*آتش بس چیست
هیچ جنگ ابدی در کار نیست؛ و اغلب نتیجه نبردها بر میز دیپلماسی قراردارد. ولی به هر روی آتش بس در حقوق دیرینه بین الملل هرگز به معنای صلح نبوده است. شاید تا کنون بیش از ۱ میلیون آتش بس نادیده گرفته شده است.
در تدریس ژئواستراتژی همواره جلسه ای را برای آتش بس در سرفصل ها می گنجانم. به اصول ومبانی آن نگاهی بیندازیم:
موضوع آتش بس با ترک مخاصمه و یا پایان نبرد و جنگ متفاوت است. چگونه؟
۱-،در ماده ۳۶ مقررات لاهه(۱۸۹۹ و ۱۹۰۷) آمده است آتش بس، جنگ را با پذیرش طرفین برای مدتی مشخض تعطیل می کند. طرفین پس از آن هر زمان که بخواهند می توانند جنگ را از سر بگیرند. به شرطی که به طرف مقابل اطلاع رسانی شود.
۲- ماده ۳۸ مقررات لاهه تاکید دارد که شکستن جدی یکجانبه آتش بس، به طرف مقابل حق فسخ داده و در مواردی می تواند بیدرنگ نبرد را آغاز کند.
۳- کنوانسیون ۱۹۴۹ ژنو که بیشتر بر آتش بس های موقت و بشردوستانه مانندتخلیه مجروحان، دفن کشته ها و انتقال غیر نظامیان اختصاص دارد.
در عرف بین المللی جنگ، آتش بس سه گونه است:
۱- آتش بس نظامی یا تروک؛ که کاملا محلی و تاکتیکی است. مطابق ماده ۱۵ کنوانسیون ژنو.
۲-ترک مخاصمه یا آتش بس رسمی؛ که سیاسی-نظامی و رسمی است. هدفش توقف کامل جنگ برای مهیا سازی مقدمات صلح بوده و با تایید مقامات عالی رتبه انجام می شود. ولی در این حالت هم وضعیت جنگی تمام نمی شود و هر لحظه ممکناست لغو شود. برای مثال از ۱۹۵۳ تا کنون کره جنوبی و کره شمالی عملا در جنگ اند، ولی شلیک نمی کنند. از ان نزدیکتر وضعیت ایران- عراق است که هنوز جنگ ۸ ساله رسما پایان نیافته و فقط میانشان آتش بس برقرار است. آتش بس دیشب آمریکا- ایران در این رده فرار می گیرد.
۳- پیمان صلح؛ که دارای ماهیت حقوقی و دیپلماتیک قطعی بوده و هدفش پایان دادن به وضعیت جنگی و بازگشت به شرایط عادی است. این تنها سندی است که منجر به الغای حقوق زمان جنگ شده و حقوق زمان صلح را چیره می کند.
کوتاه ان که، آتش بس، تعلیق موقت در اجرای شلیک و پیمان صلح، ابطال قانونی وضعیت دشمنی است.
ختم کلام*توافق آتش بس دیشب تهران-واشینگتن با میانجگیری اسلام آباد، یک تنش زدایی تاکتیکی است؛ بلکه طی این مدت بشود فضا برای تبدیل آن به صلح پایدار یا آرتمیس تیس مهیا شود. ولی مانند همه آتش بس های تاکتیکی قطعی نبوده و احتمال الغای آن کم نیست. در واقع کاری سخت و نیارمند جسارت و گستاخی.بیشتر تشریح خواهم کرد.@yadolah_karimipour
هیچ جنگ ابدی در کار نیست؛ و اغلب نتیجه نبردها بر میز دیپلماسی قراردارد. ولی به هر روی آتش بس در حقوق دیرینه بین الملل هرگز به معنای صلح نبوده است. شاید تا کنون بیش از ۱ میلیون آتش بس نادیده گرفته شده است.
در تدریس ژئواستراتژی همواره جلسه ای را برای آتش بس در سرفصل ها می گنجانم. به اصول ومبانی آن نگاهی بیندازیم:
موضوع آتش بس با ترک مخاصمه و یا پایان نبرد و جنگ متفاوت است. چگونه؟
۱-،در ماده ۳۶ مقررات لاهه(۱۸۹۹ و ۱۹۰۷) آمده است آتش بس، جنگ را با پذیرش طرفین برای مدتی مشخض تعطیل می کند. طرفین پس از آن هر زمان که بخواهند می توانند جنگ را از سر بگیرند. به شرطی که به طرف مقابل اطلاع رسانی شود.
۲- ماده ۳۸ مقررات لاهه تاکید دارد که شکستن جدی یکجانبه آتش بس، به طرف مقابل حق فسخ داده و در مواردی می تواند بیدرنگ نبرد را آغاز کند.
۳- کنوانسیون ۱۹۴۹ ژنو که بیشتر بر آتش بس های موقت و بشردوستانه مانندتخلیه مجروحان، دفن کشته ها و انتقال غیر نظامیان اختصاص دارد.
در عرف بین المللی جنگ، آتش بس سه گونه است:
۱- آتش بس نظامی یا تروک؛ که کاملا محلی و تاکتیکی است. مطابق ماده ۱۵ کنوانسیون ژنو.
۲-ترک مخاصمه یا آتش بس رسمی؛ که سیاسی-نظامی و رسمی است. هدفش توقف کامل جنگ برای مهیا سازی مقدمات صلح بوده و با تایید مقامات عالی رتبه انجام می شود. ولی در این حالت هم وضعیت جنگی تمام نمی شود و هر لحظه ممکناست لغو شود. برای مثال از ۱۹۵۳ تا کنون کره جنوبی و کره شمالی عملا در جنگ اند، ولی شلیک نمی کنند. از ان نزدیکتر وضعیت ایران- عراق است که هنوز جنگ ۸ ساله رسما پایان نیافته و فقط میانشان آتش بس برقرار است. آتش بس دیشب آمریکا- ایران در این رده فرار می گیرد.
۳- پیمان صلح؛ که دارای ماهیت حقوقی و دیپلماتیک قطعی بوده و هدفش پایان دادن به وضعیت جنگی و بازگشت به شرایط عادی است. این تنها سندی است که منجر به الغای حقوق زمان جنگ شده و حقوق زمان صلح را چیره می کند.
کوتاه ان که، آتش بس، تعلیق موقت در اجرای شلیک و پیمان صلح، ابطال قانونی وضعیت دشمنی است.
ختم کلام*توافق آتش بس دیشب تهران-واشینگتن با میانجگیری اسلام آباد، یک تنش زدایی تاکتیکی است؛ بلکه طی این مدت بشود فضا برای تبدیل آن به صلح پایدار یا آرتمیس تیس مهیا شود. ولی مانند همه آتش بس های تاکتیکی قطعی نبوده و احتمال الغای آن کم نیست. در واقع کاری سخت و نیارمند جسارت و گستاخی.بیشتر تشریح خواهم کرد.@yadolah_karimipour
۸:۱۰
عوارضی عبور( ازتنگه هرمز) در کار نخواهد بود؟
بر اساس پنجمین و آخرین کنوانسیون حقوق دریاها مشهور به جاماییکا یا (UNCLOS 1982)، هیچکشور ساحلی حق اخذ عوارض آمد و شد از تنگه های بین المللی را ندارند. بنگریم:
۱- بر پایه مواد ۳۷ تا ۴۴ این کنوانسیون در تنگههایی که برای دریانوردی بینالمللی بین یک بخش از دریای آزاد یا منطقه انحصاری اقتصادی و بخش دیگری استفاده میشوند(مانند هرمز)، تمامی کشتیها و هواپیماها از حق عبور ترانزیتی «بدون مانع و سریع» برخوردارند.۲- بر پایه ماده ۲۶ این کنوانسیون جا افتاده و عرفی شده، هیچگونه مالیات یا عوارضی نباید از کشتیهای خارجی صرفاً به دلیل عبور آنها از دریای سرزمینی (و به تبع آن تنگهها) اخذ شود؛ مگر در قبال «خدمات خاصی» که به کشتی ارائه شده باشد (مانند راهنمایی یا یدککشی).۳- بر پایه ماده ۴۴ آنکلس، کشورهای هممرز با تنگه نباید مانع عبور ترانزیتی شوند و حق تعلیق آن را ندارند.
ختمکلامبسیار بعید است که جامعه بین الملل با خواست ایران در زمینه اخذ عوارض از شناورها موافقت کند؛ چون این کار نظم و قوانین دریانوردی را له کرده و دچار اغتشاش خواهد نمود.@yadolah_karimipour
بر اساس پنجمین و آخرین کنوانسیون حقوق دریاها مشهور به جاماییکا یا (UNCLOS 1982)، هیچکشور ساحلی حق اخذ عوارض آمد و شد از تنگه های بین المللی را ندارند. بنگریم:
۱- بر پایه مواد ۳۷ تا ۴۴ این کنوانسیون در تنگههایی که برای دریانوردی بینالمللی بین یک بخش از دریای آزاد یا منطقه انحصاری اقتصادی و بخش دیگری استفاده میشوند(مانند هرمز)، تمامی کشتیها و هواپیماها از حق عبور ترانزیتی «بدون مانع و سریع» برخوردارند.۲- بر پایه ماده ۲۶ این کنوانسیون جا افتاده و عرفی شده، هیچگونه مالیات یا عوارضی نباید از کشتیهای خارجی صرفاً به دلیل عبور آنها از دریای سرزمینی (و به تبع آن تنگهها) اخذ شود؛ مگر در قبال «خدمات خاصی» که به کشتی ارائه شده باشد (مانند راهنمایی یا یدککشی).۳- بر پایه ماده ۴۴ آنکلس، کشورهای هممرز با تنگه نباید مانع عبور ترانزیتی شوند و حق تعلیق آن را ندارند.
ختمکلامبسیار بعید است که جامعه بین الملل با خواست ایران در زمینه اخذ عوارض از شناورها موافقت کند؛ چون این کار نظم و قوانین دریانوردی را له کرده و دچار اغتشاش خواهد نمود.@yadolah_karimipour
۱۱:۲۸
در شحصی پرسیده اند پس چرا مصر و پاناما برای گذر کردن شناورها از کانالهای سوئز و پاناما عوارض می گیرند؟پاسخ کوتاه؛ چون کانال ساخت دست بشر است و تنگه طبیعی.در این زمینه هم شش ماده در کنوانسیون جامائیکا درچ شده است.
۱۵:۳۱
*بنبست آرمانگرایی
پرسش بنیادین اینجاست که چرا حاکمیتی در طول نزدیک به نیم قرن از عمر خویش، ناگزیر از تحمل سه جنگ و نبرد مستقیم و چندین نبرد فرسایشی نیابتی شده است؟ چرا در میانه راه توسعه، نه تنها بازماندهایم، بلکه در فصولی از این تقویم، دچار افول و پسروی گشتهایم؟ گره کور این بیثباتی و نبود طمانینه ملی در کجا نهفته است؟
بسیاری بر این باورند که ریشه مشکلات در گرایش حکومت به توانمندیهای فنی مانند غنیسازی یا ابزارهای نظامی چون موشک و پهپاد نهفته است. ولی به گمانم، اینها تنها پوستهای از یک چالش ژرف ترند. اس اساس بحران در «اهداف استراتژیک» حکومت نهفته است؛ اهدافی که سوای از داوری اخلاقی درباره ماهیتشان، با واقعیتهای مادی و توازن قوای جهانی همخوانی ندارند. این اهداف، نه تنها دستیافتنی نمینمایند، بلکه بهانهای به دست قدرتهای بیگانه دادهاند تا از هرگونه گشایش در زیستِ ملی ما ممانعت کنند. کدام؟
۱. آیا در میان مدیران و تصمیمسازان ارشد نظام، کسی یافت میشود که با تکیه بر ابزارهای مادی و لجستیک کنونی، واقعاً به امکانِ «نابودی دولت اسرائیل» باورمند باشد؟ آیا هزینه کردنِ تمام ظرفیتهای دیپلماتیک و اقتصادی پای آرمانی که با قواعد صلبِ بینالمللی در تضاد است، منطقی جلوه میکند؟
۲. آیا ذهنِ سلیمی میتواند در مخیله خویش، فرضیه «نابودی ایالات متحده آمریکا» را بهعنوان یک هدفِ در دسترس تصور کند؟ تقابلِ آشتیناپذیر با قدرتی که شاهرگهای اقتصاد و امنیت جهانی را در دست دارد، جز فرسایش توان داخلی چه دستاوردی داشته است؟
۳. آیا ایده تشکیل «امت واحده مسلمانان»، در جهانی که بر بنیاد دولت-ملتها و منافع ملیِ متعارض بنا شده، فراتر از یک آرزوی دوردست، جایگاهی در دیپلماسی واقعگرایانه دارد؟
به نظر میرسد رهایی از این مخمصه چهلوهفت ساله، مستلزم یک شجاعتِ ساختاری در بازنگریِ این اهداف است. جمهوری اسلامی بدون رها کردن این کلانروایتهای ناممکن و بدون ایجاد توازنی معقول در سیاست خارجی —بهویژه کاستن از تنش با غرب— نخواهد توانست به ثبات و توسعهای برسد که شایسته این ملت است. گره کار، در اصرار بر اهدافی است که جهان، تغییر آنها را شرطِ رها کردن گریبان ایران قرار داده است.
کاش جنابان پزشکیان، ذوالقدر، قالیباف، عبداللهی، وحید، اعضای شورای امنیت ملی، در جایگاه تصمیم سازی و مشاورین تصمیم ساز، به کنه و ماهیت متن این کهنه سرباز ورود می کردند.
