مقدمه آنچه در باره اردبیل بدانیم کوتاه ولی موًثرباباصفری از سویی به کتاب "روضه الصفا" و "نزهه القلوب" استناد کرده و می نویسد: اردبیل در زمان حکومت کیانیان قلعه دست نیافتنی بود که محل اختلاف دو شاهزاده کیانی برای تصاحب قدرت قرار گرفت که در شاهنامه نیز به آن اشاره شده است.
دو فرزند ما را کنون با دو خیل بباید شدن تا در اردبیل
به مرزی که آنجا دژ بهمن است همه ساله پرخاش اهریمن است
علاوه بر اینکه یاقوت حموی نیز در "معجم البلدان" بنای این شهر را به فیروز ساسانی در سالهای 139 تا 163 قبل از هجرت با نام "فیروز گرد" می داند، در دایره المعارف اسلامی نیز آمده است: تاریخ بسیار قدیم اردبیل برای ما شناخته شده نیست.
در دایره المعارف عربی نیز عنوان شده که انوشیروان ساسانی در آذربایجان به تعمیر و بازسازی برخی شهرها اقدام کرد که اردبیل نیز جزئی از آن بوده است. لفظ اردبیل که در اصل "آرتاویل" بوده از دو جز "آرتا" به معنی مقدس و "ویل" به معنی شهر ترکیب یافته که به عقیده برخی محققان رشد و تکوین اولیه آیین زرتشت در آن صورت گرفته است.
در کتاب "حدود العالم" تالیف قرن چهارم هجری آمده است: اردویل از دو کلمه ارد و ویل تشکیل شده که اردنام روز بیست و پنجم هر ماه و نیز نام یکی از فرشتگان زرتشتی به معنی قانونی و مقدس است.
چنانکه در کلمات اردیبهشت و اردشیرو آمده است و ویل که ریشه کهن آریایی دارد هنوز در زبانهای اروپایی به معنی شهر استفاده می شود@Yurtchi
دو فرزند ما را کنون با دو خیل بباید شدن تا در اردبیل
به مرزی که آنجا دژ بهمن است همه ساله پرخاش اهریمن است
علاوه بر اینکه یاقوت حموی نیز در "معجم البلدان" بنای این شهر را به فیروز ساسانی در سالهای 139 تا 163 قبل از هجرت با نام "فیروز گرد" می داند، در دایره المعارف اسلامی نیز آمده است: تاریخ بسیار قدیم اردبیل برای ما شناخته شده نیست.
در دایره المعارف عربی نیز عنوان شده که انوشیروان ساسانی در آذربایجان به تعمیر و بازسازی برخی شهرها اقدام کرد که اردبیل نیز جزئی از آن بوده است. لفظ اردبیل که در اصل "آرتاویل" بوده از دو جز "آرتا" به معنی مقدس و "ویل" به معنی شهر ترکیب یافته که به عقیده برخی محققان رشد و تکوین اولیه آیین زرتشت در آن صورت گرفته است.
در کتاب "حدود العالم" تالیف قرن چهارم هجری آمده است: اردویل از دو کلمه ارد و ویل تشکیل شده که اردنام روز بیست و پنجم هر ماه و نیز نام یکی از فرشتگان زرتشتی به معنی قانونی و مقدس است.
چنانکه در کلمات اردیبهشت و اردشیرو آمده است و ویل که ریشه کهن آریایی دارد هنوز در زبانهای اروپایی به معنی شهر استفاده می شود@Yurtchi
۹:۴۴
از معدود دولت مردان راستگو و درست کردار دارالسلطنه تبریز شرح جنایت نابکارانه و سعایت و دشمنی یکی از همراهان بدسگال محمدعلی میرزا ولیعهد،بنام اسکندرخان فتح السلطان را در خاطرات خود آورده است:در یکی از سفرهایی که در معیت محمدعلی میرزا کردم موقعی بود که مظفرالدین شاه سفر اروپا مراجعت و در سرحد آستارا از کشتی پیاده و از راه کناره به سمت رشت و طهران عازم می گردید.به اصول آن وقت منزل به منزل از تبریز حرکت کرده و بعد از سه روز وارد اردبیل شدیم بعضی از روسای ایلات شاهسون به استقبال آمده بودند من جمله خسروخان رئیس طایفه یورتچی بود که شخصا جوان رشید زیبا و با قد و هیکل رسا و از هر جهت آراسته و خدمتگزار بود،توقیف و به تحریک اسکندرخان فتح السلطان،کشیکچی باشی ولیعهد،صبح فردای ورود در قلعه مقتول و بدون هیچگونه خلاف و تقصیری سرش را از بدن جدا کردند که این فاجعه دلخراش به ناواجب و بر خلاف مصالح مملکتی و مقتضیات محلی،فقط روی غرض و بلهوسی و خودنمایی انجام یافت دل حاضرین را طبعا خراش داده خاطره بدی در قلوب اهالی آن سامان به یادگار گذاشت.و این چنین بود که فاجعه قتل خسروخان و دیگر سران و بیگزادگان یورتچی اتفاق افتاد و می گویند وقتی مظفرالدین شاه از موضوع قتل خسروخان و دیگر همراهانش در قلعه و زندان نارین قلعه مطلع شد فرزند سفاک و جانی اش را مورد بازخواست قرار داده و گفته است که چرا چنین کاری را کردید؟ که اینان در زمان جنگ سربازان و جنگجویان و در زمان صلح مرزبانان کشور بودند.@Yurtchi
۹:۴۵
چگونه حسد و کینه والی بی لیاقت آذربایجان و ولیعهد وقت سلسله ایران برباد ده قاجار و دشمنی و سعایت یکی از کارگزاران بدطینت آن،شمع زندگی یکی از لایقترین فرزندان ایران را به خاموشی کشاند!
