بله | کانال "معرفی کتاب"
عکس پروفایل "معرفی کتاب""

"معرفی کتاب"

۱۲۸ عضو
"معرفی کتاب"
پیکرها می‌پرسد، اما دل شنیدن جواب را ندارم.«بیشتر از یک هفته گذشته و هنوز هیچ نشانی از فاطمه و فهیمه نیست. خانه‌شان آن‌قدر ویران شده که پیداکردن‌شان سخت است. می‌دانم... تا فاطمه پیدا نشود، فهیمه هم پیدا نمی‌شود. هرجا هستند، کنار هم‌اند، مثل همیشه.»شانه‌هایم می‌لرزد اما شانه‌های مادربزرگ نه!:«دلم را سپرده‌ام به حضرت زهرا (س). اگر نگاهش را شامل حالمان کند، پیکرشان را به ما می‌رساند. اما اگر نه عیبی ندارد مگر حضرت فاطمه مدفنش مشخص است که فاطمه‌ی ما مزار داشته باشد؟!» قاسم سلیمانی خانه‌ی ما هم شهید شد؟! هر جای دل مادر که دست می‌گذارم یک خط روضه‌است، روضه‌های مجسمی که به چشم دیده.«شهادت سیدمصطفی چیز دور از انتظاری برایم نبود، همیشه می‌دانستم دیر یا زود یک روز بالاخره این خبر را می‌شنوم. برای همین از قبل به همسرم و پسرهایم گفته بودم هر اتفاقی افتاد اول به خودم بگویند، قول می‌دهم طاقت بیاورم. یکشنبه صبح در آشپزخانه مشغول بودم که همسرم دستم را گرفت و گفت بیا بنشین. یقین کردم که اتفاقی افتاده مخصوصا که دیشب ریحانه سادات روی زبانش حرف شهادت افتاده بود و ول نمی‌کرد. قرآن را به سینه چسباندم و گفتم: آماده‌ام.بچه‌ها مِن مِن می‌کردند: مصطفی شهید شده...‌من صبور بودم اما داغ امان نمی‌داد: فهیمه هم شهید شده. برای هر کدام‌شان چندثانیه بیشتر فرصت عزاداری نداشتم چون بلافاصله اسم دیگری از عزیزانم در لیست قرار می‌گرفت: ریحانه‌سادات هم... گریه می‌کردم و می‌گفتم: منزل نو مبارک‌شان _فاطمه‌سادات... قبل از اینکه اسم سیدعلی را بیاورند پیش‌دستی کردم: سردار سلیمانی من هم شهید شده؟! از های های گریه‌هایشان جوابم را گرفتم. سید علی عاشق سردار سلیمانی بود. راه می‌رفت توی خانه و طوری رفتار می‌کرد که مثلا حاج قاسم است من هم به این اسم صدایش می‌کردم. سردار سلیمانی ما هم پیکرش سالم نبود از روی دی ان ای شناسایی‌اش کرده بودند. وقتی در معراج گفتم سید علی را بدهید تا به جای مادرش برای پسرم لالایی بخوانم از سبکی تابوتش فهمیدم چیزی از چهارساله‌ی مان نمانده.» تکه‌های دل مادربزرگ، هر کدام جایی افتاده‌اند؛ زیر آوار، کنار فاطمه و فهیمه...کنار پیکر سوخته‌ی سیدعلی...در تابوتِ سر به مهر ریحانه‌سادات... جمله‌اش روضه را تکمیل می‌کند: باید خانه را ببینی،برایم گودال قتلگاه درست کرده‌اند. گودالی که دلم می‌خواهد شکایتش را پیش حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) ببرم. کاش فقط پسرم را شهید می‌کردند... کاش فقط مصطفی را...» ... @yamahdyfateme ... #معرفی_کتابundefinedundefinedundefined
این روایت رو بخونید خیلی قشنگ هست 🥲🥲🥲

۹:۴۳

thumbnail
سلام اگه هر شب یک پارت بزاریم طولانی و خسته کننده میشه undefinedخیلی از دوستان هم حتی گفتن پارت های بیشتری بزارید undefinedاین مقدار اندازه هست نه کم نه زیاد undefinedundefined
خیلی هم عالی ادامه ش رو هم بخونید خیلی قشنگهundefinedundefined

ممنون از همراهیتون🤍undefined
...@yamahdyfateme...#معرفی_کتاب👆🏻👆🏻👆🏻

۱۰:۵۳

سلام عزیزان undefinedundefinedروز ۴ ام محرم هم از راه رسید undefinedundefinedخیلی دعا کنید undefinedundefinedبرای ظهور آقا 🥹سلامتی رهبر 🥹ما هم محتاجیم به دعا undefinedundefinedundefinedundefined

