عکس پروفایل وکیل نوشت ✍️و

وکیل نوشت ✍️

۵۷۹ عضو
عکس پروفایل وکیل نوشت ✍️و
۵۷۹ عضو

وکیل نوشت ✍️

نوشتارها، دیدگاه‌ها و نکات حقوقی.undefinedبله:https://ble.ir/vaneveshtundefinedتلگرام:https://t.me/vanevesht 🪪 علی حسن‌پور مافی: https://ble.ir/hpmafiundefined بازفرستادن مطالب در صورت تغییر، حذف نام نویسنده یا نام یا نشانی کانال، ممنوع است.
thumbnail
«فیلم سینمایی «پیرپسر» و بیان چرخه‌ی تکثیر تباهی»
‌علی حسن‌پور مافی
وکیل پایه یک دادگستری
داستان فیلم «پیرپسر»، روایت‌ زایش و تکثیر «شر» در روابط اجتماعی است. در قفای هر کار شریرانه، کژی و ناراستی دیگری ایستاده است: تباهی را همان بزهکاری می‌آفریند، که پیش‌تر، قربانی ستمی بوده است؛ اما این بار، خود، پرچم سیاهی را برافراشته و دیگری -یا دیگرانی- را طعمه‌ی خویش می‌سازد. هر تباهی، «زاده» و «زاینده‌ی» جرم، خیانت و شری دیگر است. این‌گونه، چرخه‌ای بی‌پایان از تبهکاری، بازتولید می‌گردد و جامعه، در منجلابی هولناک گرفتار.undefined سکانسی درخشان در ضیافت شام به میزبانی «رعنا» شکل می‌گیرد. میدانی آراسته برای رویارویی تمام عیار بین خیر و شر: دو رقیب عشقی، یعنی «غلام» و پسرش«علی»، برای اثبات باورهایشان، در پیشِ روی معشوقه زورآزمایی می‌کنند. «رضا» هم هست:عضو نامشروع خانواده و عنصری مردد و مستعد تبهکاری.با اینکه در سینما، استعاره‌های کوچک دیداری برای القای داده‌ها کافی است؛ اما در همین صحنه، پدرِ تبهکار، مانیفست اخلاقی- فلسفی خویش را -که متاثر از تجارب یا توهمات دردناک ازدواج‌هایش بوده- آشکارا، با افتخار و بدون هیچ پرده پوشی جار می‌زند.او که سالهاست از هر معنای دینی یا اخلاقیِ بازدارنده تهی شده و خود را چون «اَبَر انسان» توانا می‌شمارد، می‌گوید هرکس توانایی چیدن میوه‌ی پیروزی را داشته باشد، آن را می‌چیند؛ «از هر راه ممکن». خود نیز -پس از چیدن میوه‌ی دلخواهش- با رقص شمشیر و پایکوبی، جشن پیروزی برپا می‌کند.همو است که راست‌گویی، اندیشمندی، پاکی و اخلاق‌گرایی را، در نهاد «علی» (نماینده خیر) برنمی‌تابد و این‌ها را نتیجه‌ی ضعف و ناتوانی او می‌داند؛ نه امتیازی ارزشمند.گرچه در میهمانیِ شام، پیروزی موقتا از آنِ «خیر» است؛ ولی سرنوشتی محتوم برای چیرگی «شر» مهیا شده است! وانگهی، آیا اقبال معشوقه‌ی بی‌بندوبار به علی را، هیج می‌توان برتری دانست؟!undefined رعنا، گرفتار در چنبره‌ی اعتیاد، ناکامی و فقر، رشک خود را به حال و روز همنوعانش پنهان نمی‌کند. او روی به عشوه‌گری آورده تا تروماهای خویش را، با فریفتن مردان تسکین بخشد. هدف از زندگی را آزادی در معنای پست آن -همان لاقیدی- و رهایی از فقر می‌داند تا بتواند در روزمره‌گی پَرسه بزند. پُرسه‌ی روزمره‌گی در غفلتی آگاهانه، وجه مشترک اوست با «غلام» و دار و دسته‌ی می‌گسار و افیون پیشه‌اش، که پستوی «سمساری غمخوار» را، پناهگاهی برای رهایی خویش از «روز-مرگی» می‌دانند. گویی همه می‌خواهند از سرنوشتی شوم بگریزند یا دست‌کم، رنجِ بی‌شمارِ زندگیِ سگی را، با پناه بردن به افیون و الکل و سیگار و...بکاهند.undefined علی، در ابتدا رعنا را شخصیتی متناقض می‌‌یابد، اما اینجای کلامش را فرو می‌خورد: تو زنی با ظاهری آراسته، اما نهادی پرنیرنگ و فرومایه هستی! ترکیبی از جذابیت صورت و پلشتی سیرت! رعنا می‌گوید خنده‌ی هرکس نشانه ذات اوست، باری، خنده‌های خودش نیز، مستثنا نیست و عیاری است بر مکر و ناراستی!او خود قربانی است، در کارِ نابودی خود و دیگران است و فرجامش، تسلیم به شر. undefined در جایی دیگر، «رعنا» -با بازی خیره کننده و روان لیلا حاتمی- در نهایتِ مهابتِ زنانه، در گفتگو با «علی» فرو می‌پاشد و به سرعت، درون‌مایه‌ی خود را آشکار می‌کند. علی پس از یک شبگردی ناامیدکننده، فروخورده‌ها را قٍی می‌کند... مشاجره‌ی این دو، واگویه‌ای است از چگونگی بازتولید شر. undefined اگرچه «غلام» ابایی از تظاهر به شر ندارد و «رضا» فرزند نامشروع نیز، سخن گفتن از «کشتنِ پدر» را پنهان نمی‌کند؛ اما دشنه‌ای که در پایان فیلم به دست نماد خیر «علی» و از پشت، بر بدن «غلام» فرو می‌رود، مُهر تاییدی است بر ناگزیر بودن آدمیان به تکثیر شر!undefined سکانس پایانی، با گردش کنجکاوانه‌ی دوربین، پیرامون رخداد نهایی، یک‌سر، پلیدی، خون و مرگ را نشان می‌دهد؛ فضا و زمان آکنده است از شر. هیچ اثری از خیر نیست. انگار شر -همچون یک بیماری واگیردار- منتشر شده و همه چیز را فروبلعیده است، خانه، بوی مرگ می‌دهد. بوی مرگ نه! خودِ مرگ است: در کف اتاق و حتی در زیر سنگفرش حیاط!دیگر، ذره‌ای نیکی برجای نمانده است...
به کانال «وکیل نوشت» بپیوندید:
بله: https://ble.ir/vanevesht
تلگرام: https://t.me/vanevesht
١۴٠۴/٨/١٠
undefined۷
undefined۳

۱.۸K

۲۱:۴۲