خسروخان رئیس و بزرگ طوایف محال یورتچی در حین جوانی از مردان غیرتمند و بسیار رشید آذربایجان در اواخر عصر نکبت بار قاجار بوده است.ایشان علاوه بر کاردانی و حسن تدبیر از جوانمردان و اوتاد بنام عصر خود بوده اند،از جوانمردی و ایشان همین بس که فراریان و افراد تحت تعقیب از دست دستگاه بی عدالت حکومت قاجاریه از اکناف و اطراف آذربایجان به ایشان پناه برده و از دست ستمکاران و ظلم و جور دستگاه حکومتی در امان می ماندند! از مشهورترین افرادی که در محل زندگی ایشان و طایفه یورتچی پناه گرفته اند ستارخان قره باغی که بعدها در حوادث منجر به پیروزی انقلاب مشروطه، مقاومت دلیرانه او و فرماندهی مبارزین مشروطه خواه قهرمان مقابل نیروهای مستبد محمدعلی شاه و پیروزی ارزشمندشان،ستارخان سردار ملی لقب گرفت بوده است. جریان درگیری خسروخان با والی اردبیل و حمله ایشان به اردبیل و دستگیری حاکم منصوب از سوی حکومت بی تدبیر قاجار به قرار زیر می باشد:علی خان والی حاکم اردبیل در دوره دوم انتصاب به والیگری اردبیل همسو با سیاست دولت مرکزی سعی در حل و فصل و خواباندن اختلافات پیش آمده معروف به دعوای حیدری! و نعمتی! بین دو روحانی منتفذ اردبیل و طرفداران آنها،از یک سو میرزا علی اکبر و از سوی دیگر حاج میرزا صالح را داشت،حاکم قبلی از خواباندن آتش این فتنه که دامان ساکنین اردبیل را گرفته بود عاجز مانده بود!چون خود طرفداریکی از طرفین دعوا یعنی میرزا صالح بود.والی جدید یعنی علی خان هم در حل این اختلافات موفقیتی بدست نیاورد و متوسل به ولی عهد سفاک محمدعلی میرزا والی کل آذربایجان می شود،ولیعهد رحیم خان چلبیانلوی قراچه داغی و تفنگدارانش را با ماموریت دستگیری میرزا علی اکبر روانه اردبیل می کند،ناگهان در یکی از شبها با استقرار توپ جنگی مقابل منزل روحانی یاد شده و محاصره آنجا و کشتن سه نفر از خدمه و مریدان،میرزا علی اکبر دستگیر و طرفداران او غافلگیر می شوند و خود او بغد از سه روز زندانی شدن در نارین قلعه،زندان مخوفی که رضاشاه پهلوی در یکی از سفرهایش دستور تخریب آنجا را داد،تحت الحفظ به تبریز اعزام می شود و با وساطت روحانیان تبریز از تبعید او به عراق صرف نظر و به مراغه تبعید می گردد.او بعد از یک سال به اردبیل باز می گردد و شکایت به خسروخان یورتچی می برد و ایشان را بر ضد والی می شوراندتا از او انتقام بگیرد چون دستگیری و تبعید خود را توطئه ای از سوی والی می دانست و والی مزبور هم در دوره قبلی والیگری خود مرتکب اشتباهات زیاد و نامردمی بسیار در تخریب و آتش زدن منازل سران صنف دباغ شده بود.خسروخان به اتفاق سواران یورتچی از روستای جن قشلاقی محل زندگی خود به اردبیل حمله و در آنجا معلوم می گردد که علی خان والی در باغ داشکسن در حال بدر کردن سیزده بدر می باشد بدستور خسروخان باغ محاصره و حاکم و اطرافیان خلع سلاح و دستگیر می شوند.خسروخان حاکم را بابت اهانت به میرزاعلی اکبر و وارد کردن رحیم خان و قراچه داغی ها به اردبیل شماتت می کند،بعد او را بدستور خان یورتچی سوار بر اسب پالانداری می کنند و در معیت چند نفر روانه تبریز می کند.خسروخان به اردبیل بر می گردد و طرفداران والی را سرکوب می کند،ایشان به علت حمله به اردبیل و دستگیری و اخراج والی منصوب دولت مرکزی یاغی تلقی و تحت تعقیب قرار می گیرند و بعد از چندی با پرداخت 10 هزار تومان و بنا بر قولی دیگری 20 هزارتومان امان نامه گرفته و از تعقیب او دست برداشته می شود!بعدها در جریان بازگشت از یکی از سفرهای سه گانه مظفرالدین شاه از اروپا از طریق روسیه تزاری که( با وام گرفتن از دول استعماری و بازگذاشتن دست عمال و ماموران آن دولتها و اعطاء امتیازات انحصاری در چپاول منابع و سرمایه های مملکت این سفرها انجام می شد!) و حرکت کاروان ولیعهد از تبریز به اردبیل و از اردبیل به آستارا جهت استقبال از مظفرالدین شاه و مشایعت خوانین و سران طوایف عمده اطراف اردبیل اعم از یورتچی،پولادلو،قوزاتلو و غیره و کسرت تفنگداران تحت امر امر خسروخان و احترام و فرمانبری دیگر خوانین و سران نسبت به خسروخان موجب بدگمانی ولی عهد و زمینه دستگیری و قتل ناجوانمردانه ایشان و دیگر بزرگان یورتچی شد.