به سرنوشت و ته نوشت ایران بیندیشیم*@yadolah_karimipour
پرسش بنیادین اینجاست که چرا حاکمیتی در طول نزدیک به نیم قرن از عمر خویش، ناگزیر از تحمل سه جنگ و نبرد مستقیم و چندین نبرد فرسایشی نیابتی شده است؟ چرا در میانه راه توسعه، نه تنها بازماندهایم، بلکه در فصولی از این تقویم، دچار افول و پسروی گشتهایم؟ گره کور این بیثباتی و نبود طمانینه ملی در کجا نهفته است؟
بسیاری بر این باورند که ریشه مشکلات در گرایش حکومت به توانمندیهای فنی مانند غنیسازی یا ابزارهای نظامی چون موشک و پهپاد نهفته است. ولی به گمانم، اینها تنها پوستهای از یک چالش ژرف ترند. اس اساس بحران در «اهداف استراتژیک» حکومت نهفته است؛ اهدافی که سوای از داوری اخلاقی درباره ماهیتشان، با واقعیتهای مادی و توازن قوای جهانی همخوانی ندارند. این اهداف، نه تنها دستیافتنی نمینمایند، بلکه بهانهای به دست قدرتهای بیگانه دادهاند تا از هرگونه گشایش در زیستِ ملی ما ممانعت کنند. کدام؟
۱. آیا در میان مدیران و تصمیمسازان ارشد نظام، کسی یافت میشود که با تکیه بر ابزارهای مادی و لجستیک کنونی، واقعاً به امکانِ «نابودی دولت اسرائیل» باورمند باشد؟ آیا هزینه کردنِ تمام ظرفیتهای دیپلماتیک و اقتصادی پای آرمانی که با قواعد صلبِ بینالمللی در تضاد است، منطقی جلوه میکند؟
۲. آیا ذهنِ سلیمی میتواند در مخیله خویش، فرضیه «نابودی ایالات متحده آمریکا» را بهعنوان یک هدفِ در دسترس تصور کند؟ تقابلِ آشتیناپذیر با قدرتی که شاهرگهای اقتصاد و امنیت جهانی را در دست دارد، جز فرسایش توان داخلی چه دستاوردی داشته است؟
۳. آیا ایده تشکیل «امت واحده مسلمانان»، در جهانی که بر بنیاد دولت-ملتها و منافع ملیِ متعارض بنا شده، فراتر از یک آرزوی دوردست، جایگاهی در دیپلماسی واقعگرایانه دارد؟
به نظر میرسد رهایی از این مخمصه چهلوهفت ساله، مستلزم یک شجاعتِ ساختاری در بازنگریِ این اهداف است. جمهوری اسلامی بدون رها کردن این کلانروایتهای ناممکن و بدون ایجاد توازنی معقول در سیاست خارجی —بهویژه کاستن از تنش با غرب— نخواهد توانست به ثبات و توسعهای برسد که شایسته این ملت است. گره کار، در اصرار بر اهدافی است که جهان، تغییر آنها را شرطِ رها کردن گریبان ایران قرار داده است.
کاش جنابان پزشکیان، ذوالقدر، قالیباف، عبداللهی، وحید، اعضای شورای امنیت ملی، در جایگاه تصمیم سازی و مشاورین تصمیم ساز، به کنه و ماهیت متن این کهنه سرباز ورود می کردند.
به سرنوشت و ته نوشت ایران بیندیشیم*@yadolah_karimipour
۱۴:۰۰
*آتشبس و دشمنانش؛ مانع زدایی از مسیر مصلحت ملی
در آستانه مذاکرات سرنوشتساز اسلامآباد، شناختِ دقیقِ جبههی متحدی که صلح و ثبات ایران را به مسلخ میبرد، از هر ضرورتی واجبتر است. دشمنانِ آتشبس و توافق کلان، در پیوندی نانوشته میان پایتختهای منطقه و راهروهای قدرت در داخل، صفی واحد تشکیل دادهاند. این بازیگران به ترتیب اولویت نفعبری عبارتند از:
۱- بنیامین نتانیاهو؛ که حیات سیاسیاش به شریانهایِ جنگ متصل است و هرگونه فرود آمدنِ غبار نبرد، به معنای آغاز محاکمه و پایان اقتدارِ لرزانِ اوست.
۲- ولادیمیر پوتین؛ که در سودای فرسایشِ غرب، ایران را سپر بلایِ تقابلِ خود با ناتو کرده و از تداوم ناامنی در خاورمیانه برای تنفس در جبهه اوکراین بهره میبرد.
۳- الهام علیاف؛ که در غیابِ اقتدار متمرکزِ ایران بر مرزها، رویاهایِ توسعهطلبانه و تغییر ژئوپلیتیکِ قفقاز را در سر میپروراند.
۴- شیخ محمد بن زاید؛ که ثبات اقتصادیِ بیرقیب امارات و اشغال جزایر سه گانه را در سایه استمرار انزوای ژئوپلیتیک و تجاری ایران جستوجو میکند.
با این همه، نفوذ این بازیگرانِ خارجی در برابرِ سد ستبر داخلی، ناچیز مینماید. سرنوشتِ توسعه و بقایِ این سرزمین، پیش از آنکه در دستِ بیگانگان باشد، در گروِ غلبه بر جریانی است که «عادیسازی» را پایان عصر و جهان خویش میبیند:
الف- ایدئولوگهای رادیکال: جریانی که هویت و موجودیتِ خود را صرفا در «تضاد مطلق» و «نبرد دائمی» تعریف کرده است. برای این طیف، هرگونه توافقِ راهبردی با غرب، نه یک ابزارِ دیپلماتیک، بلکه فرآیند فرسایش آرمانها و گامی به سوی انتحارِ سیاسی تلقی میشود.
ب- جنگسازان: کسانی که از سایه سنگینِ جنگ، سپری برای فرار از پاسخگویی ساختهاند. اینان با قربانی کردن «رفاه» در پای «امنیتِ تصنعی»، هر صدایِ توسعهمحور و منتقدی را در نطفه خفه میکنند تا سیادت خود بر فضای امنیتی کشور را حفظ نمایند.
پ- انحصارخواهانِ اقتصادی: ذینفعان «اقتصادِ زیرپلهای» که تحریم برای آنان نه یک بنبست، بلکه معدنِ طلایِ رانت است. آتشبس و شفافیت ناشی از توافقاتِ کلان، افیونِ این جریان بوده و منافعِ نجومیِ حاصل از دور زدن تحریمها را به مخاطره میاندازد.
ت- نفوذیهای هماهنگکننده: دست پنهانی که میان این سه طیف هماهنگی ایجاد کرده و منافع بیگانگان را در پوششِ شعارهایِ آتشین به کرسی مینشاند، نفوذیهایی هستند که رادیکالیسم را برای زمینگیر کردنِ پتانسیلهایِ ملی ایران ترویج میکنند.
خطاب به هیئت مذاکرهکننده در اسلامآباد:
امروز چشم ملتی که از فرسایش پیاپی و درازمدت به ستوه آمده اند، به دستان شماست. بدون هراس از غوغایِ «استراتژیندانانِ گمراه» و با جسارتی برخاسته از عقلانیت سیاسی، از منافعِ حیاتیِ ایران دفاع کنید. شجاعت صلح، گاه بسی فراتر از جسارتِ جنگ است. اجازه ندهید منافعِ حقیرِ جریانی که حیاتش در گروِ تیرگیِ روابط بینالمللی ایران است، بر مصلحتِ عالیه و تاریخیِ یک ملت چیره شود. در اسلامآباد، نه برای بقایِ یک جریان، که برای «ماندگاری ایران» چانهزنی کنید.
بر سرنوشت و ته نوشت ایران متمرکز شویم*@yadolah_karimipour
در آستانه مذاکرات سرنوشتساز اسلامآباد، شناختِ دقیقِ جبههی متحدی که صلح و ثبات ایران را به مسلخ میبرد، از هر ضرورتی واجبتر است. دشمنانِ آتشبس و توافق کلان، در پیوندی نانوشته میان پایتختهای منطقه و راهروهای قدرت در داخل، صفی واحد تشکیل دادهاند. این بازیگران به ترتیب اولویت نفعبری عبارتند از:
۱- بنیامین نتانیاهو؛ که حیات سیاسیاش به شریانهایِ جنگ متصل است و هرگونه فرود آمدنِ غبار نبرد، به معنای آغاز محاکمه و پایان اقتدارِ لرزانِ اوست.
۲- ولادیمیر پوتین؛ که در سودای فرسایشِ غرب، ایران را سپر بلایِ تقابلِ خود با ناتو کرده و از تداوم ناامنی در خاورمیانه برای تنفس در جبهه اوکراین بهره میبرد.
۳- الهام علیاف؛ که در غیابِ اقتدار متمرکزِ ایران بر مرزها، رویاهایِ توسعهطلبانه و تغییر ژئوپلیتیکِ قفقاز را در سر میپروراند.
۴- شیخ محمد بن زاید؛ که ثبات اقتصادیِ بیرقیب امارات و اشغال جزایر سه گانه را در سایه استمرار انزوای ژئوپلیتیک و تجاری ایران جستوجو میکند.
با این همه، نفوذ این بازیگرانِ خارجی در برابرِ سد ستبر داخلی، ناچیز مینماید. سرنوشتِ توسعه و بقایِ این سرزمین، پیش از آنکه در دستِ بیگانگان باشد، در گروِ غلبه بر جریانی است که «عادیسازی» را پایان عصر و جهان خویش میبیند:
الف- ایدئولوگهای رادیکال: جریانی که هویت و موجودیتِ خود را صرفا در «تضاد مطلق» و «نبرد دائمی» تعریف کرده است. برای این طیف، هرگونه توافقِ راهبردی با غرب، نه یک ابزارِ دیپلماتیک، بلکه فرآیند فرسایش آرمانها و گامی به سوی انتحارِ سیاسی تلقی میشود.
ب- جنگسازان: کسانی که از سایه سنگینِ جنگ، سپری برای فرار از پاسخگویی ساختهاند. اینان با قربانی کردن «رفاه» در پای «امنیتِ تصنعی»، هر صدایِ توسعهمحور و منتقدی را در نطفه خفه میکنند تا سیادت خود بر فضای امنیتی کشور را حفظ نمایند.
پ- انحصارخواهانِ اقتصادی: ذینفعان «اقتصادِ زیرپلهای» که تحریم برای آنان نه یک بنبست، بلکه معدنِ طلایِ رانت است. آتشبس و شفافیت ناشی از توافقاتِ کلان، افیونِ این جریان بوده و منافعِ نجومیِ حاصل از دور زدن تحریمها را به مخاطره میاندازد.
ت- نفوذیهای هماهنگکننده: دست پنهانی که میان این سه طیف هماهنگی ایجاد کرده و منافع بیگانگان را در پوششِ شعارهایِ آتشین به کرسی مینشاند، نفوذیهایی هستند که رادیکالیسم را برای زمینگیر کردنِ پتانسیلهایِ ملی ایران ترویج میکنند.
خطاب به هیئت مذاکرهکننده در اسلامآباد:
امروز چشم ملتی که از فرسایش پیاپی و درازمدت به ستوه آمده اند، به دستان شماست. بدون هراس از غوغایِ «استراتژیندانانِ گمراه» و با جسارتی برخاسته از عقلانیت سیاسی، از منافعِ حیاتیِ ایران دفاع کنید. شجاعت صلح، گاه بسی فراتر از جسارتِ جنگ است. اجازه ندهید منافعِ حقیرِ جریانی که حیاتش در گروِ تیرگیِ روابط بینالمللی ایران است، بر مصلحتِ عالیه و تاریخیِ یک ملت چیره شود. در اسلامآباد، نه برای بقایِ یک جریان، که برای «ماندگاری ایران» چانهزنی کنید.
بر سرنوشت و ته نوشت ایران متمرکز شویم*@yadolah_karimipour
۱۵:۰۸
*تنگه هرمز؛ توهم درآمد افسانه ای
تحلیل پیش رو به واکاوی اظهارات اخیر یکی از اعضای هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران,(که معمولا کارش،پرت وپلاگویی و گمراه سازی اذهان و دولت ها بوده است) می پردازد که مدعی شده است طبق براورد رویترز، ایران می تواند ظرف چهار سال درآمدی پانصد میلیارد دلاری از تنگه هرمز کسب کند. این ادعا که بر پایه محاسباتی مبهم استوار است، از منظر حقوقی، اقتصادی و راهبردی با چالش های بنیادین روبروست که در ادامه به تفصیل بررسی می شود:
۱- بن بست حقوقی و کنوانسیون های بین المللی
بر پایه کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها(آنکلس)، تنگه هرمز به عنوان یک آبراه بین المللی شناخته می شود که مشمول اصل گذر ترانزیتی است. بر اساس این اصل، شناورهای تجاری و نظامی تمامی ملل حق دارند بدون محدودیت و بدون پرداخت هرگونه عوارض عبور، از این مسیر تردد کنند. حتی با فرض عدم عضویت رسمی برخی کشورها در این کنوانسیون، قواعد حقوق بین الملل عرفی به روشنی دریافت وجه برای عبور از مسیرهای بین المللی را منع می کند. اخذ هرگونه وجه تنها در قبال ارائه خدمات داوطلبانه نظیر راهنمایی دریایی یا امداد و نجات میسر است و نه به عنوان حق العبور اجباری.
