نمیدونم بقیه شهرستانها هم همینطوری هست یا نه! احساس میکنم این وسط یه چیزی غیر عادی شده که حتی برای من باغدار هم جای سوال هست و نمیدونیم دلیلش دقیقا چیه!
@vachinak
۸:۳۹
چقدر دلمون براتون تنگ میشه. تو همونی بودی که تحمل غم و ناراحتی ما رو نداشتی. حالا نبودنت یکی از بزرگترین غمهای خواهران و برادرانت شده. 
این یادداشت رو در مورد ایشون نوشتمhttps://vachinak.ir/مدیر-شریف،-محمد-جعفری/
شادی روحشون #صلوات
این یادداشت رو در مورد ایشون نوشتمhttps://vachinak.ir/مدیر-شریف،-محمد-جعفری/
شادی روحشون #صلوات
۱۷:۲۱
لطفا معرف ما به دیگران باشید
۱۲:۳۵
سلام بر آزادی :)))
۲۱:۴۰
راستی !اگه یه روز همه این پیامرسانها از دسترس خارج شد، منو چطور پیدا میکنید؟
۲۱:۴۱
این هفته دو تا سفارش داشتم، مشتری که از قبل شماره کارتم رو داشت. تلفنی آدرس رو گفت من یادداشت کردم و فرستادم.
بعضی از مشتریها خیلی وفادارند.
مطمئنم روزی که بمیرم، اینها میان بالای سنگ قبرم و بهم سفارش میدن و منم قول میدم اون زیر هر جوری هست سفارش رو بگیرم، شب برم تو خواب مامانم و بهش سفارشات رو بگم تا براتون بفرسته. فقط یه دفتر و خودکار باهام دفن کنید
بعضی از مشتریها خیلی وفادارند.
مطمئنم روزی که بمیرم، اینها میان بالای سنگ قبرم و بهم سفارش میدن و منم قول میدم اون زیر هر جوری هست سفارش رو بگیرم، شب برم تو خواب مامانم و بهش سفارشات رو بگم تا براتون بفرسته. فقط یه دفتر و خودکار باهام دفن کنید
۲۱:۴۳
بازارسال شده از فروشگاه واچینک
لطفا معرف ما به دیگران باشید
۲۰:۱۳
واچینَک یعنی چی؟
واچینک یعنی واچیدن، دوباره چیدن. ما وقتی محصولات باغ رو میچینیم، چون با عجله برداشت میکنیم، مقداری از محصولاتی در باغ جا میمونن. یک بار دیگه برمیگردیم و محصولات جا مونده رو میچینیم. به بار دوم میگیم «واچینَک».
توی زندگی محصول جا مونده و فرصتهای جا مونده زیاد هستند. کافیه یک بار برگردیم به خودمون و همهی فرصتهامون رو چک کنیم. دوباره زندگی رو از نو بچینیم.
در واقع واچینَکیعنی دوباره ساختن، یعنی شروعی دوباره و ساختن از نو؛واچینک هنر دوباره چیدن زندگی است.
پس
زندگی را از نو بچین 
تماس و پیامک09381092429سایت واچینکwww.vachinak.irپشتیبانی واچینک@fatikaafکانال واچینک@vachinak
واچینک یعنی واچیدن، دوباره چیدن. ما وقتی محصولات باغ رو میچینیم، چون با عجله برداشت میکنیم، مقداری از محصولاتی در باغ جا میمونن. یک بار دیگه برمیگردیم و محصولات جا مونده رو میچینیم. به بار دوم میگیم «واچینَک».
توی زندگی محصول جا مونده و فرصتهای جا مونده زیاد هستند. کافیه یک بار برگردیم به خودمون و همهی فرصتهامون رو چک کنیم. دوباره زندگی رو از نو بچینیم.
در واقع واچینَکیعنی دوباره ساختن، یعنی شروعی دوباره و ساختن از نو؛واچینک هنر دوباره چیدن زندگی است.
پس
تماس و پیامک09381092429سایت واچینکwww.vachinak.irپشتیبانی واچینک@fatikaafکانال واچینک@vachinak
۱۰:۴۰
دوستان عزیزم
لطفا روی مطلب قبلی بزنید، از منو، گزینه «پیشنهاد به مجله» رو انتخاب کنید، تا این پست به عدهی بیشتری نمایش داده بشه.
ممنون از همراهیتون 🥰
لطفا روی مطلب قبلی بزنید، از منو، گزینه «پیشنهاد به مجله» رو انتخاب کنید، تا این پست به عدهی بیشتری نمایش داده بشه.