علاوه بر مرحوم بابا صفری که بعد از گذشت سالیان زیاد از وقوع این جنایت ناجوانمردانه شرح وقوع آن اتفاق ناگوار را در کتاب ارزشمند خود اردبیل در گذرگاه تاریخ آورده است،محمد منتظم الدوله از از معدود دولت مردان راستگو و درست کردار،دار السلطنه تبریز(دبیر اسرار)شرح جنایت نابکارانه و سعایت و دشمنی یکی از همراهان بدسگال محمدعلی میرزا ولیعهد، بنام اسکندر خان فتح السلطان را در خاطرات خود آورده است:
محمد منتظم الدوله (دبیر اسرار)
خسروخان رئیس و بزرگ طوایف محال یورتچی در حین جوانی از مردان غیرتمند و بسیار رشید آذربایجان در اواخر عصر نکبت بار قاجار بوده است.ایشان علاوه بر کاردانی و حسن تدبیر از جوانمردان و اوتاد بنام عصر خود بوده اند،از جوانمردی و ایشان همین بس که فراریان و افراد تحت تعقیب از دست دستگاه بی عدالت حکومت قاجاریه از اکناف و اطراف آذربایجان به ایشان پناه برده و از دست ستمکاران و ظلم و جور دستگاه حکومتی در امان می ماندند! از مشهورترین افرادی که در محل زندگی ایشان و طایفه یورتچی پناه گرفته اند ستارخان قره باغی که بعدها در حوادث منجر به پیروزی انقلاب مشروطه، مقاومت دلیرانه او و فرماندهی مبارزین مشروطه خواه قهرمان مقابل نیروهای مستبد محمدعلی شاه و پیروزی ارزشمندشان،ستارخان سردار ملی لقب گرفت بوده است. جریان درگیری خسروخان با والی اردبیل و حمله ایشان به اردبیل و دستگیری حاکم منصوب از سوی حکومت بی تدبیر قاجار به قرار زیر می باشد:علی خان والی حاکم اردبیل در دوره دوم انتصاب به والیگری اردبیل همسو با سیاست دولت مرکزی سعی در حل و فصل و خواباندن اختلافات پیش آمده معروف به دعوای حیدری! و نعمتی! بین دو روحانی منتفذ اردبیل و طرفداران آنها،از یک سو میرزا علی اکبر و از سوی دیگر حاج میرزا صالح را داشت،حاکم قبلی از خواباندن آتش این فتنه که دامان ساکنین اردبیل را گرفته بود عاجز مانده بود!چون خود طرفداریکی از طرفین دعوا یعنی میرزا صالح بود.والی جدید یعنی علی خان هم در حل این اختلافات موفقیتی بدست نیاورد و متوسل به ولی عهد سفاک محمدعلی میرزا والی کل آذربایجان می شود،ولیعهد رحیم خان چلبیانلوی قراچه داغی و تفنگدارانش را با ماموریت دستگیری میرزا علی اکبر روانه اردبیل می کند،ناگهان در یکی از شبها با استقرار توپ جنگی مقابل منزل روحانی یاد شده و محاصره آنجا و کشتن سه نفر از خدمه و مریدان،میرزا علی اکبر دستگیر و طرفداران او غافلگیر می شوند و خود او بغد از سه روز زندانی شدن در نارین قلعه،زندان مخوفی که رضاشاه پهلوی در یکی از سفرهایش دستور تخریب آنجا را داد،تحت الحفظ به تبریز اعزام می شود و با وساطت روحانیان تبریز از تبعید او به عراق صرف نظر و به مراغه تبعید می گردد.او بعد از یک سال به اردبیل باز می گردد و شکایت به خسروخان یورتچی می برد و ایشان را بر ضد والی می شوراندتا از او انتقام بگیرد چون دستگیری و تبعید خود را توطئه ای از سوی والی می دانست و والی مزبور هم در دوره قبلی والیگری خود مرتکب اشتباهات زیاد و نامردمی بسیار در تخریب و آتش زدن منازل سران صنف دباغ شده بود.خسروخان به اتفاق سواران یورتچی از روستای جن قشلاقی محل زندگی خود به اردبیل حمله و در آنجا معلوم می گردد که علی خان والی در باغ داشکسن در حال بدر کردن سیزده بدر می باشد بدستور خسروخان باغ محاصره و حاکم و اطرافیان خلع سلاح و دستگیر می شوند.خسروخان حاکم را بابت اهانت به میرزاعلی اکبر و وارد کردن رحیم خان و قراچه داغی ها به اردبیل شماتت می کند،بعد او را بدستور خان یورتچی سوار بر اسب پالانداری می کنند و در معیت چند نفر روانه تبریز می کند.