بله | کانال یک آیه در روز
عکس پروفایل یک آیه در روزی

یک آیه در روز

۳۵۴عضو
تدبر

۱۵:۴۹

.
undefined «ذَلِكَ أَمْرُ الله أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ»
اینکه مرجع ضمیر «ذلک» چه باشد، گزینه‌های متعددی متصور است؛ که متناسب با هریک، معنای «أمر الله» می‌تواند متفاوت باشد، که بر اساس قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا همگی آنها می‌تواند مد نظر باشد.

undefinedالف. نظر اغلب مفسران این است که مقصود از آن، همین احکامی است که در آیات قبل (درباره نحوه و مدت عده زنان مطلقه و نحوه طلاق دادن و ...) بیان شد (مثلا: مجمع البيان، ج‌10، ص46۱ ؛ الميزان، ج‌19، ص31۶ )، که در این صورت می‌خواهد بگوید:
undefinedالف.۱. در مسائل خانوادگى، دستورات الهى را ساده ننگريم (تفسير نور، ج‌10، ص109)؛ چرا که اینها بقدری اهمیت داشته است که خداوند آنها را فروفرستاده است.
undefinedالف.۲. ...
undefinedاما اگر توجه کنیم که کلمه «أمر» آن هم به نحوی که به خدا منسوب می‌شد، سه بار در آیات قبل آمد، این احتمال تقویت می‌شود که «أمر» در اینجا نسبتی با آنها برقرار کند. ذیل آیه قبل، در تدبر ۹ بین خود آن سه مورد ارتباطی برقرار کردیم؛ اکنون این مورد چهارم را هم با تک‌تک آنها و هم با هریک از آنها می‌توان مرتبط دانست: که از باب نمونه برخی از معانی‌ای که علاوه بر معنای فوق برای این آیه متصور است تقدیم می‌شود:
undefinedب. امری است که در آیه اول با تعبیر «لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً» گذشت؛ که واضح‌ترین معنای آن در آنجا (چنانکه در تدبر۱ جلسه۱۱۷۶ https://yekaye.ir/at-talaq-65-01/) بیان شد یعنی: چه‌بسا خداوند با این توصیه‌ها می‌خواهد کار خاصی رقم بزند و این خانواده رو به زوال را دوباره احیا کند. در این صورت، مقصود از «أمره» در این آیه این می‌شود که:
undefinedب.۱. این که خداوند می خواهد کار خاصی را رقم بزند که این خانواده دوباره احیا شود، وضعیت و امری است که از جانب خداوند بر زوجین نازل می‌شود که این پیوند را برمی‌گرداند؛‌مثلا بدین طریق که آنان را دوباره به هم علاقمند می‌کند یا ... .
undefinedب.۲. ...

undefinedج. امری است که در آیه سوم با تعبیر «إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ» گذشت؛ که در تدبر۱۴ ذیل آیه مذکور (یعنی جلسه۱۱۷۸ https://yekaye.ir/at-talaq-65-03/)احتمالات متعددی برایش مطرح شد؛ که متناسب با هریک، اینجا نیز یک معنا پیدا می‌کند که از باب نمونه برخی اشاره می‌شود:
undefinedج.۱. «امره» ظهور اراده تکوینی خداوند است که همیشه به سرانجام خویش خواهد رسید؛ و اینجا می‌فرماید: چنین اراده‌ای نازل شده از جانب خدا بر شماست.
undefinedج.۲. «امره» دستورات تشریعی خداوند باشد که اینجا می‌فرماید این دستورات همگی از جانب خداوند و برای رشد یافتن شما فروفرستاده شده است.
undefinedج.۳. ...

undefinedد. امری است که در آیه چهارم با تعبیر «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً» بیان شد؛ که در تدبر ۶ ذیل آیه مذکور (یعنی جلسه۱۱۷9 https://yekaye.ir/at-talaq-65-04/) احتمالات متعددی برایش مطرح شد؛ که متناسب با هریک، اینجا نیز یک معنا پیدا می‌کند که از باب نمونه برخی اشاره می‌شود:
undefinedد.۱. مقصود از «أمره»، امور تکوینی‌ای باشد که خداوند از آنها مقدارتی را برای وی پیش می‌آورد که ادامه کار وی در سهولت قرار گیرد. اکنون می‌گوید این گونه شدن این امور، بر اساس نزول آنها از جانب خداوند بوده است
undefinedد.۲. مقصود از «أمره»، وضعیت درونی افراد باشد که بخاطر تقوا آن را خدا تحمل سختی‌ها را بر ایشان آسان می‌کرد؛‌ حالا می‌فرماید: اینکه وضعیت درونی آنها این گونه شد مطلبی بود که خداوند بر آنها نازل کرد.
undefinedد.۳. مقصود از «أمره»، اموری است که در پیش روی وی رخ خواهد داد که بن‌بستهای پیش روی او را برطرف می‌کند و حالا می‌فرماید این امور که برطرف‌کننده موانع هستند از جانب خداوند نازل شده است.
undefinedد.۴. ...@yekaye#طلاق_۵

