آقای قرائتی : چرا قرآن میگوید جهنم 19 مأمور دارد؟!خب یکی دیگه هم بذار روش بشه 20تا 
۱۱:۲۶
دکتر دینانی: بد خویی خلق با تو یک گنج نهان است
این جفای خلق با تو در جهانگر بدانی گنج زر آمد نهانخلق را با تو چنین بدخو کنندتا تو را ناچار رو آن سو کنند
این جفای خلق با تو در جهانگر بدانی گنج زر آمد نهانخلق را با تو چنین بدخو کنندتا تو را ناچار رو آن سو کنند
۲۱:۱۰
چه بر سر جمهوری اسلامی دارد می آید؟
رواق، تهران..
شهدا شرمنده ایم.
مجموعه تجاری در دل تپه های عباس آباد خلاف نص صریح فرمایش رهبری و حالا این وضعیت زننده رقص و پایکوبی
@maktubaaat
رواق، تهران..
شهدا شرمنده ایم.
مجموعه تجاری در دل تپه های عباس آباد خلاف نص صریح فرمایش رهبری و حالا این وضعیت زننده رقص و پایکوبی
@maktubaaat
۲۱:۱۴
فرشاد مومنی : پزشکیان در انتخابات میگفت من برنامه ندارم و برنامه من برنامه هفتم است. اما الان به مجلس نامه زده که 137 بند آن را قبول ندارد! این همان راه احمدینژاد است!
۱۵:۱۷
پدر جد داعش چه کسانی بودند؟
۲:۴۳
ظهوریان انسان درست و بی های و هوی و دقیقی است. زنده باد..
@maktubaaat
۲:۱۱
@maktubaaat
۲:۱۲
ChatGPT گستاخ شده 

۲۱:۲۲
۱۰:۵۶
ابطحی: آقای هاشمی به آقای خاتمی توصیه کرد که به رهبری بگو باشه اما کار خودت را بکن!
۲۱:۴۶
مهدی خراتیان:۷ اکتبر، دردسر برای حزب الله (وایران) یا به تعویق اندازنده واقعهای بزرگ؟ طبق آخرین افشاگریهای صورت گرفته توسط یدیعوت آحارونوت، ۷ اکتبر در شرایطی رخ داده که اسرائیل تمرکزی کامل و جدی برای برخوردی مهم با حزب الله (و ایران) داشته است، که این امر نه تنها نظریه «جاسوسی سنوار» و «طراحی ۷ اکتبر توسط اسرائیل» را از اساس زیر سوال میبرد، بلکه موید آن است که تهدیداتی جدی و قریب الوقوع را موقتا از حزب الله دور کرده است.
این گزارش در کنار گزارش مهم موسسه Dadu (بازوی تحقیقاتی و مطالعات دکترینال ستاد کل ارتش اسرائیل که به آن خواهیم پرداخت) و شهادت گالانت از وقایع ۱۱ اکتبر و افشاگری وال استریت ژورنال در مورد نحوه لغو عملیات ۱۱ اکتبر علیه حزب اله با فشار بایدن بر نتانیاهو، بطلان برخی دیدگاهها در تهران است که گویی ۷ اکتبر عمل تمام گرفتاریهای موجود محور مقاومت است.
در این گزارش نشان داده میشود که ارتش جنوب خواستار حذف سنوار بوده و شاباک (که اساسا مدیریت امور جاسوسی و اطلاعاتی داخل اراضی اشغالی ۱۹۶۷ من جمله غزه را مدیریت میکند) حامی ترور سنوار و ضیف بوده است، اما ستاد ارتش و بخش سیاسی به دلیل «تمرکز فزاینده بر حزب الله» خواستار «ساکت شدن غزه به هر قیمتی بوده اند و دلیل نادیده گیری علائم هشدار پیش از ۷ اکتبر، تمرکز جدی آنها بر ایران و حزب الله بوده است، و این مساله تا حدی جدی بوده که مساله ذخایر گنبد آهنین مساله ای مهم بوده که نباید در یک درگیری با حماس به هدر میرفته است( نشانه احتمال بالای درگیری با حزب الله و ایران):
«تا اواسط سال ۲۰۲۳، ارتش اسرائیل (IDF) از پیش آمادگی برای یک درگیری چندجبههای با حزبالله و ایران را در اولویت قرار داده بود و نگران حفظ ذخایر رهگیرهای سامانه «گنبد آهنین» بود. ترس از تلفات در یک عملیات پیشدستانه نیز فشار سنگینی ایجاد میکرد—محاسبهای که افسران گفتند احتمالاً پس از ۷ اکتبر بسیار متفاوت میبود.»«شهادتها/اظهارات ارائهشده تأکید میکرد که اسرائیل در سال ۲۰۲۳ بهطور فزایندهای بر حزبالله و ایران متمرکز شده بود. نفوذ یک «تروریست» از لبنان به حوالی تقاطع مگیدو در ماه مارس همان سال ــ که به مجروحیت شدید یک اسرائیلی انجامید ــ روند آمادهسازی برای احتمال درگیری در شمال را «تسریع» کرد. افسران گفتند دولت بارها به ارتش اسرائیل (IDF) فشار آورد که غزه را «تقریباً به هر قیمتی» آرام نگه دارد.»ینها در شرایطی رخ داده که از قضا حماس در یک مصونیت نسبی قرار داشته و دولت اسرائیل و شخص نتانیاهو مصر بوده اند که حماس نباید تحریک شود، به عبارتی ۷ اکتبر حماس را از سایه مصونیت خارج کرد، در حالیکه ایران و حزب الله ابدا مصون نبوده اند.