خسروخان به اردبیل بر می گردد و طرفداران والی را سرکوب می کند،ایشان به علت حمله به اردبیل و دستگیری و اخراج والی منصوب دولت مرکزی یاغی تلقی و تحت تعقیب قرار می گیرند و بعد از چندی با پرداخت 10 هزار تومان و بنا بر قولی دیگری 20 هزارتومان امان نامه گرفته و از تعقیب او دست برداشته می شود!بعدها در جریان بازگشت از یکی از سفرهای سه گانه مظفرالدین شاه از اروپا از طریق روسیه تزاری که( با وام گرفتن از دول استعماری و بازگذاشتن دست عمال و ماموران آن دولتها و اعطاء امتیازات انحصاری در چپاول منابع و سرمایه های مملکت این سفرها انجام می شد!) و حرکت کاروان ولیعهد از تبریز به اردبیل و از اردبیل به آستارا جهت استقبال از مظفرالدین شاه و مشایعت خوانین و سران طوایف عمده اطراف اردبیل اعم از یورتچی،پولادلو،قوزاتلو و غیره و کسرت تفنگداران تحت امر امر خسروخان و احترام و فرمانبری دیگر خوانین و سران نسبت به خسروخان موجب بدگمانی ولی عهد و زمینه دستگیری و قتل ناجوانمردانه ایشان و دیگر بزرگان یورتچی شد.علاوه بر مرحوم بابا صفری که بعد از گذشت سالیان زیاد از وقوع این جنایت ناجوانمردانه شرح وقوع آن اتفاق ناگوار را در کتاب ارزشمند خود اردبیل در گذرگاه تاریخ آورده است،محمد منتظم الدوله از از معدود دولت مردان راستگو و درست کردار،دار السلطنه تبریز(دبیر اسرار)شرح جنایت نابکارانه و سعایت و دشمنی یکی از همراهان بدسگال محمدعلی میرزا ولیعهد، بنام اسکندر خان فتح السلطان را در خاطرات خود آورده است:
محمد منتظم الدوله (دبیر اسرار)
۹:۴۵
در دوره حاکمیت علیخان در اردبیل و درگیر میرزاعلی اکبر و میرزا صالح اکثر طوایف با علی خان و میرزا صالح همراهی کرده اند بجز طایفه یورتچی و طایفه دورسونخوجا که از میرزا علی اکبر حمایت کرده اند علیخان از قره داغ رحیم خان قره داغلو را به اردبیل آورده و مخالفین خود را تار و مار کرده و میرزا علی اکبر را به مراغه تبعید میکند در این روزها خسرو خان در کربلا بوده بعد از بازگشت از کربلا و فهمیدن موضوع بسیار ناراحت و عصبانی شده و به همراه یکصد تفنگچی که یکی از فرماندهان آن تفنگچیان مرحوم عبادالله بیگ پدر حمیش بیگ بوده به اردبیل آمده و قصد گوشمالی علیخان را داشته وقتی به اردبیل میرسند معلوم میشود که علیخان برای سیزده بدر به باغی در داشکسن رفته خسرو خان با هفتاد تفنگچی راه اردبیل و داشکسن را مسدود کرده و به عبادالله بیگ میگویند که به باغ بروند و اول فراشباشی را بکشند و علیخان را زنده دستگیر کنند عبادالله بیگ که وارد باغ میشود میبیندکه علیخان و اطرافیانشان مست هستند و بدون مقاومت انها را دستگیر میکند و فراشباشی هم پشت علیخان پناه میگیرد و زنها با اوردن قرآن و روسری درخواست میکنند که کسی را نکشند و عبادالله بیگ هم نمیگذارد کسی کشته شود خسرو خان وارد حیاط باغ شده و به علیخان میگوید که به چه حقی طایفه نامحرم قره داغ را به اردبیل آوردی و میرزا علی اکبر را تبعید کردی بنا براین تو آدم نیستی و الاغ هستی و با شلاق مقداری جو در داخل غلبیر به خورد علیخان میدهد و به عبادالله بیگ میگوید که علیخان را پا برهنه و بدون کلاه(که در اون موقع توهین بسیار بزرگی بوده) سوار بر قاطر بدون پالان نموده و به سراب برده و تحویل حاکم سراب داده و رسید تحویل خرشان(همان علیخان) رابگیرد
عبادالله بیگ هم تا نیر اورا با قاطر برده وای در نیر کفش و کلاهش را داده و سوار اسب نموده و در سراب تحویل حاکم سراب داده و همانطور که خسروخان دستور داده بوده رسید میگیرد این رسید گرفتن خیلی برای قاجاریان سنگین میاید و ناراحت میشوند عده ای از اطرافیان به خسرو خان پیشنهاد میدهند به کربلا برود تا از انتقام آنها در امان بماند و بعد از مدتی به در بار مظفرالدین شاه پناه برده و درخواست عفو کند که خسرو خان نمیپذیرد که اگر من بروم مامورین قاجار به بهانه پیدا کردن من وارد خانه ها شده و به نوامیس ما توهین میشود پس مردن بهتر از فرار کردن است و در طایفه می ماند.
