*پینوشت:مقصود از «جعفریَین» ظاهرا اشاره به دو نفر از نوادگان عبدالله بن جعفر بن ابی طالب باشد، که احتمالا جعفر بن صالح بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر و معاوية بن عليّ بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر باشند؛ چنانکه شیخ صدوق در حدیثی که ناظر به وصیت حضرت امام کاظم ع است از این دو نفر با تعبیر «جعفریین» یاد میکند. رک: عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص33 @yekaye
۱۴:۱۵
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع أَنْ يُعَلِّمَنِي دُعَاءً لِلرِّزْقِ، فَعَلَّمَنِي دُعَاءً مَا رَأَيْتُ أَجْلَبَ مِنْهُ لِلرِّزْقِ.قَالَ: قُلِ: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي مِنْ فَضْلِكَ الْوَاسِعِ الْحَلَالِ الطَّيِّبِ رِزْقاً وَاسِعاً حَلَالًا طَيِّباً بَلَاغاً لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ صَبّاً صَبّاً هَنِيئاً مَرِيئاً مِنْ غَيْرِ كَدٍّ وَ لَا مَنٍّ مِنْ أَحَدِ خَلْقِكَ إِلَّا سَعَةً مِنْ فَضْلِكَ الْوَاسِعِ فَإِنَّكَ قُلْتَ: «وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»، فَمِنْ فَضْلِكَ أَسْأَلُ وَ مِنْ عَطِيَّتِكَ أَسْأَلُ وَ مِنْ يَدِكَ الْمَلْأَى أَسْأَلُ. @yekaye
۱۴:۱۵
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مَتِّيلٍ الدَّقَّاقُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي عَوْفٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ:سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: الْوُضُوءُ قَبْلَ الطَّعَامِ وَ بَعْدَهُ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ.@yekaye
۱۴:۱۵
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:إِنَّ لِلَّهِ مُنَادِياً يُنَادِي: أَيُّ عَبْدٍ أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ أَوْسَعَ عَلَيْهِ فِي رِزْقِهِ فَلَمْ يَفِدْ إِلَيْهِ فِي كُلِّ خَمْسَةِ أَعْوَامٍ مَرَّةً لِيَطْلُبَ نَوَافِلَهُ إِنَّ ذَلِكَ لَمَحْرُومٌ.
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَام عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَازِمِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ:دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنَّ أَبَوَيَّ هَلَكَا وَ لَمْ يَحُجَّا وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ رَزَقَ وَ أَحْسَنَ فَمَا تَقُولُ فِي الْحَجِّ عَنْهُمَا؟فَقَالَ: افْعَلْ فَإِنَّهُ يُبَرِّدُ لَهُمَا.ثُمَّ قَالَ لِي: يَا حَازِمُ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَتَيْنِ يَظْهَرُ فِي الثَّانِيَةِ فَمَنْ جَاءَكَ يَقُولُ إِنَّهُ نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ قَبْرِهِ فَلَا تُصَدِّقْهُ.@yekaye
۱۴:۱۵
تدبر
۹:۳۰
.
«رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَـٰتِ الله مُبَيِّنَـٰتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ ءامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّـٰلِحَـتِ مِنَ الظُّلُمَـٰتِ إِلَى النُّورِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِالله وَيَعْمَلْ صَـٰلِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّـٰتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَـٰلِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ الله لَهُ رِزْقًا»
در آیات قبل، ابتدا توصیههایی درباره نحوه اقدام به طلاق و رعایت حق و حقوق طرفین بعد از طلاق داشت.سپس از مخاطب خواست که وضعیت کسانی که بخاطر سرکشی از دستور خداوند گرفتار عذاب دنیوی و اخروی شدند عبرت بگیرند، و خردمندان مومن به در پیش گرفتن تقوا توصیه کرد و به آنان فرمود خداوند «ذکری» را بر شما نازل کرده است.
در این آیه ادامه میدهد که: رسولی را که آیات شما را به صورت واضح بر شما میخواند تا کسانی را که اهل ایمان و عمل صالح هستند از تاریکیها به نور درآورد و کسی را که این چنین باشد خداوند او را در بهشتهای آنچنانی به نحو جاودانه وارد میکند و این روزی نیکویی است که خداوند برای چنین کسی قرار داده است.
در واقع، در سه آیه قبل، توضیح داد که سرپیچی از دستور خداوند هم حسابرسی شدید و عذاب دنیوی در پی دارد و هم عذاب اخروی، و در این آیه نقطه مقابل آن سرپیچیکنندگان را کسانی میداند که به دو وصف برخورداری از ایمان و عمل صالح متصف میشوند، آنگاه در قبال حسابرسی و عذاب نامتعارفی که برای آن سرپیچیکنندگان در دنیا رخ داد برای این مومنان اهل عمل صالح، خروج از ظلمتها به سوی نور رخ می دهد؛و اگر برای آنان از آماده شدنِ عذاب شدید در آخرت سخن گفت، برای اینان، نه صرفا از آماده شدن، بلکه از وارد شدن به بهشتهایی سخن گفت که از زیرش رودها جاری است و در آن جاودانهاند، یعنی برخورداری از یک روزی کاملا نیک از جانب خداوند. @yekaye#طلاق_۱۱
در آیات قبل، ابتدا توصیههایی درباره نحوه اقدام به طلاق و رعایت حق و حقوق طرفین بعد از طلاق داشت.سپس از مخاطب خواست که وضعیت کسانی که بخاطر سرکشی از دستور خداوند گرفتار عذاب دنیوی و اخروی شدند عبرت بگیرند، و خردمندان مومن به در پیش گرفتن تقوا توصیه کرد و به آنان فرمود خداوند «ذکری» را بر شما نازل کرده است.
در این آیه ادامه میدهد که: رسولی را که آیات شما را به صورت واضح بر شما میخواند تا کسانی را که اهل ایمان و عمل صالح هستند از تاریکیها به نور درآورد و کسی را که این چنین باشد خداوند او را در بهشتهای آنچنانی به نحو جاودانه وارد میکند و این روزی نیکویی است که خداوند برای چنین کسی قرار داده است.
در واقع، در سه آیه قبل، توضیح داد که سرپیچی از دستور خداوند هم حسابرسی شدید و عذاب دنیوی در پی دارد و هم عذاب اخروی، و در این آیه نقطه مقابل آن سرپیچیکنندگان را کسانی میداند که به دو وصف برخورداری از ایمان و عمل صالح متصف میشوند، آنگاه در قبال حسابرسی و عذاب نامتعارفی که برای آن سرپیچیکنندگان در دنیا رخ داد برای این مومنان اهل عمل صالح، خروج از ظلمتها به سوی نور رخ می دهد؛و اگر برای آنان از آماده شدنِ عذاب شدید در آخرت سخن گفت، برای اینان، نه صرفا از آماده شدن، بلکه از وارد شدن به بهشتهایی سخن گفت که از زیرش رودها جاری است و در آن جاودانهاند، یعنی برخورداری از یک روزی کاملا نیک از جانب خداوند. @yekaye#طلاق_۱۱
۹:۳۱
.
«قَدْ أَنْزَلَ الله إِلَيْكُمْ ذِكْرًا؛ رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ»
کلمه «رسولا» در ابتدای این آیه منصوب آمده است؛ پس مبتدا نیست و به چیزی قبل از خود وابسته است. درباره اینکه آن چیز چیست، در نکات ادبی، چند احتمال مطرح شد. یک احتمال این بود که فعلی محذوف (مانند «أرسل») در تقدیر باشد، اما عمده احتمالات ناظر به این بود که این کلمه «رسولا» یک نسبت جدی با «ذکرا» پیدا میکند، که دست کم سه گونه تحلیل نحوی برایش مطرح شد، که «رسولا» بدل یا معمول [تحت عاملیت] یا صفت «ذکرا» باشد؛ که هریک معنایی را افاده میکرد که بر اساس قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا همگی میتوانست مد نظر باشد.
شاید معروفترین احتمالات برای این آیه همان بدل بودن رسول به جای ذکر است، که از زمان خود پیامبر ص توسط صحابه (مانند ابن عباس؛ر.ک: مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج3، ص98 ) و تابعین و تابعین تابعین (مانند سدي و سفیان ثوري و وكيع و جابر جعفي و محمد بن مسلم و أبي ذرعة و يوسف قطان و زيد بن علي؛ ر.ک متشابه القرآن (لابن شهر آشوب)، ج2، ص49 ) مطرح شده، و در ادبیات اهل بیت ع هم مکرر مورد استفاده قرار گرفته است (دست کم از قول امیرالمومنین ع و امام سجاد ع و امام باقر ع و امام صادق ع و امام رضا ع؛ ر.ک: ذیل آیه قبل، احادیث۲-۵).