در جای دیگری این سند از رد شدن طرح ترور سنوار و ضیف توسط شاباک به دلیل اصرار بر گروه نخوردن غزه و کرانه باختری - که در امتداد طرح نتانیاهو برای شکاف در گروههای فلسطینی است، پرده بر میدارد:«یک افسر ارشد دیگر روایت متفاوتی ارائه داد. او به کمیته گفت که در نخستین بازهٔ فرصت—در مه ۲۰۲۲—فرماندهی جنوبی فقط همان طرح محدودتر برای کشتنِ دو رهبر حماس را توصیه کرده بود. بر اساس آن شهادت، ابتکار عمل از سوی شینبت و پس از یک حملهٔ تروریستی در «العاد» شکل گرفت؛ حملهای که در شامِ روز استقلال چهار اسرائیلی را کشت. چند روز پیشتر، سنوار سخنرانیای انجام داده بود که بعدها در داخل اسرائیل به «سخنرانیِ تبر» معروف شد و در آن فلسطینیها را ترغیب میکرد از هر سلاحِ در دسترس برای کشتن اسرائیلیها استفاده کنند. افسران گفتند این پیشنهاد رد شد، زیرا فرض دیرپای اسرائیل این بوده که حماس باید در غزه تضعیفشده اما دستنخورده باقی بماند و عرصههای کرانهٔ باختری و غزه نباید از نظر عملیاتی به هم پیوند داده شوند.»
«فرصت دوم و مهمتر میان عید پسَح (پِسَح) و روز استقلال در سال ۲۰۲۳ پدید آمد؛ در بحبوحه شلیک راکت و تحریکات مرزی از سوی نیروهای حماس. طبق شهادتها، فرماندهی جنوبی بار دیگر فقط پیشنهاد «ترور هدفمند» را مطرح کرد. گزارش شده که شینبت، تحت مدیریت رونن بار، از این ایده حمایت میکرد، اما جانشین کوخاوی، سرلشکر هرتزی هالِوی، اصولاً با آن مخالفت کرد و به سیاست ثابت دولت مبنی بر اعطای نوعی «مصونیت عملی» به حماس استناد نمود.»
ادامه
این گزارش در کنار گزارش مهم موسسه Dadu (بازوی تحقیقاتی و مطالعات دکترینال ستاد کل ارتش اسرائیل که به آن خواهیم پرداخت) و شهادت گالانت از وقایع ۱۱ اکتبر و افشاگری وال استریت ژورنال در مورد نحوه لغو عملیات ۱۱ اکتبر علیه حزب اله با فشار بایدن بر نتانیاهو، بطلان برخی دیدگاهها در تهران است که گویی ۷ اکتبر عمل تمام گرفتاریهای موجود محور مقاومت است.
در این گزارش نشان داده میشود که ارتش جنوب خواستار حذف سنوار بوده و شاباک (که اساسا مدیریت امور جاسوسی و اطلاعاتی داخل اراضی اشغالی ۱۹۶۷ من جمله غزه را مدیریت میکند) حامی ترور سنوار و ضیف بوده است، اما ستاد ارتش و بخش سیاسی به دلیل «تمرکز فزاینده بر حزب الله» خواستار «ساکت شدن غزه به هر قیمتی بوده اند و دلیل نادیده گیری علائم هشدار پیش از ۷ اکتبر، تمرکز جدی آنها بر ایران و حزب الله بوده است، و این مساله تا حدی جدی بوده که مساله ذخایر گنبد آهنین مساله ای مهم بوده که نباید در یک درگیری با حماس به هدر میرفته است( نشانه احتمال بالای درگیری با حزب الله و ایران):
«تا اواسط سال ۲۰۲۳، ارتش اسرائیل (IDF) از پیش آمادگی برای یک درگیری چندجبههای با حزبالله و ایران را در اولویت قرار داده بود و نگران حفظ ذخایر رهگیرهای سامانه «گنبد آهنین» بود. ترس از تلفات در یک عملیات پیشدستانه نیز فشار سنگینی ایجاد میکرد—محاسبهای که افسران گفتند احتمالاً پس از ۷ اکتبر بسیار متفاوت میبود.»«شهادتها/اظهارات ارائهشده تأکید میکرد که اسرائیل در سال ۲۰۲۳ بهطور فزایندهای بر حزبالله و ایران متمرکز شده بود. نفوذ یک «تروریست» از لبنان به حوالی تقاطع مگیدو در ماه مارس همان سال ــ که به مجروحیت شدید یک اسرائیلی انجامید ــ روند آمادهسازی برای احتمال درگیری در شمال را «تسریع» کرد. افسران گفتند دولت بارها به ارتش اسرائیل (IDF) فشار آورد که غزه را «تقریباً به هر قیمتی» آرام نگه دارد.»ینها در شرایطی رخ داده که از قضا حماس در یک مصونیت نسبی قرار داشته و دولت اسرائیل و شخص نتانیاهو مصر بوده اند که حماس نباید تحریک شود، به عبارتی ۷ اکتبر حماس را از سایه مصونیت خارج کرد، در حالیکه ایران و حزب الله ابدا مصون نبوده اند.