مظفرالدین شاه از شوروی برمیگشته از راه آستارا محمدعلی شاه هم که ولیعهد بوده برای استقبال مظفرالدین شاه از تبریز عازم اردبیل میشود تا به آستارا برود طبق رسم آن زمانها سران طوایف با هدایایی به استقبال ولیعهد در شام اسبی نزدیک اردبیل میروند و بزرگان طایفه با مشورت تصمیم میگیرند که خسرو خان هم برود چون اون موقع ایل بیگی هم بوده و به خاطر تنبیه علیخان احترام خاصی در بین سران طوایف داشته میپذیرد و به استقبال ولیعهدمحمد علی میاید در کالسکه ولیعهد پدر علیخان هم که از نزدیکانشان بود و به روایتی شوهر خواهر ولیعهد بوده نشسته بود اسب خسرو خان به دلیل نامعلوم متوقف میشود و به احترام خسرو خان تمام سران طوایف توقف میکنند پدر علیخان به ولیعهد میگوید نگاه کن که پسر مرا از اردبیل بیرون کرده و الان قدرت خود را به تو نشان میدهد در واقع ادعای شاه شدن دارد محمدعلی ولیعهد به سران طوایف میگوید که شام در فرمانداری اردبیل مهمان او هستند در هنگام ورود خسرو خان نگهبان فرمانداری شخصی به نام جولان از نوکران رییس طایفه فولادلو با فحش به خودش به خسروخان میگوید که چرا اینجا آمدی چون او میدانسته خسرو خان و ده نفر دیگر از سران طوایف را آن شب خواهند کشت که آن دو نفر بر میگردند و فرار میکنند ولی خسرو خان متاسفانه به خاطر ایل بیگی بودن و شخصیت والای خود برنمیگردد و متاسفانه همان شب هم به دستور محمدعلی سرش را میبرند و محمدعلی هم شبانه از اردبیل به آستارا میرد@Yurtchi
عبادالله بیگ هم تا نیر اورا با قاطر برده وای در نیر کفش و کلاهش را داده و سوار اسب نموده و در سراب تحویل حاکم سراب داده و همانطور که خسروخان دستور داده بوده رسید میگیرد این رسید گرفتن خیلی برای قاجاریان سنگین میاید و ناراحت میشوند عده ای از اطرافیان به خسرو خان پیشنهاد میدهند به کربلا برود تا از انتقام آنها در امان بماند و بعد از مدتی به در بار مظفرالدین شاه پناه برده و درخواست عفو کند که خسرو خان نمیپذیرد که اگر من بروم مامورین قاجار به بهانه پیدا کردن من وارد خانه ها شده و به نوامیس ما توهین میشود پس مردن بهتر از فرار کردن است و در طایفه می ماند.
مظفرالدین شاه از شوروی برمیگشته از راه آستارا محمدعلی شاه هم که ولیعهد بوده برای استقبال مظفرالدین شاه از تبریز عازم اردبیل میشود تا به آستارا برود طبق رسم آن زمانها سران طوایف با هدایایی به استقبال ولیعهد در شام اسبی نزدیک اردبیل میروند و بزرگان طایفه با مشورت تصمیم میگیرند که خسرو خان هم برود چون اون موقع ایل بیگی هم بوده و به خاطر تنبیه علیخان احترام خاصی در بین سران طوایف داشته میپذیرد و به استقبال ولیعهدمحمد علی میاید در کالسکه ولیعهد پدر علیخان هم که از نزدیکانشان بود و به روایتی شوهر خواهر ولیعهد بوده نشسته بود اسب خسرو خان به دلیل نامعلوم متوقف میشود و به احترام خسرو خان تمام سران طوایف توقف میکنند پدر علیخان به ولیعهد میگوید نگاه کن که پسر مرا از اردبیل بیرون کرده و الان قدرت خود را به تو نشان میدهد در واقع ادعای شاه شدن دارد محمدعلی ولیعهد به سران طوایف میگوید که شام در فرمانداری اردبیل مهمان او هستند در هنگام ورود خسرو خان نگهبان فرمانداری شخصی به نام جولان از نوکران رییس طایفه فولادلو با فحش به خودش به خسروخان میگوید که چرا اینجا آمدی چون او میدانسته خسرو خان و ده نفر دیگر از سران طوایف را آن شب خواهند کشت که آن دو نفر بر میگردند و فرار میکنند ولی خسرو خان متاسفانه به خاطر ایل بیگی بودن و شخصیت والای خود برنمیگردد و متاسفانه همان شب هم به دستور محمدعلی سرش را میبرند و محمدعلی هم شبانه از اردبیل به آستارا میرد@Yurtchi