و این نشان میدهد که:
الف. خود وجود مقدس پیامبر اکرم ص «ذکر» نازل شده از سوی خداوند است؛
ب. با توجه به اینکه ذکر در آیات مختلف آشکارا برای اشاره به خود قرآن به کار رفته است: «يا أَيُّهَا الَّذي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْر» (حجر/۶)، «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون» (حجر/۹)، «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم» (نحل/۴۴)، «أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا» (ص/۸؛ قمر/۲۸)، این بدل بودن رسول به جای ذکر، نشان میدهد وجود مقدس پیامبر اکرم ص عین قرآن کریم است؛ و این مضمون کاملا مطابق با حدیث متواتر ثقلین است که قرآن و عترت پیامبر ص از هم جداییناپذیرند، با توجه به اینکه کل اهل بیت (پیامبر ص و امامان پس از وی) از نور واحدی آفریده شدهاند (كفاية الأثر، ص71 ؛ الغيبة للنعماني، ص93 ؛ معاني الأخبار، ص56 ؛ و ...).
ج. همان گونه که همه میفهمند که قرآن کریم (ذکر) یک حقیقت نازل شده از جانب خداوند است «قَدْ أَنْزَلَ الله إِلَيْكُمْ ذِكْرًا» به همین ترتیب، شخص پیامبر ص هم آیات خداوند را بر ما تلاوت میکند حقیقتی نازل شده از جانب خداوند است: ««قَدْ أَنْزَلَ الله إِلَيْكُمْ ذِكْرًا؛ رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ ...»؛ و این شاهد خوبی است بر صدق احادیث فراوانی که از مقامات پیامبر اکرم ص در پیش از خلقت عادی انسانها سخن میگوید؛ یعنی اگر قرآن کریم یک حقیقت ملکوتی اعلا دارد که از آن مقام اعلا نازل شده است، شخص پیامبر اکرم ص هم یک حقیقت املکوتی اعلا دارد که این شخصی که در میان ما انسانها زیست و آیات قرآن را به گوش ما رساند نازل شده آن حقیقت است.
د. ...@yekaye#طلاق_۱۱
کلمه «رسولا» در ابتدای این آیه منصوب آمده است؛ پس مبتدا نیست و به چیزی قبل از خود وابسته است. درباره اینکه آن چیز چیست، در نکات ادبی، چند احتمال مطرح شد. یک احتمال این بود که فعلی محذوف (مانند «أرسل») در تقدیر باشد، اما عمده احتمالات ناظر به این بود که این کلمه «رسولا» یک نسبت جدی با «ذکرا» پیدا میکند، که دست کم سه گونه تحلیل نحوی برایش مطرح شد، که «رسولا» بدل یا معمول [تحت عاملیت] یا صفت «ذکرا» باشد؛ که هریک معنایی را افاده میکرد که بر اساس قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا همگی میتوانست مد نظر باشد.
شاید معروفترین احتمالات برای این آیه همان بدل بودن رسول به جای ذکر است، که از زمان خود پیامبر ص توسط صحابه (مانند ابن عباس؛ر.ک: مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج3، ص98 ) و تابعین و تابعین تابعین (مانند سدي و سفیان ثوري و وكيع و جابر جعفي و محمد بن مسلم و أبي ذرعة و يوسف قطان و زيد بن علي؛ ر.ک متشابه القرآن (لابن شهر آشوب)، ج2، ص49 ) مطرح شده، و در ادبیات اهل بیت ع هم مکرر مورد استفاده قرار گرفته است (دست کم از قول امیرالمومنین ع و امام سجاد ع و امام باقر ع و امام صادق ع و امام رضا ع؛ ر.ک: ذیل آیه قبل، احادیث۲-۵).
و این نشان میدهد که:
۹:۳۱
.
«رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ»چنانکه در اختلاف قراءات اشاره شد کلمه «مُبَيِّناتٍ» در قراءات متواتری که همگی به رسول الله ختم میشود هم به صورت اسم فاعل قرائت شده است و هم به صورت اسم مفعول؛ و این تعبیر با همین دو قرائت در دو جای دیگر هم آمده است:وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ مَثَلاً مِنَ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ (نور/34)لَقَدْ أَنْزَلْنا آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (نور/46)
در واقع این آیات الهی هم «تببینگر» هستند و امور مشتبه و عرصههای ناشناخته را برای انسانها تبیین و آشکار میکنند و هم «تبیینشده» هستند، یعنی این گونه نیست که اگر کسی در فهم مراد آنها بماند همین طور سرگردان خواهد ماند، بلکه خداوند وظیفه تبیین آنها را در درجه اول بر شخص پیامبر (أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون؛ نحل/۴۴) و در درجه بعد بر عهده اهل بیت ایشان (لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ، نساء/۸۳؛ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون، نحل/۴۳ و انبیاء/۷) قرار داده است؛ که اگر کسی به نحو صحیح بدانها مراجعه کند حتما خواهد دید که هیچ آیهای تبییننشده رها نشده است.
پرسش:
اگر همه آیات تبیینشدهاند پس این همه اختلاف بین مفسران در چیست؟ و چگونه است که گاه در خصوص برخی آیات هرچه به تفاسیر مراجعه میکنیم، به پاسخ قطعی نمیرسیم؟
پاسخ:
در متن بالا اشاره شد که پیامبر ص و اهل بیت ع او هستند که همه را تببینکرده و میتوانند تبیین کنند نه مفسران دیگر. با این مقدمه برای پاسخ به سوال فوق کافی است به چند نکته توجه شود:
الف. مفسرانی که با هم اختلاف دارند در محل اختلافشان چه اندازه سراغ اهل بیت رفته و بر اساس معارف رسیده از آنها حکم کرده اند و چه اندازه به فهم خود اکتفا نمودهاند.واضح است که اختلافی که ناشی از اظهارنظرهای دسته دوم است (که عمدتا از این باب است، حتی در میان مفسران شیعه) ربطی به ادعای فوق ندارد.
ب. همان کسانی که که در ظاهر سراغ اهل بیت ع رفتهاند چه اندازه جدی رفتهاند و چه اندازه واقعا سوال کردهاند؟آیا انتظار داریم حتما حدیثی مستقیم ذیل آیه بیاید تا آن را قبول کنیم یا اهل بیت در بسیاری از معارفی که برای ما باقی گذاشتهاند به وجوه معنایی بسیاری از آیات اشاره کردهاند که کلامشان کمتر از این زاویه مورد توجه واقع شده است.(در کانال و سایت «یک آیه در روز» حاضر بنا را بر این گذاشتهایم که ذیل هر آیهای احادیثی از اهل بیت بیاوریم که کسانی که تاکنون پیگیر بحثها بودهاند اطلاع دارند که ذیل بسیاری از آیات حتی یک حدیث در تفاسیر روایی نیاوردهاند در حالی که در این تفسیر گاه ذیل یک آیه دهها حدیث آمده است).
ج. علامه طباطبایی ذیل آیه ۷ سوره آل عمران بحث جالبی دارند درباره چرایی وجود آیات متشابه و اینکه چرا همه قرآن فقط به صورت آیات محکم نازل نشده است. یک نکته محوری در توضیحات ایشان آن است که قرآن کتابی است که برای هدایت همگان نازل شده است ولی انسانها در مقام فهم و درک متفاوتند و همین تفاوت اقتضایی در کلام دارد که به طور طبیعی کلامی برای شخصی محکم و برای دیگری متشابه میشود (الميزان، ج3، ص56-67). بر همین اساس، کسی که در روایات اهل بیت ع کار کرده برایش واضح میشود که اهل بیت معارف فراوانی از قرآن را شرح دادهاند (و اساسا سخن اهل بیت این است که هرچه ما میگوییم بر اساس قرآن است و هرکس از ما بپرسد مستندش را در قرآن به او میگوییم؛ الكافي، ج1، ص60 )، اما چون سطح درک ما پایین است غالبا کلام برای ما در سطح متشابه باقی میماند.
د. رجوع و گرفتن از اهل بیت ع منحصر در رجوع حسی و فیزیکی نیست، ...@yekaye
ادامه مطلب
در واقع این آیات الهی هم «تببینگر» هستند و امور مشتبه و عرصههای ناشناخته را برای انسانها تبیین و آشکار میکنند و هم «تبیینشده» هستند، یعنی این گونه نیست که اگر کسی در فهم مراد آنها بماند همین طور سرگردان خواهد ماند، بلکه خداوند وظیفه تبیین آنها را در درجه اول بر شخص پیامبر (أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون؛ نحل/۴۴) و در درجه بعد بر عهده اهل بیت ایشان (لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ، نساء/۸۳؛ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون، نحل/۴۳ و انبیاء/۷) قرار داده است؛ که اگر کسی به نحو صحیح بدانها مراجعه کند حتما خواهد دید که هیچ آیهای تبییننشده رها نشده است.