۱۵:۴۹

.
undefined«وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ»
می‌فرماید: «و کسی که تقوای الهی در پیش گیرد خداوند سیئات و بدی‌هایش را از او بزداید». این به نحو غیرمستقیم نشان می‌دهد که از شخصی که مدار تقوا در پیش گرفته نیز ممکن است سیئات و بدی‌هایی سر بزند.
undefinedنکته #انسان‌شناسی
انسان اختیار دارد و قبول اختیار، یعنی این گونه نیست که حتما مسیرهای قطعی و از تعیین‌شده‌ای را در عالم طی کند، بلکه به معنای این است که امکان این را دارد که کار ناشایستی مرتکب شود.در این فضا مساله تقوا پیش می‌آید:متقی کسی است که می‌کوشد خودش را در مسیر درست نگه‌دارد.اما این بدان معنا نیست که حال که متقی است، لزوما در مسیر درست بماند؛‌ بلکه این آیه تذکر می‌دهد که حتی فردی که بنای خود را بر این گذاشته که از مسیر خدا خارج نشد، نه‌تنها صدور گناه و بدی از وی محتمل است، بلکه عملا این امر از او سرمی‌زند؛ ولی این گونه نباشد که بخاطر دیدن بدی‌ای از او، سریع او را طرد کنید و بی‌تقوا بخوانید؛ بلکه اگر واقعا وی قصدش ادامه دادن مسیر تقوا باشد خداوند این گونه لغزش‌های گاه و بیگاه را از وی می‌زداید.
undefinedثمره #اخلاقی
می‌دانیم عموم مردمانی که با آنها سر و کار دارند معصوم نیستند. (طبق باور شیعه اکنون فقط یک معصوم [= امام زمان ع] یا حداکثر دو معصوم [حضرت خضر در صورتی که پیامبر باشد] روی کره زمین زندگی می‌کنند؛ یعنی کمتر از یک میلیاردم انسانها؛ پس بیش از ۹۹/۹۹ درصد افرادی که با آنها مواجه می‌شویم غیرمعصومند).وقتی در مورد خودمان می‌دانیم که معصوم نیستیم، اگر بدی‌ای از ما سر بزند انتظار داریم افراد نادیده بگیرند و از آن درگذرند.با این حال، از مردم، به‌ویژه از اهل تقوی، گویی انتظار عصمت داریم؛یعنی اگر بدی‌ای از آنها سر بزند غالبا برایمان غیرقابل تحمل است و بشدت از افرادی که مرتکب بدی شده‌اند ناراحت می‌شویم و برآنان خرده می‌گیریم و فتوا به بد بودن آنان می‌دهیم.undefinedچرا همان طور که نسبت به خودمان انتظار داریم بدی‌هایمان را به رخمان نکشند و آنها را نادیده بگیرند، نسبت به دیگران این گونه نیستیم؟
undefinedتبصره:نکته فوق منافاتی با بحث نهی از منکر ندارد. اینکه اگر منکر علنی‌ای دیدیم وظیفه داریم بکوشیم که فاعلش از انجامش برگردد غیر از این است که فاعلش را بخاطر انجام آن کار آدم بدی محسوب کنیم.آیا اگر خودمان – که غالبا می کوشیم آدم بدی نباشیم- کار بدی انجام دهیم دیگر کلّاً آدم بدی هستیم؟آیا این آیه نمی‌خواهد بفرماید که حتی از اهل تقوا هم امکان دارد گاه گناهی سر بزند و از این رو، با دیدن بدی‌ای از یک نفر، سریع وی را به بی‌تقوایی متهم نکنید؟!@yekaye#طلاق_۵

۱۵:۴۹

.
undefined «وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ»
چگونه تقواپیشه کردن موجب زدودن و نابودی بدی‌ها می‌شود؟
undefinedالف. از باب آیه «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ» (هود/۱۱۴). یعنی از آنجا که به فرموده این آیه، خوبی‌‌ها بدی‌ها را از بین می‌برد، پس تقواپیشگی هم بدی‌ها را از شخص می‌زداید (تفسير الصافي، ج‌5، ص190 )و این مضمون با تعابیر دیگری هم در قرآن کریم آمده است مانند: «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ» (رعد/22؛ قصص/54)
undefinedب. چون خداوند نه با عدل خویش، که با فضل خویش با انسانها برخورد می‌کند؛ و همان طور که اقتضای فضلش این بوده که پاداش کارهای نیکوکاران را، نه بر اساس متوسط و میانگین عمل آنها، بلکه متناسب با بهترین عملی که انجام داده‌اند بدهد، که فرمود: «لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ‌» (توبه/۱۲۱) «وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ‌؛ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‌ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ‌» (نحل/۹۶-97)؛ و بلکه باز از فضل خودش بر آنان بیفزاید: «لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب» (نور/۳۸)؛ به همین ترتیب، از بدی‌های کسانی که تقوا پیشه می‌کنند‌ درمی‌گذرد، چنانکه در جای دیگر فرمود: «أُولئِكَ الَّذينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ في‌ أَصْحابِ الْجَنَّةِ» (احقاف/16).
undefinedج. متقی بودن یعنی خود را در صراط مستقیم نگه داشتن؛ و کسی که بنا دارد همواره در مسیر اصلی حرکت کند و خود را در این مسیر نگه دارد، اگرچه گاه زمین بخورد و بایستد، یا چند قدمی از مسیر بیرون برود، اما بخاطر عزمش بر بودن در صراط مستقیم بالاخره به مقصد می‌رسد؛ از این روست که آن بدی‌هایی که باعث توقف یا خروج گاه و بیگاه وی از مسیر می‌شد اثرش با این بازگشت به مسیر خنثی می‌شود.
undefinedد. ...@yekaye#طلاق_۵