۱۳:۲۶

می خوام چالش کتاب نویسی بزارم 🤍

۱۳:۲۹

"معرفی کتاب"
پیکرها می‌پرسد، اما دل شنیدن جواب را ندارم.«بیشتر از یک هفته گذشته و هنوز هیچ نشانی از فاطمه و فهیمه نیست. خانه‌شان آن‌قدر ویران شده که پیداکردن‌شان سخت است. می‌دانم... تا فاطمه پیدا نشود، فهیمه هم پیدا نمی‌شود. هرجا هستند، کنار هم‌اند، مثل همیشه.»شانه‌هایم می‌لرزد اما شانه‌های مادربزرگ نه!:«دلم را سپرده‌ام به حضرت زهرا (س). اگر نگاهش را شامل حالمان کند، پیکرشان را به ما می‌رساند. اما اگر نه عیبی ندارد مگر حضرت فاطمه مدفنش مشخص است که فاطمه‌ی ما مزار داشته باشد؟!» قاسم سلیمانی خانه‌ی ما هم شهید شد؟! هر جای دل مادر که دست می‌گذارم یک خط روضه‌است، روضه‌های مجسمی که به چشم دیده.«شهادت سیدمصطفی چیز دور از انتظاری برایم نبود، همیشه می‌دانستم دیر یا زود یک روز بالاخره این خبر را می‌شنوم. برای همین از قبل به همسرم و پسرهایم گفته بودم هر اتفاقی افتاد اول به خودم بگویند، قول می‌دهم طاقت بیاورم. یکشنبه صبح در آشپزخانه مشغول بودم که همسرم دستم را گرفت و گفت بیا بنشین. یقین کردم که اتفاقی افتاده مخصوصا که دیشب ریحانه سادات روی زبانش حرف شهادت افتاده بود و ول نمی‌کرد. قرآن را به سینه چسباندم و گفتم: آماده‌ام.بچه‌ها مِن مِن می‌کردند: مصطفی شهید شده...‌من صبور بودم اما داغ امان نمی‌داد: فهیمه هم شهید شده. برای هر کدام‌شان چندثانیه بیشتر فرصت عزاداری نداشتم چون بلافاصله اسم دیگری از عزیزانم در لیست قرار می‌گرفت: ریحانه‌سادات هم... گریه می‌کردم و می‌گفتم: منزل نو مبارک‌شان _فاطمه‌سادات... قبل از اینکه اسم سیدعلی را بیاورند پیش‌دستی کردم: سردار سلیمانی من هم شهید شده؟! از های های گریه‌هایشان جوابم را گرفتم. سید علی عاشق سردار سلیمانی بود. راه می‌رفت توی خانه و طوری رفتار می‌کرد که مثلا حاج قاسم است من هم به این اسم صدایش می‌کردم. سردار سلیمانی ما هم پیکرش سالم نبود از روی دی ان ای شناسایی‌اش کرده بودند. وقتی در معراج گفتم سید علی را بدهید تا به جای مادرش برای پسرم لالایی بخوانم از سبکی تابوتش فهمیدم چیزی از چهارساله‌ی مان نمانده.» تکه‌های دل مادربزرگ، هر کدام جایی افتاده‌اند؛ زیر آوار، کنار فاطمه و فهیمه...کنار پیکر سوخته‌ی سیدعلی...در تابوتِ سر به مهر ریحانه‌سادات... جمله‌اش روضه را تکمیل می‌کند: باید خانه را ببینی،برایم گودال قتلگاه درست کرده‌اند. گودالی که دلم می‌خواهد شکایتش را پیش حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) ببرم. کاش فقط پسرم را شهید می‌کردند... کاش فقط مصطفی را...» ... @yamahdyfateme ... #معرفی_کتابundefinedundefinedundefined

۱۳:۳۱

"معرفی کتاب"
@FairyTales1undefined‍🩹
لینک کانالِ ایتای شهیده‌ریحانه‌سادات‌ساداتی؛ که در متن اشاره شده:)

