بله | کانال یادداشت‌ها | مهلا تکلو 🎒
عکس پروفایل یادداشت‌ها | مهلا تکلو 🎒ی

یادداشت‌ها | مهلا تکلو 🎒

۸۴ عضو
هیچ وحشی‌گری‌ای نتوانسته علم را از ایرانی‌ها بگیرد.
-عارف

۷:۰۲

رژیم صهیونی نابود خواهد شد حتی اگر تک‌تک ما به شهادت برسیم
-سردار شهید خادمی

۱۸:۲۰

بعد از ۳۸ روز تونست بهم زنگ بزنه، بعد از کلی روضه پشت گوشی‌ای که خوندیم بهم گفت خیلی اتفاق رخ داده که فقط می‌خوام ببینمت تعریف کنم، گفتم ازت می‌خوام زنده بمونی که برام بگی یا اگر شهید شدی ادامه‌ش رو خواهشاً تو خواب بیا بهم بگو با برعکس من میام اونجا تعریف کن:)

۲۱:۱۳

«قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِين»

۱۵:۴۱

؛من امیدوارم در امتحان ولایت‌پذیری از سیدمجتبی خامنه‌ای رفوزه نشیم، تمام..

۲۳:۱۵

ایران پس از چهل روز مقاومت و نیز شکست هیمنه آمریکا در جهان، شروط خود را مبنی بر پذیرش آتش بس، به آمریکا «تحمیل» کرد.

۸:۳۱

thumbnail

۲۰:۱۷

چه روزی بود برای خواندن خطبهٔ سوم نهج‌البلاغه
روز چهل‌وچندم جنگ است. امروز، به دلایل مشخص و نامشخص، حال و روزم خوب نبود؛ آن‌چنان که انگار نفس زمان کُند شده و اینجای تاریخی که ما در حال زیستن در آن هستیم بیش‌از‌‌اندازه کش آمده است. هر روز هم پیچیده‌تر می‌شود و انسان را واقعاً به بیچارگیِ خودش واقف‌تر می‌کند. در همین حال، خودم را به مسجد رساندم برای اعتراف به همین بیچارگی. در آن شلوغی، گوشه‌ای کنار کتابخانه جای گرفتم و چشمم را ردیف کتاب‌ها بالا‌و‌پایین کردم. نه اینکه من به سراغ نهج‌البلاغه را که در واقع او بود که به سراغ من آمد.
مدت‌ها بود از خواندنش طفره می‌رفتم، زیرا علی برای من فقط یک امام یا یک شخصیت تاریخی نیست؛ او یک نویسندهٔ سهمگین، یک سخنران جگرسوز و یک روح زخمیِ عاشق است. کلماتش پر از اندوهی است که از ژرف‌ترین لایهٔ وجود انسان برمی‌آید؛ و او در آن ژرفا، بی‌تردید با خدا بوده است. علی یک عاشقِ جدی است؛ عاشقی که سخن گفتنش بوی آتش و اشک می‌دهد. وصول به چنین جایگاهی تنها از آنِ اوست.