۲- ناسازگاری با واقعیت های اقتصاد دریانوردی
رقم پانصد میلیارد دلار در چهار سال، یعنی سالانه یکصد و بیست و پنج میلیارد دلار، با هیچ منطق محاسباتی در صنعت حمل و نقل دریایی همخوانی ندارد. برای درک بهتر این کژتابی، کافی است نگاهی به کانال سوئز بیندازیم؛ این آبراه مصنوعی که با هزینه های گزاف توسط مصر احداث و نگهداری می شود، سالانه تنها حدود ده میلیارد دلار درآمد دارد. ادعای درآمدی دوازده برابر کانال سوئز برای یک تنگه طبیعی که عبور از آن طبق قانون رایگان است، فرسنگ ها از واقعیت فاصله دارد. افزون بر این، چنین مبلغی معادل نیمی از درآمد کل شرکت های کشتیرانی جهان است و هیچ بازیگر اقتصادی حاضر نخواهد بود چنین هزینه ای را بپردازد، چرا که تغییر مسیر به سمت افریقا یا استفاده از خطوط لوله جایگزین، به مراتب ارزان تر از این عوارض فرضی خواهد بود.
۳- نبود استناد معتبر رسانه ای
بررسی ها نشان می دهد که تاکنون هیچ گزارش رسمی یا تحلیلی از سوی خبرگزاری رویترز مبنی بر تایید چنین رقمی منتشر نشده است. به نظر می رسد این اظهارات محصول یک کژتابی رسانه ای یا محاسبات انتزاعی بر پایه جریمه های فرضی برای هر بشکه نفت باشد که در جهان واقعی فاقد کمترین وجاهت اجرایی و دیپلماتیک است.
۴- مخاطرات راهبردی و امنیتی
تلاش برای تحمیل عوارض اجباری بر عبور و مرور دریایی در تنگه هرمز، در نگاه جامعه جهانی و نهادهای بین المللی همتراز با راهزنی دریایی یا مسدودسازی غیرقانونی آبراه های بین المللی تلقی می شود. چنین اقدامی نه تنها آورده مالی نخواهد داشت، بلکه بیدرنگ به اجماع جهانی علیه ایران در شورای امنیت، نظامی شدن بی سابقه منطقه و اسکورت ناوگان های تجاری توسط قدرت های بین المللی منجر می شود. همچنین، جهش ناگهانی نرخ بیمه دریایی، مراودات اقتصادی کشور را به بن بست کامل خواهد کشاند.
ختم کلام*ادعای کسب درآمد افسانه ای از تنگه هرمز، از منظر حقوقی غیرقانونی، از نظر اقتصادی توهمی و از دیدگاه سیاسی به شدت بحران زا است. این دست سخنان که بیشتر در فضای تبلیغات سیاسی و بدون پشتوانه اجرایی مطرح می شوند، با الزامات حکمرانی مدرن و مصلحت ملی در تضاد هستند. بی دلیل نیست که در هیچ یک از اسناد بودجه ای و برنامه های توسعه کشور، چنین ردیف درآمدی موهومی پیش بینی نشده است. پناه بردن به چنین ایده های خامی، تنها نتیجه اش انحراف افکار عمومی از مسیر واقعی توسعه و تعامل سازنده با جهان خواهد بود.@yadolah_karimipour
تحلیل پیش رو به واکاوی اظهارات اخیر یکی از اعضای هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران,(که معمولا کارش،پرت وپلاگویی و گمراه سازی اذهان و دولت ها بوده است) می پردازد که مدعی شده است طبق براورد رویترز، ایران می تواند ظرف چهار سال درآمدی پانصد میلیارد دلاری از تنگه هرمز کسب کند. این ادعا که بر پایه محاسباتی مبهم استوار است، از منظر حقوقی، اقتصادی و راهبردی با چالش های بنیادین روبروست که در ادامه به تفصیل بررسی می شود:
۱- بن بست حقوقی و کنوانسیون های بین المللی
بر پایه کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها(آنکلس)، تنگه هرمز به عنوان یک آبراه بین المللی شناخته می شود که مشمول اصل گذر ترانزیتی است. بر اساس این اصل، شناورهای تجاری و نظامی تمامی ملل حق دارند بدون محدودیت و بدون پرداخت هرگونه عوارض عبور، از این مسیر تردد کنند. حتی با فرض عدم عضویت رسمی برخی کشورها در این کنوانسیون، قواعد حقوق بین الملل عرفی به روشنی دریافت وجه برای عبور از مسیرهای بین المللی را منع می کند. اخذ هرگونه وجه تنها در قبال ارائه خدمات داوطلبانه نظیر راهنمایی دریایی یا امداد و نجات میسر است و نه به عنوان حق العبور اجباری.
۲- ناسازگاری با واقعیت های اقتصاد دریانوردی
رقم پانصد میلیارد دلار در چهار سال، یعنی سالانه یکصد و بیست و پنج میلیارد دلار، با هیچ منطق محاسباتی در صنعت حمل و نقل دریایی همخوانی ندارد. برای درک بهتر این کژتابی، کافی است نگاهی به کانال سوئز بیندازیم؛ این آبراه مصنوعی که با هزینه های گزاف توسط مصر احداث و نگهداری می شود، سالانه تنها حدود ده میلیارد دلار درآمد دارد. ادعای درآمدی دوازده برابر کانال سوئز برای یک تنگه طبیعی که عبور از آن طبق قانون رایگان است، فرسنگ ها از واقعیت فاصله دارد. افزون بر این، چنین مبلغی معادل نیمی از درآمد کل شرکت های کشتیرانی جهان است و هیچ بازیگر اقتصادی حاضر نخواهد بود چنین هزینه ای را بپردازد، چرا که تغییر مسیر به سمت افریقا یا استفاده از خطوط لوله جایگزین، به مراتب ارزان تر از این عوارض فرضی خواهد بود.
۳- نبود استناد معتبر رسانه ای
بررسی ها نشان می دهد که تاکنون هیچ گزارش رسمی یا تحلیلی از سوی خبرگزاری رویترز مبنی بر تایید چنین رقمی منتشر نشده است. به نظر می رسد این اظهارات محصول یک کژتابی رسانه ای یا محاسبات انتزاعی بر پایه جریمه های فرضی برای هر بشکه نفت باشد که در جهان واقعی فاقد کمترین وجاهت اجرایی و دیپلماتیک است.
۴- مخاطرات راهبردی و امنیتی
تلاش برای تحمیل عوارض اجباری بر عبور و مرور دریایی در تنگه هرمز، در نگاه جامعه جهانی و نهادهای بین المللی همتراز با راهزنی دریایی یا مسدودسازی غیرقانونی آبراه های بین المللی تلقی می شود. چنین اقدامی نه تنها آورده مالی نخواهد داشت، بلکه بیدرنگ به اجماع جهانی علیه ایران در شورای امنیت، نظامی شدن بی سابقه منطقه و اسکورت ناوگان های تجاری توسط قدرت های بین المللی منجر می شود. همچنین، جهش ناگهانی نرخ بیمه دریایی، مراودات اقتصادی کشور را به بن بست کامل خواهد کشاند.
ختم کلام*ادعای کسب درآمد افسانه ای از تنگه هرمز، از منظر حقوقی غیرقانونی، از نظر اقتصادی توهمی و از دیدگاه سیاسی به شدت بحران زا است. این دست سخنان که بیشتر در فضای تبلیغات سیاسی و بدون پشتوانه اجرایی مطرح می شوند، با الزامات حکمرانی مدرن و مصلحت ملی در تضاد هستند. بی دلیل نیست که در هیچ یک از اسناد بودجه ای و برنامه های توسعه کشور، چنین ردیف درآمدی موهومی پیش بینی نشده است. پناه بردن به چنین ایده های خامی، تنها نتیجه اش انحراف افکار عمومی از مسیر واقعی توسعه و تعامل سازنده با جهان خواهد بود.@yadolah_karimipour
۱۸:۱۰
*اخذ عوارض از تنگه هرمز: شدنی است؟!*
بنیاد تجارت جهانی بر دریانوردی استوار است؛ به گونه ای که بدون کشتیرانی، تمدن مدرن به قرون وسطی باز می گردد. در سال ۲۰۲۵، حدود ۸۴ درصد از حجم کل تجارت کالا (معادل ۱۲.۷ میلیارد تن) از طریق دریا جابجا شد و این رقم اکنون از مرز ۱۳ میلیارد تن گذشته است. علت این وابستگی، هزینه پایین و سهولت حمل و نقل دریایی نسبت به شبکه های زمینی و هوایی است. در همین سال، جابجایی کانتینری با ثبت رکورد ۱۹۳ میلیون TEU، نیازی بی سابقه به گذرگاه های آبی را نشان داد.از میان صدها تنگه در جهان، سازمان بین المللی دریانوردی (IMO) حدود ۱۵ نقطه را حیاتی و ۸ نقطه را استراتژیک می داند. تنگه مالاکا با عبور ۳۰ درصد تجارت جهانی و ۲۵ درصد نفت دریاپایه، در رتبه اول است. پس از آن تنگه هرمز با عبور روزانه ۲۱ میلیون بشکه نفت (حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی) در جایگاه دوم قرار دارد. کانال های سوئز و پاناما، باب المندب، بسفر و جبل الطارق در رده های بعدی اهمیت هستند.در حال حاضر وضعیت اخذ عوارض در این نقاط به سه دسته تقسیم می شود:۱. کانال های مصنوعی: سوئز و پاناما گران ترین مسیرها هستند. در سال ۲۰۲۶، عبور از سوئز برای نفتکش ها و کشتی های کانتینری بسته به ظرفیت، بین ۳۰۰ تا ۹۰۰ هزار دلار هزینه دارد.۲. تنگه های طبیعی با خدمات داوطلبانه: در مالاکا و تنگه های دانمارک، عوارض اجباری وجود ندارد، اما بابت خدماتی چون راهنمایی (Piloting) و ایمنی، مبالغی بین ۳ تا ۲۰ هزار دلار دریافت می شود.۳. استثنای بسفر: ترکیه تنها کشوری است که از یک تنگه طبیعی عوارض سنگین می گیرد. دلایل آنکارا برای این اقدام عبارتند از:قرارگیری کامل تنگه در خاک ترکیه.استناد به پیمان مونترو (۱۹۳۶) برای دریافت هزینه های بهداشتی، فانوس دریایی و نجات.عرض بسیار کم (در نقاطی ۷۰۰ متر) و خطرات ناوبری برای شهر ۱۵ میلیونی استانبول.بروزرسانی نرخ عوارض بر اساس ارزش واقعی فرانک طلایی برای جبران تورم جهانی.ساخت کانال مصنوعی استانبول برای دور زدن محدودیت های حقوقی پیمان مونترو و کسب درآمد بیشتر.
با وجود این الگو، تلاش ایران برای اخذ عوارض از تنگه هرمز با موانع جدی روبروست. اگر جمهوری اسلامی بخواهد چنین رویه ای را در پیش بگیرد، باید ریسک های زیر را بپذیرد:۱. نقض فاحش کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها و حق عبور ترانزیتی.۲. احتمال بالای تنش نظامی با قدرت های جهانی و اسکورت ناوگان تجاری.۳. تقابل مستقیم با شورای امنیت و صدور قطعنامه های تحریمی جدید.۴. فشار شدید کشورهای همسایه که هرمز تنها راه تنفس اقتصادی آن هاست.۵. انزوای کامل اقتصادی و افزایش سرسام آور نرخ بیمه دریایی برای بنادر ایران.۶. تسریع پروژه های جایگزین مانند خط لوله های زمینی به مدیترانه و اقیانوس هند.۷. چالش عمیق در مناسبات با شرکای راهبردی نظیر چین و هند به عنوان مصرف کنندگان اصلی انرژی.۸. دعاوی حقوقی در دیوان بین المللی دادگستری و توقیف اموال ایران.۹. هزینه های عملیاتی و نظامی بسیار بالا برای واداشتن کشتی ها به پرداخت عوارض.۱۰. مخالفت قطعی عمان به عنوان شریک جنوبی تنگه، که پایبند به معاهدات بین المللی است.در نهایت، تفاوت بنیادین هرمز با بسفر در «وضعیت حقوقی» و «جغرافیای سیاسی» است که اخذ عوارض در هرمز را از یک اقدام اقتصادی به یک چالش امنیتی بین المللی تبدیل می کند.@yadolah_karimipour
بنیاد تجارت جهانی بر دریانوردی استوار است؛ به گونه ای که بدون کشتیرانی، تمدن مدرن به قرون وسطی باز می گردد. در سال ۲۰۲۵، حدود ۸۴ درصد از حجم کل تجارت کالا (معادل ۱۲.۷ میلیارد تن) از طریق دریا جابجا شد و این رقم اکنون از مرز ۱۳ میلیارد تن گذشته است. علت این وابستگی، هزینه پایین و سهولت حمل و نقل دریایی نسبت به شبکه های زمینی و هوایی است. در همین سال، جابجایی کانتینری با ثبت رکورد ۱۹۳ میلیون TEU، نیازی بی سابقه به گذرگاه های آبی را نشان داد.از میان صدها تنگه در جهان، سازمان بین المللی دریانوردی (IMO) حدود ۱۵ نقطه را حیاتی و ۸ نقطه را استراتژیک می داند. تنگه مالاکا با عبور ۳۰ درصد تجارت جهانی و ۲۵ درصد نفت دریاپایه، در رتبه اول است. پس از آن تنگه هرمز با عبور روزانه ۲۱ میلیون بشکه نفت (حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی) در جایگاه دوم قرار دارد. کانال های سوئز و پاناما، باب المندب، بسفر و جبل الطارق در رده های بعدی اهمیت هستند.در حال حاضر وضعیت اخذ عوارض در این نقاط به سه دسته تقسیم می شود:۱. کانال های مصنوعی: سوئز و پاناما گران ترین مسیرها هستند. در سال ۲۰۲۶، عبور از سوئز برای نفتکش ها و کشتی های کانتینری بسته به ظرفیت، بین ۳۰۰ تا ۹۰۰ هزار دلار هزینه دارد.۲. تنگه های طبیعی با خدمات داوطلبانه: در مالاکا و تنگه های دانمارک، عوارض اجباری وجود ندارد، اما بابت خدماتی چون راهنمایی (Piloting) و ایمنی، مبالغی بین ۳ تا ۲۰ هزار دلار دریافت می شود.۳. استثنای بسفر: ترکیه تنها کشوری است که از یک تنگه طبیعی عوارض سنگین می گیرد. دلایل آنکارا برای این اقدام عبارتند از:قرارگیری کامل تنگه در خاک ترکیه.استناد به پیمان مونترو (۱۹۳۶) برای دریافت هزینه های بهداشتی، فانوس دریایی و نجات.عرض بسیار کم (در نقاطی ۷۰۰ متر) و خطرات ناوبری برای شهر ۱۵ میلیونی استانبول.بروزرسانی نرخ عوارض بر اساس ارزش واقعی فرانک طلایی برای جبران تورم جهانی.ساخت کانال مصنوعی استانبول برای دور زدن محدودیت های حقوقی پیمان مونترو و کسب درآمد بیشتر.