۱۳:۳۲

"معرفی کتاب"
می خوام چالش کتاب نویسی بزارم 🤍
موافقید ؟؟undefinedundefined

۱۵:۵۵

با صدای جیمی بیدار می شوم : جسیکا ، جسیکا !! پاشو، پاشو الان مدرسه ات دیر میشه !! با چشم های نیمه باز به حال می روم + صبح به خیر، بالاخره بیدار شدی و دل از خواب کندی ! صبحونه ت رو گذاشتم رو میز ناهار خوری ، من جورج رو زودتر می برم، تو هم زودتر آماده شو !!! با صدایی گرفته بله کش داری میگویم . صدای بسته شدن در می آید؛ این یعنی رفتند و من می توانم صبحااااااااانه نخورم . کش و قوسی به خودم میدهم . ☆☆☆

خب ، اینم از چالشundefinedundefinedundefinedundefinedundefined این داستان رو ادامه اش بدین تا هرچقدر که دوست دارید undefinedundefinedundefinedبعد به این آیدی : @242628464868 undefinedundefinedundefinedارسال کنید undefinedundefinedundefined
به بهترین داستان جایزه می دیم undefinedundefinedundefined🥲

۱۶:۱۳

یه پیشنهاد برای کسایی که نمی دونن موضوع اصلیش چی باشه undefinedundefinedمن اگه باشم ،یه جوری ربطش میدم به .....( الان تو کدوم ماه قمری هستیم ؟؟! )undefinedundefinedببینم چطوری یه آدم و از آلمان میکشونید کربلا undefinedundefined
البته موضوع های دیگه هم قبول هست !! بهترین داستان انخاب میشه undefinedundefined

۱۷:۳۲

thumbnail
نمایی از کانال شهیده ریحانه سادات ساداتیundefinedundefinedهم توی روایتی که گذاشتیم نوشته شده بود هم از کانالشون معلومه اهل مطالعه بودن و زیاد کتاب می خریدن و می خوندن undefinedundefined🥲🥲

۱۸:۱۴

"معرفی کتاب"
undefined نمایی از کانال شهیده ریحانه سادات ساداتیundefinedundefined هم توی روایتی که گذاشتیم نوشته شده بود هم از کانالشون معلومه اهل مطالعه بودن و زیاد کتاب می خریدن و می خوندن undefinedundefined🥲🥲
چقدر خوبه ماهم این شهیده و شهدای دیگه رو الگو خودمون قرار بدیم و مثل اونها اهل کتاب و مطالعه باشیم undefined🥲حضرت آقا هم خیلی مستقیم ما رو به کتابخوانی تشویق کردنundefinedundefinedundefined

۱۸:۱۸

"معرفی کتاب"
چقدر خوبه ماهم این شهیده و شهدای دیگه رو الگو خودمون قرار بدیم و مثل اونها اهل کتاب و مطالعه باشیم undefined🥲 حضرت آقا هم خیلی مستقیم ما رو به کتابخوانی تشویق کردنundefinedundefinedundefined
خیلی خوشحالمون می کنید اگه ری اکشن بزنید 🤍undefined

۱۸:۲۶

thumbnail
چه قشنگ 🤍🤍خیلی زیاد هست این فقط بخشی از پیام های مربوط به کتاب این شهیده بزرگوار هست 🥹🥹

۱۹:۰۰

thumbnail

۱۹:۰۰

thumbnail
این کتاب و فردا معرفی میکنم undefinedundefinedفعلا دارم میخونمش undefinedundefined

۲۱:۱۱

"معرفی کتاب"
یه پیشنهاد برای کسایی که نمی دونن موضوع اصلیش چی باشه undefinedundefined من اگه باشم ، یه جوری ربطش میدم به .....( الان تو کدوم ماه قمری هستیم ؟؟! )undefinedundefined ببینم چطوری یه آدم و از آلمان میکشونید کربلا undefinedundefined البته موضوع های دیگه هم قبول هست !! بهترین داستان انخاب میشه undefinedundefined
نگفتم تا کی وقت دارین !undefinedundefinedundefinedتا شنبه هفته بعدundefinedundefined بهترین انتخاب میشهundefined undefinedبهترین از همه جهت undefinedundefinedبا هرموضوع دلخواهundefinedundefined

۲۱:۱۴

thumbnail
undefinedداخل زیباترین کتابخانه دنیا چه شکلیهundefinedundefined
undefinedundefined اینجا کتابخانه صومعه سنت گال، یک کتابخانه مهم رهبانی قرون وسطاییه که در سنت گالن سوئیس واقع شده است
...@yamahdyfateme...#معرفی_کتاب👆🏻👆🏻👆🏻

۲۱:۱۵

سلام عزیزان

۱۰:۴۹

می خوام کانال و پاک کنم

۱۰:۴۹

موفق باشید خدانگهدار

۱۰:۵۰