اما راستش… نمی‌خواستم به این فکر کنم که جهانی که ما در آن نفس می‌کشیم، حتی با مولود کعبه و عزیزِ خدا نیز چنین بی‌رحم بوده است. نمی‌خواستم با این واقعیت روبه‌رو شوم که خون او نیز بر خاک بی‌وفایی ریخته شد. همین بود که خواندن را عقب انداختم؛ برای محافظت از خودم در برابر لحن بغض‌آلود او.
چگونه ممکن است آن مرد بزرگِ عرب که هرگاه بازوی کسی را می‌گرفت، چنان بود که گویی جان او را در مشت دارد و مجال نفس‌کشیدن از او می‌گیرد، بتواند این‌چنین لطیف و قلبانی باشد؟ چگونه در کنار آن شجاعت فولادین، این میزان از نرمی و سوختگیِ روح جمع شده است؟ تصویر عجیبی است مردی که در میدان نبرد کوه است و در خلوت شب، دستی بر محاسن می‌کشد و از فقدان یاران وفادار می‌گرید؛ مردی که دردِ دلش را به چاه می‌گوید. این تصویر، واقعاً سنگین است… سنگینیِ تاریخی که بر قلب یک انسان نشسته.
اما خطبهٔ سوم… ابن‌عباس، راوی این خطبه، می‌گوید: «به‌خدا قسم بر هیچ سخنی مانند این کلامِ ناتمام امیرالمؤمنین غصه نخوردم؛ که آن انسان والا درد دلش را در این سخن ناتمام گذاشت و سخن را به پایان نبرد.» گویا علی پس‌از سقیفه درِد دلش را گشوده بود؛ و چه گشایشی. از آن تلخیِ فروخورده، از آن سال‌های خاموشی، شعله‌ای بیرون زده بود.
او می‌گفت که «من شما را برای خدا می‌خواستم، اما شما…» و روزگار را برای علی آن‌چنان زهر کردند که گفت: « و عمیقاً اندیشه کردم که با دست بریده و بدون یاور بجنگم یا آن عرصه گاه ظلمت کور را تحمل نمایم، فضایی که پیران در آن فرسوده، و کم‌سالان پیر، و مؤمن تا دیدار حق دچار مشقت می‌شود!دیدم خویشتنداری در این امر عاقلانه‌تر است، پس صبر کردم در حالی که گویی در دیده‌ام خاشاک بود، و غصه راه گلویم را بسته بود!»
نام این خطبه شِقشِقِیه است؛ یعنی شعلهٔ آتشی که از دل زبانه می‌کشد. و راستش، علی از همان پشتِ در تا آخرین دم، در شقشقه بوده است؛ در آتشی بی‌انتها که خاموش نمی‌شود.
اگر علی برای این خطبه تیتر می‌زد شاید چنین می‌نوشت: «آشکارگریِ بلاموضوع دربارهٔ کُشتن تدریجیِ علی و غمِ این پیرِ پدرِ امّتِ بی‌وفا» و زیرتیترش: «تأملی در امکانِ زیستِ حقیقت در بسترِ آشوبِ تاریخ»