با وجود این الگو، تلاش ایران برای اخذ عوارض از تنگه هرمز با موانع جدی روبروست. اگر جمهوری اسلامی بخواهد چنین رویه ای را در پیش بگیرد، باید ریسک های زیر را بپذیرد:۱. نقض فاحش کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها و حق عبور ترانزیتی.۲. احتمال بالای تنش نظامی با قدرت های جهانی و اسکورت ناوگان تجاری.۳. تقابل مستقیم با شورای امنیت و صدور قطعنامه های تحریمی جدید.۴. فشار شدید کشورهای همسایه که هرمز تنها راه تنفس اقتصادی آن هاست.۵. انزوای کامل اقتصادی و افزایش سرسام آور نرخ بیمه دریایی برای بنادر ایران.۶. تسریع پروژه های جایگزین مانند خط لوله های زمینی به مدیترانه و اقیانوس هند.۷. چالش عمیق در مناسبات با شرکای راهبردی نظیر چین و هند به عنوان مصرف کنندگان اصلی انرژی.۸. دعاوی حقوقی در دیوان بین المللی دادگستری و توقیف اموال ایران.۹. هزینه های عملیاتی و نظامی بسیار بالا برای واداشتن کشتی ها به پرداخت عوارض.۱۰. مخالفت قطعی عمان به عنوان شریک جنوبی تنگه، که پایبند به معاهدات بین المللی است.در نهایت، تفاوت بنیادین هرمز با بسفر در «وضعیت حقوقی» و «جغرافیای سیاسی» است که اخذ عوارض در هرمز را از یک اقدام اقتصادی به یک چالش امنیتی بین المللی تبدیل می کند.@yadolah_karimipour
۹:۰۷
*قطع شریان حیاتی اقتصاد ایران*
از ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ (۱ مارس ۲۰۲۶) امارات متحده عربی با تعطیل گردن سفارت خود در تهران، مناسبات دیپلماتیکش را به حالت تعلیق درآورد. امارات که همواره ریه تنفسی اقتصاد ایران در دوران تحریم بوده، اکنون به کانون فشار تبدیل شده است. با وجود برقراری آتش بس در منطقه، مناسبات تجاری دچار سکته کامل شده و بازرگانان ایرانی در بنادری چون جبل علی با نظارت های امنیتی سختگیرانه و محدودیت های فراگیر روبرو هستند. این انسداد، ۶ پیامد کلان بر معیشت ایرانیان خواهد داشت:
۱. فروپاشی هاب صادرات مجددبخش بزرگی از کالاهای وارداتی ایران با تغییر اسناد در بنادر امارات تامین می شد. قطع این مسیر یعنی اجبار به معامله مستقیم با تامین کنندگان جهانی که به دلیل تحریم بانکی تقریبا ناممکن است. جایگزینی بنادر امارات با عمان یا قطر نیز به دلیل ضعف زیرساختی نسبت به دبی، هزینه حمل و نقل را دست کم ۳۰ درصد افزایش می دهد.۲. اختلال در بازار ارز و حواله درهمدبی قلب تپنده حواله های ارزی ایران است و نرخ درهم در این بازار، قیمت دلار در تهران را تعیین می کند. از کار افتادن این شبکه مویرگی منجر به پرش ناگهانی نرخ ارز، کمبود اسکناس و بن بست دولت در دسترسی به درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت و فراورده ها می شود.
۳. شوک به صادرات غیرنفتیامارات دومین شریک تجاری بزرگ ایران است. از دست رفتن بازاری که تنها در ۸ ماهه نخست ۲۰۲۵، میزبان ۵.۲ میلیارد دلار کالای ایرانی بوده، به معنای انباشت کالا، ورشکستگی بخش خصوصی و کسری شدید در بودجه ارزی دولت است.
۴. بحران تولید و تامین کالاهای اساسیبسیاری از مواد اولیه کارخانجات و قطعات تکنولوژیک از طریق شرکت های واسطه در امارات تامین می شد. توقف این روند منجر به خوابیدن خطوط تولید، بیکاری ساختاری و سقوط تولید ناخالص داخلی (GDP) خواهد شد.
۵. جهش هزینه های دور زدن تحریمایران سالانه مبالغ کلانی بابت کارمزد انتقال پول به شبکه مالی امارات می پرداخت. اکنون ایران ناچار است به سمت شبکه های زیرزمینی تر، ناامن تر و بسیار گران تر در کشورهای دوردست برود که نتیجه آن تورم مستقیم بر سفره مردم است.
۶. ریسک بلوکه شدن ذخایر ارزیبخش مهمی از دارایی های ارزی ایران در حساب های امانی در امارات نگهداری می شود. ریسک بلوکه شدن این اموال یا دشواری در جابجایی آن ها، قدرت مانور بانک مرکزی را برای کنترل بازار به حداقل می رساند.چکیدهتعلیق اقتصادی امارات، فراتر از یک چالش سیاسی، به معنای انسداد تنفس گاه استراتژیک ایران است. هیچ یک از کشورهای منطقه مانند عمان یا قطر، عمق مالی و لجستیکی دبی را برای جبران این خلا ندارند. این رخداد می تواند موج تورمی جدید و رکودی عمیق را در تمام صنایع وابسته به واردات رقم بزند.@yadolah_karimipour
از ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ (۱ مارس ۲۰۲۶) امارات متحده عربی با تعطیل گردن سفارت خود در تهران، مناسبات دیپلماتیکش را به حالت تعلیق درآورد. امارات که همواره ریه تنفسی اقتصاد ایران در دوران تحریم بوده، اکنون به کانون فشار تبدیل شده است. با وجود برقراری آتش بس در منطقه، مناسبات تجاری دچار سکته کامل شده و بازرگانان ایرانی در بنادری چون جبل علی با نظارت های امنیتی سختگیرانه و محدودیت های فراگیر روبرو هستند. این انسداد، ۶ پیامد کلان بر معیشت ایرانیان خواهد داشت:
۱. فروپاشی هاب صادرات مجددبخش بزرگی از کالاهای وارداتی ایران با تغییر اسناد در بنادر امارات تامین می شد. قطع این مسیر یعنی اجبار به معامله مستقیم با تامین کنندگان جهانی که به دلیل تحریم بانکی تقریبا ناممکن است. جایگزینی بنادر امارات با عمان یا قطر نیز به دلیل ضعف زیرساختی نسبت به دبی، هزینه حمل و نقل را دست کم ۳۰ درصد افزایش می دهد.۲. اختلال در بازار ارز و حواله درهمدبی قلب تپنده حواله های ارزی ایران است و نرخ درهم در این بازار، قیمت دلار در تهران را تعیین می کند. از کار افتادن این شبکه مویرگی منجر به پرش ناگهانی نرخ ارز، کمبود اسکناس و بن بست دولت در دسترسی به درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت و فراورده ها می شود.
۳. شوک به صادرات غیرنفتیامارات دومین شریک تجاری بزرگ ایران است. از دست رفتن بازاری که تنها در ۸ ماهه نخست ۲۰۲۵، میزبان ۵.۲ میلیارد دلار کالای ایرانی بوده، به معنای انباشت کالا، ورشکستگی بخش خصوصی و کسری شدید در بودجه ارزی دولت است.
۴. بحران تولید و تامین کالاهای اساسیبسیاری از مواد اولیه کارخانجات و قطعات تکنولوژیک از طریق شرکت های واسطه در امارات تامین می شد. توقف این روند منجر به خوابیدن خطوط تولید، بیکاری ساختاری و سقوط تولید ناخالص داخلی (GDP) خواهد شد.
۵. جهش هزینه های دور زدن تحریمایران سالانه مبالغ کلانی بابت کارمزد انتقال پول به شبکه مالی امارات می پرداخت. اکنون ایران ناچار است به سمت شبکه های زیرزمینی تر، ناامن تر و بسیار گران تر در کشورهای دوردست برود که نتیجه آن تورم مستقیم بر سفره مردم است.
۶. ریسک بلوکه شدن ذخایر ارزیبخش مهمی از دارایی های ارزی ایران در حساب های امانی در امارات نگهداری می شود. ریسک بلوکه شدن این اموال یا دشواری در جابجایی آن ها، قدرت مانور بانک مرکزی را برای کنترل بازار به حداقل می رساند.چکیدهتعلیق اقتصادی امارات، فراتر از یک چالش سیاسی، به معنای انسداد تنفس گاه استراتژیک ایران است. هیچ یک از کشورهای منطقه مانند عمان یا قطر، عمق مالی و لجستیکی دبی را برای جبران این خلا ندارند. این رخداد می تواند موج تورمی جدید و رکودی عمیق را در تمام صنایع وابسته به واردات رقم بزند.@yadolah_karimipour
۱۳:۴۳
*نتیجه گفتگوی پاکستان چیست؟*
نمی توانم تصور کنم کاخ سفید با این همه تمرکز و هزینه، به سادگی از اهداف استراتژیکش در ایران بگذرد. دو بار نبرد سخت طی کمتر از هفت ماه، هزینه های کلان چند ده میلیاردی، لرزان شدن پرستیژ واشنگتن در میان متحدان ناتویی و شرکای عرب، و نظاره گری رقبای استراتژیکی مانند چین و روسیه، سرمایه گذاری های کوچکی نیست که با یک تفاهم ساده در اسلام آباد نادیده گرفته شود. به گمانم ترامپ اراده کرده با هر بهایی به اهدافش برسد.
اهداف ظاهری ترامپ عبارتند از توقف برنامه هسته ای، مهار نفوذ منطقه ای و بازگشایی شریان های انرژی؛ ولی در عین حال، هدف غایی او برگرداندن ایران به مدار نفوذ غرب یا دستکم بی اثر کردن کامل آن به عنوان یک بازیگر ضد سیستم است. با توجه به اینکه جهان در انتظار باز شدن تنگه هرمز و اعلام پایان غنی سازی است، بعید به نظر می رسد ترامپ در برابر طرح ده ماده ای ایران کوتاه بیاید، مگر آنکه این طرح حاوی امتیازاتی کلان و فراتر از انتظار برای آمریکا تصور شود.وگرنه در این چهارچوب، مذاکرات اسلام آباد بیش از آنکه یک فرصت صلح باشد، تله ای تاکتیکی است. ترامپ با پذیرش ظاهری میز مذاکره، توپ را به زمین ایران انداخته تا در صورت پذیرفته نشدن شروط سخت گیرانه واشنگتن، اجماع جهانی را برای گزینه های نهایی و برخورد قاطع تر تحت عنوان اتمام حجت دیپلماتیک بازسازی کند. او می خواهد نشان دهد که مسیر دیپلماسی را تا آخرین گام رفته است تا در صورت بازگشت به فاز نظامی یا تشدید خفه کننده تحریم ها، هزینه های سیاسی خود را به حداقل برساند. در واقع، این نشست ممکن است نه مقدمه ای بر صلح، بلکه چیدمان نهایی صحنه پیش از یک رویارویی سرنوشت ساز باشد. @yadolah_karimipour
نمی توانم تصور کنم کاخ سفید با این همه تمرکز و هزینه، به سادگی از اهداف استراتژیکش در ایران بگذرد. دو بار نبرد سخت طی کمتر از هفت ماه، هزینه های کلان چند ده میلیاردی، لرزان شدن پرستیژ واشنگتن در میان متحدان ناتویی و شرکای عرب، و نظاره گری رقبای استراتژیکی مانند چین و روسیه، سرمایه گذاری های کوچکی نیست که با یک تفاهم ساده در اسلام آباد نادیده گرفته شود. به گمانم ترامپ اراده کرده با هر بهایی به اهدافش برسد.
