4_6017079886970095692.mp3
۲۵:۴۲-۳۵.۳۴ مگابایت
۹:۵۳
روشنایی ماه نسبت به روشنایی خورشید، یکنواخت نمی باشد. عارف صاحبدل، استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
۶:۳۱
ابرار رحمانی، هدایت کننده به سوی مقربان رحیمی اند. عارف نورانی، استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
۹:۵۷
۶:۲۹
علمای ربانی و اولیای رحمانی برای مردم همچون خورشید فروزنده و ماه تابنده، ظاهر می باشند.
عارف روحانی، استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
عارف روحانی، استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
۶:۰۳
هوا هر چقدر سرد است، دلمان به عشق پدر گرم گرم است....
.چشمهایت، چه آرام و بیصدا، الفبای اشک را جاری میکند. نگاهت، هیمه هر احساسی را به آتش میکشد.برادر! میدانم دلت تنگ است و سراپای وجودت آکنده از حزن و اندوه.شانه میخواهی برای اشکریختن؛ شانهای استوار، توانا، ایمن، مهربان؛ شانهای بسان شانههای پدر.نگذار دلتنگیها تو را در بند کشند؛ دلتنگی که سر باز کند، ریزریز اشک میریزی و شانههایت به لرزه میافتند.نگذار سرمای بیرون، لرزه بر جانت بیندازد؛ هوا هرچقدر هم سرد باشد، دلمان به عشق پدر گرمِ گرم است.آری، برای گرم شدن دلمان، تاوان گزافی دادهایم.چه زود دیر شد؛ چه زود ما ماندیم و جای خالیاش؛ جای خالی پدر را هیچچیز نمیتواند پُر کند.بهراستی او رفت؟ یا اینکه او آمد؟نه آمدنی بود و نه رفتنی؛ او عشقی است جاودانه.سرت را بالا بگیر! پدر صدایمان میکند و در گوش احساسمان میخواند: آرام باش که عشق را مرگ نیست.برادر! اشکهایت را پاک کن و بسُرای عشق را بر بلندای بانگ دلنشین آوازت.بخوان و بخوان؛ تا امروز و هر روزمان، عشق باشد و عشق بماند.
https://ble.ir/yaqubqamari
.چشمهایت، چه آرام و بیصدا، الفبای اشک را جاری میکند. نگاهت، هیمه هر احساسی را به آتش میکشد.برادر! میدانم دلت تنگ است و سراپای وجودت آکنده از حزن و اندوه.شانه میخواهی برای اشکریختن؛ شانهای استوار، توانا، ایمن، مهربان؛ شانهای بسان شانههای پدر.نگذار دلتنگیها تو را در بند کشند؛ دلتنگی که سر باز کند، ریزریز اشک میریزی و شانههایت به لرزه میافتند.نگذار سرمای بیرون، لرزه بر جانت بیندازد؛ هوا هرچقدر هم سرد باشد، دلمان به عشق پدر گرمِ گرم است.آری، برای گرم شدن دلمان، تاوان گزافی دادهایم.چه زود دیر شد؛ چه زود ما ماندیم و جای خالیاش؛ جای خالی پدر را هیچچیز نمیتواند پُر کند.بهراستی او رفت؟ یا اینکه او آمد؟نه آمدنی بود و نه رفتنی؛ او عشقی است جاودانه.سرت را بالا بگیر! پدر صدایمان میکند و در گوش احساسمان میخواند: آرام باش که عشق را مرگ نیست.برادر! اشکهایت را پاک کن و بسُرای عشق را بر بلندای بانگ دلنشین آوازت.بخوان و بخوان؛ تا امروز و هر روزمان، عشق باشد و عشق بماند.
https://ble.ir/yaqubqamari
۱۳:۳۸
پدر پیدا کنید.mp3
۱۳:۱۰-۶.۶ مگابایت
۱۴:۲۱
همانگونه که زنبور ها عسل های شفابخش خود را از شهد گل ها فراهم می کنند، اولیای رحمانی نیز معارف حیات بخش خود را از وجه مقربان فراهم می کنند.
عارف ربانی، استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
عارف ربانی، استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
۵:۰۸
نور و روح، بهواسطهی جسم، خوبی و بدی، غم و شادی را درک میکنند که راننده و حامل جسم ما هستند. این دو، هرگز پلید نیستند؛ اما ما انسانها با بیتوجهی و اعمال زشتی که داریم، نور و روح را در کالبد حیوانیمان اسیر و زندانی کردهایم.
حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
۸:۰۹
انسان کامل همچون ماه دو چهره دارد؛ برای محبانش همچون ماه شب چهاردهم، ظاهرو برای منکرانش همانند ماه شب بیست و نهم، غایب می باشد.
حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
۶:۱۴
رحیل عشق
نقاش؛ استاد يعقوب قمري شريف آبادي
شعر؛ زهره قمری درّافشان
این اثر، ترسیم ذوق دلبر استاقتباس از چهرهی پیغمبر است
چهرهای خاص از جمال آفتابمُلهم از عشقی مقدّس، پاک و ناب
چون گُلی زیبا میان بوستانجلوهگر باشد به چشم عاشقان
صورت معصوم و محبوب رسولدر تحیّر آورَد اهل عقول
چشمهایش چشمهسار روشنیستخندهاش زیباتر از هر گلشنیست
ایستاده بر فراز کوه نورناجی رحمانی از دار السرور
کاروان عشق را سوی کمالرهنمون گردد خداوند جمال
شمس تابان شریعت باشد اوشرع احمد بر بشر داد آبرو
این اثر، آمیزهای از نور و رنگباشد آن نقشی ز سیمایی قشنگ
اوج زیبایی به تصویر آمدهشیخ شهر از بهر تکفیر آمده
خلق تمثال مبارک در اثرحُسن پایان بود بر بوم هنر
صورت زیبا ز سیرت شد عیانسیرت زیبا ز چشم سر نهان
شد رحیل عشق، نام این اثرمرحبا بر ذوق سرشار قمر
https://ble.ir/yaqubqamari
نقاش؛ استاد يعقوب قمري شريف آبادي
شعر؛ زهره قمری درّافشان
این اثر، ترسیم ذوق دلبر استاقتباس از چهرهی پیغمبر است
چهرهای خاص از جمال آفتابمُلهم از عشقی مقدّس، پاک و ناب
چون گُلی زیبا میان بوستانجلوهگر باشد به چشم عاشقان
صورت معصوم و محبوب رسولدر تحیّر آورَد اهل عقول
چشمهایش چشمهسار روشنیستخندهاش زیباتر از هر گلشنیست
ایستاده بر فراز کوه نورناجی رحمانی از دار السرور
کاروان عشق را سوی کمالرهنمون گردد خداوند جمال
شمس تابان شریعت باشد اوشرع احمد بر بشر داد آبرو
این اثر، آمیزهای از نور و رنگباشد آن نقشی ز سیمایی قشنگ
اوج زیبایی به تصویر آمدهشیخ شهر از بهر تکفیر آمده
خلق تمثال مبارک در اثرحُسن پایان بود بر بوم هنر
صورت زیبا ز سیرت شد عیانسیرت زیبا ز چشم سر نهان
شد رحیل عشق، نام این اثرمرحبا بر ذوق سرشار قمر
https://ble.ir/yaqubqamari
۱۴:۰۷
شریعت الهی در علما، معرفت رحمانی در اولیا و سیمای رحیمی در مقربان میباشد. عارف رحمانی، استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
۷:۵۴
به ولای علی اگر یه دونه قایق از طرف آمریکا تو خلیج فارس می اومد، تمام امرای لشکر شاه و خود شاه چهار دست و پا کلاه گیس میگذاشتن و در می رفتند.....
استاد عشق و عرفان؛ محمد حسن مشکور تهرانی سال(۱۳۶۷)https://ble.ir/yaqubqamari
استاد عشق و عرفان؛ محمد حسن مشکور تهرانی سال(۱۳۶۷)https://ble.ir/yaqubqamari
۸:۳۳
امام زمانهرکس امام زمان را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است؛ امام، یعنی راهنما. حالا این امام یا اسمش حسین هست یا اسمش یعقوب است یا اسمش حسن، تقی و نقی هست. حالا دوازده نفر آمدند؛ اینها را مشخص کردند؛ اینها از نقیبان پیغمبر هستند. عیسی مسیح، دوازده تا حواریون داشت. محمد، دوازده تا امام داشت. موسی، دوازده تا نقیب داشت. اینها هرکدام دوازده تا برای خودشان دارند که بعد از خودشان مردم مراجعه کنند به این دوازده تا. توجه کردید؟ ولی از این نقیبها و از این حواریونها و از این امامها، در همه عصر و زمان هست. اینطور نیست که فقط برای همان زمان باشد. منتها مشخص کرده این دوازده تا مثلاً. این دوازده تا، تا چند نسل من هستند؛ از آنها سؤال کنید. ولی در هر عصر و زمانی، امام هست با اسمهای گوناگون، نامهای گوناگون و روشهای گوناگون. باید مردم بگردند پیدا کنند. به پیدا کردن، به گشتن هم نیست که بگردند؛ باید از طریق صداقت و دل، اخلاص و آن خواستن دل باشد. در یک بیابانی، جایی، صحرایی، تک و تنها راه میرود، اشک میریزد و گریه میکند، میخواهد؛ پیدا میکند. خود من گشتم، پیدا کردم. نوشتم توی کتاب که امام زمان آمد و سیزده ساله بود.... خب، سیوهفت سالگی [ایشان] هم بهش رسیدم. من چهلوهفت سالم بود؛ او سیوهفت سالش. من بیستویک سالم بود؛ او سیزده سالش. امام زمان، در هر عصری هست و اینکه همه جا هست؛ نه اینکه یک نفر، همه جا باشد.
