بازارسال شده از عاشقان ولایت ،رهپویان سعادت
۱۳:۱۹
مینویسم نام رب العالمین را یا علینقطه ی آغاز خلقت جان گرفته با علی
او یدالله است و این پرسش مکرر میشودخالق عالم خداوند است یا مولا علی؟
در شبی که رفت پیغمبر به خلوت باخدادر کنارش بود اینجا مرتضی آنجا علی
عشق رازی که به دست فاطمه شد برملاعشق یعنی آتش نام جنون آسا علی
آیه ها بر حضرت خاتم شده نازل ولیاول هر سوره ای را کرده است امضا علی
دفتر تقدیر عالم در دو دست مرتضاستخیر در دنیا علی و خیر در عقبی علی
رزق ها با نام مولا میرسد در دست مارزق ما امروز حیدر رزق ما فردا علی
او یدالله است و این پرسش مکرر میشودخالق عالم خداوند است یا مولا علی؟
در شبی که رفت پیغمبر به خلوت باخدادر کنارش بود اینجا مرتضی آنجا علی
عشق رازی که به دست فاطمه شد برملاعشق یعنی آتش نام جنون آسا علی
آیه ها بر حضرت خاتم شده نازل ولیاول هر سوره ای را کرده است امضا علی
دفتر تقدیر عالم در دو دست مرتضاستخیر در دنیا علی و خیر در عقبی علی
رزق ها با نام مولا میرسد در دست مارزق ما امروز حیدر رزق ما فردا علی
۱۳:۳۸
بازارسال شده از Deleted Account
مجنون شدم...مجنون شدم که راهی صحرا کنی مراگاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مراکوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیستقطره شدم که راهی دریا کنی مراپیش طبیب آمدهام، درد میکشمشاید قرار نیست مداوا کنی مرامن آمدم که این گره ها وا شود همین!اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مراحالا که فکر آخرتم را نمیکنمحق میدهم که بنده دنیا کنی مرامن، سالهاست میوه ی خوبی ندادهاموقتش نیامده که شکوفا کنی مراآقا برای تو نه ! برای خودم بد استهر هفته در گناه، تماشا کنی مرامن گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشویوقتش شده بیائی و پیدا کنی مرااین بار با نگاه کریمانهات ببینشاید غلام خانه زهرا کنی مرا
۱۴:۰۰
بازارسال شده از عاشقان ولایت ،رهپویان سعادت
چون درخت پسته که در خاک رفسنجان طلاستدر نجف وقتی بنوشی چایی گیلان طلاست
گرچه درجام طلا،دور ازتو خواهد شد نجسبرضریح تو ولی انگور آویزان طلاست
زنگ ساعت زیر باب ساعتت با ضربه هاشآن به آن هی می کند تأکید اینجا آن طلاست
لشکری از زیورآلاتند دور مرقدتقسمت فرماندهی اش دست یک گردان طلاست
هرقَدَر نزدیک تر بر مضجعت مرغوب ترچوب شد وقتی نگهبان حرم، دربان طلاست
آی خیل سائلان رحمتش دقت کنیداینکه می بینید گنبد نیست یک همیان طلاست
مرقدت مانند قرآن است و ایوان جلد اوستمتن این قرآن علی و جلد این قرآن طلاست
هرطلایی پیش او مانند مشتی آهن استتا عیار یکصد و ده نمره ی ایوان طلاست
چونکه می گویم علی در محضر ایوان توگوئیا از انعکاسش روکش دندان طلاست
می رسد بر گرد جای پای نعلین علیاینکه جنس خاک پای حضرت سلمان طلاست
گرچه درجام طلا،دور ازتو خواهد شد نجسبرضریح تو ولی انگور آویزان طلاست
زنگ ساعت زیر باب ساعتت با ضربه هاشآن به آن هی می کند تأکید اینجا آن طلاست
لشکری از زیورآلاتند دور مرقدتقسمت فرماندهی اش دست یک گردان طلاست
هرقَدَر نزدیک تر بر مضجعت مرغوب ترچوب شد وقتی نگهبان حرم، دربان طلاست
آی خیل سائلان رحمتش دقت کنیداینکه می بینید گنبد نیست یک همیان طلاست
مرقدت مانند قرآن است و ایوان جلد اوستمتن این قرآن علی و جلد این قرآن طلاست
هرطلایی پیش او مانند مشتی آهن استتا عیار یکصد و ده نمره ی ایوان طلاست
چونکه می گویم علی در محضر ایوان توگوئیا از انعکاسش روکش دندان طلاست
می رسد بر گرد جای پای نعلین علیاینکه جنس خاک پای حضرت سلمان طلاست
۱۴:۰۲
بازارسال شده از عاشقان ولایت ،رهپویان سعادت
تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود، از هر مژه چون سیل روانهخواهد به سر آید، شب هجران تو یانهای تیر غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهددیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد در میکده، رهبانم و در صومعه، عابدگه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کارزاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار من یار طلب کردم و او جلوهگه یارحاجی به ره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زدم، صاحب آن خانه تویی توهر جا که روم، پرتو کاشانه تویی تو در میکده و دیر که جانانه تویی تومقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دیدپروانه در آتش شد و اسرار عیان دید عارف صفت روی تو در پیر و جوان دیدیعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه نیم، من که روم خانه به خانه
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پویددیوانه، برون از همه، آیین تو جوید تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بویدهر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توستهر چند که عاصی است، زخیل خدم توست امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهددیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد در میکده، رهبانم و در صومعه، عابدگه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کارزاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار من یار طلب کردم و او جلوهگه یارحاجی به ره کعبه و من طالب دیدار او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زدم، صاحب آن خانه تویی توهر جا که روم، پرتو کاشانه تویی تو در میکده و دیر که جانانه تویی تومقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دیدپروانه در آتش شد و اسرار عیان دید عارف صفت روی تو در پیر و جوان دیدیعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه نیم، من که روم خانه به خانه
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پویددیوانه، برون از همه، آیین تو جوید تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بویدهر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توستهر چند که عاصی است، زخیل خدم توست امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
۱۵:۰۱
بازارسال شده از عاشقان ولایت ،رهپویان سعادت
مردان خدا پردهی پندار دریدند ♩♬♫یعنی همه جا غیر !..! خدا یار ندیدندهر دست که دادند از آن دست گرفتند ♩♬♫هر نکته که گفتند !..! همان نکته شنیدندیک طایفه را بهر مکافات سرشتند ♩♬♫یک سلسله را بهر !..! ملاقات گزیدندیک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند ♩♬♫یک زمره به حسرت !..! سر انگشت گزیدندجمعی به در پیر خرابات خرابند ♩♬♫قومی به بر شیخ !..! مناجات مریدندیک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد ♩♬♫یک قوم دویدند و !..! به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی ♩♬♫بس دانه فشاندند !..! و بسی دام تنیدندهمت طلب از باطن پیران سحرخیز ♩♬♫زیرا که یکی را ز !..! دو عالم طلبیدندزنهار مزن دست به دامان گروهی ♩♬♫کز حق ببریدند و !..! به باطل گرویدندچون خلق درآیند به بازار حقیقت ♩♬♫ترسم نفروشند !..! متاعی که خریدندکوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است ♩♬♫کاین جامه به اندازهی هر کس نبریدندمرغان نظرباز سبک !..! سیر فروغی ♩♬♫از دام گه خاک بر افلاک پریدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی ♩♬♫بس دانه فشاندند !..! و بسی دام تنیدندهمت طلب از باطن پیران سحرخیز ♩♬♫زیرا که یکی را ز !..! دو عالم طلبیدندزنهار مزن دست به دامان گروهی ♩♬♫کز حق ببریدند و !..! به باطل گرویدندچون خلق درآیند به بازار حقیقت ♩♬♫ترسم نفروشند !..! متاعی که خریدندکوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است ♩♬♫کاین جامه به اندازهی هر کس نبریدندمرغان نظرباز سبک !..! سیر فروغی ♩♬♫از دام گه خاک بر افلاک پریدند
۱۵:۲۹
حکمت ۲على (ع) فرمود: آنكه طمع را شعار خود سازد خود را خوار ساخته است و هر كه پريشان حالى خويش با ديگران در ميان نهد تن به ذلت داده است و كسى كه زبانش بر او فرمان راند بى ارج شود. الحکمة ۲قال عليه السلام : أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ ضُرَّهُ، وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ saying 2Imam Ali ibn Abu Talib (PBUH) said the following: Whoever adopts greed as a habit devalues himself whoever discloses his hardship agrees to be humiliated and whoever allows his tongue to overpower his soul debases the soul.
۷:۳۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۷:۳۹
۷:۴۰
۷:۴۱
۷:۴۱
سلام هرهفته برای یک شهید ختم صلوات داریم هرچند تا که خودتون همت کنید ایموجی میگذارم زیر پیام مشخص کنید چه قدر صلوات می فرستید .