تاریخ آنجا کش آمده است یا اینجا علی؟ این روزها نحس‌تر است یا آن روزها؟ ما آدم‌های امروز، در چه اندازه‌ای از بی‌وفاییِ سقیفه ایستاده‌ایم؟ و اصلاً… این دو خط، هزار سؤال برایم ساخته‌اند؛ سؤالاتی که باید بماند برای خلوتی میان من و تو.

۲۲:۲۳

بازارسال شده از جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
آحاد غیر از توده است

به جمعیتی که در مسیر اراده ورزیدن و حرکت کردن به هم می‌پیوندند می‌گویند «آحاد». آحاد یک مفهوم سیاسی فوق‌العاده است که در آشوب دی بیشتر به آن دقت کردم؛ وقتی که در مقابل آن نیروی افسارگسیخته توده‌ساز را می‌دیدم و درباره مختصات تودگی از نمایش اعتراض تا کارناوال سوگ نوشتم. آحاد غیر از توده است. آحاد وضعیتی است که واحدهای سیاسی انسانی در بستر جوشیدن و بلوغ به یکدیگر می‌گرایند و به یک کل سیاسی بزرگتر تبدیل می‌شوند. آحاد جمع مکسر واحد است. واحدها حتی جمع جبری هم نمی‌شوند و ماحصل این پیوند یک موجودیت مستقل حقیقی جدید است. اما توده، در نتیجۀ رکود، درجازدگی، ازجاکندگی و ته‌نشینی سیاسی حاصل می‌شود. کسانی که به معنای واقعی کلمه می‌روند (سلوک می‌کنند) آحاد می‌شوند و کسانی که جا می‌مانند و ته‌نشین می‌شوند و رسوب می‌کنند به تودگی دچار می‌شوند. تودگی ناشی از افول سیاسی و تهی شدن از جوهرۀ ارادۀ لازم است. بنابراین تهی به‌مثابه یک وضعیت عدمی نمی‌تواند وحدت‌ساز باشد. چیزی در میان نیست که ولایت و به‌هم‌پیوستگی را سامان بدهد. وضعیت تودگی تنها یک وضعیت شباهت توصیفی است. کسانی که از حرکت باز می‌مانند تنها در همین ویژگی شبیه هستند اما اتصالی ندارند. بنابراین توده‌ها متحد نیستند. در حالیکه حاق معنای آحاد یک وحدت ایجابی فعال است. این وحدت تنها از یک هم‌سرنوشتی ذهنی و اعتباری و حتی داشتن یک افق و رویای معطوف به آینده حاصل نمی‌شود. من مایلم قدری وجود‌شناختی‌تر به وحدت آحاد فکر کنم. آحاد شدن تنها از طریق اشتراک در محتوای ذهنی حاصل نمی‌شود بلکه در خارج از ذهن و در حاق واقعیت نحوی انطباق وجودی میان انسان‌ها پدید می‌آید. من سرشار از نیرویی هستم که تو بر اساس آن شخصیتت شکل گرفته است. 57 آغاز آحادیت جامعۀ ایران بود. توده که نمی‌تواند انقلاب کند! آحاد است که چون سرشار از نیروست توانایی قلب کردن چیزها را در بیرون پیدا کرده است. آحاد است که مقاومت می‌کند، آحاد است که دفع فتنه می‌کند، آحاد است که تکثیر می‌شود. توده جمعیت است است و آحاد جامعه. مختصات جامعه‌شناختی توده و آحاد حتی اگر به لحاظ جمعیتی تعدادی برابر داشته باشند اصلا مشابه و یکسان نیست. آحاد در پارادایم حرکت توضیح‌پذیر است و توده در پارادایم ایستایی. منظور این نیست که توده‌ها کر و لال و منجمدند. بلکه توده‌ها ممکن است توهم کنند، برای خود احساسات سیاسی و خیال‌پردازی و اسطوره‌سازی هم کنند. توده‌ها ممکن است به همدیگر دلداری بدهند و ژست سلحشوری بگیرند. اما این نمایش بیشتر از سنخ شرکت کردن در مهمانی هالووین است. تحرک غیر از حرکت است. تحرک لرزیدن در جای ثابت است اما حرکت پیش رفتن است. آحاد دروغ نمی‌گوید و ادا در نمی‌آورد. لذا به‌مفهوم جامعه‌شناختی سیاسی کلمه، ایران جامعه‌ای دوقطبی و دوپاره نیست. من به وصف دوملتی اعتقاد ندارم. ما یک آحاد قدرتمند به نام جامعۀ ایرانی داریم. اما صادقانه بگویم هم نیروی توده‌ساز به جان مردم افتاده و می‌خواهد آن را از موقعیت آحادی خارج کند و هم نخبگان و سیاست‌مداران توانایی در آغوش کشیدن و به‌رسمیت شناختن آحاد موجود را ندارند. برای همین هم توده‌ها و توده‌سازها وبال می‌شوند و هم روشنفکر و کارگزار از آحاد مردم عقب می‌ماند. آحاد امام دارد و امام خورشید منظومۀ آحاد است. برای همین در روزهایی که خطر جنگ هم در کار است، امام رو به آحاد می‌گوید که دشمن را مأیوس کنید. این یعنی تاریخ را اولاً و بالذت آحاد ورق می‌زند، نه موشک، نه دیپلماسی، نه مذاکره، نه دانش‌های هپروتی، نه احزاب دروغین، نه سرمایه و نه... . چهل‌وهفتمین سال آحادیت ما مبارک.
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۱۵:۱۱