در جای دیگری این سند از رد شدن طرح ترور سنوار و ضیف توسط شاباک به دلیل اصرار بر گروه نخوردن غزه و کرانه باختری - که در امتداد طرح نتانیاهو برای شکاف در گروههای فلسطینی است، پرده بر میدارد:«یک افسر ارشد دیگر روایت متفاوتی ارائه داد. او به کمیته گفت که در نخستین بازهٔ فرصت—در مه ۲۰۲۲—فرماندهی جنوبی فقط همان طرح محدودتر برای کشتنِ دو رهبر حماس را توصیه کرده بود. بر اساس آن شهادت، ابتکار عمل از سوی شینبت و پس از یک حملهٔ تروریستی در «العاد» شکل گرفت؛ حملهای که در شامِ روز استقلال چهار اسرائیلی را کشت. چند روز پیشتر، سنوار سخنرانیای انجام داده بود که بعدها در داخل اسرائیل به «سخنرانیِ تبر» معروف شد و در آن فلسطینیها را ترغیب میکرد از هر سلاحِ در دسترس برای کشتن اسرائیلیها استفاده کنند. افسران گفتند این پیشنهاد رد شد، زیرا فرض دیرپای اسرائیل این بوده که حماس باید در غزه تضعیفشده اما دستنخورده باقی بماند و عرصههای کرانهٔ باختری و غزه نباید از نظر عملیاتی به هم پیوند داده شوند.»
«فرصت دوم و مهمتر میان عید پسَح (پِسَح) و روز استقلال در سال ۲۰۲۳ پدید آمد؛ در بحبوحه شلیک راکت و تحریکات مرزی از سوی نیروهای حماس. طبق شهادتها، فرماندهی جنوبی بار دیگر فقط پیشنهاد «ترور هدفمند» را مطرح کرد. گزارش شده که شینبت، تحت مدیریت رونن بار، از این ایده حمایت میکرد، اما جانشین کوخاوی، سرلشکر هرتزی هالِوی، اصولاً با آن مخالفت کرد و به سیاست ثابت دولت مبنی بر اعطای نوعی «مصونیت عملی» به حماس استناد نمود.»
ادامه
۱۵:۳۰
ادامه از بخش 1 
قبل از پرداختن به گزارش Dadu، تاکید میشود که اقدام حماس برای ۷ اکتبر دارای ماهیتی فلسطینی بوده و لزوما برای دورکردن خطر از ایران و حزب الله نبوده و در اصل واکنشی به ابرمعامله عادیسازی عربستان و اسرائیل و امتیازات ارضی به اسرائیل تحت لوای آن بوده است.
مرکز دادو برای مطالعات نظامی میانرشتهای (Dado Center for Interdisciplinary Military Studies) یکی از مهمترین نهادهای فکری در ارتش اسرائیل (IDF) است که نقش کلیدی در توسعه دکترینهای نظامی، مفاهیم عملیاتی و فرآیندهای یادگیری استراتژیک ایفا میکند؛ این مرکز به عنوان یک مدرسه برای پرورش رهبری ارشد نظامی عمل میکند و فرآیندهای تفکر مرکزی IDF را همراهی مینماید، که شامل نظارت بر توسعه مفاهیم جدید، برنامهریزی عملیات و کمک به رهبران ارشد در تدوین استراتژیها میشود.دکتر مئیر فینکل، نویسنده این مقاله، سرتیپ ذخیره ارتش اسرائیل و فرمانده سابق مرکز دادو (۲۰۱۴-۲۰۱۹) است که در حال حاضر ریاست بخش تحقیق آن را بر عهده دارد.بنابراین نه دادو و نه فینکل افرادی همتراز اندیشکده ها و افراد اندیشکده های اسرائیل نیستند و ما از عالیترین سطح از تصمیم سازی در ارتش اسرائیل سخن میگوییم.
وی در مقاله ای در مارس ۲۰۲۳ با عنوان «هماهنگسازی انتظارات: پیروزی در جنگ بعدی لبنان چیست و بهای آن چیست؟» چنین مینویسد:«حتی در سناریوی جنگ چندجبههای—که شامل جنگ در لبنان، شلیک از غزه، ناآرامی در کرانه باختری و شلیک ایران به اسرائیل است—کار درست این خواهد بود که روی دشمن اصلی تمرکز شود: حزبالله. در وضعیت جنگ گسترده در لبنان، آتش اضافیِ وارد بر پشتجبهه اسرائیل از سوی غزه و ایران، در مقایسه با حجم آتش از لبنان، اندک خواهد بود. لازم است به حماس در غزه و به ایران ضربه زده شود، اما نه به شکلی که توان رسیدن به دستاوردی را که اینجا در برابر حزبالله توصیف شده، مختل کند. پیروزی قاطع بر حزبالله بر سایر دشمنان اسرائیل بیش از آن اثر خواهد گذاشت که ضربهای غیرقاطع هم به حزبالله و هم به آنان وارد شود.»این امر نشان میدهد که اساسا ایده تمرکز بر حزب الله به عنوان «دشمن اصلی» کاملا در بدنه IDF رسوخ کرده بوده است.