تا آخر هفته. هم فرصت دارید صلوات هاتون بفرستید مالک # یاس
۸:۰۷
شهید ابراهیم هادی هرچه قدر ارادت داری به شهدا صلوات بفرست و هدیه کن به روح پاکشون تا شهدا هم دستت رو بگیرند زمان فرستادن صلوات هم تا آخر همین هفته فرصت دارید
1000
500
300
200
100
۸:۲۱
حکمت ۲على (ع) فرمود: آنكه طمع را شعار خود سازد خود را خوار ساخته است و هر كه پريشان حالى خويش با ديگران در ميان نهد تن به ذلت داده است و كسى كه زبانش بر او فرمان راند بى ارج شود. الحکمة ۲قال عليه السلام : أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ ضُرَّهُ، وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ saying 2Imam Ali ibn Abu Talib (PBUH) said the following: Whoever adopts greed as a habit devalues himself whoever discloses his hardship agrees to be humiliated and whoever allows his tongue to overpower his soul debases the soul.
۶:۱۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۹:۱۷

پاکت هدیه
✨🕊️عاشقان اهل بیت( ع)🕊️✨
لایک دو بنر بشه ۱۰۰پاکت هدیه داده میشه پس عجله کنید 



پاکت هدیه
✨🕊️عاشقان اهل بیت( ع)🕊️✨
زود باشید پاکت نمیخواید
