جمله مفهومیمعماریِ دفاعیِ روان، نه یک نقص، بلکه مهندسیِ هوشمندانهٔ بقاست؛ و رهایی، نه از ویرانکردن آن، بلکه از شناختن نقشهای آغاز میشود که بر پایهٔ آن ساخته شده است.
جمله درمانیوظیفهٔ درمانگر، گشودنِ خشونتآمیزِ بستههای محافظ نیست؛ بلکه ساختنِ کانالی چنان ایمن است که ذهن، خود، لایههای دفاعی را یکییکی کنار بزند و بارِ کهنه را در آغوشِ تنظیمشدهٔ درمان، به تجربهای یکپارچه و معنامند تبدیل کند.
جمله فلسفیانسان نه با زخمهایش، بلکه با شیوهای شناخته میشود که رنج را سازمان میدهد و از دلِ آن معنا میآفریند.
جمله الهامبخشهمان دیوارهایی که روزی برای زندهماندن ساختی، میتوانند به دروازههای دگرگونی بدل شوند؛ اگر نخست، معمارِ آن دیوارها را بشناسی و به خردِ بقای او احترام بگذاری.
جمله استعاریروان، بستهای نیست که باید شکافته شود؛ شبکهای زنده است که تنها در امنیتِ رابطه، آرامآرام رمزِ خویش را آشکار میکند.
جمله شاعرانهزخمهایت را در فولادِ منطق و زرورقِ کمال چنان پیچیدهای که دیگر نه زخم، که زندانِ درخشانش را باور کردهای.
جمله ادبیاو در اتاقِ درمان نشسته بود؛ نه با آشفتگیِ روحی پریشان، بلکه با نظمِ خاموشِ یک مرکزِ داده. گویی هر تپشِ دردناکِ قلبش، پیش از آنکه به زبان آید، در بستههای رمزگذاریشدهای از کلماتِ سنجیده و رفتارهای بینقص محصور میشد، و تنها نشتیِ کوچکِ یک نگاه، از ترافیکِ سنگینِ فریادهای خاموش در شبکهٔ درونش خبر میداد. مقاله
جمله درمانیوظیفهٔ درمانگر، گشودنِ خشونتآمیزِ بستههای محافظ نیست؛ بلکه ساختنِ کانالی چنان ایمن است که ذهن، خود، لایههای دفاعی را یکییکی کنار بزند و بارِ کهنه را در آغوشِ تنظیمشدهٔ درمان، به تجربهای یکپارچه و معنامند تبدیل کند.
جمله فلسفیانسان نه با زخمهایش، بلکه با شیوهای شناخته میشود که رنج را سازمان میدهد و از دلِ آن معنا میآفریند.
جمله الهامبخشهمان دیوارهایی که روزی برای زندهماندن ساختی، میتوانند به دروازههای دگرگونی بدل شوند؛ اگر نخست، معمارِ آن دیوارها را بشناسی و به خردِ بقای او احترام بگذاری.
جمله استعاریروان، بستهای نیست که باید شکافته شود؛ شبکهای زنده است که تنها در امنیتِ رابطه، آرامآرام رمزِ خویش را آشکار میکند.
جمله شاعرانهزخمهایت را در فولادِ منطق و زرورقِ کمال چنان پیچیدهای که دیگر نه زخم، که زندانِ درخشانش را باور کردهای.
جمله ادبیاو در اتاقِ درمان نشسته بود؛ نه با آشفتگیِ روحی پریشان، بلکه با نظمِ خاموشِ یک مرکزِ داده. گویی هر تپشِ دردناکِ قلبش، پیش از آنکه به زبان آید، در بستههای رمزگذاریشدهای از کلماتِ سنجیده و رفتارهای بینقص محصور میشد، و تنها نشتیِ کوچکِ یک نگاه، از ترافیکِ سنگینِ فریادهای خاموش در شبکهٔ درونش خبر میداد. مقاله
۶۸
۱۸:۰۵