در حالی که بسیاری از رسانههای غربی همچنان جنگ ۲۰۲۶ میان ایران و آمریکا را از دریچه عملیات نظامی روایت میکنند، یک انتشارات معتبر ژاپنی زاویهای کاملاً متفاوت را برگزیده است. انتشارات بونگِی شونجو با انتشار کتاب «چرا آمریکا به ایران باخت؟» نوشته میتسوگو سایتو، دیپلمات باسابقه و سفیر پیشین ژاپن در ایران، این پرسش را مطرح میکند که آیا قدرت نظامی، الزاماً به پیروزی سیاسی میانجامد؟
اگر بخواهیم ایده اصلی کتاب تازه منتشرشده «چرا آمریکا به ایران باخت؟» را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: آمریکا با قواعد پوکر وارد میدان شد، اما ایران با منطق شطرنج بازی کرد.این، استعاره محوری میتسوگو سایتو، سفیر پیشین ژاپن در ایران، برای توضیح چرایی ناکامی آمریکا در جنگ ۲۰۲۶ است؛ استعارهای که به اعتقاد او، ریشه بسیاری از سوءبرداشتها و خطاهای راهبردی واشنگتن را آشکار میکند.از نگاه نویسنده، ترامپ سیاستمداری است که مانند یک پوکرباز عمل میکند؛ با بلوف، فشار روانی، تهدیدهای حداکثری و تصمیمهای غیرقابل پیشبینی میکوشد حریف را وادار به عقبنشینی کند. اما ایران اساساً با چنین منطقی بازی نمیکند. تهران مانند یک شطرنجباز، هر حرکت را در چارچوب یک نبرد فرسایشی و چندمرحلهای طراحی میکند و حاضر است برای رسیدن به هدف نهایی، هزینه و زمان بیشتری بپردازد.به اعتقاد سایتو، مشکل اصلی آن بود که هر طرف تصور میکرد طرف مقابل نیز با قواعد خودش بازی میکند. آمریکا بلوف میزد تا امتیاز بگیرد، اما ایران تهدیدها را واقعی تلقی میکرد و متناسب با آن پاسخ میداد. در مقابل، آمریکا نیز مقاومت و صبر ایران را بهدرستی درک نکرد و تصور میکرد فشار نظامی و اقتصادی، تهران را به عقبنشینی سریع وادار خواهد کرد.نتیجه این تفاوت در منطق بازی، از نگاه نویسنده، آن بود که ایران توانست با راهبرد نامتقارن، میدان نبرد را از عرصه نظامی به حوزه سیاست، اقتصاد و انرژی منتقل کند؛ جایی که برتری تسلیحاتی آمریکا دیگر تعیینکننده نبود.ارزش این کتاب در تغییر زاویه نگاه است. او جنگ ایران و آمریکا را نه صرفاً نبرد موشکها و جنگندهها، بلکه تقابل دو ذهنیت و دو شیوه متفاوت تصمیمگیری میداند؛ یکی با منطق پوکر و دیگری با منطق شطرنج.
نوبسنده کتاب در معرفی اثر خود با صراحت مینویسد که ایالات متحده در تحقق دو هدف اصلی جنگ، یعنی تغییر نظام سیاسی ایران و پایان دادن به برنامه هستهای این کشور، ناکام ماند. از همین رو، نویسنده معتقد است اگرچه آمریکا توانست ضربات نظامی سنگینی وارد کند، اما در سطح راهبردی و سیاسی، این ایران بود که دست بالا را به دست آورد.به باور سایتو، پاسخ این معما در مفهومی به نام «راهبرد نامتقارن» نهفته است؛ راهبردی که به تعبیر او «استراتژی ضعیفترها» است. کشوری که در میدان نظامی توان رقابت مستقیم با یک ابرقدرت را ندارد، با انتقال میدان نبرد به عرصههای سیاست، اقتصاد، انرژی و افکار عمومی، میتواند موازنه قدرت را تغییر دهد و هزینههای طرف مقابل را بهگونهای افزایش دهد که اهداف اولیه او دستنیافتنی شوند.نکته جالبتر آن است که نویسنده، موفقیت این راهبرد را صرفاً حاصل تجهیزات یا تاکتیکهای نظامی نمیداند، بلکه آن را به ظرفیت فکری، پیشینه تمدنی، فرهنگ سیاسی و توان ملی ایران مرتبط میداند. او حتی مخاطب ژاپنی را به بازنگری در تصویری که از ایران بهعنوان کشوری صرفاً ایدئولوژیک و منزوی در ذهن دارد، دعوت میکند.انتشار چنین کتابی در یکی از معتبرترین مؤسسات نشر ژاپن، خود یک رویداد قابل تأمل است. این اثر نشان میدهد که در خارج از فضای رسانهای غرب نیز روایتهای دیگری از تقابل ایران و آمریکا در حال شکلگیری است؛ روایتهایی که معیار پیروزی را نه تعداد بمبها و موشکها، بلکه میزان تحقق اهداف سیاسی و راهبردی میدانند.شاید مهمترین پیام این کتاب در یک جمله خلاصه شود: در جنگهای امروز، برنده همیشه کسی نیست که قدرت آتش بیشتری دارد؛ برنده کسی است که بتواند اراده سیاسی طرف مقابل را در هم بشکند.
۱.۷K
۶:۱۵