اگر همه آیات تبیینشدهاند پس این همه اختلاف بین مفسران در چیست؟ و چگونه است که گاه در خصوص برخی آیات هرچه به تفاسیر مراجعه میکنیم، به پاسخ قطعی نمیرسیم؟
در متن بالا اشاره شد که پیامبر ص و اهل بیت ع او هستند که همه را تببینکرده و میتوانند تبیین کنند نه مفسران دیگر. با این مقدمه برای پاسخ به سوال فوق کافی است به چند نکته توجه شود:
۹:۳۱
ادامه تدبر ۴ادامه پاسخ به سوالی درباره اینکه اگر آیات خدا همگی «مبیَّنات» (تبیینشده) است علت اختلاف مفسران چیست؟
د. رجوع و گرفتن از اهل بیت ع منحصر در رجوه حسی و فیزیکی نیست، که آن را منحصر در مراجعه به کتابهای حدیثیای بدانیم که امروز در دستمان است.پیامبر اکرم ص و امامان اهل بیت ع حجت بر بندگان خدا هستند که مهمترین وظیفهشان تعلیم حقیقت قرآن بود به هرکسی که طالب باشد. نکته مهم این است که در باور شیعه زمین هیچگاه خالی از حجت نیست، و آنچه در خصوص شخص امام زمان ع هم رخ داده، این است که برای حفظ جانشان خداوند مقدر کرده که مخفی باشند و دور از دسترسیپذیری عمومی قرار گیرند.در عین حال تردیدی نیست که ایشان همچنان حجت خدا بر بندگاناند. آیا میشود کسی حجت خدا بر بندگان باشد و بندهای واقعا سوالی از معارف دین داشته باشد که بدون رسیدن به پاسخ آن، حجت بر او تمام نشود، و ایشان وظیفهاش را در خصوص اتمام حجت انجام ندهند؟!بله، اگر توجه کنیم که راه اتمام حجت، تنها پاسخگویی رودررو و فیزیکی نیست، آنگاه درمییابیم که اگر ما از محل او بیخبریم اما او که به نص آیه قرآن: «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون» (توبه/۱۰۵) از ما خبر دارد و شاهد احوالات ماست، و خودشان در توقیع معروفشان به شیخ مفید فرمودند که ما شما را به حال خود رها نکردهایم و اینکه توفیق مشاهده ندارید تقصیر خودتان است: «وَ إِنَّا غَيْرُ مُهْمَلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكُمُ الْأَعْدَاءُ؛ وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا -وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ- عَلَى اجْتِمَاعِ الْقُلُوبِ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا فَمَا يُحْبَسُ عَنْهُمْ مُشَاهَدَتُنَا إِلَّا لِمَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُه» (الخرائج و الجرائح، ج2، ص903؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج2، ص497و ۴۹۹)پس همین امروز هم راه پاسخ دادن امام زمان به ما بسته نیست و اگر امام زمان ع در میان ماست و حجت بر ماست، هیچ آیهای را تبییننشده رها نکرده و نخواهد کرد، و«گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست»؟
تبصره:این توصیه به رجوع مستقیم به اهل بیت ع، اصلا به معنای مجوز دادن برای ادعاهای ارتباط با امام زمان ع نیست. در دوره غیبت، به ما دستور دادهاند هرکس ادعای مشاهده (به معنای امکان ارتباط مستقیم و خبر بردن و آوردن از امام زمان ع) داشته باشد، دروغگوست و نباید به سخن چنین کسی اعتماد کرد. (وَ سَيَأْتِي [إلی] شِيعَتِي مَنْ يَدَّعِي الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ الصَّيْحَةِ، فَهُوَ كَاذِبٌ مُفْتَرٍ. كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص516) آن دسته از علمای ربانی هم که توفیق مشاهده حضرت را داشتهاند این را جار نزدهاند و عموما خبر این ارتباط بعد از رحلتشان منتشر شده است.هرکه را اسرار حق آموختندقفل کردند و دهانش دوختندکسانی که در فضای عمومی ادعای چنین ارتباطی میکنند عموما افراد شیادی هستند که قصدشان سوءاستفاده از احساسات پاک انسانهای متدین است و از این روست که خود امام زمان ع در آن توقیع معروفش از ما خواسته که چنین مدعیانی را صریحا دروغگو و افترازننده بدانیم.
@yekaye#طلاق_۱۱
د. رجوع و گرفتن از اهل بیت ع منحصر در رجوه حسی و فیزیکی نیست، که آن را منحصر در مراجعه به کتابهای حدیثیای بدانیم که امروز در دستمان است.پیامبر اکرم ص و امامان اهل بیت ع حجت بر بندگان خدا هستند که مهمترین وظیفهشان تعلیم حقیقت قرآن بود به هرکسی که طالب باشد. نکته مهم این است که در باور شیعه زمین هیچگاه خالی از حجت نیست، و آنچه در خصوص شخص امام زمان ع هم رخ داده، این است که برای حفظ جانشان خداوند مقدر کرده که مخفی باشند و دور از دسترسیپذیری عمومی قرار گیرند.در عین حال تردیدی نیست که ایشان همچنان حجت خدا بر بندگاناند. آیا میشود کسی حجت خدا بر بندگان باشد و بندهای واقعا سوالی از معارف دین داشته باشد که بدون رسیدن به پاسخ آن، حجت بر او تمام نشود، و ایشان وظیفهاش را در خصوص اتمام حجت انجام ندهند؟!بله، اگر توجه کنیم که راه اتمام حجت، تنها پاسخگویی رودررو و فیزیکی نیست، آنگاه درمییابیم که اگر ما از محل او بیخبریم اما او که به نص آیه قرآن: «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون» (توبه/۱۰۵) از ما خبر دارد و شاهد احوالات ماست، و خودشان در توقیع معروفشان به شیخ مفید فرمودند که ما شما را به حال خود رها نکردهایم و اینکه توفیق مشاهده ندارید تقصیر خودتان است: «وَ إِنَّا غَيْرُ مُهْمَلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكُمُ الْأَعْدَاءُ؛ وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا -وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ- عَلَى اجْتِمَاعِ الْقُلُوبِ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا فَمَا يُحْبَسُ عَنْهُمْ مُشَاهَدَتُنَا إِلَّا لِمَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُه» (الخرائج و الجرائح، ج2، ص903؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج2، ص497و ۴۹۹)پس همین امروز هم راه پاسخ دادن امام زمان به ما بسته نیست و اگر امام زمان ع در میان ماست و حجت بر ماست، هیچ آیهای را تبییننشده رها نکرده و نخواهد کرد، و«گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست»؟
@yekaye#طلاق_۱۱
۹:۳۱
.
«ذِكْراً رَسُولًا»
انسان مىتواند به جايى برسد كه وجودش سراپا ذكر خدا باشد (تفسير نور، ج10، ص116).@yekaye#طلاق_۱۱
انسان مىتواند به جايى برسد كه وجودش سراپا ذكر خدا باشد (تفسير نور، ج10، ص116).@yekaye#طلاق_۱۱
۹:۳۳
.
«رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»
در قرآن کریم درباره خارج کردن انسانها از ظلمات به سوی نور این آیات آمده است:
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (بقره/۲۵۷)
يَهْدي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (مائده/۱۶)
الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ (إبراهيم/۱)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (إبراهيم/۵)
هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيماً (احزاب/۴۳)
هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ (حدید/۹)
رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقا (طلاق/۱۱)
نکته تخصصی #انسانشناسی: #خروج_از_ظلمات_به_نور
ظاهرا انس و جن تنها موجوداتی هستند که اختیار دارند و از این رو، نیازمند هدایتی ورای هدایت غریزی و طبیعی هستند.همین امر موجب میشود نقطه آغاز حرکات اختیاری انسان از ظلمات محض باشد؛ و حکایت زندگی دنیا، برای او یا حکایت خروج از این ظلمات به سمت نور است یا ماندن در ظلمات و همان ظرفیتهای نورانیت در وجود خود را نابود کردن، که این در قبال این ۷ مورد، تنها در همان آیه ۲۵۷ سوره بقره از خروج انسان از نور به ظلمات یاد شده است؛ که چهبسا میخواهد بفرماید فقط با قرار کردن تحت ولایت طاغوت چنین امری برای انسان رخ میدهد.