در مورد کیفیت جنگ بعدی با حزب الله سند چنین بیان میدارد:«در پایان دورهی سهونیمسالهاش بهعنوان فرمانده جبهه/فرماندهی شمال سرلشکر امیر بارعام گفت:«هیچ جنگی آسان نیست. جنگ بعدی ششروزه نخواهد بود و به احتمال زیاد در پایان آن آلبومهای پیروزی پخش نخواهد شد. تلفات خواهد بود و ویرانیِ زیادی هم خواهد بود—حتی در پشتجبهه اسرائیل. این جنگ همچنین بدون کمبودِ امکانات هم نخواهد بود، اما این در برابر آنچه در لبنان رخ خواهد داد تقریباً هیچ است. ما به شکلی بیسابقه عمل خواهیم کرد؛ به هزاران هدف نظامی حمله میکنیم و دشمن را نابود میکنیم. توصیه میکنم پیش از آنکه خسارتهای خودمان را بشماریم، همیشه بر آنچه در چنین سناریویی برای طرف مقابل رخ خواهد داد تأکید کنیم. در شمال هیچ جنگی بدون مانور زمینی نیست؛ برای وارد کردن ضربهای مهلک به این سازمان تروریستی و شکست دادن آن، لازم است با نیروهای پیاده، زرهی، مهندسی و… در عمقِ منطقه مانور بدهیم و سامانهی نیروهای ذخیره نیز نقش مهمی در این جنگ زمینی خواهد داشت. این مانوری چندبُعدی و چندشاخه خواهد بود که مانندش را پیشتر ندیدهایم. این مانور با ضربات آتشِ دقیق و مرگبار همراه خواهد شد.»»
پس مسلم است که نظریه محدود ماندن جنگ با حزب الله به درگیری محدود اساسا درست نبوده است و استنکاف حزب الله از تصعید جنگ هیچ کمکی به تغییر ذهنیت در اسرائیل نمیکرد، امری که به نظر میرسد افرادی در تهران و بیروت بر آن اصرار داشتند.درمورد زمان بندی جنگ، سند چیزی نمیگوید اما مشخص است که آن را قریب الوقوع میداند:««فرضِ مقاله این است که ارتش اسرائیل میتواند حزبالله را شکست دهد… اگر لازم باشد—همین فردا صبح.»
مقاله دیگری که در آوریل ۲۰۲۳ با عنوان «رویکرد نظامیِ ضربهزدن به «اهداف ارزشی» ایران در یک جنگ چندجبههای/چندصحنهای» توسط فینکل نوشته شده، نه تنها مشخص میکند که بحث حمله به ایران چند ماه پیش از ۷ اکتبر بشکل جدی مطرح بوده، بلکه عملا ر چارچوب همانچیزی که در جنگ ۱۲ روزه شاهد آن بودیم تئوریزه شده است:«در چارچوب یک جنگ آینده در لبنان، که در آن ارتش اسرائیل (IDF) بر شکستِ حزبالله تمرکز خواهد کرد، این امکان وجود دارد که ایران بهصورت مستقیم و کینتیک وارد عمل شود—یعنی با شلیک موشکهای بالستیک و پهپادها به سوی اسرائیل—تا ارتش را از شکست دادن نیروی نیابتیاش منحرف کند. در چنین وضعی، ممکن است ارتش اسرائیل ناچار شود مستقیماً علیه ایران اقدام کند. این مقاله پیشنهاد میکند که رویکرد مرکزی برای این منظور، حمله به «اهداف ارزشی» (اهداف حکومتی) باشد؛ با هدفِ وادار کردن ایران به توقف شلیک به اسرائیل
قبل از پرداختن به گزارش Dadu، تاکید میشود که اقدام حماس برای ۷ اکتبر دارای ماهیتی فلسطینی بوده و لزوما برای دورکردن خطر از ایران و حزب الله نبوده و در اصل واکنشی به ابرمعامله عادیسازی عربستان و اسرائیل و امتیازات ارضی به اسرائیل تحت لوای آن بوده است.
مرکز دادو برای مطالعات نظامی میانرشتهای (Dado Center for Interdisciplinary Military Studies) یکی از مهمترین نهادهای فکری در ارتش اسرائیل (IDF) است که نقش کلیدی در توسعه دکترینهای نظامی، مفاهیم عملیاتی و فرآیندهای یادگیری استراتژیک ایفا میکند؛ این مرکز به عنوان یک مدرسه برای پرورش رهبری ارشد نظامی عمل میکند و فرآیندهای تفکر مرکزی IDF را همراهی مینماید، که شامل نظارت بر توسعه مفاهیم جدید، برنامهریزی عملیات و کمک به رهبران ارشد در تدوین استراتژیها میشود.دکتر مئیر فینکل، نویسنده این مقاله، سرتیپ ذخیره ارتش اسرائیل و فرمانده سابق مرکز دادو (۲۰۱۴-۲۰۱۹) است که در حال حاضر ریاست بخش تحقیق آن را بر عهده دارد.بنابراین نه دادو و نه فینکل افرادی همتراز اندیشکده ها و افراد اندیشکده های اسرائیل نیستند و ما از عالیترین سطح از تصمیم سازی در ارتش اسرائیل سخن میگوییم.