۹:۴۷

.
undefined «وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
این آیه درباره یکی از آثار تقوا که «تکفیر سیئات» است سخن می‌گوید. اگر از زاویه معنای لغوی نگاه کنیم مقصود از #تکفیر_سیئات پوشاندن آن توسط مغفرت الهی است (الميزان، ج‌19، ص316)؛ و در حقیقت، این پوشاندن مراتبی دارد که از اینکه آثارش دامن‌گیر شخص نشود تا اینکه اساسا نیست و نابود شود و چیزی در پرونده‌اش نماند شامل می‌شود و چه‌بسا شامل حالاتی که بدی به خوبی تبدیل شود هم باشد؛ چنانکه در جای دیگر فرمود: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً» (فرقان/70)
undefined#تکفیر_سیئه که برای کارهای بد رخ می‌دهد نقطه مقابل #حبط_عمل است که برای کارهای خوب رخ می‌دهد.این دو مطلب، در کنار مطلب بسیار مهم #ثبت_اعمال سه ضلع اصلی نظام معرفتی انسان مومن درباره نقش و جایگاه عمل است:مساله ثبت اعمال به وی گوشزد می‌کند که عمل تو در تعیین سرنوشت تو نقشی اساسی دارد و هر کاری که در دنیا انجام دهی گم نمی‌شود؛ بلکه آخرت تو (یعنی نهایت سرنوشت تو) با همین کارهای خودت رقم می‌خورد. در کنار آن، «تکفیر سیئات» و «حبط اعمال» وی را در یک خوف و رجای‌ سازنده در قبال اعمال خویش قرار می‌دهد؛ یعنی این گونه نیست که اگر عمل خوب یا بدی انجام دهد دیگر تمام شد: اگر کار خوبی کردی حتما به ثواب می‌رسی و اگر کار بدی کردی حتما مجازات می‌شوی. بلکه به وی تذکر می‌دهد که با اینکه عملی را که انجام دادی در نامه سرنوشت تو ثبت گردید، اما همواره امکان تغییر دارد: ‌اگر کار خوبی کرده‌ای مواظب باش آن را حبط و نابود نکنی، و اگر کار بدی کرده‌ای بدان که راهی برای تکفیر و زدودن آن از پرونده سرنوشتت وجود دارد.

قبلا اشاره شد که درباره «حبط عمل در قرآن» ۱۶ آیه به صورت صریح در قرآن کریم آمده است که به تفصیل (در جلسه ۱۰۶۷ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-02/)بحث و بر اساس سبب آن، دسته‌بندی شد و همانجا اشاره شد که بحث حبط عمل در قرآن به این ۱۶ آیه منحصر نمی‌شود بلکه در آیات دیگری نیز همین مضمون با تعابیر دیگر (همانند ابطال عمل، رد بر اعقاب و ...) مورد توجه قرار گرفته است. مناسبت دارد اکنون درباره تکفیر سیئات چنین بررسی‌ای انجام شود.
undefinedتکفیر سیئات در قرآن
تعبیر «تکفیر سیئات» ۱۴ بار به صورت صریح در قرآن کریم به کار رفته است...@yekayeundefinedادامه مطلبundefined