اهداف ظاهری ترامپ عبارتند از توقف برنامه هسته ای، مهار نفوذ منطقه ای و بازگشایی شریان های انرژی؛ ولی در عین حال، هدف غایی او برگرداندن ایران به مدار نفوذ غرب یا دستکم بی اثر کردن کامل آن به عنوان یک بازیگر ضد سیستم است. با توجه به اینکه جهان در انتظار باز شدن تنگه هرمز و اعلام پایان غنی سازی است، بعید به نظر می رسد ترامپ در برابر طرح ده ماده ای ایران کوتاه بیاید، مگر آنکه این طرح حاوی امتیازاتی کلان و فراتر از انتظار برای آمریکا تصور شود.وگرنه در این چهارچوب، مذاکرات اسلام آباد بیش از آنکه یک فرصت صلح باشد، تله ای تاکتیکی است. ترامپ با پذیرش ظاهری میز مذاکره، توپ را به زمین ایران انداخته تا در صورت پذیرفته نشدن شروط سخت گیرانه واشنگتن، اجماع جهانی را برای گزینه های نهایی و برخورد قاطع تر تحت عنوان اتمام حجت دیپلماتیک بازسازی کند. او می خواهد نشان دهد که مسیر دیپلماسی را تا آخرین گام رفته است تا در صورت بازگشت به فاز نظامی یا تشدید خفه کننده تحریم ها، هزینه های سیاسی خود را به حداقل برساند. در واقع، این نشست ممکن است نه مقدمه ای بر صلح، بلکه چیدمان نهایی صحنه پیش از یک رویارویی سرنوشت ساز باشد. @yadolah_karimipour
۶:۳۵
*پیشنهاد فراخوان ملی: میثاق برای صلح و اقتدار ایران*رئیسان محترم قوا،در این برهه حساس تاریخی، صلح نه یک انتخاب از سر ضرورت، بلکه نشانهای از اقتدار و درایت است. پیشنهاد میشود برای نمایش انسجام ملی، فراخوانی برای دعوت از آحاد ملت با هدف حمایت از «دیپلماسی سازنده و صلح عزتمندانه» صادر گردد.محورهای کلیدی این حرکت ملی: دیپلماسی متکی بر ملت: نشان دادن این واقعیت که گفتگو برای رفع تحریمها و تنشزدایی، خواست صریح و آگاهانه شهروندان است. دیپلماسی عمومی؛پیوند صلح و توسعه: تأکید بر اینکه صلح، زیربنای اصلی ثبات اقتصادی، امنیت پایدار و شکوفایی معیشت مردم است.همبستگی فرا جناحی: دعوت از همه ی سلیقههای سیاسی زیر پرچم ایران برای نشان دادن بلوغ سیاسی و وحدت داخلی به جهانیان.صلح از موضع عزت: اعلام آمادگی برای تعامل جهانی مشروط بر حفظ منافع ملی و احترام متقابل.تحقق این فراخوان در هفته جاری، میتواند به عنوان یک «رفراندوم نمادین»، پشتوانه مشروعیت و قدرت مانور دستگاه دیپلماسی را در عرصهی بینالمللی به شکلی بیسابقه تقویت کند.@yadolah_karimipour
۱۷:۵۹
*شکوه دیرین، دیپلماسی لرزان*آقایان هیات اعزامی!
شما نه به عنوان اشخاص، که به عنوان «نماد یک تاریخ» بر آن صندلیها تکیه زدهاید. ما با توانمندترین دولت تاریخ در حال رایزنی هستیم؛ بزنگاهی که میتواند «تهنوشت» کتاب ملت ایران را با عزت یا حسرت رقم بزند. ولی آنچه امروز از قاب تصویرها مخابره میشود، با قامت بلند این سرزمین همخوان نیست.۱. چرا واسطه؟ چرا لکنت؟ملتی که کهنترین نظامهای دیوانسالاری جهان را پی افکنده، چرا باید از حنجرهی واسطههای نوظهور سخن بگوید؟ گفتگوی غیرمستقیم، در منطق قدرت، به معنای «هراس» یا «عدم اعتماد به نفس» تعبیر میشود. شان ایران، مواجهه مستقیم و بیواسطه است؛ نه تکیه بر عصای ملتهایی که خود هنوز در جستجوی هویت خویشاند.۲. جبهه جنگ، میز مذاکره استوقتی طرف مقابل با اونیفورم نظامی اتوکشیده و تمامقد ظاهر میشود، او در حال مخابرهی پیام «اقتدار و انضباط» است. ولی حضور شما با پوششی نامرتب و خارج از عرف دیپلماتیک، تنها یک بیسلیقگی شخصی نیست؛ این «خلع سلاح نمادین» است. شما با لباسی که نه جلال سنت را دارد و نه نظم مدرنیته را، پیام «آشفتگی درونی» را به رقیب هدیه میدهید.۳. غرور در خدمتِ چه؟اگر این سادگی افراطی را به حساب تواضع میگذارید، بدانید که در محراب سیاست، این رفتار «خدمت به دشمن» است. وقتی «عاصم منیر» در برابر آمریکاییها با لباس غیرنظامی ظاهر میشود، یعنی زبان بازی را بلد است؛ ولی وقتی در برابر شما با تمام تجهیزات نظامی میایستد، یعنی شما را مغلوبِ هیبت خود میبیند.۴- نمایندگان مذکرآیاهمه ایرانیان مذکرند؟ یعنی در کل ایران و بین بیش از ۷۰تن نمایندگان اعزامی به اسلام آباد، نمی توانستمد ۲۰٪ هم تصمیمسازان زن در هیات جای داسته باشند که ایران را به نوبه خوبش نمایندگی کنند؟! تاریخ که مذکر بوده است، سیاست و دیپلماسی را هم مذکر کرده اید؟نتیجهگیری:آقایان! دیپلماسی، صحنهی نمایش «اقتدارِ پنهان در رفتار» است. با پوششی آراسته، بیانی مستقیم و قامتی که خمیدگی واسطهها را برنمیتابد، بر سر میز بنشینید. اجازه ندهید آیندگان بنویسند که میراثداران یک امپراتوری، در روز واقعه، الفبای حضور در تالار قدرت را فراموش کرده بودند.@yadolah_karimipour
شما نه به عنوان اشخاص، که به عنوان «نماد یک تاریخ» بر آن صندلیها تکیه زدهاید. ما با توانمندترین دولت تاریخ در حال رایزنی هستیم؛ بزنگاهی که میتواند «تهنوشت» کتاب ملت ایران را با عزت یا حسرت رقم بزند. ولی آنچه امروز از قاب تصویرها مخابره میشود، با قامت بلند این سرزمین همخوان نیست.۱. چرا واسطه؟ چرا لکنت؟ملتی که کهنترین نظامهای دیوانسالاری جهان را پی افکنده، چرا باید از حنجرهی واسطههای نوظهور سخن بگوید؟ گفتگوی غیرمستقیم، در منطق قدرت، به معنای «هراس» یا «عدم اعتماد به نفس» تعبیر میشود. شان ایران، مواجهه مستقیم و بیواسطه است؛ نه تکیه بر عصای ملتهایی که خود هنوز در جستجوی هویت خویشاند.۲. جبهه جنگ، میز مذاکره استوقتی طرف مقابل با اونیفورم نظامی اتوکشیده و تمامقد ظاهر میشود، او در حال مخابرهی پیام «اقتدار و انضباط» است. ولی حضور شما با پوششی نامرتب و خارج از عرف دیپلماتیک، تنها یک بیسلیقگی شخصی نیست؛ این «خلع سلاح نمادین» است. شما با لباسی که نه جلال سنت را دارد و نه نظم مدرنیته را، پیام «آشفتگی درونی» را به رقیب هدیه میدهید.۳. غرور در خدمتِ چه؟اگر این سادگی افراطی را به حساب تواضع میگذارید، بدانید که در محراب سیاست، این رفتار «خدمت به دشمن» است. وقتی «عاصم منیر» در برابر آمریکاییها با لباس غیرنظامی ظاهر میشود، یعنی زبان بازی را بلد است؛ ولی وقتی در برابر شما با تمام تجهیزات نظامی میایستد، یعنی شما را مغلوبِ هیبت خود میبیند.۴- نمایندگان مذکرآیاهمه ایرانیان مذکرند؟ یعنی در کل ایران و بین بیش از ۷۰تن نمایندگان اعزامی به اسلام آباد، نمی توانستمد ۲۰٪ هم تصمیمسازان زن در هیات جای داسته باشند که ایران را به نوبه خوبش نمایندگی کنند؟! تاریخ که مذکر بوده است، سیاست و دیپلماسی را هم مذکر کرده اید؟نتیجهگیری:آقایان! دیپلماسی، صحنهی نمایش «اقتدارِ پنهان در رفتار» است. با پوششی آراسته، بیانی مستقیم و قامتی که خمیدگی واسطهها را برنمیتابد، بر سر میز بنشینید. اجازه ندهید آیندگان بنویسند که میراثداران یک امپراتوری، در روز واقعه، الفبای حضور در تالار قدرت را فراموش کرده بودند.@yadolah_karimipour
۲۰:۰۵
چرا قالیباف شکست خورد
ژئوپلیتیک به مثابه نقشه راهی است که باید تصمیم گیرندگان را در توفان تحولات جهانی به ساحل منافع ملی برساند، ولی میان دانش نظری و مهارت عملی در میدان مذاکره تفاوت بسیار است. دکتر قالیباف به عنوان استاد تمام این رشته، اگرچه بر شطرنج جغرافیا و سیاست اشراف دارد، ولی حقا و حقا در گفتگو با ونس نشان داد که پیش بینی بحران ها به تنهایی برای عبور از بن بست های دیپلماتیک کافی نیست. ناکامی در این گفتگو ثابت کرد که صرف شناخت استراتژی های امنیتی و اقتصادی، بدون داشتن انعطاف و ابزار مناسب مذاکره، نمی تواند مانع از پیشروی حریف در عرصه رسانه ای و سیاسی شود. در واقع، ناتوانی در به سرانجام رساندن این مذاکره حساس ریشه در جابجایی نقش هایی دارد که در آن تخصص علمی جایگزین تجربه کهنه کاری در معامله گری شده است. با این پیش فرض، می توان دلایل شکست این ماموریت را در هفت بند زیر بازخوانی کرد که از مبود اختیار تام تا ضعف در روایت گری تفاوت دارند:
۱- نخست آن که قالیباف ژئوپلیتیک دان و رئیس پارلمان هست ولی وثوق الدوله نبود. قالیباف کهنه سرباز ایران است ولی حق آن بود که جایش را به ظریف کهنه سرباز مذاکره گر می داد.۲- مذاکره ای در این مقیاس که به سرنوشت تمدنی و ملتی بزرگ گره خورده است، جای بده بستان است. نمی شود بدون دادن امتیاز تنگه ای و هسته ای، انتظار لغو تحریم و امنیت و صلح را داشت؛ دست قالیباف در این زمینه خالی بود وگرنه می دانم که با جسارت و گستاخی پیش می آمد و قضیه را به پایان می رساند. هم دلواپس دلواپسان بود, و هم اراده و گوشش نگران تهران.۳- قالیباف نیم گروهان با خود برده بود کسانی که حتی از پروتکل های تشریفاتی غافل بودند. این گروهان پس از دستیابی به توافق اولیه می توانست اعزام شود.۴- جناب ایشان حتی از فرصت ممتاز تریبون جهانی پس از پایان بیست و یک ساعت مذاکره استفاده نکرد آن هم با حضور ده ها خبرنگار و تقریبا همه رسانه های تاثیرگذار. ولی ونس با در اختیار گرفتن تریبون افسار اعلام نتیجه و علل ناکامی را در دست گرفت.۵- تضاد میان کلاه نظامی و عبای دیپلماتیک: قالیباف هرچند یک آکادمیسین ژئوپلیتیک است اما در ناخودآگاه طرف مقابل همچنان به عنوان یک ژنرال شناخته می شود. در مذاکرات تمدنی زبان تهدید ضمنی که ویژگی نظامیان است گاهی مانع از انعطاف کلامی می شود. ونس به عنوان نماینده یک تفکر معامله گر در پی نتیجه ای ملموس بود در حالی که قالیباف احتمالا در پی اثبات حقانیت راهبردی بود و این دو ریل هرگز به هم نمی رسند.۶- نبودن اراده سیاسی متمرکز در چمدان فرستاده: یک مذاکره کننده زمانی پیروز می شود که طرف مقابل حس کند او اختیار تام برای امضا دارد. وقتی ونس متوجه شد که فرستاده باید برای هر واژه از اتاق فرمان اجازه بگیرد وزن سیاسی او در میز مذاکره سقوط کرد. ژئوپلیتیک دان بدون اختیار سیاسی تنها یک نقشه خوان است نه راهبر.۷- در علم سیاست زمان عنصری حیاتی است. قالیباف در حالی وارد مذاکره شد که فشار جنگ و تحریم موضع او را از مذاکره برای پیشرفت به مذاکره برای بقا تغییر داده بود. وقتی در موضع ضعف زمانی قرار داری ژئوپلیتیک به جای اینکه ابزار قدرت باشد تبدیل به آینه ای می شود که تنها عمق محاصره را به تو نشان می دهد.