استاد یعقوب قمری شریف آبادیhttps://ble.ir/yaqubqamari
استاد یعقوب قمری شریف آبادیhttps://ble.ir/yaqubqamari
۹:۲۰
آن نفسی که از آتش حیوانی به خضرای انسانی راه نیابد، به روح قدسی تأیید نگردد. عارف رحمانی، حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
۱۱:۱۳
اولیای واقعی ـ اولیای رحمانی وقتی ما میگوییم، مثلاً میگویند مؤمنین. [آیا] همه مؤمن هستند؟ نه. میگویند مسلمین. [آیا] همه مسلم هستند واقعاً؟ ـ اولیا، یعنی دوستان. دوستان خدا. دوستان، دشمنان. حالا دوستان هم درجات دارد، مراتب دارد. مثلاً بزرگان ما. بزرگان ما در کشور. اینها مگر تکیهشان به خدا نیست؟ یکسره دارند از خدا میگویند دیگر. ولی میترسند؛ خیلی ساده؛ چرا؟ چون ایمان ندارند؛ یعنی ایمانشان ضعیف هست. «اولیایی تحت قبائی لایعرفهم غیری.» اینها غیباند. آنهایی که پیروان آنها هستند، خودشان را به آنها میبندند، [اینها را دارم میگویم]؛ مثلاً ما میگوییم این آقا، عارف هست. این آقا، عارف هست؛ یک عده هم آمدند [از] دانشگاه ریختند [بیرون] بهعنوان عارف. با اینها ادغام شدند، یکی شدند. این به آنها دارد میگوید.نه به آن اصلیها. آقاجان میشود اسمشان را بگذارید اینها یعنی ولایت دارند، مأمور ولایت هستند؟ نه مأمور نیستند، خودشان را چسباندند. یکوقت هست من میآیم در دنیای دینداران، برای اینکه زندگیام خوب بگردد، خوب بچرخد، از خیلی چیزها برخوردار باشم، از نعمتها برخوردار باشم، خودم را میچسبانم به این دینداران؛ مثلاً میگویم من هم دیندار هستم. درصورتیکه دیندار نیستم، خیلیها عارف نیستند، عرفان را خواندند، ولی به عمق و حقیقتش پی نبردند؛ به قلبشان نرساندند. الآن همه اینهایی که از دانشگاهها میآیند بیرون با عنوان عارف، شما از یکیشون سؤال کن: آقا استادتان کی هست؟ الآن همین بچههایی که پیش ما بودند، خب اینها به جایی رسیدند؛ بالأخره در دانشگاه دارند درس میخوانند دیگر. دکترایشان را گرفتند، فوق لیسانسشان را هم گرفتند. بعد به این نتیجه رسیدند که استاد نقشی ندارد. انسانمیتواند خودش هم عارف باشد، خودش هم میتواند از اولیای خدا باشد؛ اصلاً استاد نقشی ندارد؛ یعنی استاد را رد میکنند. به خاطر همین، یکدفعه از پیش ما رفتند، بعد ترس و وحشت هم یقه آنها را گرفت. درصورتیکه نقش استاد، یک واقعیت هست؛ مگر قرآن نمیگوید: «و إذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.» میگوید وقتی من تعلیم و تربیتش کردم، ساختوسازش کردم، راست و درستش کردم، از روحم دمیدم بهش؛ حالا به این سجده کنید. خب، یکی این را ساخته دیگر. هم ساختش، هم مؤدبش کرده، راست و درستش کرده، بعد هم از روح قدسی خودش هم بهش دمیده. بعد میگوید حالا بهش سجده کنید. اگر کسی واقعاً میخواهد مسجود مردم شود، دیگران بهش سجده بکنند، باید ساختوساز شده باشد. ساختوساز شدن، با آموختن فرق میکند. یکوقت هست من میآموزم، یکوقت هست من ساخت وساز میشوم.
حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی https://ble.ir/yaqubqamari
۱۰:۳۵