وی در مقاله ای در مارس ۲۰۲۳ با عنوان «هماهنگسازی انتظارات: پیروزی در جنگ بعدی لبنان چیست و بهای آن چیست؟» چنین مینویسد:«حتی در سناریوی جنگ چندجبههای—که شامل جنگ در لبنان، شلیک از غزه، ناآرامی در کرانه باختری و شلیک ایران به اسرائیل است—کار درست این خواهد بود که روی دشمن اصلی تمرکز شود: حزبالله. در وضعیت جنگ گسترده در لبنان، آتش اضافیِ وارد بر پشتجبهه اسرائیل از سوی غزه و ایران، در مقایسه با حجم آتش از لبنان، اندک خواهد بود. لازم است به حماس در غزه و به ایران ضربه زده شود، اما نه به شکلی که توان رسیدن به دستاوردی را که اینجا در برابر حزبالله توصیف شده، مختل کند. پیروزی قاطع بر حزبالله بر سایر دشمنان اسرائیل بیش از آن اثر خواهد گذاشت که ضربهای غیرقاطع هم به حزبالله و هم به آنان وارد شود.»این امر نشان میدهد که اساسا ایده تمرکز بر حزب الله به عنوان «دشمن اصلی» کاملا در بدنه IDF رسوخ کرده بوده است.
در مورد کیفیت جنگ بعدی با حزب الله سند چنین بیان میدارد:«در پایان دورهی سهونیمسالهاش بهعنوان فرمانده جبهه/فرماندهی شمال سرلشکر امیر بارعام گفت:«هیچ جنگی آسان نیست. جنگ بعدی ششروزه نخواهد بود و به احتمال زیاد در پایان آن آلبومهای پیروزی پخش نخواهد شد. تلفات خواهد بود و ویرانیِ زیادی هم خواهد بود—حتی در پشتجبهه اسرائیل. این جنگ همچنین بدون کمبودِ امکانات هم نخواهد بود، اما این در برابر آنچه در لبنان رخ خواهد داد تقریباً هیچ است. ما به شکلی بیسابقه عمل خواهیم کرد؛ به هزاران هدف نظامی حمله میکنیم و دشمن را نابود میکنیم. توصیه میکنم پیش از آنکه خسارتهای خودمان را بشماریم، همیشه بر آنچه در چنین سناریویی برای طرف مقابل رخ خواهد داد تأکید کنیم. در شمال هیچ جنگی بدون مانور زمینی نیست؛ برای وارد کردن ضربهای مهلک به این سازمان تروریستی و شکست دادن آن، لازم است با نیروهای پیاده، زرهی، مهندسی و… در عمقِ منطقه مانور بدهیم و سامانهی نیروهای ذخیره نیز نقش مهمی در این جنگ زمینی خواهد داشت. این مانوری چندبُعدی و چندشاخه خواهد بود که مانندش را پیشتر ندیدهایم. این مانور با ضربات آتشِ دقیق و مرگبار همراه خواهد شد.»»
پس مسلم است که نظریه محدود ماندن جنگ با حزب الله به درگیری محدود اساسا درست نبوده است و استنکاف حزب الله از تصعید جنگ هیچ کمکی به تغییر ذهنیت در اسرائیل نمیکرد، امری که به نظر میرسد افرادی در تهران و بیروت بر آن اصرار داشتند.درمورد زمان بندی جنگ، سند چیزی نمیگوید اما مشخص است که آن را قریب الوقوع میداند:««فرضِ مقاله این است که ارتش اسرائیل میتواند حزبالله را شکست دهد… اگر لازم باشد—همین فردا صبح.»
مقاله دیگری که در آوریل ۲۰۲۳ با عنوان «رویکرد نظامیِ ضربهزدن به «اهداف ارزشی» ایران در یک جنگ چندجبههای/چندصحنهای» توسط فینکل نوشته شده، نه تنها مشخص میکند که بحث حمله به ایران چند ماه پیش از ۷ اکتبر بشکل جدی مطرح بوده، بلکه عملا ر چارچوب همانچیزی که در جنگ ۱۲ روزه شاهد آن بودیم تئوریزه شده است:«در چارچوب یک جنگ آینده در لبنان، که در آن ارتش اسرائیل (IDF) بر شکستِ حزبالله تمرکز خواهد کرد، این امکان وجود دارد که ایران بهصورت مستقیم و کینتیک وارد عمل شود—یعنی با شلیک موشکهای بالستیک و پهپادها به سوی اسرائیل—تا ارتش را از شکست دادن نیروی نیابتیاش منحرف کند. در چنین وضعی، ممکن است ارتش اسرائیل ناچار شود مستقیماً علیه ایران اقدام کند. این مقاله پیشنهاد میکند که رویکرد مرکزی برای این منظور، حمله به «اهداف ارزشی» (اهداف حکومتی) باشد؛ با هدفِ وادار کردن ایران به توقف شلیک به اسرائیل
۱۵:۳۲
اعتراف حسن روحانی به برجام 2 و 3
۲۲:۳۳
۲۰:۲۱
هشدار!