درواقع انسان از وقتی هبوط کرد و به اسفل سافلین رانده شد در ظلمات قرار گرفت و تمام تلاشهای علمی بشر بریا این است که در این ظلمات راه نجات و سعادت خویش را بیابد،و در همان موقع هبوط به وی گفته شد که باید هدایتی ویژه از جانب خداوند بیاید تا از این وضعیت رها شوید و در قبال این هدایت انسانها یا به آن تن می دهند و نجات مییابند و و در موقعیتی قرار خواهند گرفت که جای هیچ ترس و نگرانی نباشد؛ ویا در مقابل آیات هدایتگر الهی رویه کفر و تکذیب در پیش میگیرند و در ظلمات جهنم جاودانه میشوند: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ» (بقره/۳۸-39).
کنار هم گذاشتن آیات فوق نکات ظریفی را درباره ابعاد مختلف خروج انسان از ظلمات به سوی نور آشکار میسازد:
الف. چهکسی میتواند بيرون برنده از ظلمت باشد؟
ب. وسيله بيرون رفتن از ظلمت چيست؟
ج. بيرونروندگان از ظلمت چه کسانياند؟@yekaye
ادامه مطلب (توضیح هریک از سه سوال فوق، و تفاوتی که پاسخ قرآنی با ذهنیت ما دارد)
در قرآن کریم درباره خارج کردن انسانها از ظلمات به سوی نور این آیات آمده است:
ظاهرا انس و جن تنها موجوداتی هستند که اختیار دارند و از این رو، نیازمند هدایتی ورای هدایت غریزی و طبیعی هستند.همین امر موجب میشود نقطه آغاز حرکات اختیاری انسان از ظلمات محض باشد؛ و حکایت زندگی دنیا، برای او یا حکایت خروج از این ظلمات به سمت نور است یا ماندن در ظلمات و همان ظرفیتهای نورانیت در وجود خود را نابود کردن، که این در قبال این ۷ مورد، تنها در همان آیه ۲۵۷ سوره بقره از خروج انسان از نور به ظلمات یاد شده است؛ که چهبسا میخواهد بفرماید فقط با قرار کردن تحت ولایت طاغوت چنین امری برای انسان رخ میدهد.
درواقع انسان از وقتی هبوط کرد و به اسفل سافلین رانده شد در ظلمات قرار گرفت و تمام تلاشهای علمی بشر بریا این است که در این ظلمات راه نجات و سعادت خویش را بیابد،و در همان موقع هبوط به وی گفته شد که باید هدایتی ویژه از جانب خداوند بیاید تا از این وضعیت رها شوید و در قبال این هدایت انسانها یا به آن تن می دهند و نجات مییابند و و در موقعیتی قرار خواهند گرفت که جای هیچ ترس و نگرانی نباشد؛ ویا در مقابل آیات هدایتگر الهی رویه کفر و تکذیب در پیش میگیرند و در ظلمات جهنم جاودانه میشوند: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ» (بقره/۳۸-39).
الف. چهکسی میتواند بيرون برنده از ظلمت باشد؟
ب. وسيله بيرون رفتن از ظلمت چيست؟
ج. بيرونروندگان از ظلمت چه کسانياند؟@yekaye
۹:۳۵
ادامه تدبر ۶ ادامه نکته تخصصی #انسانشناسی: #خروج_از_ظلمات_به_نور
کنار هم گذاشتن آیات فوق نکات ظریفی را درباره ابعاد مختلف خروج انسان از ظلمات به سوی نور آشکار میسازد:
الف. چهکسی میتواند بيرون برنده از ظلمت باشد؟
در چهار مورد فاعل این اخراج بوضوح خداوند است (بقره/۲۵۷؛ مائده/۱۶؛ احزاب/۴۳) و در دو مورد فاعلش بوضوح پیامبر است (ابراهیم/۱ و ۵) و در دو مورد اخیر (حدید/۹؛ طلاق/۱۱) هم خدا میتواند باشد هم رسول، که در اولی ظهور اولیه خداست و در دومی ظهور اولیه رسول.چهبسا بتوان نتیجه گرفت که بیرون آوردن انسانها از ظلمت به سمت نور، عملی است کاملا الهی، که انجام دهنده آن یا خداوند است، که این را یا مستقیم به خود نسبت داده یا به کسی که خود وی را برای این کار فرستاده باشد؛ودر جای دیگر حتی تأکید میکند که وقوع و حصول این هدایتگری به دست خود پیامبر هم نیست: «إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين» (قصص/۵۶)، یعنی پیامبر ص صرفا از این جهت که خداوند این توانایی را در او قرار داده، بیرونبرنده انسانها از ظلمات است؛ و هر مدعی دیگری تنها آن مقدار که خود را در این پیامرسانی فانی کند و هیچ شأنی برای خودش قائل نشود، میتواند در این زمینه نقشی ایفا کند؛ وگرنه هرکس با هر سطح تحلیلی هر راهی را برای خروج از ظلمات به سوی نور پیشنهاد دهد بیراهه خواهد بود: «وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِه» (انعام/۱۵۳)
ب. وسيله بيرون رفتن از ظلمت چيست؟
در این آیات، در چهار مورد، آنچه به وسیله آن این بیرون آوردن از ظلمت به سوی نور انجام میشود، کتاب خدا و آیات الهی است (ابراهیم/۱ و ۵؛ حدید/۹؛ طلاق/۱۱)، در سه مورد دیگر، خود ولایت الهی (بقره/۲۵۷)، پیروی از رضوان خداوند (مائده/۱۶) و صلوات خداوند (احزاب/۴۳)؛
چهبسا بتوان نتیجه گرفت که تنها عنایت ویژه خداوند (ولایت و صلوات الهی) که از طریق هدایت تشریعی او (کتاب و آیاتش) به انسانی میرسد که اینها را در زندگی جدی میگیرد (پیروی از رضوان خدا) میتواند انسان را از ظلمات به نور ببرد.؛و انسانی که بخواهد جدای از هدایت دین قدم بردارد ممکن است اندک لحظاتی آتشی هم روشن کند ویا از برخی بارقههای الهی که در هرحال رخ میدهد اندک استفادهای هم بکند اما در مجموع در ظلمات خویش سرگردان باقی خواهد ماند: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ في ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ ... يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا» (بقره/۱۷-۲۰).به تعبیر دیگر، کسی که با کفر ورزیدن به آیات الهی خود را از نور خداوند محروم سازد همه داشتههایش یا همچون سرابی است که هیچ واقعیتی ندارد ویا ظلماتی تودرتو است که که هیچ نوری در آن راه ندارد: «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً ... أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور» (نور/۳۹-۴۰).
ج. بيرونروندگان از ظلمت چه کسانياند؟
اگرچه نزول کتاب آسمانی و آیات آن برای این است که همه مردم مخاطب پیامبران (ناس، قومک، کُم) را از این ظلمات بیرون آورد (ابراهیم/۱ و ۵؛ احزاب/۴۳؛ حدید/۹)،اما کسانی واقعا از این فرصت استفاده میکنند که ایمان داشته باشند (بقره/۲۵۷) و البته ایمان هم زمانی واقعا ایمان است که با پیروی از رضوان خداوند (مائده/۱۶) که همان عمل صالح است همراه باشد (طلاق/۱۱).
پس تنها کسانی از ظلمات خارج میشوند که اهل ایمان باشند و با عمل صالح، خود را تحت این ولایت خاصه الهی قرار دهند. و بقیه هر گونه آتشی هم برافروزند که اندکی دور و برشان را برایشان روشن کند خداوند سراب و توهمی بودن آن نور دروغینشان را برملا میسازد و آنان در ظلمات باقی خواهند ماند: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ في ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُون» (بقره/۱۷).
به تعبیر دیگر، ...