۹:۴۷

ادامه تدبر ۴
undefined#تکفیر_سیئات در قرآن
تعبیر «تکفیر سیئات» ۱۴ بار به صورت صریح در قرآن کریم به کار رفته است.در بحث #حبط_عمل مساله به گونه‌ای بود که می‌شد علل آن را در گام اول در دو دسته اعتقادی (۱۱ آیه ناظر به کفر ورزیدن و عدم ایمان، نفاق، شرک، تکذیب آیات الهی و قیامت) و گرایشی (۴ آیه ناظر به دنیاطلبی، دلدادگی به غیرمسلمانان و تولای غیرمؤمنان، ناخشنودی از آنچه خدا نازل کرده و بدان رضایت داده)، قرار داد، و فقط یک آیه بود که مستقیما به یک عمل (صدای خود را بالای صدای پیامبر بلند کردن) برای حبط عمل اشاره کرده بود؛ و موارد دیگر، آن عمل ذیل ویا در امتدادِ آن بعد اعتقادی یا گرایشی مطرح شده بود.
اما به نظر می‌رسد وقتی سراغ تکفیر سیئات می‌رویم مساله اندکی متفاوت می‌شود: گویی در همه موارد اصل ایمان و یک نحوه پای‌بندی به این ایمان شرط تکفیر سیئات است؛یعنی:
undefinedالف. ايمان
اگرچه دو آیه هست که ظهور اولیه‌اش این است که صرف وجود ايمان برای تکفیر سئات کفایت می‌کند
(۱) رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادي لِلْإيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ (آل عمران/193)
(۲) لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ يُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ كانَ ذلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظيماً (فتح/5)
اما وقتی آیات قبل و بعد اینها را نگاه کنیم می‌بینیم صرف ایمان نبوده است:undefinedدر آیه اول، وقتی خدا می‌خواهد از استجابت دعای آنها سخن بگوید، علاوه بر ایمانی که خود آنها مطرح کرده ‌بودند هجرت از دیار و تحمل آزار در راه خدا و کشتن و کشته شدن در راه خدا را هم ضمیمه می‌کند و آنگاه تصریح می‌کند که تکفیر سیئات می‌کنیم:(۳) فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‌ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أُوذُوا في‌ سَبيلي‌ وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ (آل عمران/195)
undefinedو در آیه دوم هم بحث درباره مومنانی است که بخاطر پایمردی‌شان در دین، مورد عنایات خداوند در دنیا قرار گرفتند: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في‌ قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ...» (فتح/۲) و آنگاه وارد بهشت شدند و تکفیر سیئات برایشان رخ داد.

undefinedب. ايمان + يک نحوه عمل
آیات دیگر آیاتی است که ایمان را کنار یک نحوه عمل قرار داده است؛ همانند:
undefinedب.۱) ایمان و تقوا
(۴) وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعيمِ (مائده/ 65)
(۵) يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ (انفال/29)
(۶) وَ الَّذي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (33) لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنينَ (34) لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (زمر/35)
undefinedب.۲) ایمان و عمل صالح
(۷) وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (عنکبوت/7)
(۸) وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‌ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ (محمد/2)
(۹) يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (تغابن/9)

undefinedب.۳) ایمان و توبه نصوح
undefined(۱۰) يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‌ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى‌ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ (تحریم/8)
@yekayeundefinedادامه مطلبundefined

۹:۴۷

ادامه #تکفیر_سیئات در قرآن
ب.۳) ایمان و اقامه نماز و دادن زکات و گرامیداشت پیامبران و دادن قرض‌الحسنه
(۱۱) وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَني‌ إِسْرائيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقيباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلي‌ وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ (مائده/12)

undefinedج. عمل
و آیات دیگری هم هست که اگرچه ظاهرش این است که فقط یک نحوه عمل را مبنای تکفیر سیئات قرار داده است:
undefinedج.۱) تقوا
(۱۲) ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً (طلاق/5)
undefinedج.۲) اجتناب از گناهان کبیره
(۱۳) إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً (نساء/31)
undefinedج.۳) صدقه دادن (به‌ویژه مخفیانه)
(۱۴) إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ (بقره/271)
undefinedاما در همگی آنها مخاطبانی را مورد خطاب قرار داده است که چند آیه قبل با تعبیر «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» از آنها یاد کرده است.در واقع قدر متیقن آنچه مایه تکفیر سیئات می‌شود بعد اعتقادی، یعنی برخورداری از ایمان است؛ یعنی اساسا بدی‌ها و گناهان کسی مورد تکفیر و نابودی قرار می‌گیرد که واقعا مومن باشد؛ و کسی که واقعا مومن است اهل تقوا و اعمال صالح هم هست؛ و چنین کسی است که در معرضیت تکفیر سیئات قرار می‌گیرد.
در این میان آنچه توجه خاصی طلب می‌کند اعمالی است که اقتضای خاص دارد؛ یعنی اموری همچون تقوا و عملوا الصالحات و اجتناب کبائر، در واقع دعوت به رعایت کلیت احکام دین است؛ اما برخی اعمال خاص برای انسان مومن به طور خاص منجر به تکفیر سیئات می‌شود که عبارتند از: (۱) توبه، (۲) صدقه مخفیانه، (۳)‌ هجرت و جهاد (= هجرت از دیار و تحمل آزار در راه خدا و کشتن و کشته شدن در راه خدا)
undefinedضمنا در میان تمام عوامل فوق، فقط در مورد «توبه» بود که اینکه تکفیر سیئات رخ دهد با تعبیر «عسی ربکم» آمد؛ شاید از این جهت که در توبه همیشه انسان باید یک حالت خوفی هم داشته باشد که مبادا توبه من قبول نشود!