یادداشت‌ها | مهلا تکلو 🎒
چه روزی بود برای خواندن خطبهٔ سوم نهج‌البلاغه روز چهل‌وچندم جنگ است. امروز، به دلایل مشخص و نامشخص، حال و روزم خوب نبود؛ آن‌چنان که انگار نفس زمان کُند شده و اینجای تاریخی که ما در حال زیستن در آن هستیم بیش‌از‌‌اندازه کش آمده است. هر روز هم پیچیده‌تر می‌شود و انسان را واقعاً به بیچارگیِ خودش واقف‌تر می‌کند. در همین حال، خودم را به مسجد رساندم برای اعتراف به همین بیچارگی. در آن شلوغی، گوشه‌ای کنار کتابخانه جای گرفتم و چشمم را ردیف کتاب‌ها بالا‌و‌پایین کردم. نه اینکه من به سراغ نهج‌البلاغه را که در واقع او بود که به سراغ من آمد. مدت‌ها بود از خواندنش طفره می‌رفتم، زیرا علی برای من فقط یک امام یا یک شخصیت تاریخی نیست؛ او یک نویسندهٔ سهمگین، یک سخنران جگرسوز و یک روح زخمیِ عاشق است. کلماتش پر از اندوهی است که از ژرف‌ترین لایهٔ وجود انسان برمی‌آید؛ و او در آن ژرفا، بی‌تردید با خدا بوده است. علی یک عاشقِ جدی است؛ عاشقی که سخن گفتنش بوی آتش و اشک می‌دهد. وصول به چنین جایگاهی تنها از آنِ اوست. اما راستش… نمی‌خواستم به این فکر کنم که جهانی که ما در آن نفس می‌کشیم، حتی با مولود کعبه و عزیزِ خدا نیز چنین بی‌رحم بوده است. نمی‌خواستم با این واقعیت روبه‌رو شوم که خون او نیز بر خاک بی‌وفایی ریخته شد. همین بود که خواندن را عقب انداختم؛ برای محافظت از خودم در برابر لحن بغض‌آلود او. چگونه ممکن است آن مرد بزرگِ عرب که هرگاه بازوی کسی را می‌گرفت، چنان بود که گویی جان او را در مشت دارد و مجال نفس‌کشیدن از او می‌گیرد، بتواند این‌چنین لطیف و قلبانی باشد؟ چگونه در کنار آن شجاعت فولادین، این میزان از نرمی و سوختگیِ روح جمع شده است؟ تصویر عجیبی است مردی که در میدان نبرد کوه است و در خلوت شب، دستی بر محاسن می‌کشد و از فقدان یاران وفادار می‌گرید؛ مردی که دردِ دلش را به چاه می‌گوید. این تصویر، واقعاً سنگین است… سنگینیِ تاریخی که بر قلب یک انسان نشسته. اما خطبهٔ سوم… ابن‌عباس، راوی این خطبه، می‌گوید: «به‌خدا قسم بر هیچ سخنی مانند این کلامِ ناتمام امیرالمؤمنین غصه نخوردم؛ که آن انسان والا درد دلش را در این سخن ناتمام گذاشت و سخن را به پایان نبرد.» گویا علی پس‌از سقیفه درِد دلش را گشوده بود؛ و چه گشایشی. از آن تلخیِ فروخورده، از آن سال‌های خاموشی، شعله‌ای بیرون زده بود. او می‌گفت که «من شما را برای خدا می‌خواستم، اما شما…» و روزگار را برای علی آن‌چنان زهر کردند که گفت: « و عمیقاً اندیشه کردم که با دست بریده و بدون یاور بجنگم یا آن عرصه گاه ظلمت کور را تحمل نمایم، فضایی که پیران در آن فرسوده، و کم‌سالان پیر، و مؤمن تا دیدار حق دچار مشقت می‌شود! دیدم خویشتنداری در این امر عاقلانه‌تر است، پس صبر کردم در حالی که گویی در دیده‌ام خاشاک بود، و غصه راه گلویم را بسته بود!» نام این خطبه شِقشِقِیه است؛ یعنی شعلهٔ آتشی که از دل زبانه می‌کشد. و راستش، علی از همان پشتِ در تا آخرین دم، در شقشقه بوده است؛ در آتشی بی‌انتها که خاموش نمی‌شود. اگر علی برای این خطبه تیتر می‌زد شاید چنین می‌نوشت: «آشکارگریِ بلاموضوع دربارهٔ کُشتن تدریجیِ علی و غمِ این پیرِ پدرِ امّتِ بی‌وفا» و زیرتیترش: «تأملی در امکانِ زیستِ حقیقت در بسترِ آشوبِ تاریخ» تاریخ آنجا کش آمده است یا اینجا علی؟ این روزها نحس‌تر است یا آن روزها؟ ما آدم‌های امروز، در چه اندازه‌ای از بی‌وفاییِ سقیفه ایستاده‌ایم؟ و اصلاً… این دو خط، هزار سؤال برایم ساخته‌اند؛ سؤالاتی که باید بماند برای خلوتی میان من و تو.
thumbnail

۱۳:۰۵

یادداشت‌ها | مهلا تکلو 🎒
پیام
You mock my hijab You curse my prophet!You insult and use my scripture You step on, spit and burn my holy bookYou insult my GodYou killed my People