۲:۳۰
علی سرزعیم: اصلاحات اقتصادی میکنی، مردم اعتراض میکنن، باید تانک بیاری و کشتار کنی!
۸:۴۳
۱۳:۲۶
۲۲:۲۹
سندروم کویت و سایر شیخنشینهای خلیج فارس
جواد میرگلوی بیات
چرا کویت دیگر کویت نیست؟ آیا کشورهای حاشیه خلیج فارس ممکن است دچار سندروم کویت بشوند؟مستحضر هستید که کویت در سال ۱۹۶۲ در ظاهر مستقل شد و روند توسعه خود را آغاز کرد.ایرانیان از دهه چهل شمسی برای کسب و کار به کویت مهاجرت میکردند. نسل دهه ۶۰ و قبل از آن به خاطر دارند برای توصیف جایی که زرق و برق و رفاه و آسایش و خوشگذرانی داشت میگفتند "کویته". کویت با نفت سرشار خود در آن دههها محل جذب شرکتهای بین المللی، ثروتمندان و حتی رسانهها و مطبوعات نیز شده بود.آن روزها کویت نیز مانند امروز قطر و امارات سر زبانها بود. کویت در جهان غرب سرمایهگذاری کرده بود و لابی قدرتمندی در آمریکا و انگلیس داشت.
کویت در معادلات جهانی نقش بازی میکرد و محلی برام اخذ وام در جهان عرب بود تا حدی که به کویت"بانک جهان عرب" میگفتند به سبب رشد زودتر از دیگران خود محلی برای اپوزیسیون سایر نقاط جهان عرب و فلسطینیها شد تاحدی که گروههای مختلف را تامین مالی میکرد و در خود پناه میداد، آنها در تشکیل اوپک نیز فعال بودند.اگر اهل ادبیات داستانی جهان عرب باشید نام کویت را به دلایل مختلف در داستانها میبینید.آنها از طریق رسانهها محل توجه بسیاری بودند و شهر کویت میزبان رويدادهای بین المللی و مذاکرات دو طرفه بود. در جهان عرب وقت اگر میخواستند صدایی را به جایی برسانند در مطبوعات کویت مطلب مینوشتند و اساسا همین مطبوعات بود که پس از حمله صدام به کویت خیلی زود جهان غرب را نسبت به عواقب این حمله آگاه کردند.
کویتیها نیز مانند برخی از این شیخکهای خلیج فارس خواستند در زمان جنگ ۸ ساله و بعد از آن به ایران ضربه بزنند و فکر میکردند کار ایران تمام است! همه اینها را نوشتم که نشان بدهم که کویت زمانی تقریبا تمام کارویژههای شیخ نشینهای حاشیه خلیج فارس را یکجا انجام میداد و جایگاه قابل توجهی به دست آورده بود.اما...
گویی با اشغال ۱۳ ساعته کویت توسط صدام، کویت ناگهان جایگاه خود را از دست داد و رفته رفته از زرق و برق کویت کم شد و امروز به لحاظ سیاسی و تاثیرگذاری عملا به حاشیه رفته است. نقلهای زیادی از فرار کویتیها خاصه امرا و شاهزادهها و خانوادههای آنها وجود دارد. کویتی که آنقدر زرق و برق داشت در نصف روز اشغال شد و زنان امرا و شاهزادگان آن کشور وقت نداشتند که حتی لباس زیر و رو کافی برای خود بردارند و به سرعت به سمت عربستان فرار کردند.
امروز کویت دچار کسری بودجه ۵۴ درصدی و فزاینده است و حتی نمیتواند برق خود را تامین کند و گرمترین نقطه مسکونی جهان در تابستان دچار خاموشی است. کویت تقریبا ۳میلیون بشکه نفت در روز استخراج میکند و جمعیت بومی آن تقریبا ۱.۵میلیون و با مهاجران ۴.۵میلیون است.ولی آنها با این مقدار تولید نفت و جمعیت ناچیز دچار کسری بودجه هستند!
کویت نیز زمانی در معادلات فراتر از ظرفیت خود بازی میکرد ولی امروز میبینیم که مجلس نیمبند منتخب خود را منحل میکند، عملا گرفتار رقابت عربستان و امارات برای زیر سلطه گرفتن این کشور است، مطبوعات آن زینتی شدند نقش سیاسی خاصی در منطقه ندارد، آنقدر ضعیف شده که سردار ایرانی به خود اجازه میدهد که بگوید به راحتی وارد کویت میشویم و...
اگر حمایت غرب نباشد، اگر قرار باشد آمریکا از کویت به ایران حمله کند، اگر قرار باشد نفت ایران صادر نشود، شک نکنید که کویت یک هفته هم دوام نخواهد آورد. همین کسری بودجه ۵۴ درصدی به تنهایی کافیست که اولین پول ارزشمند جهان به یکباره بی ارزش شود، چه برسد به اینکه مورد غضب قدرتی مانند ایران قرار بگیرد.