۹:۴۵
مراجعت آقا میرزا علی اکبر از این تبعید در ایام نوروز اتفاق افتاد و او روز 13 عید وارد اردبیل شد. در آنروز علیخان حاکم در باغ داشکسن نحسی سیزده را بدر میکرد غافل از آنکه نحسی بزرگی برای او مقدر بود زیرا بعد از ظهر آن روز بود که خبر یافت خسرو خان یورتچی بقصد دستگیری او باغ را محاصره کرده است. بهر تقدیر خان یورتچی خان حاکم را دستگیر و سوار بر اسب پالانداری کرده با محافظت چهار تفنگدار روانه تبریز نمود و خود بشهر برگشت و طرفداران او را گوشمالی داد. در این واقعه اصغر نام یکی از نوکران حاکم بضرب گلوله از پای درآمد. اصغر گویامست بوده سخنان نامناسبی بر زبان میراند ازاین رو نعش او را مردم مورد بی احترامی قرار دادند و کسانی از اوباش با قمه آنرا زخمدار نمودند.اردبیل در گذرگاه تاریخ، ج 1، ص: 176جنازه آنروز دفن نشد و شب را در کوچه ماند ولی فردا کسانی از افراد خیّر و بیطرف، که همواره در چنین مواقعی آستین بالا میزنند، بکفن و دفن آن مبادرت کردند.خسرو خان از طرف والی به تبریز احضار شد ولی او از ترس جان بهانه تراشی نمود و سرانجام با واسطه هائی که برانگیخت و ده هزار تومان پیشکشی که به محمد- علی میرزا ولیعهد داد، پس از چندی حبس از مجازات وی صرفنظر شد و به اردبیل بازگشت. اما بخت با او یاری نکرد و در سفری که محمد علی میرزا بقصد مشایعت مظفر الدین شاه با زن و فرزند خود به آستارا
میرفت هنگام توقف در اردبیل دستور توقیف او را داد و بفرمان او سر از تنش چدا گردید.داستان بدین شکل اتفاق افتاد که مظفر الدین شاه در سفر خود باروپا از آستارا عبور میکرد. ولیعهد برای ملاقات پدر و مشایعت او از تبریز براه افتاده وارد اردبیل گردید و در خانه وکیل الرعایا منزل نمود. طبق رسم آنروز عشایر برای احترام در مسیر ولیعهد حاضر شده رؤسای هر طایفه با سواران و کسان خویش آمادگی خود را برای خدمت اظهار میکردند. خسرو خان نیز با یکهزار تن از سواران خود در مسیر موکب ولایتعهد قرار گرفت ولی محمد علی میرزا قلبا از کثرت تفنگداران و قدرت جنگی او اندیشناک گردید و آن شب که در اردبیل بود دستور دستگیری او را داد و جون در قلعه زندانی گشت بحکم وی مقتول شد.روحش شاد یادش گرامی@Yurtchi
میرفت هنگام توقف در اردبیل دستور توقیف او را داد و بفرمان او سر از تنش چدا گردید.داستان بدین شکل اتفاق افتاد که مظفر الدین شاه در سفر خود باروپا از آستارا عبور میکرد. ولیعهد برای ملاقات پدر و مشایعت او از تبریز براه افتاده وارد اردبیل گردید و در خانه وکیل الرعایا منزل نمود. طبق رسم آنروز عشایر برای احترام در مسیر ولیعهد حاضر شده رؤسای هر طایفه با سواران و کسان خویش آمادگی خود را برای خدمت اظهار میکردند. خسرو خان نیز با یکهزار تن از سواران خود در مسیر موکب ولایتعهد قرار گرفت ولی محمد علی میرزا قلبا از کثرت تفنگداران و قدرت جنگی او اندیشناک گردید و آن شب که در اردبیل بود دستور دستگیری او را داد و جون در قلعه زندانی گشت بحکم وی مقتول شد.روحش شاد یادش گرامی@Yurtchi
۹:۴۵
بخش دوم اردبیل یکی از شهرهای مشهور و کهن تاریخ جهان است که به استناد تاریخ قدمت آن به بیش از سی قرن می رسد. کلمه اردبیل دگرگون شده از کلمه آرتاویل به معنی شهر مقدس است. مورخان این نامگذاری را در رابطه با زرتشت پیامبر می دانند زیرا معتقدند که اردبیل محل ولادت، بعثت، دعوت و دفن زرتشت پیامبر است.ابوریحان بیرونی نیز زادگاه او را در دشت مغان ذکر می کند و دامنه های سبلان را محل دعا و عبادت پیروان دین زرتشت می شناسد.
