۱۵:۴۶
۱۵:۴۹
کاش اپستینیهای کثیف، برای همیشه از دنیا حذف میشدن.
۱۵:۵۳
۱۵:۵۴
بسم الله الرحمن الرحیمدر تلاطم تاریخ کهن این مرز و بوم، نامها میآیند و میروند، اما تنها آنان که روحشان را به اقیانوس اخلاص گره زدهاند، در حافظهی خاک باقی میمانند. تاریخ را گاهی با جوهر قدرت مینویسند و گاه با خون صداقت،و چه بسیار بودهاند کسانی که در غبار تحریف و دشمنی فاتحان زر و زور، سعی در پنهان کردن خورشید داشتند. اما حقیقت، راه خود را از میان صخرههای سخت پیدا میکند.بزرگترین دارایی من در قبل از بیست سالگی و حال ، زیستن در اتمسفر فکری مردی است که از پانزدهسالگی، او را نه فقط یک مقام مسئول، که پدری مهربان برای تمام آرزوهایم یافتم. در آن سالهای حساس نوجوانی، که هر کسی به دنبال تکیهگاهی برای شکل دادن به هویت خویش میگردد، من در سیمای شهید سید ابراهیم رئیسی، گمشدهام را پیدا کردم. او برای من پدری بود که درس سیاست را با وضو مینوشت و ایستادگی را با چاشنی تواضع به من میآموخت. من در سایهی نگاه او قد کشیدم، با دغدغههایش بزرگ شدم و جهان سیاست را از دریچهی چشمان پُر از مهر و مظلوم او شناختم.امروز با تمام وجودم شهادت میدهم که او مرد صدق بود. در دنیایی که سیاستمدارانش پشت واژههای پرزرقوبرق سنگر میگیرند،پدر معنوی من، سنگر را در میان مردم و در گلولای حوادث بنا کرد.شهید رئیسی حقیقتاً مظلوم بود؛ مظلومیتی که از اقتدار ریشه میگرفت، نه از ضعف. او آماج تندترین حملات، بیانصافیها و کینهتوزیها قرار گرفت، اما هرگز از جایگاه رفیع شخصیت دوم نظام برای تسویهحسابهای شخصی استفاده نکرد. او به ما آموخت که میتوان قدرت داشت اما بر علیه دشمن شخصی تیغ نکشید، او یاد داد که پاسخ توهین را باید با کار جهادی داد، نه با هیاهو. این همان مانیفست عدل بهشتی بود که پس از دههها در رگهای اجرایی کشور جاری شد.دوران ریاستجمهوری ایشان، نه فصلی برای عافیتطلبی، که میدان مینروبی از مسیر پیشرفت ایران بود. او زمانی سکان را به دست گرفت که بسیاری، نمیشودها را به خورد ملت داده بودند. اما او با همان دستهای مهربان و خستگیناپذیر، قفل کارخانههای متروکه را شکست و چرخهای تولید را که سالها زنگ زده بود، به حرکت درآورد. او از انزوای دیپلماتیک، دیپلماسی عزت و همسایگی را آفرید و به جای چشم دوختن به لبخند لرزان غربیها، به بازوان توانمند جوانان خودش تکیه کرد. از احیای دریاچهها تا رساندن آب و برق به دورترین روستاها، هر جا گرهای بود، حضور گرم و اطمینانبخش او هم بود. او میان پروتکلهای خشک تشریفاتی گم نشد، او رئیس جمهور بود، یعنی نفر اول صف خدمت، نه نفرِ اول سفرهی قدرت.حالا که در سالگردِ آن غروب تلخ اردیبهشت ایستادهام، اگرچه ناباورانه یتیم حضور فیزیکیاش شدهام، اما وارث خونی هستم که در رگهای آرمانهایم میجوشد.او برای من نماد حکمرانی مومنانه بوده و هست.سیدمظلوم من🫀 راهت را با همان غیبت صغری و کبرایی که در کار آموختی، ادامه میدهیم. ما نسل رویشهای دیدگاه توایم،نسلی که آموخته است برای سربلندی ایران، باید رئیسیوار سوخت تا چراغ خانهی مستضعفان روشن بماند.سایه پدریات تا ابد بر سر باورهای من مستدام است...
۱۷:۱۴
۱۷:۱۷
سوال: این فیلم چگونه از فیلتر وزارت ارشاد رد و مجوز گرفته؟
۱۷:۳۹
۱۷:۴۱
۱۷:۵۴
۱۷:۵۴
۱۷:۵۸
۱۷:۵۸
۱۸:۰۶
۱۸:۱۰
۱۸:۱۱
۱۸:۱۲
۱۸:۳۵
۱۹:۰۲
۱۹:۰۷
۱۹:۱۶