چکیدهشکست در گفتگو با ونس شکست علم ژئوپلیتیک نبود بلکه شکست کاربرد ابزار اشتباه برای وظیفه ای درست بود. ژئوپلیتیک به ما می گوید کجا ایستاده ایم، ولی دیپلماسی یاد می دهد چگونه از اینجا حرکت کنیم. قالیباف ثابت کرد که می توان یک استراتژیست خوب بود، ولی معامله گری ناموفق. مذاکره با سیاستمداران عملگرای جدید، نیازمند جسارت در اتخاذ تصمیمات سخت و مهارت در زبان بازی بین المللی است. حضور آن سیاه لشگر نشان داد که تیم اعزامی بیش از آن که به فکر نتیجه در اتاق مذاکره باشد به فکر ویترین برای داخل کشور بود. تاریخ نشان داده است که با نقشه ژئوپلیتیک می توان در جنگ پیروز شد، ولی برای پایان دادن به جنگ باید بلد بود که چگونه پشت تریبون جهانی روایت را از چنگ رقیب ربود؛ کاری که ونس انجام داد و قالیباف با سکوت از کنار آن گذشت.@yadolah_karimipour
ژئوپلیتیک به مثابه نقشه راهی است که باید تصمیم گیرندگان را در توفان تحولات جهانی به ساحل منافع ملی برساند، ولی میان دانش نظری و مهارت عملی در میدان مذاکره تفاوت بسیار است. دکتر قالیباف به عنوان استاد تمام این رشته، اگرچه بر شطرنج جغرافیا و سیاست اشراف دارد، ولی حقا و حقا در گفتگو با ونس نشان داد که پیش بینی بحران ها به تنهایی برای عبور از بن بست های دیپلماتیک کافی نیست. ناکامی در این گفتگو ثابت کرد که صرف شناخت استراتژی های امنیتی و اقتصادی، بدون داشتن انعطاف و ابزار مناسب مذاکره، نمی تواند مانع از پیشروی حریف در عرصه رسانه ای و سیاسی شود. در واقع، ناتوانی در به سرانجام رساندن این مذاکره حساس ریشه در جابجایی نقش هایی دارد که در آن تخصص علمی جایگزین تجربه کهنه کاری در معامله گری شده است. با این پیش فرض، می توان دلایل شکست این ماموریت را در هفت بند زیر بازخوانی کرد که از مبود اختیار تام تا ضعف در روایت گری تفاوت دارند:
۱- نخست آن که قالیباف ژئوپلیتیک دان و رئیس پارلمان هست ولی وثوق الدوله نبود. قالیباف کهنه سرباز ایران است ولی حق آن بود که جایش را به ظریف کهنه سرباز مذاکره گر می داد.۲- مذاکره ای در این مقیاس که به سرنوشت تمدنی و ملتی بزرگ گره خورده است، جای بده بستان است. نمی شود بدون دادن امتیاز تنگه ای و هسته ای، انتظار لغو تحریم و امنیت و صلح را داشت؛ دست قالیباف در این زمینه خالی بود وگرنه می دانم که با جسارت و گستاخی پیش می آمد و قضیه را به پایان می رساند. هم دلواپس دلواپسان بود, و هم اراده و گوشش نگران تهران.۳- قالیباف نیم گروهان با خود برده بود کسانی که حتی از پروتکل های تشریفاتی غافل بودند. این گروهان پس از دستیابی به توافق اولیه می توانست اعزام شود.۴- جناب ایشان حتی از فرصت ممتاز تریبون جهانی پس از پایان بیست و یک ساعت مذاکره استفاده نکرد آن هم با حضور ده ها خبرنگار و تقریبا همه رسانه های تاثیرگذار. ولی ونس با در اختیار گرفتن تریبون افسار اعلام نتیجه و علل ناکامی را در دست گرفت.۵- تضاد میان کلاه نظامی و عبای دیپلماتیک: قالیباف هرچند یک آکادمیسین ژئوپلیتیک است اما در ناخودآگاه طرف مقابل همچنان به عنوان یک ژنرال شناخته می شود. در مذاکرات تمدنی زبان تهدید ضمنی که ویژگی نظامیان است گاهی مانع از انعطاف کلامی می شود. ونس به عنوان نماینده یک تفکر معامله گر در پی نتیجه ای ملموس بود در حالی که قالیباف احتمالا در پی اثبات حقانیت راهبردی بود و این دو ریل هرگز به هم نمی رسند.۶- نبودن اراده سیاسی متمرکز در چمدان فرستاده: یک مذاکره کننده زمانی پیروز می شود که طرف مقابل حس کند او اختیار تام برای امضا دارد. وقتی ونس متوجه شد که فرستاده باید برای هر واژه از اتاق فرمان اجازه بگیرد وزن سیاسی او در میز مذاکره سقوط کرد. ژئوپلیتیک دان بدون اختیار سیاسی تنها یک نقشه خوان است نه راهبر.۷- در علم سیاست زمان عنصری حیاتی است. قالیباف در حالی وارد مذاکره شد که فشار جنگ و تحریم موضع او را از مذاکره برای پیشرفت به مذاکره برای بقا تغییر داده بود. وقتی در موضع ضعف زمانی قرار داری ژئوپلیتیک به جای اینکه ابزار قدرت باشد تبدیل به آینه ای می شود که تنها عمق محاصره را به تو نشان می دهد.
چکیدهشکست در گفتگو با ونس شکست علم ژئوپلیتیک نبود بلکه شکست کاربرد ابزار اشتباه برای وظیفه ای درست بود. ژئوپلیتیک به ما می گوید کجا ایستاده ایم، ولی دیپلماسی یاد می دهد چگونه از اینجا حرکت کنیم. قالیباف ثابت کرد که می توان یک استراتژیست خوب بود، ولی معامله گری ناموفق. مذاکره با سیاستمداران عملگرای جدید، نیازمند جسارت در اتخاذ تصمیمات سخت و مهارت در زبان بازی بین المللی است. حضور آن سیاه لشگر نشان داد که تیم اعزامی بیش از آن که به فکر نتیجه در اتاق مذاکره باشد به فکر ویترین برای داخل کشور بود. تاریخ نشان داده است که با نقشه ژئوپلیتیک می توان در جنگ پیروز شد، ولی برای پایان دادن به جنگ باید بلد بود که چگونه پشت تریبون جهانی روایت را از چنگ رقیب ربود؛ کاری که ونس انجام داد و قالیباف با سکوت از کنار آن گذشت.@yadolah_karimipour
۱۰:۵۵
*۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰٪
ساعتی پیش دونالد ترامپ مهمترین مشکل بی سرانجامی مذاکرات دیشب اسلام اباد را عدم حل مساله اورانیوم ۶۰٪ غنی شده ذخیره شده جمهوری اسلامی شمرد. البته رهبران ایران استفاده از این اورانیوم را برای تولید سلاح اتمی پیشتر حرام کرده اند. بر عکس تهران، انباشت این مواد هسته ای را برای استفاده های صلح آمیز مانند تولید برق اعلام کرده است. خوب است ادعای تهران ارزیابی شود:
اورانیوم ۶۰٪، سوخت بسیار غنی شده است که به طور مستقیم در نیروگاه های اتمی تجاری قابل استفاده نیست. خوراک نیروگاه های هسته ای اورانیوم با غنای ۳.۵٪ تا ۵٪ است. برای استفاده از اورانیم ۶۰ درصدی، باید ان را رقیق و خیلی خیلی ضعیف کرد.
با رقیق سازی ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی، به اورانیم ۵٪، تقریبا حدود ۴.۸ تا ۵ تن سوخت نیروگاهی به دست خواهد امد.
در یک نیروگاه هسته ای ۱۰۰۰ مگاواتی مانند بوشهر، هر تن سوخت هسته ای با غنای ۵٪، حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلیون کیلووات ساعت برق تولید می کند. بنابراین، ۵ تن سوخت حاصل از آن اورانیوم، حدود ۱.۸ تا ۲ میلیارد کیلووات ساعت برق تولید خواهد کرد.
یعنی نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی بوشهر به شرط آن که یکسال بی وقفه و با ظرفیت کامل کار کند، حدود ۸ میلیارد کیلووات ساعت برق در سال تولید می کند.
نتیجه*در واقع از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی، پس از تبدیل به سوخت استاندارد، می تواند سوخت مورد نیاز حدود ۳ ماه نیروگاه بوشهر یا یک چهارم نیازش را تولید کند.انرژی حاصل از این اورانیم تقریبا برابر است با ۳.۵ میلیون بشکه نفت خام، ۵۵۰ میلیون متر مکعب گاز یا ۷۰۰ هزار تن ذغال سنگ.@yadolah_karimipour
ساعتی پیش دونالد ترامپ مهمترین مشکل بی سرانجامی مذاکرات دیشب اسلام اباد را عدم حل مساله اورانیوم ۶۰٪ غنی شده ذخیره شده جمهوری اسلامی شمرد. البته رهبران ایران استفاده از این اورانیوم را برای تولید سلاح اتمی پیشتر حرام کرده اند. بر عکس تهران، انباشت این مواد هسته ای را برای استفاده های صلح آمیز مانند تولید برق اعلام کرده است. خوب است ادعای تهران ارزیابی شود:
اورانیوم ۶۰٪، سوخت بسیار غنی شده است که به طور مستقیم در نیروگاه های اتمی تجاری قابل استفاده نیست. خوراک نیروگاه های هسته ای اورانیوم با غنای ۳.۵٪ تا ۵٪ است. برای استفاده از اورانیم ۶۰ درصدی، باید ان را رقیق و خیلی خیلی ضعیف کرد.
با رقیق سازی ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی، به اورانیم ۵٪، تقریبا حدود ۴.۸ تا ۵ تن سوخت نیروگاهی به دست خواهد امد.
در یک نیروگاه هسته ای ۱۰۰۰ مگاواتی مانند بوشهر، هر تن سوخت هسته ای با غنای ۵٪، حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلیون کیلووات ساعت برق تولید می کند. بنابراین، ۵ تن سوخت حاصل از آن اورانیوم، حدود ۱.۸ تا ۲ میلیارد کیلووات ساعت برق تولید خواهد کرد.
یعنی نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی بوشهر به شرط آن که یکسال بی وقفه و با ظرفیت کامل کار کند، حدود ۸ میلیارد کیلووات ساعت برق در سال تولید می کند.
نتیجه*در واقع از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی، پس از تبدیل به سوخت استاندارد، می تواند سوخت مورد نیاز حدود ۳ ماه نیروگاه بوشهر یا یک چهارم نیازش را تولید کند.انرژی حاصل از این اورانیم تقریبا برابر است با ۳.۵ میلیون بشکه نفت خام، ۵۵۰ میلیون متر مکعب گاز یا ۷۰۰ هزار تن ذغال سنگ.@yadolah_karimipour
۱۴:۲۱
*گفتم، گفت
ساعتی پیش در بیمارستان مرا دید و دوید پیشم. با دیدن صورت نیمه فلجم اشک ریخت و بعد کلی چاق سلامتی و احوالپرسی، با لهجه دلنشین تبریزی گفتگویی کوتاه داشتیم. دانشجویی قدیمی و پاکسیرت. از فرصت کوتاه ویزیت من استفاده کرد و تند تند پرسید:
گفت: ...واقعا ترامپ ایران را محاصره کامل دریایی خواهد کرد؟
گفتم: بله. حتما.
گفت: یعنی راه های دریایی ایران بسته خواهد شد؟
گفتم: بین ۷۰ تا ۷۵، شاید ۸۰ درصد.
گفت: واردات؟
گفتم: هر دو. هم واردات و هم صادرات.
گفت: حکومت چه خواهد کرد؟
گفتم: مقابله به مثل.
گفت. یعنی کجا؟
گفتم: هر جایی که بتواند. گفته اند دریا یا برای همه است یا برای هیچکس.
گفت: مردم هم آسیب خواهند دید؟
گفتم: هر روز سخت و سخت تر؛
گفت: چرا؟
گفتم: چون بیشتر نیازهای ایران از دریا می رسد.
گفت: دریای خزر چی؟
گفتم: تا امسال ۵- ۶ درصد بازرگانی ما از بنادر شمال بوده؛
گفت: مرزهای زمینی؟
گفتم: خیلی بالا بگیریم ۸ تا ۱۰ درصد می شود. آن هم ممکن است به دلیل زدن پل ها نا امن شود.
گفت: دوباره جنگ خواهد شد؟
گفتم: نمی تواند اوضاع اینجوری متوقف شود.
گفت: تنگه هرمز باز خواهد شد؟
گفتم: هیچگمانی نداشته ام.
گفت: غیر از آمریکا، دیگر دولت ها هم برای باز شدن تنگه ورود می کنند؟
گفتم: هیچ گمانی نیست. همه اگرچه اروپا و چین
ادامه دارد*@yadolah_karimipour
ساعتی پیش در بیمارستان مرا دید و دوید پیشم. با دیدن صورت نیمه فلجم اشک ریخت و بعد کلی چاق سلامتی و احوالپرسی، با لهجه دلنشین تبریزی گفتگویی کوتاه داشتیم. دانشجویی قدیمی و پاکسیرت. از فرصت کوتاه ویزیت من استفاده کرد و تند تند پرسید:
گفت: ...واقعا ترامپ ایران را محاصره کامل دریایی خواهد کرد؟
گفتم: بله. حتما.
گفت: یعنی راه های دریایی ایران بسته خواهد شد؟
گفتم: بین ۷۰ تا ۷۵، شاید ۸۰ درصد.
گفت: واردات؟
گفتم: هر دو. هم واردات و هم صادرات.
گفت: حکومت چه خواهد کرد؟
گفتم: مقابله به مثل.
گفت. یعنی کجا؟
گفتم: هر جایی که بتواند. گفته اند دریا یا برای همه است یا برای هیچکس.
گفت: مردم هم آسیب خواهند دید؟
گفتم: هر روز سخت و سخت تر؛
گفت: چرا؟
گفتم: چون بیشتر نیازهای ایران از دریا می رسد.
گفت: دریای خزر چی؟
گفتم: تا امسال ۵- ۶ درصد بازرگانی ما از بنادر شمال بوده؛
گفت: مرزهای زمینی؟
گفتم: خیلی بالا بگیریم ۸ تا ۱۰ درصد می شود. آن هم ممکن است به دلیل زدن پل ها نا امن شود.