امروز امارات نیز فراتر از ظرفیت مادی و معنوی خود عمل میکند قطر نیز به همین صورت است، البته قطر دو سیلی محکم در سال اخیر خورد و سیلی قبلی هم در زمان حصر قطر به گوش این کشور نواخته شد. اما امارات که با پشتیبانی عریان اسراییل ترک تازی میکند و پنجه در پنجه کشورهای بزرگی مانند سودان، الجزایر، یمن و... افکنده و در کشورهای مختلف مانند لیبی، سوریه،مصر، سومالی و... فتنه انگیزی میکند باید منتظر سیلیهای محکمی باشد، ضربه محکمی مانند صدام به کویت که کویت را در جهان و حتی منطقه به حاشیه برد و...
https://x.com/MirjavadBayat/status/2023080607358828904?s=20
چرا کویت دیگر کویت نیست؟ آیا کشورهای حاشیه خلیج فارس ممکن است دچار سندروم کویت بشوند؟مستحضر هستید که کویت در سال ۱۹۶۲ در ظاهر مستقل شد و روند توسعه خود را آغاز کرد.ایرانیان از دهه چهل شمسی برای کسب و کار به کویت مهاجرت میکردند. نسل دهه ۶۰ و قبل از آن به خاطر دارند برای توصیف جایی که زرق و برق و رفاه و آسایش و خوشگذرانی داشت میگفتند "کویته". کویت با نفت سرشار خود در آن دههها محل جذب شرکتهای بین المللی، ثروتمندان و حتی رسانهها و مطبوعات نیز شده بود.آن روزها کویت نیز مانند امروز قطر و امارات سر زبانها بود. کویت در جهان غرب سرمایهگذاری کرده بود و لابی قدرتمندی در آمریکا و انگلیس داشت.
کویت در معادلات جهانی نقش بازی میکرد و محلی برام اخذ وام در جهان عرب بود تا حدی که به کویت"بانک جهان عرب" میگفتند به سبب رشد زودتر از دیگران خود محلی برای اپوزیسیون سایر نقاط جهان عرب و فلسطینیها شد تاحدی که گروههای مختلف را تامین مالی میکرد و در خود پناه میداد، آنها در تشکیل اوپک نیز فعال بودند.اگر اهل ادبیات داستانی جهان عرب باشید نام کویت را به دلایل مختلف در داستانها میبینید.آنها از طریق رسانهها محل توجه بسیاری بودند و شهر کویت میزبان رويدادهای بین المللی و مذاکرات دو طرفه بود. در جهان عرب وقت اگر میخواستند صدایی را به جایی برسانند در مطبوعات کویت مطلب مینوشتند و اساسا همین مطبوعات بود که پس از حمله صدام به کویت خیلی زود جهان غرب را نسبت به عواقب این حمله آگاه کردند.
کویتیها نیز مانند برخی از این شیخکهای خلیج فارس خواستند در زمان جنگ ۸ ساله و بعد از آن به ایران ضربه بزنند و فکر میکردند کار ایران تمام است! همه اینها را نوشتم که نشان بدهم که کویت زمانی تقریبا تمام کارویژههای شیخ نشینهای حاشیه خلیج فارس را یکجا انجام میداد و جایگاه قابل توجهی به دست آورده بود.اما...
گویی با اشغال ۱۳ ساعته کویت توسط صدام، کویت ناگهان جایگاه خود را از دست داد و رفته رفته از زرق و برق کویت کم شد و امروز به لحاظ سیاسی و تاثیرگذاری عملا به حاشیه رفته است. نقلهای زیادی از فرار کویتیها خاصه امرا و شاهزادهها و خانوادههای آنها وجود دارد. کویتی که آنقدر زرق و برق داشت در نصف روز اشغال شد و زنان امرا و شاهزادگان آن کشور وقت نداشتند که حتی لباس زیر و رو کافی برای خود بردارند و به سرعت به سمت عربستان فرار کردند.
امروز کویت دچار کسری بودجه ۵۴ درصدی و فزاینده است و حتی نمیتواند برق خود را تامین کند و گرمترین نقطه مسکونی جهان در تابستان دچار خاموشی است. کویت تقریبا ۳میلیون بشکه نفت در روز استخراج میکند و جمعیت بومی آن تقریبا ۱.۵میلیون و با مهاجران ۴.۵میلیون است.ولی آنها با این مقدار تولید نفت و جمعیت ناچیز دچار کسری بودجه هستند!
کویت نیز زمانی در معادلات فراتر از ظرفیت خود بازی میکرد ولی امروز میبینیم که مجلس نیمبند منتخب خود را منحل میکند، عملا گرفتار رقابت عربستان و امارات برای زیر سلطه گرفتن این کشور است، مطبوعات آن زینتی شدند نقش سیاسی خاصی در منطقه ندارد، آنقدر ضعیف شده که سردار ایرانی به خود اجازه میدهد که بگوید به راحتی وارد کویت میشویم و...
اگر حمایت غرب نباشد، اگر قرار باشد آمریکا از کویت به ایران حمله کند، اگر قرار باشد نفت ایران صادر نشود، شک نکنید که کویت یک هفته هم دوام نخواهد آورد. همین کسری بودجه ۵۴ درصدی به تنهایی کافیست که اولین پول ارزشمند جهان به یکباره بی ارزش شود، چه برسد به اینکه مورد غضب قدرتی مانند ایران قرار بگیرد.