undefinedاشاره‌ای به ساير موارد تکفير سيئات در آيات قرآن کریم
تحلیل فوق صرفا بر اساس مواردی بود که در قرآن کریم مستقیما از تعبیر »تکفیر سیئات» استفاده شد؛ وگرنه موارد فراوان دیگری هم هست که بر وقوع تکفیر سیئات دلالت دارد؛ اما از کلیدواژه‌های دیگری استفاده شده است، مانند:
undefinedالف) درو کردن سيئه با حسنه
undefinedوَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‌ لِلذَّاكِرينَ (هود/114)
undefinedوَ الَّذينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ (رعد/22)
undefinedأُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (قصص/54)

undefinedب) تبديل سيئه و سوء به حسنه
undefinedإِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً» (فرقان/70)
undefinedإِلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحيمٌ (نمل/11)

undefinedج) تجاوز از سيئات
undefinedإِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا ... أُولئِكَ الَّذينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ في‌ أَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذي كانُوا يُوعَدُونَ (احقاف/12-16)

undefinedد) دفع سيئه با حسنه
undefinedادْفَعْ بِالَّتي‌ هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُونَ (مومنون/96)
undefinedه) ...
که اگر همه آنها احصا شود علی القاعده تبیین پیچیده‌تر و دقیق‌تری در اختیار قرار خواهد گرفت.


undefinedتبصره:
در فهرست فوق شاید مناسب بود تعبیر «غفران ذنوب» هم اضافه می‌شد؛ اما حقیقت این است که در آیه‌ «فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا» (آل عمران/193) تکفیر سیئات بر غفران ذنوب عطف شده و این به نحوی دلالت دارد که اینها دو امر متفاوتند و دست کم دو حیثیت متفاوت دارند.
@yekaye#طلاق_۵

۹:۴۷

.
undefined «وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
در تدبر ۴ دیدیم آیه‌ای هست که مضمونش به این آیه نزدیک است که می‌فرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً» (نساء/31). برخی با مقایسه این دو آیه نتیجه گرفته‌‌اند: نسبتی که در آیه سوره نساء بین «اجتناب از گناهان کبیره» و «بخشیده شدن سیئات» برقرار کرده، نشان می‌دهد که مراد از «سیئات» گناهان صغیره است. اگر «سیئات» گناهان صغیره باشد پس در آیه محل بحث هم تقوا به معنای اجتناب از گناهان کبیره خواهد بود؛ سپس با توجه به اینکه آیات ناظر به تقوا در خصوص مسائل مربوط به عده و طلاق و ... بود نتیجه می‌شود تخلف از اینها در منطق قرآن جزء گناهان کبیره به حساب می‌‌آید (الميزان، ج‌19، ص31۶-۳۱۷ ).
undefinedالبته شاید بتوان اشکال کرد که حتی اگر «وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا» همان «وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً» باشد، باز منطقا استدلال فوق منتج نیست. یعنی از اینکه هم تقوا و هم اجتناب از کبائر منجر به تکفیر سیئات می‌شود نمی‌توان نتیجه گرفت این دو یک چیزند:بلکه صدق این دو گزاره شرطی (اگر تقوا پیشه کنید سیئات شما تکفیر می‌شود؛ اگر از کبائر اجتناب کنید سیئات شما تکفیر می‌شود)، در گروی این نیست که مقدم در آنها برابر باشد؛ بلکه ممکن است رابطه آن دو مقدم عام و خاص مطلق باشد (یعنی تقوا اجتناب از مطلق معاصی باشد؛ که اعم از اجتناب از کبائر است)؛ که در نتیجه استنتاج ایشان نادرست می‌شود (زیرا تقوا منحصر به اجتناب از کبائر نخواهد بود)؛ و حتی اگر نسبت آن دو مقدم، عام و خاص من وجه یا حتی متباین باشد باز ممکن است که هر دو گزاره شرطی‌ درست باشد (چنانکه گاه دو علت مختلف می‌تواند معلولی شبیه به هم تولید کند و تلازم ندارد خود آن دو علت یکی باشد. مثلا آیا از دو جمله صادق «اگر خورشید بتابد اتاق گرم می‌شود» و «اگر بخاری روشن باشد اتاق گرم می‌شود» می‌توان نتیجه گرفت که خورشید همان بخاری است؟) و در این صورت چه‌بسا «دخول در مدخلی کریم» امری متفاوت [نه لزوما متضاد یا متباین کامل] با «بزرگ شدن اجر» باشد.
undefinedبا این وصف و با توجه به اینکه می‌دانیم رابطه این دو تباین نیست، (یعنی قطعا اجتناب از گناهان کبیره مصداقی از تقواپیشگی است) شاید بتوان نتایج دیگری هم از این آیه گرفت؛ مثلا:
undefinedالف. همان طور که اجتناب از کبائر، موجب زدودن صغایر می‌شود، تقوا پیشه کردن (یعنی اینکه کسی بنایش بر این باشد که در مسیر خدا بماند و گناه [اعم از صغیره یا کبیره] مرتکب نشود) موجب می‌شود که اگر احیانا یکبار به گناهی (اعم از صغیره یا کبیره) مبتلا شد خداوند آن گناه را از وی بزداید. آن وقت تفاوت این دو آیه این است که در اولی دو طرف مطلب ناظر به عمل است: یعنی اگر کسی در مرحله عمل گناهان کبیره نکند خدا گناهان صغیره او را می‌بخشد؛ اما در دومی یکی ناظر به ملکه نفسانی و دیگری ناظر به عمل است؛ یعنی اگر کسی بکوشد ملکه نفسانی تقوا را در خویش ایجاد کند اگر بعدش به بدی و گناهی (صغیره یا کبیره) ‌مبتلا شد خداوند آن گناه او را می‌بخشد.
undefinedب. رابطه عام و خاص مطلق باشد به همان صورت فوق (تقوا > اجتناب از کبائر)، و هر دو ناظر به مقام عمل باشند؛ آنگاه ‌یعنی اگر فقط از کبائر اجتناب کنید هم گناهان صغیره شما بخشیده می‌شود و هم به ورودی‌ای کریمانه وارد خواهید شد؛ اما اگر هم از کبائر و هم از صغائر اجتناب کنید، آنگاه نه‌تنها سایر بدی‌های‌تان (مثلا کارهای اشتباهی که موجب بدنامی شما شده ولو گناه نیست) از شما زدوده می‌شود، بلکه پاداش‌تان هم بزرگ خواهد شد.
undefinedج. ...@yekaye#طلاق_۵