@yekaye
ادامه مطلب
در چهار مورد فاعل این اخراج بوضوح خداوند است (بقره/۲۵۷؛ مائده/۱۶؛ احزاب/۴۳) و در دو مورد فاعلش بوضوح پیامبر است (ابراهیم/۱ و ۵) و در دو مورد اخیر (حدید/۹؛ طلاق/۱۱) هم خدا میتواند باشد هم رسول، که در اولی ظهور اولیه خداست و در دومی ظهور اولیه رسول.چهبسا بتوان نتیجه گرفت که بیرون آوردن انسانها از ظلمت به سمت نور، عملی است کاملا الهی، که انجام دهنده آن یا خداوند است، که این را یا مستقیم به خود نسبت داده یا به کسی که خود وی را برای این کار فرستاده باشد؛ودر جای دیگر حتی تأکید میکند که وقوع و حصول این هدایتگری به دست خود پیامبر هم نیست: «إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين» (قصص/۵۶)، یعنی پیامبر ص صرفا از این جهت که خداوند این توانایی را در او قرار داده، بیرونبرنده انسانها از ظلمات است؛ و هر مدعی دیگری تنها آن مقدار که خود را در این پیامرسانی فانی کند و هیچ شأنی برای خودش قائل نشود، میتواند در این زمینه نقشی ایفا کند؛ وگرنه هرکس با هر سطح تحلیلی هر راهی را برای خروج از ظلمات به سوی نور پیشنهاد دهد بیراهه خواهد بود: «وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِه» (انعام/۱۵۳)
در این آیات، در چهار مورد، آنچه به وسیله آن این بیرون آوردن از ظلمت به سوی نور انجام میشود، کتاب خدا و آیات الهی است (ابراهیم/۱ و ۵؛ حدید/۹؛ طلاق/۱۱)، در سه مورد دیگر، خود ولایت الهی (بقره/۲۵۷)، پیروی از رضوان خداوند (مائده/۱۶) و صلوات خداوند (احزاب/۴۳)؛
چهبسا بتوان نتیجه گرفت که تنها عنایت ویژه خداوند (ولایت و صلوات الهی) که از طریق هدایت تشریعی او (کتاب و آیاتش) به انسانی میرسد که اینها را در زندگی جدی میگیرد (پیروی از رضوان خدا) میتواند انسان را از ظلمات به نور ببرد.؛و انسانی که بخواهد جدای از هدایت دین قدم بردارد ممکن است اندک لحظاتی آتشی هم روشن کند ویا از برخی بارقههای الهی که در هرحال رخ میدهد اندک استفادهای هم بکند اما در مجموع در ظلمات خویش سرگردان باقی خواهد ماند: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ في ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ ... يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا» (بقره/۱۷-۲۰).به تعبیر دیگر، کسی که با کفر ورزیدن به آیات الهی خود را از نور خداوند محروم سازد همه داشتههایش یا همچون سرابی است که هیچ واقعیتی ندارد ویا ظلماتی تودرتو است که که هیچ نوری در آن راه ندارد: «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً ... أَوْ كَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور» (نور/۳۹-۴۰).
اگرچه نزول کتاب آسمانی و آیات آن برای این است که همه مردم مخاطب پیامبران (ناس، قومک، کُم) را از این ظلمات بیرون آورد (ابراهیم/۱ و ۵؛ احزاب/۴۳؛ حدید/۹)،اما کسانی واقعا از این فرصت استفاده میکنند که ایمان داشته باشند (بقره/۲۵۷) و البته ایمان هم زمانی واقعا ایمان است که با پیروی از رضوان خداوند (مائده/۱۶) که همان عمل صالح است همراه باشد (طلاق/۱۱).
پس تنها کسانی از ظلمات خارج میشوند که اهل ایمان باشند و با عمل صالح، خود را تحت این ولایت خاصه الهی قرار دهند. و بقیه هر گونه آتشی هم برافروزند که اندکی دور و برشان را برایشان روشن کند خداوند سراب و توهمی بودن آن نور دروغینشان را برملا میسازد و آنان در ظلمات باقی خواهند ماند: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ في ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُون» (بقره/۱۷).
به تعبیر دیگر، ...
@yekaye
۹:۳۵
قسمت سوم و پایانی تدبر ۶ (نکته تخصصی #انسانشناسی: #خروج_از_ظلمات_به_نور)
به تعبیر دیگر، بیرون آوردن انسانها از ظلمات، اگرچه نیازمند امداد و عنایتی از عالم بالاست،اما در عین حال کاملا به اختیار و اراده خود آنها بستگی دارد؛خداوند و پیامبران تنها کسانی را از ظلمات بیرون میآورند که خودشان ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند؛ وگرنه هرچقدر هم پیامبر دلش بخواهد کسی را به سوی نور هدایت کند تا خود او نخواهد هدایت حاصل نخواهد شد: «إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين» (قصص/۵۶)
تبصره:
اینکه در این آیه اخیر فرمود «لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ» دلالت بر همان اراده خود شخص دارد.در واقع مشیت خداوند در خصوص هدایت و ضلالت انسانها کاملا به خواست خود انسانها برمیگردد؛ و خداوند وقتی به انسان اختیار داده است، معنایش این است که اگر انسان چیزی را برای خود خواست خدا هم همان را برای او بخواهد،از این روست که در جایی که فرمود خداوند هرکه را بخواهد هدایت و هرکه را بخواهد گمراه میکند بلافاصله توضیح داد که این گمراه کردن (یعنی اینکه خدا بخواهد او گرماه شود) تنها در مورد کسانی است که خودشان ابتدا راه فسق و گمراهی را در پیش گرفته باشند: «يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ» (بقره/26).
@yekaye#طلاق_۱۱
به تعبیر دیگر، بیرون آوردن انسانها از ظلمات، اگرچه نیازمند امداد و عنایتی از عالم بالاست،اما در عین حال کاملا به اختیار و اراده خود آنها بستگی دارد؛خداوند و پیامبران تنها کسانی را از ظلمات بیرون میآورند که خودشان ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند؛ وگرنه هرچقدر هم پیامبر دلش بخواهد کسی را به سوی نور هدایت کند تا خود او نخواهد هدایت حاصل نخواهد شد: «إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين» (قصص/۵۶)
اینکه در این آیه اخیر فرمود «لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ» دلالت بر همان اراده خود شخص دارد.در واقع مشیت خداوند در خصوص هدایت و ضلالت انسانها کاملا به خواست خود انسانها برمیگردد؛ و خداوند وقتی به انسان اختیار داده است، معنایش این است که اگر انسان چیزی را برای خود خواست خدا هم همان را برای او بخواهد،از این روست که در جایی که فرمود خداوند هرکه را بخواهد هدایت و هرکه را بخواهد گمراه میکند بلافاصله توضیح داد که این گمراه کردن (یعنی اینکه خدا بخواهد او گرماه شود) تنها در مورد کسانی است که خودشان ابتدا راه فسق و گمراهی را در پیش گرفته باشند: «يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ» (بقره/26).
@yekaye#طلاق_۱۱
۹:۳۶
.
«رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَـٰتِ الله مُبَيِّنَـٰتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ ءامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّـٰلِحَـتِ مِنَ الظُّلُمَـٰتِ إِلَى النُّورِ»
مكتب به تنهايى كافى نيست، وجود رهبر لازم است (تفسير نور، ج10، ص116).به تعبیر دقیقتر، «قرآن» و متن پیام الهی بهتنهایی کافی نیست، کسی که آن پیام را آن طور که باید و شاید بر مردم تلاوت کند و آنها را با عمق آن آشنا نماید و جلوی سوءبرداشتها و سوءاستفادهها از قرآن را بگیرد به نحوی که سخن او مرجعیت نهایی در فهم متن الهی داشته باشد، و بدین وسیله انسانها را در عمل از ظلمات به سمت نور بیرون ببرد، لازم است.@yekaye#طلاق_۱۱
مكتب به تنهايى كافى نيست، وجود رهبر لازم است (تفسير نور، ج10، ص116).به تعبیر دقیقتر، «قرآن» و متن پیام الهی بهتنهایی کافی نیست، کسی که آن پیام را آن طور که باید و شاید بر مردم تلاوت کند و آنها را با عمق آن آشنا نماید و جلوی سوءبرداشتها و سوءاستفادهها از قرآن را بگیرد به نحوی که سخن او مرجعیت نهایی در فهم متن الهی داشته باشد، و بدین وسیله انسانها را در عمل از ظلمات به سمت نور بیرون ببرد، لازم است.@yekaye#طلاق_۱۱
۱۷:۱۰
.
«رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَـٰتِ الله مُبَيِّنَـٰتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ ءامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّـٰلِحَـتِ مِنَ الظُّلُمَـٰتِ إِلَى النُّورِ»
درست است که آیات مبینات الهی رهنمای مسیر هدایت است اما فاعل «یخرج» رسول است، یعنی پیامبر است که انسانها را از ظلماتها به سوی نور بیرون میبرد؟ پس پیامبر صرفا یک ضبط صوتی که پیام خدا را منتقل میکند نیست.
بحثی درباره جايگاه شخص نبی در هدايتگری انسانها
برداشت برخی از ظاهرگرایان و روشنفکرمآبان این است که شخصیت خود پیامبر ص هیچ مدخلیتی در پیامبر شدن او ندارد. اینان گاه با استناد به آیاتی که پیامبران خودشان را بشری مانند بقیه میدانند (قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبينٍ؛ قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، ابراهیم/10-۱۱؛ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ، کهف/۱۱۰؛ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ، فصلت/۶) هرگونه امتیاز و ویژگی خاص برای پیامبران را نفی میکنند و پیامبران را صرفا همچون طوطی ویا ضبط صوتی قلمداد میکنند که خودش هیچ ارزش خاصی ندارد و صرفا و صرفا پیامی که منتقل میکند مهم است.