ممنون از همراهیتون 🥰
۱۲:۳۵
۱۴:۰۹
همهی محصولات ارگانیک هستند. بدون ذرهای سم و کود شیمیایی. مویزها به روش آفتابی خشک شدند، اصلا تیزاب و گوگرد ندارند. شیره انگور اصلا شکر و افزودنی نداره. چون باغ انگورمون دیم هست شهد طبیعی انگور خیلی زیاده و غلظت شیرینیش بالاست. ارسال به سراسر کشور.
۸:۱۶
ما ماهی حوض خودمان هستیم
اغتشاشات قبلی که همه چیز فیلتر شد، من شبیه یک ماهی بیرون از آب بودم که زنده زنده داشتم در یک ماهیتابه سرخ میشدم. ضرر مالیش برای من زیاد بود.
چون سال قبلش شیره انگور کم آوردم، آن سال همهی طلاهایم را فروختم و تزریق کردم به کسبوکار. انگور خریدم و تولید شیره را بیشتر کردم. به این امید که از پاییز تا عید همه را بفروشم و دو برابر طلاهایم را بخرم. خیلی اعتماد ندارم از کسی شیره انگور بخرم و بفروشم. باید تولید خودم باشد.
و ناگهان... اغتشاشات... فیلترینگ...حتی صمیمیترین دوستم هم از اینکه من در اینستا به فکر فروش محصولاتم بودم سرزنشم میکرد. خیلی دوست داشتم در اغتشاشات این چند روزه بهش بگم فلانی تو که قبلا به من میگفتی چرا اعتصاب نکردی، الان چرا خودت داری سر کار میری؟ اعتصاب کن و سر کار نرو.
آن سال شیرههای انگورم فروش نرفت. اینستاگرام فیلتر ماند که ماند. بستر فروشم اینستاگرام بود. تا عید قیمت طلا هم دو برابر شد. هیچ کسی درکی از شرایط ما کسبوکارها نداشت و ندارد. هر جملهی وزیر ملعون ارتباطات قبلی مثل یک خنجر جسمم را تکه تکه میکرد. من تا اینجا خیلی تلاش کرده بودم. خیلی سختی کشیده بودم. فرصتهای دیگری رو هم از دست داده بودم تا واچینک را بزرگ کنم.
امسال اما که با این حجم از گرونی به فکر تغییر شغل افتادم. چون کنکور هم ثبتنام کردم، یک هفته قبل از این اوضاع، خودم از فضای مجازی بیرون آمده بودم. تصمیمش برایم راحت نبود.
الان که دیگر تمرکز زیادی روی واچینک ندارم و به دست خدای خودش سپردمش. خیلی برایم مهم نیست واتساپ و اینستاگرام وصل بشود یا نشود. چون من دیگر در این حوض شنا نمیکنم.
آدمها هر کسی حوض خودش را دارد. برای همهی ما مهم است فقط حوض خودمان آب داشته باشد. هیچ درکی از آب حوض ماهیهای دیگر نداریم.
ولی من دارم به کسبوکارهای دیگری فکر میکنم که اینستاگرام حکم یک آب باریکهی زندگیشان بود و حالا قطع شد. عدالتی هم نیست که به فکر ضرر و زیان و قسطهای آنها باشد.
به حال خودشان رها شدهاند تا بالاخره یک خاکی به سر خودشان بریزند. حتی همان خاک هم رایگان نیست و بهایش زیاد است.
درک نمیکنید. میدانم. این ماه به خاطر وقایع اتفاقیه حقوق نداشتم. از غیب قسطهایم جور شد. ولی این بیرحمی عمومی نسبت به حال همدیگر طبیعی نیست.
شاید اگر خودم هم کسبوکار نداشتم، نمیتوانستم بقیه کسبوکارها را درک کنم. برای داشتن یک کسبوکار باید «تاب آوری» زیادی داشته باشی تا سکته نزنی. ولی اینکه نمیتوانی آینده را پیش بینی کنی، درد بزرگی است.
من با این همه امید، تلاش، سخت کوشی؛ سراغ چه کاری بروم که از تیر غیب در امان بماند؟!
هان!!
@vachinak
اغتشاشات قبلی که همه چیز فیلتر شد، من شبیه یک ماهی بیرون از آب بودم که زنده زنده داشتم در یک ماهیتابه سرخ میشدم. ضرر مالیش برای من زیاد بود.
چون سال قبلش شیره انگور کم آوردم، آن سال همهی طلاهایم را فروختم و تزریق کردم به کسبوکار. انگور خریدم و تولید شیره را بیشتر کردم. به این امید که از پاییز تا عید همه را بفروشم و دو برابر طلاهایم را بخرم. خیلی اعتماد ندارم از کسی شیره انگور بخرم و بفروشم. باید تولید خودم باشد.