۱۷:۲۹

.
undefined «وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
در این آیه ثمره تقوا را علاوه بر تکفیر سیئات، عظیم کردن اجر هم معرفی کرد. مقصود از عظیم کردن اجر چیست؟
undefinedالف. اینکه انسان پاداش‌های خود را متناسب با بهترین کارهایی که کرده (نه بر اساس میانگین آنها) دریافت کند، به قرینه آيه «أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ... لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (زمر/33-35) چرا که در هر دو آیه عامل تقوا منجر به تکفیر سیئات و امر دومی شده؛ پس این امر دوم با هم برابر است.
undefinedب. وارد بهشت نعیم شدن به قرینه آیه «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعيمِ» (مائده/ 65) با استدلالی شبیه استدلال بند الف.
undefinedج. اینکه انسان فرقانی پیدا کند که حق را از باطل تشخیص دهد و لذا علاوه بر اینکه گناهان قبلی‌اش تکفیر شد در مسیر مغفرت الهی قرار گیرد که گناهان بعدش‌اش را هم ببخشد؛‌به قرینه آیه «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ» (انفال/29) با استدلالی شبیه استدلال بند الف.
undefinedد. اگر تقوا را همان اجتناب از گناهان کبیره بدانیم، آنگاه این بزرگ شدن اجر همان ورود به ورودی‌ای کریمانه است، به قرینه آیه: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً» (نساء/31) با استدلالی شبیه استدلال بند الف.
undefinedه. ...@yekaye#طلاق_۵

۱۷:۲۹

.
undefined «ذَلِكَ أَمْرُ الله أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
چه ارتباطی بین فراز اول این آیه (ذَلِكَ أَمْرُ الله أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ) و فراز دومش (مَنْ يَتَّقِ الله...)‌ هست که هر دو در یک آیه قرار گرفته است؟
undefinedالف. فراز اول می‌فرماید آن احکامی که درباره طلاق و عده و ... بیان شد حکم خداوند است که بر شما نازل شده است، و فراز دوم می‌فرماید پیروی از همین اوامر مصداق تقوای الهی است و آن ثمرات (تکفیر سیئات و اعظام اجر) را دارد (الميزان، ج‌19، ص31۶ ).
undefinedب. ...
@yekaye#طلاق_۵

۱۷:۲۹

.
undefined «وَمَنْ يَتَّقِ الله ... يُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
از آثار تقوا این است که اجر و پاداش کارهای خوب انسان هم زیاد می‌شود.@yekaye#طلاق_۵

۱۷:۲۹

.
undefined «يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً»
این آیه با آوردن عبارت «يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً» علاوه بر «يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ» چه می‌خواهد بگوید؟
undefinedالف. مقدمه دريافت اجر، پاك شدن از گناه است (تفسير نور، ج‌10، ص109).
undefinedب. تقوا، هم گذشته‌ها را جبران مى‌كند، هم آينده را تأمين مى‌نمايد (تفسير نور، ج‌10، ص109).
undefinedج. ...
@yekaye#طلاق_۵

۱۷:۲۹

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۱۱۸۱) undefined أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلَاتُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِنْ كُنَّ أُولَـٰتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَئاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى undefined
ترجمه
undefinedآنان را سکنی دهید از همان گونه مسکنی که در حد توانایی‌تان در آن سکونت دارید و آزارشان ندهید تا آنان را در مضیقه قرار دهید؛ و اگر باردارند نفقه‌شان را بدهید تا آنکه وضع حمل کنند؛ پس اگر برای شما نوزاد را ‌شیر دادند اجرتشان را به آنان بدهید؛ و بین خودتان امرها را بخوبی قبول کنید؛ و اگر کارتان با همدیگر به سختی کشید پس [زن‌] ديگرى او را شير خواهد داد.
سوره طلاق (۶۵) آيه ۶ ۱۴۰۴/۹/۲۵ ۲۵ جمادی‌الثانی ۱۴۴۷@yekaye#طلاق_۶

