بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
می دونی من برای اون مثل ی دستمال کاغذی بودم من رو می زاشت مراقب خواهرش تو مدرسه باشم و خودش می رفت سراغ رفیق بازیش هر وقت هم قهر می کرد برای این که نشون بده رفیق داره می اومد سراغ من منم صبرم لبریز شد و گفتم رفاقت بی رفاقت می دونی چی شد چون همه دوستش داشتن با من بد شدن من رو کتک می زدن بعضی وقت ها جلوم خوب بود ولی پشتم بهم نا سزا می گفتن اگر چیزی می گفتم که باب میل اونا نبود می زدنم فقط من هم نبودم چند نفر بودیم از اونجا فهمیدم چقدر اون ادم تاکسیک بوده
undefined۶
undefined۱

۱

۲۰:۱۰