و ناگهان... اغتشاشات... فیلترینگ...حتی صمیمیترین دوستم هم از اینکه من در اینستا به فکر فروش محصولاتم بودم سرزنشم میکرد. خیلی دوست داشتم در اغتشاشات این چند روزه بهش بگم فلانی تو که قبلا به من میگفتی چرا اعتصاب نکردی، الان چرا خودت داری سر کار میری؟ اعتصاب کن و سر کار نرو.
آن سال شیرههای انگورم فروش نرفت. اینستاگرام فیلتر ماند که ماند. بستر فروشم اینستاگرام بود. تا عید قیمت طلا هم دو برابر شد. هیچ کسی درکی از شرایط ما کسبوکارها نداشت و ندارد. هر جملهی وزیر ملعون ارتباطات قبلی مثل یک خنجر جسمم را تکه تکه میکرد. من تا اینجا خیلی تلاش کرده بودم. خیلی سختی کشیده بودم. فرصتهای دیگری رو هم از دست داده بودم تا واچینک را بزرگ کنم.
امسال اما که با این حجم از گرونی به فکر تغییر شغل افتادم. چون کنکور هم ثبتنام کردم، یک هفته قبل از این اوضاع، خودم از فضای مجازی بیرون آمده بودم. تصمیمش برایم راحت نبود.
الان که دیگر تمرکز زیادی روی واچینک ندارم و به دست خدای خودش سپردمش. خیلی برایم مهم نیست واتساپ و اینستاگرام وصل بشود یا نشود. چون من دیگر در این حوض شنا نمیکنم.
آدمها هر کسی حوض خودش را دارد. برای همهی ما مهم است فقط حوض خودمان آب داشته باشد. هیچ درکی از آب حوض ماهیهای دیگر نداریم.
ولی من دارم به کسبوکارهای دیگری فکر میکنم که اینستاگرام حکم یک آب باریکهی زندگیشان بود و حالا قطع شد. عدالتی هم نیست که به فکر ضرر و زیان و قسطهای آنها باشد.
به حال خودشان رها شدهاند تا بالاخره یک خاکی به سر خودشان بریزند. حتی همان خاک هم رایگان نیست و بهایش زیاد است.
درک نمیکنید. میدانم. این ماه به خاطر وقایع اتفاقیه حقوق نداشتم. از غیب قسطهایم جور شد. ولی این بیرحمی عمومی نسبت به حال همدیگر طبیعی نیست.
شاید اگر خودم هم کسبوکار نداشتم، نمیتوانستم بقیه کسبوکارها را درک کنم. برای داشتن یک کسبوکار باید «تاب آوری» زیادی داشته باشی تا سکته نزنی. ولی اینکه نمیتوانی آینده را پیش بینی کنی، درد بزرگی است.
من با این همه امید، تلاش، سخت کوشی؛ سراغ چه کاری بروم که از تیر غیب در امان بماند؟!
هان!!
@vachinak
۷:۳۹
مطلب قبلی طولانیه ولی خوندنش ابراز همدردی با کسبوکارهاست
۸:۰۹
هو الرزاق
معتقدم در هر دورهای و هر شرایطی رزق و روزی دست آفریدگار ماست. بهش که توکل داشته باشی و تلاش کنی، ثمرهی تلاشت برمیگرده.
همان طوری که خوبی کردن به همدیگر گم نمیشه؛ تلاش ما آدمها هم گم نمیشه. از غیب و از جایی که فکرش رو نمیکنیم، برامون جبران میشه.
کسی چه میدونه مسیر زندگیمون چطوری و به کجا ختم میشه؟! امدادهای غیبی شامل همه زندگیهامون هست.
علی برکت الله
@vachinak09381092429www.vachinak.ir
معتقدم در هر دورهای و هر شرایطی رزق و روزی دست آفریدگار ماست. بهش که توکل داشته باشی و تلاش کنی، ثمرهی تلاشت برمیگرده.
همان طوری که خوبی کردن به همدیگر گم نمیشه؛ تلاش ما آدمها هم گم نمیشه. از غیب و از جایی که فکرش رو نمیکنیم، برامون جبران میشه.
کسی چه میدونه مسیر زندگیمون چطوری و به کجا ختم میشه؟! امدادهای غیبی شامل همه زندگیهامون هست.