۶:۱۳

065006.mp3

۰۰:۴۲-۲۰۴.۸۳ کیلوبایت

۶:۱۴

حدیث

۶:۱۴

undefinedالف. أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ

۶:۱۴

undefined۱) ذیل آیه ۴ حدیثی (حدیث ۱۸) از امام صادق ع از پدرانشان از حضرت علی (علیه السلام) روایت شد. ادامه آن حدیث چنین است:حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:زن مطلقه در مدت عده، نفقه‌اش در حد وسع شوهرش است به طور متعارف. پس چون عده‌اش تمام شود، «[سزاوار است از سوى شوهران‌] به طور شايسته و متعارف، كالا و وسايل زندگى‌ای به آنان پرداخت شود، كه اين حقّى بر عهده تقواپیشگان است.» (بقره/241) پس زن مطلقه تا زمانی که در عده است، چه باردار باشد چه نباشد، حق دارد مسکن و نفقه داشته باشد، مادامی که شوهر حق رجوع به او را داشته باشد.
undefinedدعائم الإسلام، ج‌2، ص289
رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ص أَنَّهُ قَالَ: ...قَالَ عَلِيٌّ ع: لِلْمُطَلَّقَةِ نَفَقَتُهَا بِالْمَعْرُوفِ مِنْ سَعَةِ زَوْجِهَا فِي عِدَّتِهَا فَإِذَا حَلَّ أَجَلُهَا فَ«مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ‌ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ» فَالْمُطَلَّقَةُ لَهَا السُّكْنَى وَ النَّفَقَةُ مَا دَامَتْ فِي عِدَّتِهَا كَانَتْ حَامِلًا أَوْ غَيْرَ حَامِلٍ مَا دَامَتْ لِلزَّوْجِ عَلَيْهَا رَجْعَةٌ.@yekaye

۶:۱۴

undefined۲) روایت شده است که فاطمه بنت قیس همسر ابوعمرو بن حفص بن مغیره مخزومی بود. هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی ع را به یمن فرستاد ابوعمرو هم همراه ایشان رفت و به همسرش پیام داد که آخرین طلاقی را که مانده بود در خصوص وی اجرا کرده است [یعنی برای بار سوم وی را طلاق داده است]؛ و از عیاش بن ابی ربیعه و حارث بن هشام خواست تا از طرف او، نفقه همسرش را [در ایام عده] بدهند. آنها به فاطمه بنت قیس گفتند: «به خدا قسم، تو حق نفقه نداری!»وی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و آنچه را که آنها گفته بودند به او گفت.پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم تایید کرد که وی حق نفقه ندارد مگر اینکه باردار باشد.پس از او اجازه خواست که دیگر در خانه ابوعمرو نماند؛ و حضرت هم اجازه داد؛‌ و او هم گفت پس من از این خانه می‌روم.راوی می‌گوید: وی به خانه ابن ام مکتوم [که ظاهرا نسبت خویشاوندی با هم داشتند] رفت؛ که وی مردی نابینا بود و از این رو، او حجابش را در خانه او از سر برمی‌داشت چون او وی را نمی‌دید. وی تا پایان مدت عده‌اش در آنجا ماند و سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به ازدواج اسامه بن زید درآورد. راوی می‌گوید: مروان بن حکم، قبیصه بن ذؤیب را نزد این خانم فرستاد و در این مورد از او پرسید و او واقعه را تعریف کرد.مروان گفت: ما این حدیث را جز از این زن نشنیده‌ایم و به روشی که مردم را بر آن یافته‌ایم، پایبند خواهیم بود.*وقتی فاطمه سخن مروان را شنید، گفت: قرآن بین من و توست. خداوند متعال فرموده است. سپس آیه ۱ سوره طلاق را خواند که «آنها را از خانه‌هایشان بیرون نکنید» تا اینکه فرمود: «شاید خداوند پس از آن امر جدیدی ایجاد کند.» و بعد توضیح داد: [واضح است که با توجه به این فراز پایانی آیه،] اینکه مرد وظیفه دارد زن را در خانه‌اش نگه دارد، در خصوص مردی است که حق رجوع دارد. ولی پس از سه طلاقه کردن، چه امر جدیدی رخ خواهد داد؟!
undefined* پی‌نوشت: اشاره مروان به کاری است که عمر بن خطاب انجام داد (یعنی مرد را ملزم می‌کرد که حتی در صورت سه‌طلاقه دادن، زن را در خانه‌اش نگه دارد) و بعد از وی ظاهرا عثمان و معاویه هم همین را ادامه دادند که به صورت یک روش عمومی شود. در میان اهل سنت، حنبلی‌ها با استناد به همین حدیث و سنت معروف پیامبر ص، همانند شیعه همین نظر را دارند که چنین زنی نه حق نفقه دارد نه مسکن؛ در فقه شافعی و مالکی (ظاهرا به استناد سخن عمر، که فقط درباره مسکن نقل شده) برای چنین زنی حق مسکن قبول دارند اما نفقه قبول ندارند؛ و در فقه حنفی ههم حق نفقه و هم حق مسکن برای چنین زنی قائلند. (توجه شود بحث فوق در جایی است که زن باردار نباشد وگرنه اگر باردار باشد همگام معتقند که تا تا زمان وضع حمل (که عده‌اش پایان می‌یابد)‌ نفقه و مسکنش برعهده شوهرش است.
undefinedمجمع البيان، ج‌10، ص464
و روى الزهري عن عبد الله أن فاطمة بنت قيس كانت تحت أبي عمرو بن حفص بن المغيرة المخزومي و أنه خرج مع علي بن أبي طالب (ع) إلى اليمن حين أمره رسول الله ص‌ على اليمن. فأرسل إلى امرأته فاطمة بنت قيس بتطليقة كانت بقيت لها من طلاقها. فأمر عياش ابن أبي ربيعة و الحرث بن هشام أن ينفقا عليها.فقالا: و الله ما لك من نفقة!فأتت النبي ص فذكرت له قولهما. فلم يجعل لها نفقة إلا أن تكون حاملا. فاستأذنته في الانتقال. فأذن لها. فقالت: إني أنتقل يا رسول الله. قال: عند ابن أم مكتوم و كان أعمى تضع ثيابها عنده و لا يراها. فلم تزل هناك حتى مضت عدتها فأنكحها النبي ص أسامة بن زيد.قال: فأرسل إليها مروان بن الحكم قبيصة بن ذؤيب فسألها عن هذا الحديث.ثم قال مروان: لم نسمع هذا الحديث إلا من امرأة و سنأخذ بالعصمة التي وجدنا الناس عليها. فقالت فاطمة حين بلغها قول مروان: بيني و بينكم القرآن قال الله تعالى: «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ» إلى قوله« لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً» قالت: هذا لمن كانت له مراجعة، و أي أمر يحدث بعد الثلاث‌؟!
undefinedاین حدیث نبوی با اندک اختلافی در عبارات در بسیاری از منابع اهل سنت به عنوان حدیث صحیح آمده است، مثلا ر.ک: undefinedصحيح مسلم، ج4، ص197 ؛ موطأ مالك، ج1، ص640 ؛ مسند الشافعي، ص270 ؛ مصنف عبد الرزاق، ج6، ص536 ؛ مسند أحمد، ج45، ص303 @yekaye