بعضی ها نیز قبری را که در کوه سبلان وجود داشته قبر این پیامبر دانسته اند. بالاتر از همه روایتی است از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در "عجایب المخلوقات" نقل شده که می فرماید: "سبلان کوهی است بین ارمینیه و آذربایجان که بر آن چشمه ای است از چشمه های بهشت و قبری است از قبور انبیا".@Yurtchi
بعضی ها نیز قبری را که در کوه سبلان وجود داشته قبر این پیامبر دانسته اند. بالاتر از همه روایتی است از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در "عجایب المخلوقات" نقل شده که می فرماید: "سبلان کوهی است بین ارمینیه و آذربایجان که بر آن چشمه ای است از چشمه های بهشت و قبری است از قبور انبیا".@Yurtchi
۹:۴۵
بازارسال شده از Mnt
تصویر سمت راست مرحومه بانو نسترن خانم همسر گرامی مرحوم شادروان حاج مجیدخان رشیدالسلطنه رییس طایفه یورتچی و مادر با فضیلت مرحوم شادروان حاج حمیدخان خسروی یورتچی که بانویی خیر، مدبر و مردمدار بوده اند و تصویر سمت چپ مرحوم شادروان مجیدخان رشید السلطنه فرزند گرامی مرحوم شادروان خسروخان،خان شهید، بزرگ و رئیس طایفه یورتچی خداوند روح هر دو ایشان را قرین رحمت واسعه خود قرار دهد
@Yurtchi
@TUTUNSIZکانال اطلاع رسانی روستای توتونسیز
@Yurtchi
۱۰:۰۰
بازارسال شده از کانال توتونسیزاطلاع رسانی
چگونه حسد و کینه والی بی لیاقت آذربایجان و ولیعهد وقت سلسله ایران برباد ده قاجار و دشمنی و سعایت یکی از کارگزاران بدطینت آن،شمع زندگی یکی از لایقترین فرزندان ایران را به خاموشی کشاند!
خسروخان رئیس و بزرگ طوایف محال یورتچی در حین جوانی از مردان غیرتمند و بسیار رشید آذربایجان در اواخر عصر نکبت بار قاجار بوده است.ایشان علاوه بر کاردانی و حسن تدبیر از جوانمردان و اوتاد بنام عصر خود بوده اند،از جوانمردی و ایشان همین بس که فراریان و افراد تحت تعقیب از دست دستگاه بی عدالت حکومت قاجاریه از اکناف و اطراف آذربایجان به ایشان پناه برده و از دست ستمکاران و ظلم و جور دستگاه حکومتی در امان می ماندند! از مشهورترین افرادی که در محل زندگی ایشان و طایفه یورتچی پناه گرفته اند ستارخان قره باغی که بعدها در حوادث منجر به پیروزی انقلاب مشروطه، مقاومت دلیرانه او و فرماندهی مبارزین مشروطه خواه قهرمان مقابل نیروهای مستبد محمدعلی شاه و پیروزی ارزشمندشان،ستارخان سردار ملی لقب گرفت بوده است. جریان درگیری خسروخان با والی اردبیل و حمله ایشان به اردبیل و دستگیری حاکم منصوب از سوی حکومت بی تدبیر قاجار به قرار زیر می باشد:علی خان والی حاکم اردبیل در دوره دوم انتصاب به والیگری اردبیل همسو با سیاست دولت مرکزی سعی در حل و فصل و خواباندن اختلافات پیش آمده معروف به دعوای حیدری! و نعمتی! بین دو روحانی منتفذ اردبیل و طرفداران آنها،از یک سو میرزا علی اکبر و از سوی دیگر حاج میرزا صالح را داشت،حاکم قبلی از خواباندن آتش این فتنه که دامان ساکنین اردبیل را گرفته بود عاجز مانده بود!چون خود طرفداریکی از طرفین دعوا یعنی میرزا صالح بود.والی جدید یعنی علی خان هم در حل این اختلافات موفقیتی بدست نیاورد و متوسل به ولی عهد سفاک محمدعلی میرزا والی کل آذربایجان می شود،ولیعهد رحیم خان چلبیانلوی قراچه داغی و تفنگدارانش را با ماموریت دستگیری میرزا علی اکبر روانه اردبیل می کند،ناگهان در یکی از شبها با استقرار توپ جنگی مقابل منزل روحانی یاد شده و محاصره آنجا و کشتن سه نفر از خدمه و مریدان،میرزا علی اکبر دستگیر و طرفداران او غافلگیر می شوند و خود او بغد از سه روز زندانی شدن در نارین قلعه،زندان مخوفی که رضاشاه پهلوی در یکی از سفرهایش دستور تخریب آنجا را داد،تحت الحفظ به تبریز اعزام می شود و با وساطت روحانیان تبریز از تبعید او به عراق صرف نظر و به مراغه تبعید می گردد.او بعد از یک سال به اردبیل باز می گردد و شکایت به خسروخان یورتچی می برد و ایشان را بر ضد والی می شوراندتا از او انتقام بگیرد چون دستگیری و تبعید خود را توطئه ای از سوی والی می دانست و والی مزبور هم در دوره قبلی والیگری خود مرتکب اشتباهات زیاد و نامردمی بسیار در تخریب و آتش زدن منازل سران صنف دباغ شده بود.