این در حالی است که اگر قرآن را با دقت میخواندند میدیدند که اتفاقا مهمترین کسانی که در زمره مخالفان پیامبران بودهاند همین کسانی هستند که بر همانندی پیامبر با سایرین تأکید میکردند و میگفتند وقتی آنان همانند ما هستند چرا باید از دستورات آنها اطاعت کنیم و اصلا چرا وحی فقط بر آنها نازل شود (فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا ... وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ، هود/۲۷؛ قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا، ابراهیم/10؛ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ، انبیاء/۳؛ فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً، مومنون/۲۴؛ وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ، وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ مومنون/ ۳۳-۳۴؛ فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ، مومنون/47؛ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ، شعراء/154؛ وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبينَ، شعراء/186؛قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ، یس/15).
در واقع، اگر قرآن تنها ۳بار بر اینکه پیامبران مثل بقیهاند تأکید کرد، اما دست کم ۱۰ بار اشاره کرد که یک عامل بهانهجویی مهم افراد برای ایمان نیاوردن، همین بوده که بر همین همانندی پیامبران با خودشان اصرار میکردند، که اگر در همان ۳ مورد نخست هم خوب دقت شود، میبینیم در همه آنها سخن این است که درست است که از جهاتی مثل شما هستیم اما خداوند در میان بندگانش بر ما یک منت خاص گذاشته است (ابراهیم/۱۱) و آن همین است که ما مخاطب وحی قرار گرفتیم (کهف/۱۱۰؛ فصلت/۶)؛ و این دریافت وحی، صرفا یک وضعیتی طوطیمنشانه نیست که فرقی بین آنها و دیگران نباشد و اعتراض آنها وارد باشد که چرا به جای آنها وحی به شخص دیگری که از نظر آنها مهمتر است داده نشد (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيم، زخرف/۳۱).@yekaye
ادامه مطلب
درست است که آیات مبینات الهی رهنمای مسیر هدایت است اما فاعل «یخرج» رسول است، یعنی پیامبر است که انسانها را از ظلماتها به سوی نور بیرون میبرد؟ پس پیامبر صرفا یک ضبط صوتی که پیام خدا را منتقل میکند نیست.
برداشت برخی از ظاهرگرایان و روشنفکرمآبان این است که شخصیت خود پیامبر ص هیچ مدخلیتی در پیامبر شدن او ندارد. اینان گاه با استناد به آیاتی که پیامبران خودشان را بشری مانند بقیه میدانند (قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبينٍ؛ قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، ابراهیم/10-۱۱؛ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ، کهف/۱۱۰؛ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ، فصلت/۶) هرگونه امتیاز و ویژگی خاص برای پیامبران را نفی میکنند و پیامبران را صرفا همچون طوطی ویا ضبط صوتی قلمداد میکنند که خودش هیچ ارزش خاصی ندارد و صرفا و صرفا پیامی که منتقل میکند مهم است.
این در حالی است که اگر قرآن را با دقت میخواندند میدیدند که اتفاقا مهمترین کسانی که در زمره مخالفان پیامبران بودهاند همین کسانی هستند که بر همانندی پیامبر با سایرین تأکید میکردند و میگفتند وقتی آنان همانند ما هستند چرا باید از دستورات آنها اطاعت کنیم و اصلا چرا وحی فقط بر آنها نازل شود (فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا ... وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ، هود/۲۷؛ قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا، ابراهیم/10؛ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ، انبیاء/۳؛ فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً، مومنون/۲۴؛ وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ، وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ مومنون/ ۳۳-۳۴؛ فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ، مومنون/47؛ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ، شعراء/154؛ وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبينَ، شعراء/186؛قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ، یس/15).
در واقع، اگر قرآن تنها ۳بار بر اینکه پیامبران مثل بقیهاند تأکید کرد، اما دست کم ۱۰ بار اشاره کرد که یک عامل بهانهجویی مهم افراد برای ایمان نیاوردن، همین بوده که بر همین همانندی پیامبران با خودشان اصرار میکردند، که اگر در همان ۳ مورد نخست هم خوب دقت شود، میبینیم در همه آنها سخن این است که درست است که از جهاتی مثل شما هستیم اما خداوند در میان بندگانش بر ما یک منت خاص گذاشته است (ابراهیم/۱۱) و آن همین است که ما مخاطب وحی قرار گرفتیم (کهف/۱۱۰؛ فصلت/۶)؛ و این دریافت وحی، صرفا یک وضعیتی طوطیمنشانه نیست که فرقی بین آنها و دیگران نباشد و اعتراض آنها وارد باشد که چرا به جای آنها وحی به شخص دیگری که از نظر آنها مهمتر است داده نشد (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيم، زخرف/۳۱).@yekaye
۱۷:۱۱
ادامه تدبر ۸ادامه بحث درباره جايگاه شخص نبی در هدايتگری انسانها
بر همین اساس است که خداوند اساسا شأن بیرون بردن از ظلمات به سوی نور را که شأن اختصاصی خودش بود، به پیامبران نسبت میدهد، یعنی کسی که پیامبر میشود صرفا منتقل کننده یک پیام نیست، بلکه انسان به نور رسیدهای است که راه خروج از ظلمت را یاد گرفته و قرار است دست افراد را بگیرد و آنها را از ظلمات به سمت نور بیرون آورد. از این روست که مومنانی که در قرآن نیک تدبر کنند درمییابند که عصمت پیامبران فراتر از مصونیت صرفا در انتقال فیزیکی پیام است؛ یعنی انسان باید به مرتبهای از قدسیت و طهارت در عالم رسیده باشد تا ظرفیت دریافت و انتقتال این پیام را پیدا کند، چرا که وظیفه پیامبر و نبی، صرفا کار یک ضبط صوت و یا کاغذ نیست که اگر هیچ درکی از مفاد پیامی که در او هست نداشته باشد باز بتواند انتقال پیام را انجام دهد. بلکه اول باید او چنان طهارتی داشته باشد که تناسبی با محتوای این پیام در ملکوت اعلا پیدا کند: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ؛ في كِتابٍ مَكْنُونٍ؛ لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون» و نه فقط آن را بر آنها تلاوت کند بلکه باید تمام این پیام چنان در دل و جان او نشسته باشد که بتواند وظیفه تعلیم آن و تزکیه انسانها به وسیله آن را انجام دهد(رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ، بقره/۱۲۹؛ لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ (آل عمران/۱۶۴؛هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ، جمعه/۲).
در چنین فضایی است که خداوند همان گونه که درباره نزول قرآن از کتاب مکنون سخن میگوید درباره نزول ذکر که همان رسول است سخن میگوید و بیرون بردن انسانها از ظلمات به سوی نور را کار و شأن این رسول معرفی میکند. لذا تعبیر واسطه فیض بودن معصومین که در احادیث فراوان آمده و مورد توجه بسیاری از علمای دین بوده، نهتنها غلو نیست، بلکه لازمه منطقی معرفیای است که خداوند از پیامبران و هدایتگران الهی انسانها ارائه کرده است.@yekaye#طلاق_۱۱
در چنین فضایی است که خداوند همان گونه که درباره نزول قرآن از کتاب مکنون سخن میگوید درباره نزول ذکر که همان رسول است سخن میگوید و بیرون بردن انسانها از ظلمات به سوی نور را کار و شأن این رسول معرفی میکند. لذا تعبیر واسطه فیض بودن معصومین که در احادیث فراوان آمده و مورد توجه بسیاری از علمای دین بوده، نهتنها غلو نیست، بلکه لازمه منطقی معرفیای است که خداوند از پیامبران و هدایتگران الهی انسانها ارائه کرده است.@yekaye#طلاق_۱۱
۱۷:۱۱
.

«لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»
با توجه به اینکه مومن از آن جهت که مومن است علیالقاعده در نور بسر میبرد، این آیه (و ۶ آیات مشابه آن که در تدبر ۶ اشاره شد، یعنی آیات: بقره/۲۵۷؛ مائده/۱۶؛ احزاب/۴۳؛ ابراهیم/۱ و ۵؛ حدید/۹؛ طلاق/۱۱) چه میخواهد بگوید؛ و به تبع آن، مقصود از «ظلمات»ی که مومنان در آن هستند و از آن خارج میشوند و «نور»ی که مومنان بدان وارد میشوند چیست؟
در اینجا چند وجه میشود به آیه نگاه کرد که بر اساس هریک معانی متعددی قابل برداشت است:
️الف. این ظلمت را از جنس ظلمت وی در پیش از ورود به دنیا بگیریم، که خود این چند وجه می تواند داشته باشد:
الف.۱. ظلمت مربوط به والدین و پیشینیان وی، که به یک معنا به طینت وی برمیگردد (حدیث۲)، یعنی به طور خاص ناظر است به کسانی که از پدران و مادران کافر و مشرک و ... به دنیا میآیند و خداوند آنان را از این پیشینه کفر به نور ایمان وارد میکند.
