عکس پروفایل چنل زاپاس  / 𝑷𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎✧چ
۲۰ عضو

چنل زاپاس / 𝑷𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎✧

چنل زاپاس / 𝑷𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎✧
undefined 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆? پارت 6 همه ی برقا ی دفعه خاموش میشن،صدای هیاهو انقدر بلند میشه که‌ گوش جونکوک و ا/ت تیر می‌کشه،هرکدوم از خدمتکارا به ی سمت میدون،هیچ کس نمی‌تونست اونیکی رو ببینه...تهیونگ یکم ترسیده بود ولی بنظر نمیرسید خیلی نگران باشه...نور مهتاب کم کم نمایان شد و برقا کم کم وصل شدن...ولی قبلش جونکوک و ا/ت خودشونو رسوندن به داخل کاخ ا/ت: چه اتفاقی اف- جونکوکو میبینه که از پشت دستش خون می‌چکید ا/ت: جونکو- خودم میدونم!... چیزی نیست...دنبالم بیا ا/ت با دقت داشت به اینور و اونور نگاه میکرد ،پای خودش آسیب دیده بود و نمی‌تونست درست راه بره,جونکوک که جلو تر از ا/ت راه میرفت ی نگاهی بهش انداخت و برگشت،اونو شبیه ی گونی گرفت و بغل کرد و خودش تا طبقه ۳اوردش,ا/ت کلا گیج شده بود تهیونگ: خوش اومدی جونکوک: فعلا وضعیت تخ.میه ب این نمیگن خوش تهیونگ ی نیش خند ریز میزنه و به ا/ت نگاهی میکنه ،رنگ پوستش پریده و چشماش بزور باز میشه تهیونگ: به خدمتکارا میگم براش ی تخت مناسب درست کنن... جونکوک ا/تو اروم روی تخت میزاره و از اتاق خارج میشه تا با تهیونگ صحبت کنه،ا/ت هنوز هوشیاری داشت و صحبتاشونو از پشت در میشنید جونکوک: اون پایین چه اتفاقی افتاد تهیونگ: اینجاهم دیگه امن نیست... همین دیروز از یکی انبارا دزدی شد...اونا حتی اینجا هم نفوذی دارن...به خدمتکارا هم دیگه نمیشه اعتماد کرد...اون رایان عوضی(همون برادر ا/ت) داره یواش یواش مارو نابود میکنه جونکوک کمی عصبی میشه تهیونگ: تو ا/تو به عنوان ی گروگان اینجا آوردی؟؟ جونکوک: ربطی نداره...برادرش از هویت واقعیش خبر نداره...ا/تم فکر میکنه نمیدونم اونم ی نفوذیه...اون خودش علیه من و برادرش کار میکنه،دقیقا سازمان ضد ما تهیونگ: پس چرا-...اون اینجاست...زده به سرت؟...این که بدتره.. از اتاق ا/ت ی صدا میاد،ا/ت میفهمه و سریع خودشو به خواب میزنه...جونکوک و تهیونگم از اونجا میرن... ا/ت اروم از تخت بلند میشه،وارد توالت میشه و میکاپای صورتشو که برای فریب دادن بود محکم میشوره و اصلحه هایی که مخفی کرده بودو اماده میکنه ا/ت: لعنتی... لو رفتم فضای کاخ خیلی مجلل و دارک بود،از اونور خدمتکارا زیر زمینو برای ا/ت آماده میکنن و جونکوک خونسرد روی صندلی نشته بود و سیگار میکشید ،خدمتکارا داشتن امادش میکردن و دستشو که خونریزی داشت باند پیچی میکردن ا/ت سریع پنجره رو میشکونه و با کمک لوله پایین میاد،از بین خدمتکارا رد میشه،ولی...یکی از محافظا اونو میبینه و فریاد میزنه،ا/ت خودشو قایم میکنه و وقتی محافظا رد ا/تو گم میکنن...اروم بیرون میاد ولی جونکوکو جلو خودش میبینه...فضا سنگین میشه و ا/ت یکم دستپاچه جونکوک نگاهش میکنه........ و اروم بهش نزدیک میشه... شرط برای پارت بعدی ۱۷ تا ریکتundefined #یونگی ୨ৎ ─────────── ୨ৎ ꒦︶꒷꒦︶ ꒷꒦꒷꒦︶ ⭑ ꮉ
thumbnail
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?پارت 7جونکوک قدم به قدم...بهش نزدیک میشه..ا/ت از پشت به دیوار برخورد میکنه ولی جونکوک همچنان نزدیک میشه...تا اینکه فاصلشون به قدری میشه که نفسای گرم جونکوک به گردن ا/ت میخوره...
جونکوک: میخواستی منو نابود کنی؟ ا/ت چیزی نمیگه و فقظ با ترس نفس میکشه..........نفساش تند تر میشه
جونکوک: ...فعلا نمیتونم کاری باهات داشته باشم....باید اول چیز مهمی رو بفهمیدستاشو اروم میبره پشت ا/تیک دفعه همچی برای ا/ت سیاه شد...اروم چشماشو باز کرد وقتی بیدار شد توی سیاه چاله بود... عجیب بود...چون ن به چیزی بسته بودنش و ن دری براش قفل بود...ی فضای نم...کاملا سیاه با ی پنجره کوچیکی که فضارو روشن نگه میداشت...و ی در خروجی تنگ با کلی پله...ا/ت و جونکوک ی سوال خیلی بزرگ داشتن... دلیل جدا شدنشون...اونا همو دوست داشتن...undefined...ولی یکدفعه همچیز عوض شد... انگار برنامه ریزی شده بود...حتی شغل ا/ت...و ا/ت تازه داشت به این موضوع شک میکرد...پس تصمیم گرفت اول قضیه رو بفهمه...روی دیوار نماد های عجیبی کشیده شده بود....ماه...خورشید... جمله های نامفهوم...تاریخ سلسله گوگوریو...ا/ت بلند شد تا دیوارارو بهتر برسی کنه...که کسی با لباس قدیمی (لباس شاهزادگان دوره گوگوریو) و فردی کنارش که انگار پدرش بود...و یک الماس در دست دختره....ا/ت با چشماو بدنی خسته....و ی برق خاصی تو چشاش داشت نگاه میکرد...انگار براش آشنا بود
جونکوک: صداشو صاف میکنه تموم شد پرنسس؟... انگار جونکوک مدتها بود که داشت اروم به ا/ت نگاه میکردا/ت برمیگرده و به جونکوک نگاه میکنه...جونکوک: میدونی....اون الماس چیه....دلیل اینهمه اتفاقاون ی چیزی فراتر از الماسه...صدای چکه قطره های آب و نوری که به سیاه چال میتابید به فضا جلوه خاصی میدادنجونکوک ادامه داد: برادرت تمع همچین چیزی رو داشت...میدونی پدرت اصلا کجاست؟.......تو همون دختر توی نقاشی هستی!شرط برای پارت بعدی:۱۷تا ریکتundefined୨ৎ ─────────── ୨ৎ꒦︶꒷꒦︶ ꒷꒦꒷꒦︶ ⭑ ꮉ
undefined۱۷
undefined۳
undefined۱
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۴۵۴

۵:۴۶