علی برکت الله
@vachinak09381092429www.vachinak.ir
۱۶:۲۱
بانکی برای فقرا
این کتاب رو مرحوم محمد جعفری بهم معرفی کرد. از اون موقع نویسنده این کتاب یکی از شخصیتهای محبوب زندگیم شده و دوست دارم روزی از نزدیک ببینمش.
اگر رئیس هستید، اگر کارمند هستید، اگر بیکار هستید، اگر از شرایط جامعه راضی هستید، اگر به همه چیز معترض هستید، حتما این کتاب رو بخونید. فکر کنم در اولیکیشن «طاقچه» وجود داره.
در مذمت «بانک ضد ملت»تنها بانکی که همیشه باهاش زاویه داشتم همین بانک ملت بوده. بانکی که انگار با عنوان ضد ملت بیشتر تناسب داره. چندیین ماهه برای یک وام جزیی اینقدر اذیت میکنن که این حجم از بیاخلاقی، بیخاصیتی، بیمسئولیتی و بیدردی برایم طبیعی نیست. حتی توصیفش هم دردناکه.
در ستایش رئیس بانک مهر ایران...یکی از علاقهمندیهام بانک مهر ایرانه البته فقط یک شعبهاش که آقای الف رییسش هست. روزهایی که میرفتم بانک با اشتیاق میرفتم. کنار میز آقای رئیس همیشه عین لونهی زنبور شلوغ بود.
این حجم از تواضع، اخلاق، سرعت و دقت آقای رئیس رو در عمرم، در هیچ ادارهای ندیدم. به معنای واقعی کلمه کار راه انداز. در اوج شلوغی امکان نداشت اخم کنه یا تذکری به کسی بده. با سرعت و دقت بالستیک تمرکز میکرد و به شکلی کار رو پیگیری میکرد که هیچ مراجعه کنندهای برای بار دوم به بانک مراجعه نکنه.
خیلی حیفه همچین شخصیتی در حد رئیس بانک باقی بمونه. متاسفانه الان ساکن شیرازم و دیگه به این شعبه دسترسی ندارم. صفت «شرافت» برای توصیف بعضی از مسئولین خیلی کمه.
چطور بعضی از مسئولین این قدر نجابت دارند و بعضیها در حد جلبک؛ تا وقتی ما نمیتونیم از آقای الف رئیس بانک مهر ایران، کپی بگیریم و در همه شعبههای بانک ایران پیست کنیم؛ علم هیچ پیشرفتی نکرده.
پ.ن: هر روز دارم به مامان میگم تو گفتی بانک ضد «ملت» رو انتخاب کن
از نظر روحی هر ماه که شرکت حقوقم رو به بانک ملت واریز میکنه، روز شکنجه روحی منه. انگار که گلادیاتوری ساطور گذاشته پشت گردنم.
همه امورات بانکی خانواده با بانک ملت رو تحریم کردم. تاثیر نداره. اما برای خودم کار نکردن با این بانک، فضیلت محسوب میشه.
@vachinak
این کتاب رو مرحوم محمد جعفری بهم معرفی کرد. از اون موقع نویسنده این کتاب یکی از شخصیتهای محبوب زندگیم شده و دوست دارم روزی از نزدیک ببینمش.
اگر رئیس هستید، اگر کارمند هستید، اگر بیکار هستید، اگر از شرایط جامعه راضی هستید، اگر به همه چیز معترض هستید، حتما این کتاب رو بخونید. فکر کنم در اولیکیشن «طاقچه» وجود داره.
در مذمت «بانک ضد ملت»تنها بانکی که همیشه باهاش زاویه داشتم همین بانک ملت بوده. بانکی که انگار با عنوان ضد ملت بیشتر تناسب داره. چندیین ماهه برای یک وام جزیی اینقدر اذیت میکنن که این حجم از بیاخلاقی، بیخاصیتی، بیمسئولیتی و بیدردی برایم طبیعی نیست. حتی توصیفش هم دردناکه.
در ستایش رئیس بانک مهر ایران...یکی از علاقهمندیهام بانک مهر ایرانه البته فقط یک شعبهاش که آقای الف رییسش هست. روزهایی که میرفتم بانک با اشتیاق میرفتم. کنار میز آقای رئیس همیشه عین لونهی زنبور شلوغ بود.
این حجم از تواضع، اخلاق، سرعت و دقت آقای رئیس رو در عمرم، در هیچ ادارهای ندیدم. به معنای واقعی کلمه کار راه انداز. در اوج شلوغی امکان نداشت اخم کنه یا تذکری به کسی بده. با سرعت و دقت بالستیک تمرکز میکرد و به شکلی کار رو پیگیری میکرد که هیچ مراجعه کنندهای برای بار دوم به بانک مراجعه نکنه.
