#Part_2امیلی بدون اینکه نگاهش کند گفت: این شونزدهمین باره که همینو میگینوونهو با لبخند چشم بسته گفت: و هر دفعه جذب زیباییتون میشمامیلی با پوزخندی به جام شراب در دستش نگاه کرد و سپس به چشمهای وونهو زل زد و گفت: من اصلاً به اندازه ناتالی زیبا نیستم. بهتره در کنار ناتالی قرار بگیرید، قطعاً خوشحال میشه! وونهو با حالتی خمار سرش را نزدیک گوش او برد-با وقار و اصیل ..... همین منو جذب کرده .امیلی قدمی به عقب گذاشت و با لبخندی که سعی بر پنهانش داشت گفت: ولی همین الان گفتین که زیباییم شمارو جذب کرده... شاهزاده وونهو! درست نیست اصیل زاده ای مثل شما در کنار من زیاد بايستهوونهو برای بار دوم دست امیلی را گرفت و بوسه عمیق تر رویش گذاشت و گفت : تو دست نیافتنی و زیرکی .امیلی سریعاً جواب داد : و چرا باید دست یافتنی باشم؟وون حرفی نزد ولی جدی و با کمی اخم ادامه داد: یوجین لیاقتتو نداره! اینجا به درستی باهات رفتار نمیشه ، با من به سرزمین بیا من.....صدای لرزون دربان همه را شوکه کرده بود، صدایی که از شدت ترس به درستی بالا نمی آمد و خفه گفت: پادشاه .... س .. سر . . سرزمین نفر نفرین.... را... رابین ... مردی با قامت بلند نمایان شد. دربان زیر سایه بلند رابین گم شده بود، با دست دربان را به طرف دیگر هل داد و با صدای کلفت و زیبایی گفت: گمشو از جلوی چشم! جمعیت زیادی از اشراف زادهها که در مجلس رقص بودند به عقب پناه بردند. در سالن ایجاد شده بود ترس در وجود همه رخنه کرده بود پادشاه یونسو با عصبانیت از جایش بلند شد و با صدایی که نیمه فریاد بود گفت: گستاخ.... تو به این مراسم دعوت نیستی! رابین با پوزخند جلو رفت و گفت : هوی حواست باشه داری با یک پادشاه حرف میزنی نه با یک شاهزاده و نه با یک رعیت هرگونه توهین به من اعلام جنگ حساب میشه..میتونی از پس من و سرزمینم بربیای؟ عرق بدی روی صورت پادشاه یونسو نشست، ولی صدای یوجین باعث شد رابین صورتش را برگرداند: چی باعث شده که پادشاه سرزمین مرگ به دیدن پادشاهی نور بیاد ؟رابین به او نگاه کرد، ولی با دیدن پشت سرش.. خیره به عشق دوران کودکی اش شد بدون توجه به یوجین با نگاه پر از محبت نزدیکش رفت جلویش خم شد دستش را گرفت و گفت: شاهزاده ناتالی... هر دفعه که میبینمتون زیباتر میشین من...در تلاش بود بعد حرفش بوسه ای بر روی دست ناتالی بزند ولی ناتالی سريعا با فریاد گفت: دستمو ول کن! بعد با قیافه درهم و با حالی تهوع اور زیر لب گفت: چندش! این حرف از گوشهای تیز رابین دور نماند. قلبش فشرد ناراحتی از چهره اش کاملاً مشخص بود ولی او فقط خواستار ناتالی بود، یوجین دوباره لب زد : تکرار میکنم چی باعث شده که... رابین با فکی منقبض شده و با اخم گفت : یک بار گفتی، فهمیدم! چند قدم به عقب برداشت و با صدای بلند و رسا گفت : ...
Y : خوشحال میشم نظراتتونو تو کامنتها بشنوم. و ببخشید اگه پارتها براتون حوصلهسربر اند
.
Y : خوشحال میشم نظراتتونو تو کامنتها بشنوم. و ببخشید اگه پارتها براتون حوصلهسربر اند
۲۸۷
۹:۰۸