الف.۲. ظلمات عالم ماده که خود این وجوه متعددی میتواند داشته باشد مانند:
️الف.۲.۱. بالاخره غوطهور شدن هر انسانی در عالم ماده ظلمات و کدورتها و حجابهایی برای وی پیش میآورد که مومن دائما در حال بیرون رفتن از این حجابها به سمت ماورایی است که هیچ ظلمت و کدورتی در آن راه ندارد.
️الف.۲.۲. ناظر به ظلمات مراحل جنینی و ... است، که انسان قبل از تولد در این ظلمات بوده است، چنانکه فرمود: «يَخْلُقُكُمْ في بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ في ظُلُماتٍ ثَلاثٍ» (زمر/۶).
️ب. این ظلمت را از همان جنس ظلمت معنوی (که فقدان نور ایمان است) بگیریم، که در این حالت مقصود از ظلمت (و در مقابل آن، نور) میتواند عبارت باشد از:
ب.۱. ظلمت ضلالت و کفر و نور هدایت و ایمان (مجمع البيان، ج2، ص632 ؛ ج۶، ص۴۶۵؛ ج۸، ص۵۶۹)، و آنگاه چرا ضلالت و کفر، ظلمت؛ و هدایت و ایمان، نور معرفی شده است توضیحات متعددی است که شاید به طور خلاصه در دو قول بگنجد:
️ب.۱.۱. این یک تشبیه مجازی است، و وجه تشبیه ایمان به نور، و کفر به ظلمت این است که ایمان به نور در قبر و قیامت و بهشت منجر میشود و کفر به ظلمت در قبر و جهنم (مجمع البيان، ج10، ص466 ).
️ب.۱.۲. این یک بیان حقیقی است [ولی حقیقت «نور» صرفا «نور مادی و فیزیکی» نیست] که اینها لازمه باطنی اعتقادات و اعمال ماست (الميزان، ج2، ص346 )
آنگاه درباره اینکه چگونه چنین چیزی به مومنان نسبت داده شده چند وجه دارد:
ب.۱.۲.۱. از باب حالت مفروض آنها قبل از ایمان است، همان طور که مثلا کسی که پدرش زنده است گلایه میکند که «پدرم را از ارث محروم کرد» در حالی که هنوز نمرده است که ارث به وی تعلق بگیرد» یا شبیه اینکه حضرت یوسف فرمود: «إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّه: من آیین قومی را ترک کردهام که به خدا ایمان نمیآورند» (یوسف/۳۷) در حالی که او هیچگاه قبلش در آیین این قوم نبوده است (مجمع البيان، ج2، ص63۳).
ب.۱.۲.۲. درست است که انسان به حسب فطرت خود یک نور اجمالی دارد ولی از حیث وضعیت تفصیلی معارف و اعمال صالحِ برحق هنوز در ظلمت است و مومن با ایمانش از این ظلمت به آن نور تفصیلی وارد میشود (الميزان، ج2، ص346 ).
ب.۲. ظلمات فراموشی و غفلت، و نور یاد خدا. (المیزان، ج۱۶، ص۳۲۹ )
ب.۳. ظلمات جهل نسبت به خدا و نور معرفت به او؛ چرا که معرفت و جهل است که انسان را به سوی بهشت و جهنم میبرد. (مجمعالبیان، ج۸، ص۵۶۹)
ب.۴. ...
️ج. انسان حتّى بعد از ايمان در ظلماتى به سر مىبرد كه بايد از آن خارج شود (تفسير نور، ج10، ص117) که این هم چند وجه میتواند داشته باشد:
ج.۱. هر انسان غیرمعصومی در عین حال که اعمال صالحی دارد چهبسا گناهان (یا دست کم کارهای مکروه و ترک اولی و ...) هم دارد که همانها ظلمتی را در او رقم زدهاند که باید از آنها خارج شود.
ج.۲. در واقع، ایمان امری ذومراتب است که در بسیاری از مراتبش با شرک آمیخته، چنانکه فرمود: «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون» (یوسف/۱۰۶). پس بسیاری از مومنان علیرغم اینکه ایمان آوردهاند هنوز ظلمتهایی از شرک در وجودشان باقی است که خداوند آنها را بتدریج از این ظلمات خارج میکند و بتدریج آنان را به مرتبه مخلصین میرساند.
ج.۳. در طی مراتب کمال، هر مرتبهای نسبت به مرتبه بالاتر ظلمت است؛ پس خروج از ظلمات به سوی نور، یعنی به دست آوردن رشد و کمال وجودی؛ یعنی حرکت در مسیر قرب الهی. (ایستاده در باد، ص۳۸۲-۳۸۴)
ج.۴. ...@yekaye#طلاق_۱۱
با توجه به اینکه مومن از آن جهت که مومن است علیالقاعده در نور بسر میبرد، این آیه (و ۶ آیات مشابه آن که در تدبر ۶ اشاره شد، یعنی آیات: بقره/۲۵۷؛ مائده/۱۶؛ احزاب/۴۳؛ ابراهیم/۱ و ۵؛ حدید/۹؛ طلاق/۱۱) چه میخواهد بگوید؛ و به تبع آن، مقصود از «ظلمات»ی که مومنان در آن هستند و از آن خارج میشوند و «نور»ی که مومنان بدان وارد میشوند چیست؟
در اینجا چند وجه میشود به آیه نگاه کرد که بر اساس هریک معانی متعددی قابل برداشت است:
۱۷:۱۱
.

«مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»
چرا ظلمات را متکثر و نور را واحد آورد (نفرمود از ظلمت به نور، یا از ظلمات به انوار)؟
الف. در قرآن کریم همواره «ظلمات» به صورت جمع و «نور» به صورت مفرد آمده است (یعنی در قرآن کریم یکبار هم تعبیر «ظلمة» یا «أنوار» به کار نرفته است). ظلمت برای اشاره به امور باطل است و نور برای اشاره به حق، و میدانیم که حق واحد است و تکثر و اختلافی در آن راه ندارد، در حالی که باطل همواره متشتت است و وحدتی در آن راه ندارد (اقتباس از المیزان، ج۲، ص۳۴۶ ). و این امر به تبع خود حق و باطل، در آثار و پیروان آنها هم بروز میکند، به به قول ملای رومی:مستان خدا گر چه هزارند یکی اند مستان هوا جمله دوگانهست و سه گانهست.
https://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh332/
ب. راههاى باطلِ شرك و كفر متعدّد است ولى راه حق، يكى بيشتر نيست (تفسير نور، ج10، ص116). چنانکه در جای دیگر فرمود: «وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ» (أنعام/153) .
ج. انسان که در عالیترین خمیرمایه ساخته شده بود با هبوط در دنیا به اسفل سافلین رانده شده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويم؛ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلين» (تین/۱۳-۱۴)؛ و این دنیا عالم کثرت ظلمانی است؛ و باید به سمت توحید حرکت کند. حرکت از ظلمات به نور حرکت از کثرات دنیا و دلمشغولیهای متکثر به سوی وحدت محض ربوبی و کنار گذاشتن همه اغیار است (سیر از کثرت به وحدت)؛ لذا تا رسیدن به فنای محض همواره از ظلمات متکثری به سوی نورانیت واحدی در حرکت است. و البته این منحصر به سفر اول از اسفار اربعه عرفانی نیست؛ زیرا در سفرهای بعدی هم سالک هیچگاه از این وحدت و نورانیت محض بیرون نمیرود. در واقع، کثرات بعدی که سالک با آنها مواجه میشود همگی در ادامه مقام فنای او و به تعبیری، بقای بعد از فناست، و حضور او در کثرات، حضوری ذیل وحدت و نور است، نه بازگشت دوباره به کثرات ظلمانی.
د. انسانی که در دنیا هنوز از هدایت بهرهمند نشده، در زندگیاش دائما در سرگردانی و دوراهیهایی است که نمیداند کدام برایش بهتر است؛ و این کثرت گزینهها، که وی را سرگردان و حیران میکند برای او ظلمات است. وقتی ایمان میآورد و عمل صالح انجام میدهد فرقان [جداکننده حق از باطل] پیدا میکند و لذا در مواجهه با دوراهیها تکلیفش با خودش معلوم است و همه چیز برایش روشن است. لذا انسان مومن دائما دارد از ظلمات متکثر به سمت نور واحد حرکت میکند.