۱۳:۴۵

thumbnail

۱۴:۰۵

یادداشت‌ها | مهلا تکلو 🎒
undefined تصویر
thumbnail

۱۴:۱۱

برای همین است که ما و لبنان بیش‌از‌پیش هم‌سرنوشتیم

۱۴:۱۳

بازارسال شده از اسکواد ایران | Squad Iran
بازگشایی تنگه هرمز بخشی از توافق آتش‌بس دو هفته‌ای اولیه بود که به آتش‌بس در لبنان وابسته بود. با اعلام آتش‌بس در لبنان، ایران به تعهد خود مبنی بر بازگشایی تنگه هرمز برای کشتیرانی تجاری عمل نمود. این بازگشایی صرفاً در مدت زمان آتش‌بس معتبر است، مگر اینکه با توافق دوجانبه تمدید گردد. تنگه هرمز تحت حاکمیت کامل ایران قرار دارد و عبور کشتی‌ها تنها از مسیر تعیین‌شده توسط نیروی دریایی ایران و با کسب مجوز قبلی از ایران امکان‌پذیر است. کشتی‌های نظامی ایالات متحده آمریکا اجازه عبور از تنگه هرمز را ندارند.
ــ اسکواد ایران
@Squad_iran | #T

۱۵:۰۳

بازارسال شده از جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
ارائه توضیحات به افکار عمومی مردم مقدس و مبعوث حداقل چیزی است که لازم است. توضیح دادن واکنشی منفعلانه به تردیدها و سوال‌هاست. ما دوباره به تبلیغات جنگ احتیاج داریم. اگر جنگ ادامه دارد که دارد، ما به «سخنگوی جنگ» احتیاج داریم حتی اگر سخنگوی قرارگاه خاتم به خاطر سکوت نظامی ساکت است.
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۱۵:۴۰

به‌راستی که جهنم خالی است و همه شیاطین اینجا هستند

۱۸:۴۳

بازارسال شده از ☫کافه رحیمی☫
در جنگِ احد پیغمبر به نگهبانان تنگه فرمود: «اگر ما مشرکین را شکست دادیم و آنها را تا مکه تعقیب کردیم؛ شما از جایِ خودتان نباید تکان بخورید و اگر آنها ما را تا مدینه تعقیب کردند؛ باز شما در جای خودتان استوار باشید.» یعنی چه به پیروزی چه به شکست؛ امرِ نگهبانی از تنگه یک وظیفه‌ست.
امروز هم همون‌‌قدر که تنگهٔ احد مهم بود و تنگهٔ‌ هرمز مهمه؛ تنگهٔ خیابان هم مهمه. و نگهبانانِ تنگهٔ خیابان؛ ما مردمیم! کسی حق نداره به مردم القا کنه که خیابان‌ها بنا به فلان دلیل در حالِ خلوت شدنه، یا به بهانه‌هایِ مختلف و یا از روی هیجانات و احساسات و تحلیل‌هایِ ناقص، مردم رو از این جهاد دلسرد کنه. این‌کار بدون تعارف «خیانته»، چه به جهل و چه به عمد. مردم با حرفِ من و شما به خیابان نیومدن که با حرفِ من و شما از خیابان رفتن منصرف بشن؛ این تجمعات همگی اول از همه در ذیلِ «مبعوث شدنِ مردم» جا می‌گیره که رهبرِ شهید فرمود و بعد امر مستقیمِ رهبر‌انقلاب آقاسیدمجتبای عزیزِ ماست. این مردمی که به این ۲ دلیل قریب به ۵۰ شبه در خیابان هستن و به معنیِ واقعی -موکداً با رعایتِ تقوا و اخلاق- دارن از تمامِ عرصه‌ها مراقبت می‌کنن؛ باید با حرف و توییت‌هایِ ترامپ و من و شما دلسرد و ناامید و خسته بشن؟! جای مطالبه خیابانه، جایِ جهاد هم خیابانه.اجتهادِ سرخود نکنید. منبعِ واجب‌الامرِ تکلیف به جهاد؛ روشن، واضح و مشخصه!

۲۱:۵۷

مردم، مردم خدا از سر تقصیرات ما بگذره...

۲۲:۳۱