توخیابانهایولیعصروانقلابمنی.
تا اطلاع ثانوی هیچی از خدا نمیخوام جز اینکه یک نفر امتحانات روزهای قبل و بعد اربعین رو بده و به جای من توی بخش خون حاضر بشه. یا از غصه دق میکنم.
کمتر از یک ساعت بعد از این پیام، تماسی دریافت کردم که خون در رگهایم دویدن گرفت و بهتزده و من من کنان به آنسوی خط پاسخ میدادم.تمام آنچه مطمئن بودم رقم نمیخورد، کنار هم چیده شد. به چشم بهم زدنی، مجوز ندادن امتحاناتم صادر شد و استاد نازنین هماتو هم رضایت داد به نیامدن.هنوز بهتزدهام و هنوز اشک غم و شوقم به هم آمیخته:)
۳۴
۱۹:۱۵