۶:۱۴

undefined۳) الف. روایت شده است که امام باقر (علیه السلام) فرمودند:زن سه طلاقه شده نفقه‌اش [در ایام عده] برعهده شوهرش نیست، و آن برای کسی است که شوهر حقّ رجوع به او را داشته باشد.
undefinedالكافي، ج‌6، ص104؛ تهذيب الأحكام، ج‌8، ص133؛ الإستبصار، ج‌3، ص334
أَبُو الْعَبَّاسِ الرَّزَّازُ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ كُلِّهِمْ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:إِنَّ الْمُطَلَّقَةَ ثَلَاثاً لَيْسَ لَهَا نَفَقَةٌ عَلَى زَوْجِهَا إِنَّمَا هِيَ لِلَّتِي لِزَوْجِهَا عَلَيْهَا رَجْعَةٌ.


undefinedب. ابوبصیر روایت کرده است که از امام صادق ع درباره زنی که طلاق سومش داده شده سوال کردم که آیا حق مسکن و نفقه دارد؟فرمودند: آیا باردار است؟گفتم: خیر.فرمودند: خیر.
undefinedالكافي، ج‌6، ص104؛ تهذيب الأحكام، ج‌8، ص133؛ الإستبصار، ج‌3، ص334
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى أَوْ رَجُلٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمُطَلَّقَةِ ثَلَاثاً أَ لَهَا سُكْنَى وَ نَفَقَةٌ؟قَالَ: حُبْلَى هِيَ؟قُلْتُ: لَا.قَالَ: لَا.

undefined مرحوم کلینی در الكافي (ج‌6، ص104) بابی باز کرده است با عنوان «بَابُ أَنَّ الْمُطَلَّقَةَ ثَلَاثاً لَا سُكْنَى لَهَا وَ لَا نَفَقَةَ» و در آنجا علاوه بر دو حدیث فوق سه حدیث دیگر آورده است که همین مضمون را بیان می‌کند.


undefinedج. از ابن سنان روایت شده است که:از امام صادق ع درباره زنی که طلاق سومش داده شده سوال کردم که آیا در زمان عده‌اش حق مسکن و نفقه دارد؟فرمودند: بله.
undefinedتهذيب الأحكام، ج‌8، ص133؛ الإستبصار، ج‌3، ص334
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُطَلَّقَةِ ثَلَاثاً عَلَى الْعِدَّةِ لَهَا سُكْنَى أَوْ نَفَقَةٌ؟قَالَ: نَعَمْ.
undefinedشیخ طوسی در هر دو کتاب خویش حدیث فوق را در کنار احادیث قبل آورده است و توضیح داده که این حدیث را یا باید بر استحباب حمل کرد یا ناظر به زن حامله بوده است. @yekaye

۶:۱۴