امروز امارات نیز فراتر از ظرفیت مادی و معنوی خود عمل میکند قطر نیز به همین صورت است، البته قطر دو سیلی محکم در سال اخیر خورد و سیلی قبلی هم در زمان حصر قطر به گوش این کشور نواخته شد. اما امارات که با پشتیبانی عریان اسراییل ترک تازی میکند و پنجه در پنجه کشورهای بزرگی مانند سودان، الجزایر، یمن و... افکنده و در کشورهای مختلف مانند لیبی، سوریه،مصر، سومالی و... فتنه انگیزی میکند باید منتظر سیلیهای محکمی باشد، ضربه محکمی مانند صدام به کویت که کویت را در جهان و حتی منطقه به حاشیه برد و...
https://x.com/MirjavadBayat/status/2023080607358828904?s=20
۱۰:۲۲
طرح برکناری رهبر انقلاب شکست خورد
روزنامه فرانسوی لو فیگارو در گزارشی به نقل از چند منبع آگاه گزارش داده است که در اوایل ژانویه سال ۲۰۲۶ (اواسط دی ۱۴۰۴)، درست پیش از اینکه اعتراضات سراسری در ایران به اوج خود برسد و سرکوب خونین آغاز شود، یک تلاش داخلی در درون ساختار حاکمیت ایران برای کنار گذاشتن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، شکل گرفت.
طبق این گزارش:
این تلاش در شب ۷ تا ۸ ژانویه (۱۷–۱۸ دی) یعنی یک روز قبل از اوج اعتراضات در شبهای ۸ و ۹ ژانویه صورت گرفت.
منابع لو فیگارو میگویند حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران، به همراه برخی چهرههای برجسته دولت سابق خود از جمله محمدجواد ظریف، چند روحانی از قم و تعدادی از افراد نزدیک به سپاه پاسداران، این طرح را رهبری کردند. هدف آنها این بود که خامنهای را از مدیریت بحران کنار بگذارند و او را از مرکز تصمیمگیری خارج کنند.
اما این تلاش به نتیجه نرسید، زیرا علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی که نقش کلیدی داشت، از این طرح حمایت نکرد و در نتیجه طرح در نهایت شکست خورد.
به گفته گزارش، برای جلوگیری از افشای موضوع، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور وقت ایران، عمداً از بحثها کنار گذاشته شد.
پس از اینکه این طرح فاش شد، روحانی و ظریف برای چند روز تحت حصر خانگی قرار گرفتند و همچنین برخی چهرههای اصلاحطلب نزدیک به آنها موقتاً بازداشت شدند.
https://www.lefigaro.fr/flash-actu/quand-khamenei-avait-failli-etre-renverse-revelation-20260223
https://www.jforum.fr/quand-khamenei-avait-failli-etre-renverse-revelation.html?utm_source=chatgpt.com
https://parsi.euronews.com/2026/02/23/le-figaro-rouhani-failed-bid-dismiss-khamenei-iran-internal-crisis-2026?utm_source=chatgpt.com
روزنامه فرانسوی لو فیگارو در گزارشی به نقل از چند منبع آگاه گزارش داده است که در اوایل ژانویه سال ۲۰۲۶ (اواسط دی ۱۴۰۴)، درست پیش از اینکه اعتراضات سراسری در ایران به اوج خود برسد و سرکوب خونین آغاز شود، یک تلاش داخلی در درون ساختار حاکمیت ایران برای کنار گذاشتن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، شکل گرفت.
طبق این گزارش:
این تلاش در شب ۷ تا ۸ ژانویه (۱۷–۱۸ دی) یعنی یک روز قبل از اوج اعتراضات در شبهای ۸ و ۹ ژانویه صورت گرفت.
منابع لو فیگارو میگویند حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران، به همراه برخی چهرههای برجسته دولت سابق خود از جمله محمدجواد ظریف، چند روحانی از قم و تعدادی از افراد نزدیک به سپاه پاسداران، این طرح را رهبری کردند. هدف آنها این بود که خامنهای را از مدیریت بحران کنار بگذارند و او را از مرکز تصمیمگیری خارج کنند.
اما این تلاش به نتیجه نرسید، زیرا علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی که نقش کلیدی داشت، از این طرح حمایت نکرد و در نتیجه طرح در نهایت شکست خورد.
به گفته گزارش، برای جلوگیری از افشای موضوع، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور وقت ایران، عمداً از بحثها کنار گذاشته شد.
پس از اینکه این طرح فاش شد، روحانی و ظریف برای چند روز تحت حصر خانگی قرار گرفتند و همچنین برخی چهرههای اصلاحطلب نزدیک به آنها موقتاً بازداشت شدند.
https://www.lefigaro.fr/flash-actu/quand-khamenei-avait-failli-etre-renverse-revelation-20260223
https://www.jforum.fr/quand-khamenei-avait-failli-etre-renverse-revelation.html?utm_source=chatgpt.com
https://parsi.euronews.com/2026/02/23/le-figaro-rouhani-failed-bid-dismiss-khamenei-iran-internal-crisis-2026?utm_source=chatgpt.com
۱۳:۵۴