خیلی حیفه همچین شخصیتی در حد رئیس بانک باقی بمونه. متاسفانه الان ساکن شیرازم و دیگه به این شعبه دسترسی ندارم. صفت «شرافت» برای توصیف بعضی از مسئولین خیلی کمه.
چطور بعضی از مسئولین این قدر نجابت دارند و بعضیها در حد جلبک؛ تا وقتی ما نمیتونیم از آقای الف رئیس بانک مهر ایران، کپی بگیریم و در همه شعبههای بانک ایران پیست کنیم؛ علم هیچ پیشرفتی نکرده.
پ.ن: هر روز دارم به مامان میگم تو گفتی بانک ضد «ملت» رو انتخاب کن
همه امورات بانکی خانواده با بانک ملت رو تحریم کردم. تاثیر نداره. اما برای خودم کار نکردن با این بانک، فضیلت محسوب میشه.
@vachinak
۶:۵۳
۱۲:۱۹
مشتری از میناب
یکی از مشتریانم اهل شهر میناب هست. آدرس محل کارش رو فرستاده بود. داشتم از روی آدرس و موقعیت شغلیش حدس میزدم یعنی میتواند دختربچه مدرسهای داشته باشد یا نه؟
دل تماس تلفنی ندارم. میترسم چیزی خاصی بشنوم. هر چند داغ به این بزرگی اشک همه را درآورده، چه با آنها نسبت داشته باشی یا نداشته باشی.
دیگه ذهنم به پیامک زدن نمیرسید. امروز صبح که پای تلویزیون بودم و از تلویزیون شهدا را بدرقه میکردم و برای مادرهایی که دیگر نمیدانند برای کی لقمه بپیچند، از خدا طلب صبر کردم. به مشتریم هم پیامک زدم.
جوابی نداد تا الان دم غروب. دل به دریا زدم و شمارهاش را گرفتم. قلبم داشت میلرزید. یک خانمی با صدای آرامی جواب داد. صدای شلوغی دورش نبود. کمی راحتتر حرف زدم. گفت که ساکن مرکز شهر بودند و نسبتی نداشتند.
باز هم بهش تسلیت گفتم و از خدا خواستم حافظ خانوادهاش باشند. خدا به تمام مادران این طفلهای پاک و بیگناه صبر بدهد.
من از همهی شهرها مشتری داشتم. حالا با هر خبر حملهای مخاطبانم را نگاه میکنم و ببینم از آن شهر چند مشتری داشتهام. یعنی حالشان خوب است؟
هر جای دنیا که هستید خدا حفظتان کند و بهترینها نصیبتان باشد.
پ.ن: درس بعضی از دخترها هنوز به صدگان نرسیده بود
@vachinak@vachinak
#قصه_مشتری
یکی از مشتریانم اهل شهر میناب هست. آدرس محل کارش رو فرستاده بود. داشتم از روی آدرس و موقعیت شغلیش حدس میزدم یعنی میتواند دختربچه مدرسهای داشته باشد یا نه؟
دل تماس تلفنی ندارم. میترسم چیزی خاصی بشنوم. هر چند داغ به این بزرگی اشک همه را درآورده، چه با آنها نسبت داشته باشی یا نداشته باشی.
دیگه ذهنم به پیامک زدن نمیرسید. امروز صبح که پای تلویزیون بودم و از تلویزیون شهدا را بدرقه میکردم و برای مادرهایی که دیگر نمیدانند برای کی لقمه بپیچند، از خدا طلب صبر کردم. به مشتریم هم پیامک زدم.
جوابی نداد تا الان دم غروب. دل به دریا زدم و شمارهاش را گرفتم. قلبم داشت میلرزید. یک خانمی با صدای آرامی جواب داد. صدای شلوغی دورش نبود. کمی راحتتر حرف زدم. گفت که ساکن مرکز شهر بودند و نسبتی نداشتند.
باز هم بهش تسلیت گفتم و از خدا خواستم حافظ خانوادهاش باشند. خدا به تمام مادران این طفلهای پاک و بیگناه صبر بدهد.
من از همهی شهرها مشتری داشتم. حالا با هر خبر حملهای مخاطبانم را نگاه میکنم و ببینم از آن شهر چند مشتری داشتهام. یعنی حالشان خوب است؟
هر جای دنیا که هستید خدا حفظتان کند و بهترینها نصیبتان باشد.
پ.ن: درس بعضی از دخترها هنوز به صدگان نرسیده بود
@vachinak@vachinak
#قصه_مشتری
۱۴:۴۵