دل را ز بىخودى،سرِ از خود رمیدن استجان را هواى از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سردادهام فغانبانگ جرس ز شوقِ به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه بَر کنمبارى علاجِ شوق، گریباندریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوى سرکِشتخورشید من برآى که وقت دمیدن است
سوى تو اى خلاصۀ گلزار زندگیمرغِ نگه در آرزوى پرکشیدن است
بگرفته آبورنگ ز فیض حضور توهر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمیکنمتقدیر غصّۀ دل من ناشنیدن است
آن را که لب به دام هوس گشت آشناروزی «امین» سزا لبِ حسرتگزیدن است
#امام_خامنهای#شعروزن:(مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن)
@yavaran_imam
از بیم مرگ نیست که سردادهام فغانبانگ جرس ز شوقِ به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه بَر کنمبارى علاجِ شوق، گریباندریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوى سرکِشتخورشید من برآى که وقت دمیدن است
سوى تو اى خلاصۀ گلزار زندگیمرغِ نگه در آرزوى پرکشیدن است
بگرفته آبورنگ ز فیض حضور توهر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمیکنمتقدیر غصّۀ دل من ناشنیدن است
آن را که لب به دام هوس گشت آشناروزی «امین» سزا لبِ حسرتگزیدن است
#امام_خامنهای#شعروزن:(مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن)
@yavaran_imam
۱۱۲
۱۷:۰۹