گفت: دوباره جنگ خواهد شد؟
گفتم: نمی تواند اوضاع اینجوری متوقف شود.
گفت: تنگه هرمز باز خواهد شد؟
گفتم: هیچگمانی نداشته ام.
گفت: غیر از آمریکا، دیگر دولت ها هم برای باز شدن تنگه ورود می کنند؟
گفتم: هیچ گمانی نیست. همه اگرچه اروپا و چین
ادامه دارد*@yadolah_karimipour
۹:۴۹
راه برونرفت از بحران
ساعتی پیش استادی گرانمایه پرسیدند راه حل شما برای برونرفت از بحران کنونی ایران چیست؟ در پاسخ، خاطره زیر را در گروه گفتوشنود نوشتم:
چند سال پیش و در بحبوحه جنبش مهسا، دکتر قالیباف در دانشگاه تهران برای جغرافیاخوانان و دانان، گردهمایی بزرگی تشکیل داده بودند و مرا هم دعوت. همه میدانند که در کمتر همایش و محفلی شرکت میکنم، ولی با پافشاری استاد گرانمایه دکتر افراخته رفتیم و در ردیف صندلیهای آخر نشستیم. ما را به جلو خواندند و هنوز قرار نگرفته بودم، میکروفن را به دهانم چسباندند که حرفی بزن. ابا ورزیدم و باز هم اصرار.بالاخره ایستادم و خطاب به دکتر قالیباف گفتم: دکتر الان از خوارزمی(دانشگاه) تا اینجا را پیاده طی کردم، ولی هنوز درِ این خانه باز نشده بود. شما را جان مادرت سوگند، برای بهبود ایران و ایرانیان اگر می توانی این در را باز کن؛ حلال مشکلات است.گفتند: کدام درب؟ گفتم: لانه جاسوسی را.هیچ چیز دیگری از شما نمیخواهم.@yadolah_karimipour
ساعتی پیش استادی گرانمایه پرسیدند راه حل شما برای برونرفت از بحران کنونی ایران چیست؟ در پاسخ، خاطره زیر را در گروه گفتوشنود نوشتم:
چند سال پیش و در بحبوحه جنبش مهسا، دکتر قالیباف در دانشگاه تهران برای جغرافیاخوانان و دانان، گردهمایی بزرگی تشکیل داده بودند و مرا هم دعوت. همه میدانند که در کمتر همایش و محفلی شرکت میکنم، ولی با پافشاری استاد گرانمایه دکتر افراخته رفتیم و در ردیف صندلیهای آخر نشستیم. ما را به جلو خواندند و هنوز قرار نگرفته بودم، میکروفن را به دهانم چسباندند که حرفی بزن. ابا ورزیدم و باز هم اصرار.بالاخره ایستادم و خطاب به دکتر قالیباف گفتم: دکتر الان از خوارزمی(دانشگاه) تا اینجا را پیاده طی کردم، ولی هنوز درِ این خانه باز نشده بود. شما را جان مادرت سوگند، برای بهبود ایران و ایرانیان اگر می توانی این در را باز کن؛ حلال مشکلات است.گفتند: کدام درب؟ گفتم: لانه جاسوسی را.هیچ چیز دیگری از شما نمیخواهم.@yadolah_karimipour
۱۱:۴۳
*تله خود بزرگ پنداری
تاریخ جنگ های معاصر یک درس بزرگ دارد: دشمن ابتدا با رسانه شما را غول می کند، سپس در میدان واقعی نابودتان می کند.
در جریان حمله آمریکا به عراق، پروپاگاندای بین المللی از صدام یک سردار شکست ناپذیر ساخت. این تصویر دروغین چنان توانمند و طراحی شده بود که حتی در داخل ایران، برخی مسئولان و تحلیلگران ارشد دچار اشتباه محاسباتی شدند و پیشنهاد ائتلاف با عراق را دادند. آن ها واقعیت نسبت ۱ به ۳۰ قدرت آمریکا و عراق را فدای هیجانات رسانه ای کردند. نتیجه آن فریب، سقوط برق آسای بغداد و نابودی کامل ارتش عراق بود.
مرشایمر را دور بیندازید*امروز افرادی مثل مرشایمر مدام از قدرت بی رقیب ایران و ناتوانب رقبا سخن می گویند. نبایدپنداشت که این ها لزوما از سر خیرخواهی یا فهم استراتژیک است. این نوع باد کردن ایران می تواند یک تله استراتژیک برای دستگاه تصمیم سازی باشد به سه دلیل:۱. کوری استراتژیک: وقتی باور کنیم شکست ناپذیریم، نقاط ضعف واقعی خود را نمی بینیم.۲. توجیه حمله: بزرگ نمایی توان ایران، بهترین ابزار برای رقیب است تا به دنیا ثابت کند ایران یک تهدید فوری و جهانی است و باید پیشدستی کرد.۳. اشتباه در برآورد: اگر دستگاه تصمیم گیر خیال کند نسبت قدرت واقعی ایران به رقبا، همان چیزی است که رسانه ها می گویند، دست به اقداماتی می زند که پایانش فاجعه بار خواهد بود.
نتیجه گیری نهایی برای اتاق های فکرپیام روشن است: بین بازدارندگی واقعی و بزرگنمایی رسانه ای مرز باریکی است.دستگاه تصمیم سازی نباید اجازه دهد نارسیسیسم ملی (خودشیفتگی استراتژیک) جایگزین محاسبات دقیق ریاضی و نظامی ژئوپلیتیک شود. ستایش تحلیل گران غربی از قدرت ایران، نباید ما را به مسیر صدام حسین بکشاند که در توهم خالد بن ولید بودن، واقعیت ویرانگر موازنه قدرت را فراموش کرد.کوتاه: تعریف و تمجید دشمن و رسانه های خارجی، خطرناک تر از تهدیدهای آن هاست. قدرت را باید در ارزیابی دقیق قدرت واقعی دید، نه در مقالات مرشایمر.@yadolah_karimipour
تاریخ جنگ های معاصر یک درس بزرگ دارد: دشمن ابتدا با رسانه شما را غول می کند، سپس در میدان واقعی نابودتان می کند.
در جریان حمله آمریکا به عراق، پروپاگاندای بین المللی از صدام یک سردار شکست ناپذیر ساخت. این تصویر دروغین چنان توانمند و طراحی شده بود که حتی در داخل ایران، برخی مسئولان و تحلیلگران ارشد دچار اشتباه محاسباتی شدند و پیشنهاد ائتلاف با عراق را دادند. آن ها واقعیت نسبت ۱ به ۳۰ قدرت آمریکا و عراق را فدای هیجانات رسانه ای کردند. نتیجه آن فریب، سقوط برق آسای بغداد و نابودی کامل ارتش عراق بود.
مرشایمر را دور بیندازید*امروز افرادی مثل مرشایمر مدام از قدرت بی رقیب ایران و ناتوانب رقبا سخن می گویند. نبایدپنداشت که این ها لزوما از سر خیرخواهی یا فهم استراتژیک است. این نوع باد کردن ایران می تواند یک تله استراتژیک برای دستگاه تصمیم سازی باشد به سه دلیل:۱. کوری استراتژیک: وقتی باور کنیم شکست ناپذیریم، نقاط ضعف واقعی خود را نمی بینیم.۲. توجیه حمله: بزرگ نمایی توان ایران، بهترین ابزار برای رقیب است تا به دنیا ثابت کند ایران یک تهدید فوری و جهانی است و باید پیشدستی کرد.۳. اشتباه در برآورد: اگر دستگاه تصمیم گیر خیال کند نسبت قدرت واقعی ایران به رقبا، همان چیزی است که رسانه ها می گویند، دست به اقداماتی می زند که پایانش فاجعه بار خواهد بود.
نتیجه گیری نهایی برای اتاق های فکرپیام روشن است: بین بازدارندگی واقعی و بزرگنمایی رسانه ای مرز باریکی است.دستگاه تصمیم سازی نباید اجازه دهد نارسیسیسم ملی (خودشیفتگی استراتژیک) جایگزین محاسبات دقیق ریاضی و نظامی ژئوپلیتیک شود. ستایش تحلیل گران غربی از قدرت ایران، نباید ما را به مسیر صدام حسین بکشاند که در توهم خالد بن ولید بودن، واقعیت ویرانگر موازنه قدرت را فراموش کرد.کوتاه: تعریف و تمجید دشمن و رسانه های خارجی، خطرناک تر از تهدیدهای آن هاست. قدرت را باید در ارزیابی دقیق قدرت واقعی دید، نه در مقالات مرشایمر.@yadolah_karimipour
۱۶:۱۳
ماهیت مناسبات ایران-آمریکا به گونه ای است که درگیری های آنها به سرعت حل وفصل پذیر است. گردنم گروگان این گفته ام که فقط تا پایان هفته این تضاد و اصطکاک می تواند به کلی زدودنی باشد:
از سوی ایران هیاتی فقط مرکب از: قالیباف، ظریف، عراقچی، ژنرال مصطفی ایزدی و یک نماینده از قوه قضاییه، با آمریکایی ها وارد مذاکره خواهند شد.قوه تخیل سیندرلایی من می گوید، گفتگو و توافق بر سرکلیات، به همراه صدور بیانیه، در کمتر از بک روز رخ خواهد داد. با فرض حفظ و بلکه ارتقای تصور ناپذیر منافع ملی ایران و ایرانیان
توجه: جزییات عملی شدن این پیشنهاد در صورت درخواست ارائه خواهد شد.یدالله کریمی پور@yadolah_karimipour
از سوی ایران هیاتی فقط مرکب از: قالیباف، ظریف، عراقچی، ژنرال مصطفی ایزدی و یک نماینده از قوه قضاییه، با آمریکایی ها وارد مذاکره خواهند شد.قوه تخیل سیندرلایی من می گوید، گفتگو و توافق بر سرکلیات، به همراه صدور بیانیه، در کمتر از بک روز رخ خواهد داد. با فرض حفظ و بلکه ارتقای تصور ناپذیر منافع ملی ایران و ایرانیان
توجه: جزییات عملی شدن این پیشنهاد در صورت درخواست ارائه خواهد شد.یدالله کریمی پور@yadolah_karimipour
۶:۱۷
*بر درآمد هرمز دل نبندید
بیش از ۴۰ سال است مدرس جغرافیای سیاسی و دریاها هستم. متن زیر چکیده نگاهم به ادعای درآمد زایی کلان تنگه هرمز است.
بر پایه مواد ۳۷(قلمرو شمول)، ۳۸(حق عبور ترانزیتی)، ۴۴(وظایف کشورهای هم مرر با تنگا و ممنوعیت تعلیق عبور آزادانه) و به ویژه ماده ۲۶ که قاعده کلی مبتنی در باره عدم اخذ عوارض در دریای سرزمینی ، مگر برای خدمات خاص تصریح است؛ (کنوانسیونآنکلس- جاماییکا-۱۹۸۲) دولت های مشرف بر تنگه ها حق اخذ عوارض از شناورها را ندارند. یعنی اخذ عوارض ممنوع است. با این همه ترکیه و سنگاپور مبالغی را بر پایه "هزینه-خدمات" و یا بر اساس معاهدات قدیمی خاص دریافت می کنند:
۱- درآمد سنگاپور بابت اخذ عوارض، صفر است. ولی بابت ارائه خدمات بندرز، سوخترسانی و لجستیک، در استراتژیکترین تنگه جهان، آن هم در قالب داوطلبانه، حدود ۵ میلیارد دلار در سال است.
۲-درآمد ترکیه از از بسفر و داردانل، در قالب پیمان ۱۹۳۶ مونترو و ارائه خدمات متعدر در ۲۰۳۴، تنها ۲۴۳ میلیون دلار بود.
لازم به یاداوری است که تا امروز ۱۴ آوریل، ۱۷۴ کشور از ۱۹۳ عضو ملل متحد به آنکلس پیوسته و این قانون معیار پذیرفته شده از سوی همه کشورها است.
حال فرض کنیم همه جهان( نزدیک به غیر ممکن)با گونه ای اخذ عوارض از سوی ایران در ازای خدمات موافقت کنند. در این صورت درآمد سالانه ایران از این بابت چقدر خواهد بود؟
به گمانم دریافت ۶۰-۷۰ هزار دلار بابت عبور از هرمز، از نفتکش حساسیت زا نیست و اعتراضی را به عنوان هزینه خدمات ممکناست برنینگیزد. این مبلغ می تواند در قالب نگهداری امنیت آبراهه و پاسداشت محیط زیست، به خزانه جمهوری اسلامی واریز شود.
در این صورت با توجه به میانگین عبور روزانه ۵۰ فروند و با فرض میانگین دریافت خدمات ۸۰/۰۰۰ دلاری از هر کدام، درآمد روزانه به ۱/۲ میلیون دلار و سالانه ۵۸۰ میلیون دلار خواهد بود.
درآمد سالانه ایران نیز در سخت ترین و گرانترین حالت، با اخذ عوارض بیشینه ۱/۳ میلیارد دلار خواهد بود.
آرزو میخواه لیک اندازه خواه
برنتابد کوه را یک برگ کاه*@yadolah_karimipour
بیش از ۴۰ سال است مدرس جغرافیای سیاسی و دریاها هستم. متن زیر چکیده نگاهم به ادعای درآمد زایی کلان تنگه هرمز است.