ثمره اخلاقی:
آیت الله بهجت توصیهای دارند که شاید بهترین دستورالعمل سلوکی برای هر انسانی در هر موقعیتی است که با وجود آن هیچ دستورالعمل دیگری نیاز نیست:آدم باید اختیاراً آنچه را که میداند عمل بکند، وگرنه پشیمان میشود. آن چیزی را که نمیداند به این و آن نگاه نکند، به دفتر[شرع] نگاه کند. اگر بازهم ندانست توقف و احتیاط کند تا روشن بشود، گفتهاند به آن چیزهایی که میدانی اگر عمل بکنی، «أورثه اللهُ علمَ ما لا یَعلم». https://bahjat.ir/fa/content/13440 در جای دیگر فرمودهاند:به آنچه میدانید عمل کنید، و آنچه نمیدانید احتیاط کنید تا روشن شود و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشتهاید. (دفتر آفتاب، رضا باقی زاده، ص195) https://ahlolbait.com/content/6712 احتیاطی که ایشان توصیه میکند ناشی از قرار گرفتن در ظلمات جهل است: انسان در برابر دوراهیهای متکثر قرار گرفته و چون ظلمات است راه درست را نمیداند؛ پس اقتضای احتیاط این است که در اینجا توقفی میکند و وارد هیچیک از مسیرهایی که برایش واضح [= نورانی] نیست نمیشود، تا آن نور هدایت الهی که با ایمان و اعمال صالح قبلیاش کسب کرده، راه را برای او روشن کند. وقتی روشن شد از ظلمات به نور درآمده، و اکنون میداند گزینه درست کدام است و با انتخاب صحیح خود بر ایمان و عمل صالح خود میافزاید و دوباره این نوری میشود برای دوراهی ناشناخته [= ظلمانی و تاریک] بعدیای که در پیشروی او خواهد بود.@yekaye#طلاق_۱۱
چرا ظلمات را متکثر و نور را واحد آورد (نفرمود از ظلمت به نور، یا از ظلمات به انوار)؟
آیت الله بهجت توصیهای دارند که شاید بهترین دستورالعمل سلوکی برای هر انسانی در هر موقعیتی است که با وجود آن هیچ دستورالعمل دیگری نیاز نیست:آدم باید اختیاراً آنچه را که میداند عمل بکند، وگرنه پشیمان میشود. آن چیزی را که نمیداند به این و آن نگاه نکند، به دفتر[شرع] نگاه کند. اگر بازهم ندانست توقف و احتیاط کند تا روشن بشود، گفتهاند به آن چیزهایی که میدانی اگر عمل بکنی، «أورثه اللهُ علمَ ما لا یَعلم». https://bahjat.ir/fa/content/13440 در جای دیگر فرمودهاند:به آنچه میدانید عمل کنید، و آنچه نمیدانید احتیاط کنید تا روشن شود و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشتهاید. (دفتر آفتاب، رضا باقی زاده، ص195) https://ahlolbait.com/content/6712 احتیاطی که ایشان توصیه میکند ناشی از قرار گرفتن در ظلمات جهل است: انسان در برابر دوراهیهای متکثر قرار گرفته و چون ظلمات است راه درست را نمیداند؛ پس اقتضای احتیاط این است که در اینجا توقفی میکند و وارد هیچیک از مسیرهایی که برایش واضح [= نورانی] نیست نمیشود، تا آن نور هدایت الهی که با ایمان و اعمال صالح قبلیاش کسب کرده، راه را برای او روشن کند. وقتی روشن شد از ظلمات به نور درآمده، و اکنون میداند گزینه درست کدام است و با انتخاب صحیح خود بر ایمان و عمل صالح خود میافزاید و دوباره این نوری میشود برای دوراهی ناشناخته [= ظلمانی و تاریک] بعدیای که در پیشروی او خواهد بود.@yekaye#طلاق_۱۱
۱۷:۱۱
در قرآن کریم یکی از مهمترین توصیفهای بهشت که پاداش مومنان و صالحان است «ورود در باغهایی است که از زیرش نهرها جاری است».
این تعبیر جمعا ۳۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است که غیر از یک مورد، همگی در توصیف بهشت است. (آن یک مورد در توصیف یک باغ دنیوی فرضی است: أَ يَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخيلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فيهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ؛ بقره/266).
از این ۳۷ مورد که ناظر به آخرت است:
🟡 الف.
🟡ب.
🟩 جمعبندی تصویر قرآنی از جاری شدن رودها در بهشت:@yekaye
۱۷:۱۱
ادامه تدبر ۱۵
🟩جمعبندی تصویر قرآنی از جاری شدن رودها در بهشت:
عموما تأکید شده که این رودها از پایین باغها ویا منزلهای بهشتیان جاری است اما در سه آیه تصریح شده که از زیر خود اهل بهشت (تحتهم) جاری است.
غالبا از تعبیر «جنات» استفاده شده که ظهورش در این است برای هر انسان بهشتی کثرتی از این باغها هست؛ و در معدود مواردی که با لفظ مفرد آمده، حرف «ال» بر رویش آمده است، که با توجه به اینکه بسیار بعید است که «ال» تعریف باشد، احتمال اینکه «ال» جنس باشد زیادتر از سایر گزینههاست؛ که در این صورت، باز بر همان کثرت باغها دلالت دارد. این کثرت شاید اشاره به وجود تنوعی از این باغها برای هرکس باشد.
در اینکه واقعا در بهشت باغهایی هست و نهرهایی از پایین آن جاری باشد، بحثی نیست؛ اما میدانیم اشاره به هر حقیقتی در آخرت دلالتهایی دارد؛ یعنی واقعا فرق است بین باغ و میوه، بین نهر و دریا، و ...؛ و هر نعمت بهشتیای تمثل و تجسم حقیقتی است.
با این توضیح، درباره اینکه این توصیف از بهشت چه ویژگی خاصی دارد که این اندازه مورد توجه و تأکید قرار گرفته است و مقصود از این پاداش چیست، احتمالات مختلفی قابل طرح است، از جمله:

الف. این تعبیر «باغهایی که رودها زیر آن جاری باشد» یک توصیف بسیار دلانگیز از یک وضعیت دلچسب و زبا در طبیعت است؛ چنانکه هماکنون از جذاب ترین تصاویر طبیعیت جنگلهایی است مملو از رودخانهها و آبشارها؛ و این تعابیر قرار است با ارائه تقریبا دلانگیز و جذابترین وضعیت مکانی در پیرامون ما، شدت جذابیت و دلانگیز بودن جایگاه انسانها در بهشت را به مخاطب منتقل کند.
ب. در دنیا رودخانه آب جاریای است که به خاطر جمع بین «آب» (که مظهر پاکی و پاککنندگی است) و «حرکت»، پاکی و طهارت را گسترش میدهد و هرگونه آلودگیای را میزداید. شاید این تعابیر دلالت دارد بر شدت پاکی مستمر بهشت، که همهجا این ویژگی طاهر و مطهر بودن را دائما دارد گسترش میدهد. آنگاه وقتی علاوه بر جریان رود از زیر درختان به جریان رود از زیر خود انسانها (تحتهم) اشاره میکند چهبسا میخواهد بگوید که این پاککنندگی و طهارت نه فقط ناظر به اشیای پیرامون انسانها بلکه ناظر به خود انسانها هم هست.
ج. از ویژگیهای آب، زلال بودن است که زلال بودن در ذهن ما با خلوص و خالص بودن پیوند دارد؛ آب جاری زلال میتواند تجسم خالصسازی مستمری باشد که در بهشت برای انسانها واقع میشود: انسانها با ورود به بهشت از تعلقات دنیوی رها میشوند و همگی غرق در توحید میگردند و این زلال فضای توحیدی مانع وقوع هر ناخالصیای در آنها میشود.
د. اگر توجه کنیم که در قرآن کریم این نهرها منحصر به نهر آب نیستند بلکه نهرهای متنوعی از شراب و شیر و عسل هم در بهشت جاری است: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِم» (محمد/۱۵)؛ آنگاه مساله ابعاد بسیار متنوعی مییابد؛ که نمونهای از تفسیر این چهار نهر از قول مرحوم مصطفوی در نکات ادبی اشاره شد؛ که نهر آب خالص و پاککننده از هرگونه رذایل و زشتیهاست؛ نهر شیر فیوضات معنویای است که اولین تغذیههای جان از آن است (همانند شیر برای طفل)، نهر شراب جذبات معنویای است که انسانها را سرمست از حضور خداوند میکند و نهر عسل هم ثابت و راسخ کننده انسانها در آن محبت الهی است همان گونه که عسل هم شیرینیاش مهم است و هم خصلت قوی تغذیهایش (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج12، ص289-290).

ه. ...
@yekaye#طلاق_۱۱
🟩جمعبندی تصویر قرآنی از جاری شدن رودها در بهشت:
با این توضیح، درباره اینکه این توصیف از بهشت چه ویژگی خاصی دارد که این اندازه مورد توجه و تأکید قرار گرفته است و مقصود از این پاداش چیست، احتمالات مختلفی قابل طرح است، از جمله:
@yekaye#طلاق_۱۱
۱۷:۱۱