بر پایه مواد ۳۷(قلمرو شمول)، ۳۸(حق عبور ترانزیتی)، ۴۴(وظایف کشورهای هم مرر با تنگا و ممنوعیت تعلیق عبور آزادانه) و به ویژه ماده ۲۶ که قاعده کلی مبتنی در باره عدم اخذ عوارض در دریای سرزمینی ، مگر برای خدمات خاص تصریح است؛ (کنوانسیونآنکلس- جاماییکا-۱۹۸۲) دولت های مشرف بر تنگه ها حق اخذ عوارض از شناورها را ندارند. یعنی اخذ عوارض ممنوع است. با این همه ترکیه و سنگاپور مبالغی را بر پایه "هزینه-خدمات" و یا بر اساس معاهدات قدیمی خاص دریافت می کنند:
۱- درآمد سنگاپور بابت اخذ عوارض، صفر است. ولی بابت ارائه خدمات بندرز، سوخترسانی و لجستیک، در استراتژیکترین تنگه جهان، آن هم در قالب داوطلبانه، حدود ۵ میلیارد دلار در سال است.
۲-درآمد ترکیه از از بسفر و داردانل، در قالب پیمان ۱۹۳۶ مونترو و ارائه خدمات متعدر در ۲۰۳۴، تنها ۲۴۳ میلیون دلار بود.
لازم به یاداوری است که تا امروز ۱۴ آوریل، ۱۷۴ کشور از ۱۹۳ عضو ملل متحد به آنکلس پیوسته و این قانون معیار پذیرفته شده از سوی همه کشورها است.
حال فرض کنیم همه جهان( نزدیک به غیر ممکن)با گونه ای اخذ عوارض از سوی ایران در ازای خدمات موافقت کنند. در این صورت درآمد سالانه ایران از این بابت چقدر خواهد بود؟
به گمانم دریافت ۶۰-۷۰ هزار دلار بابت عبور از هرمز، از نفتکش حساسیت زا نیست و اعتراضی را به عنوان هزینه خدمات ممکناست برنینگیزد. این مبلغ می تواند در قالب نگهداری امنیت آبراهه و پاسداشت محیط زیست، به خزانه جمهوری اسلامی واریز شود.
در این صورت با توجه به میانگین عبور روزانه ۵۰ فروند و با فرض میانگین دریافت خدمات ۸۰/۰۰۰ دلاری از هر کدام، درآمد روزانه به ۱/۲ میلیون دلار و سالانه ۵۸۰ میلیون دلار خواهد بود.
درآمد سالانه ایران نیز در سخت ترین و گرانترین حالت، با اخذ عوارض بیشینه ۱/۳ میلیارد دلار خواهد بود.
آرزو میخواه لیک اندازه خواه
برنتابد کوه را یک برگ کاه*@yadolah_karimipour
۱۲:۳۴
*آمریکا ترامپ نیست*
تصویر کلیشهای از ایالات متحده به عنوان یک ماشین جنگی یکپارچه، با واقعیتهای آماری و اجتماعی این کشور فرسنگها فاصله دارد. برای گذر کردن از بنبست کنونی، حاکمیت در ایران باید میان «سیاستهای رسمی واشینگتن» و «اراده ملت آمریکا» تفکیک قائل شود.
برخلاف تصورات سنتی، جامعه آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری از مداخلات نظامی در خاورمیانه خسته است.ابن در حالی است که بیش از ۵۸٪ از آمریکایی ها باورمندند که ایالات متحده باید از دیپلماسی به عنوان ابزار اصلی در سیاست خارجی استفاده کند و مداخلات نظامی را کاهش دهد.نزدیک به ۷۰٪ ,امریکایی ها خواستار خروج نیروهای نظامی یا کاهش حضور آنها در مناطق تنشزای خاورمیانه هستند. این نشاندهنده یک پتانسیل عظیم اجتماعی برای پشتیبانی از توافقات صلحآمیز است.همچنین به گونه ای مستمر حدود سه چهارم آمریکایی ها با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران مخالفت کرده و خواهان بازگشت به میز مذاکره و توافقات دیپلماتیک هستند..یکی از کلیدیترین واقعیتهای امروز، زاویه گرفتن بدنه اصلی جامعه آمریکا با سیاستهای افراطی دولت اسرائیل است:
پیمایشهای اخیر نشان میدهد که برای نخستین بار در دهههای اخیر، محبوبیت سیاستهای نتانیاهو در میان دموکراتها و مستقلین به شدت کاهش یافته است.بسیاری از آمریکاییها معتقدند منافع ملی کشورشان نباید هزینه اهداف شخصی و توسعهطلبانه نتانیاهو شود. این «دوری جستن از اهداف تلآویو» فرصتی طلایی برای دیپلماسی ایران است تا با تفکیک میان منافع واشینگتن و متحدان تندرویش، فضای مانور خود را گسترش دهد.حاکمیت ایران نباید با ندیده گرفتن این آمارهای حیاتی، فرصت صلح را از دست بدهد. وقتی اکثریت جامعه آمریکا با جنگ مخالف است و از سیاستهای تهاجمی فاصله گرفته، پافشاری بر دشمنتراشی مطلق، به معنای نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی است.دیدگاه صلح خواهی آمریکایی ها، سرسری و بی بنیاد نیست. ملت ایالات متحده پس از هند دومین ملت بزرگ دینی جهان است. در امریکا بیش از ۵۰٪ مردم، دین را رکن اصلی زندگی خود می دانند. حتی در عصر اوجگیری دین ناباوری، ۳۴ تا ۴۰ درصد شهروندان در مراسم کلیسا شرکت می کنند. وزنهتعادلی بزرگ در برابر مادیگرایی محض و جریانات جنگ طلب.بنابراین محروم کردن مردم ایران از مناسبات استراتژیک با جهان، نه تنها یک خطای دیپلماتیک، بلکه پشت کردن به فرصتهای اقتصادی و امنیتی است که میتواند از طریق «تعامل هوشمندانه» به دست آید. صلحخواهی اکثریت مردم آمریکا، پلی است که دیپلماسی ایران میتواند بر روی آن حرکت کند تا به جای درگیریهای فرساینده، امنیت ملی را در سایه توسعه اقتصادی و ثبات بینالمللی تامین کند. زمان آن رسیده است که واقعگرایی آماری، جایگزین انتزاعیات ایدئولوژیک شود. خوب است بدانیم داشتن مناسبات با امریکا ضرورتی گریز ناپذیر برای توسعه کشورها است؛ چنان که از میان ۱۹۳ عضو ملل متحد، کمتر از انگشتان یکدست مناسباتی با آمریکا ندارند.@yadolah_karimipour
تصویر کلیشهای از ایالات متحده به عنوان یک ماشین جنگی یکپارچه، با واقعیتهای آماری و اجتماعی این کشور فرسنگها فاصله دارد. برای گذر کردن از بنبست کنونی، حاکمیت در ایران باید میان «سیاستهای رسمی واشینگتن» و «اراده ملت آمریکا» تفکیک قائل شود.
برخلاف تصورات سنتی، جامعه آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری از مداخلات نظامی در خاورمیانه خسته است.ابن در حالی است که بیش از ۵۸٪ از آمریکایی ها باورمندند که ایالات متحده باید از دیپلماسی به عنوان ابزار اصلی در سیاست خارجی استفاده کند و مداخلات نظامی را کاهش دهد.نزدیک به ۷۰٪ ,امریکایی ها خواستار خروج نیروهای نظامی یا کاهش حضور آنها در مناطق تنشزای خاورمیانه هستند. این نشاندهنده یک پتانسیل عظیم اجتماعی برای پشتیبانی از توافقات صلحآمیز است.همچنین به گونه ای مستمر حدود سه چهارم آمریکایی ها با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران مخالفت کرده و خواهان بازگشت به میز مذاکره و توافقات دیپلماتیک هستند..یکی از کلیدیترین واقعیتهای امروز، زاویه گرفتن بدنه اصلی جامعه آمریکا با سیاستهای افراطی دولت اسرائیل است:
پیمایشهای اخیر نشان میدهد که برای نخستین بار در دهههای اخیر، محبوبیت سیاستهای نتانیاهو در میان دموکراتها و مستقلین به شدت کاهش یافته است.بسیاری از آمریکاییها معتقدند منافع ملی کشورشان نباید هزینه اهداف شخصی و توسعهطلبانه نتانیاهو شود. این «دوری جستن از اهداف تلآویو» فرصتی طلایی برای دیپلماسی ایران است تا با تفکیک میان منافع واشینگتن و متحدان تندرویش، فضای مانور خود را گسترش دهد.حاکمیت ایران نباید با ندیده گرفتن این آمارهای حیاتی، فرصت صلح را از دست بدهد. وقتی اکثریت جامعه آمریکا با جنگ مخالف است و از سیاستهای تهاجمی فاصله گرفته، پافشاری بر دشمنتراشی مطلق، به معنای نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی است.دیدگاه صلح خواهی آمریکایی ها، سرسری و بی بنیاد نیست. ملت ایالات متحده پس از هند دومین ملت بزرگ دینی جهان است. در امریکا بیش از ۵۰٪ مردم، دین را رکن اصلی زندگی خود می دانند. حتی در عصر اوجگیری دین ناباوری، ۳۴ تا ۴۰ درصد شهروندان در مراسم کلیسا شرکت می کنند. وزنهتعادلی بزرگ در برابر مادیگرایی محض و جریانات جنگ طلب.بنابراین محروم کردن مردم ایران از مناسبات استراتژیک با جهان، نه تنها یک خطای دیپلماتیک، بلکه پشت کردن به فرصتهای اقتصادی و امنیتی است که میتواند از طریق «تعامل هوشمندانه» به دست آید. صلحخواهی اکثریت مردم آمریکا، پلی است که دیپلماسی ایران میتواند بر روی آن حرکت کند تا به جای درگیریهای فرساینده، امنیت ملی را در سایه توسعه اقتصادی و ثبات بینالمللی تامین کند. زمان آن رسیده است که واقعگرایی آماری، جایگزین انتزاعیات ایدئولوژیک شود. خوب است بدانیم داشتن مناسبات با امریکا ضرورتی گریز ناپذیر برای توسعه کشورها است؛ چنان که از میان ۱۹۳ عضو ملل متحد، کمتر از انگشتان یکدست مناسباتی با آمریکا ندارند.@yadolah_karimipour
۱۷:۳۵
*مذاکره؛ کجا، کی و با چه کسانی؟*
مذاکره ایران-امریکا دوباره آغاز و به اغلب احتمال موفق خواهد بود. شروط ممتاز برای موفقیت:۱- کجایی؛ ساده نگری به نظر می رسد، ولی همانند ۵ بار پیشنهاد مکتوب پیشین(کانال تلگرامی) پیشنهاد نخست من، تهران است. دوم واشنینگتن و سوم اسلام اباد. باشد مسخره ام کنید(می بخشم).۲- چه کسانی؛ به گمانم تنها دو نماینده از سوی ایران عالی است. ولی بیشینه ۵ تن اصلی شامل قالیباف، ظریف، عراقچی، ژنرال مصطفی ایزدی و نماینده قوه قضاییه هم فرخنده است. اعزام گروهان وار سم است؛۳- با چه کسانی؛ اگر ایران بتواند از راه رایزنی با میانجیگران, در انتحاب مذاکرهکنندگان آمریکایی تاثیرگذار باشد، باورمندم که با ۵ مقام مذاکره کننده امریکایی زیر موفقیت مذاکرات بالای ۸۰٪ است:- جی.دی. ونس؛- ویلیام برنز؛- رند پال؛-کریس مورفی؛-توماس ماسی.وجه مشترک این ۵ تن، اعتقادشان به عملگرایی است. همگی باورمندند که هزینه های جنگ یا تنش دائمی برای منافع ملی آمریکا بیش از فواید آن است؛ و به جای ایدئولوژی، بنیاد محاسبات آنان، هزینه-فایده است.
(خواهشمندم پیشنهاد :جا" ی مذاکرات، بستر خرابی بقیه پیشنهاد نشود). @yadolah_karimipour
مذاکره ایران-امریکا دوباره آغاز و به اغلب احتمال موفق خواهد بود. شروط ممتاز برای موفقیت:۱- کجایی؛ ساده نگری به نظر می رسد، ولی همانند ۵ بار پیشنهاد مکتوب پیشین(کانال تلگرامی) پیشنهاد نخست من، تهران است. دوم واشنینگتن و سوم اسلام اباد. باشد مسخره ام کنید(می بخشم).۲- چه کسانی؛ به گمانم تنها دو نماینده از سوی ایران عالی است. ولی بیشینه ۵ تن اصلی شامل قالیباف، ظریف، عراقچی، ژنرال مصطفی ایزدی و نماینده قوه قضاییه هم فرخنده است. اعزام گروهان وار سم است؛۳- با چه کسانی؛ اگر ایران بتواند از راه رایزنی با میانجیگران, در انتحاب مذاکرهکنندگان آمریکایی تاثیرگذار باشد، باورمندم که با ۵ مقام مذاکره کننده امریکایی زیر موفقیت مذاکرات بالای ۸۰٪ است:- جی.دی. ونس؛- ویلیام برنز؛- رند پال؛-کریس مورفی؛-توماس ماسی.وجه مشترک این ۵ تن، اعتقادشان به عملگرایی است. همگی باورمندند که هزینه های جنگ یا تنش دائمی برای منافع ملی آمریکا بیش از فواید آن است؛ و به جای ایدئولوژی، بنیاد محاسبات آنان، هزینه-فایده است.
(خواهشمندم پیشنهاد :جا" ی مذاکرات، بستر خرابی بقیه پیشنهاد نشود). @yadolah_karimipour
۱۹:۰۴