خسروخان به اتفاق سواران یورتچی از روستای جن قشلاقی محل زندگی خود به اردبیل حمله و در آنجا معلوم می گردد که علی خان والی در باغ داشکسن در حال بدر کردن سیزده بدر می باشد بدستور خسروخان باغ محاصره و حاکم و اطرافیان خلع سلاح و دستگیر می شوند.خسروخان حاکم را بابت اهانت به میرزاعلی اکبر و وارد کردن رحیم خان و قراچه داغی ها به اردبیل شماتت می کند،بعد او را بدستور خان یورتچی سوار بر اسب پالانداری می کنند و در معیت چند نفر روانه تبریز می کند.خسروخان به اردبیل بر می گردد و طرفداران والی را سرکوب می کند،ایشان به علت حمله به اردبیل و دستگیری و اخراج والی منصوب دولت مرکزی یاغی تلقی و تحت تعقیب قرار می گیرند و بعد از چندی با پرداخت 10 هزار تومان و بنا بر قولی دیگری 20 هزارتومان امان نامه گرفته و از تعقیب او دست برداشته می شود!بعدها در جریان بازگشت از یکی از سفرهای سه گانه مظفرالدین شاه از اروپا از طریق روسیه تزاری که( با وام گرفتن از دول استعماری و بازگذاشتن دست عمال و ماموران آن دولتها و اعطاء امتیازات انحصاری در چپاول منابع و سرمایه های مملکت این سفرها انجام می شد!) و حرکت کاروان ولیعهد از تبریز به اردبیل و از اردبیل به آستارا جهت استقبال از مظفرالدین شاه و مشایعت خوانین و سران طوایف عمده اطراف اردبیل اعم از یورتچی،پولادلو،قوزاتلو و غیره و کسرت تفنگداران تحت امر امر خسروخان و احترام و فرمانبری دیگر خوانین و سران نسبت به خسروخان موجب بدگمانی ولی عهد و زمینه دستگیری و قتل ناجوانمردانه ایشان و دیگر بزرگان یورتچی شد.علاوه بر مرحوم بابا صفری که بعد از گذشت سالیان زیاد از وقوع این جنایت ناجوانمردانه شرح وقوع آن اتفاق ناگوار را در کتاب ارزشمند خود اردبیل در گذرگاه تاریخ آورده است،محمد منتظم الدوله از از معدود دولت مردان راستگو و درست کردار،دار السلطنه تبریز(دبیر اسرار)شرح جنایت نابکارانه و سعایت و دشمنی یکی از همراهان بدسگال محمدعلی میرزا ولیعهد، بنام اسکندر خان فتح السلطان را در خاطرات خود آورده است:@Yurtchi@tutunsiz
خسروخان رئیس و بزرگ طوایف محال یورتچی در حین جوانی از مردان غیرتمند و بسیار رشید آذربایجان در اواخر عصر نکبت بار قاجار بوده است.ایشان علاوه بر کاردانی و حسن تدبیر از جوانمردان و اوتاد بنام عصر خود بوده اند،از جوانمردی و ایشان همین بس که فراریان و افراد تحت تعقیب از دست دستگاه بی عدالت حکومت قاجاریه از اکناف و اطراف آذربایجان به ایشان پناه برده و از دست ستمکاران و ظلم و جور دستگاه حکومتی در امان می ماندند! از مشهورترین افرادی که در محل زندگی ایشان و طایفه یورتچی پناه گرفته اند ستارخان قره باغی که بعدها در حوادث منجر به پیروزی انقلاب مشروطه، مقاومت دلیرانه او و فرماندهی مبارزین مشروطه خواه قهرمان مقابل نیروهای مستبد محمدعلی شاه و پیروزی ارزشمندشان،ستارخان سردار ملی لقب گرفت بوده است. جریان درگیری خسروخان با والی اردبیل و حمله ایشان به اردبیل و دستگیری حاکم منصوب از سوی حکومت بی تدبیر قاجار به قرار زیر می باشد:علی خان والی حاکم اردبیل در دوره دوم انتصاب به والیگری اردبیل همسو با سیاست دولت مرکزی سعی در حل و فصل و خواباندن اختلافات پیش آمده معروف به دعوای حیدری! و نعمتی! بین دو روحانی منتفذ اردبیل و طرفداران آنها،از یک سو میرزا علی اکبر و از سوی دیگر حاج میرزا صالح را داشت،حاکم قبلی از خواباندن آتش این فتنه که دامان ساکنین اردبیل را گرفته بود عاجز مانده بود!چون خود طرفداریکی از طرفین دعوا یعنی میرزا صالح بود.والی جدید یعنی علی خان هم در حل این اختلافات موفقیتی بدست نیاورد و متوسل به ولی عهد سفاک محمدعلی میرزا والی کل آذربایجان می شود،ولیعهد رحیم خان چلبیانلوی قراچه داغی و تفنگدارانش را با ماموریت دستگیری میرزا علی اکبر روانه اردبیل می کند،ناگهان در یکی از شبها با استقرار توپ جنگی مقابل منزل روحانی یاد شده و محاصره آنجا و کشتن سه نفر از خدمه و مریدان،میرزا علی اکبر دستگیر و طرفداران او غافلگیر می شوند و خود او بغد از سه روز زندانی شدن در نارین قلعه،زندان مخوفی که رضاشاه پهلوی در یکی از سفرهایش دستور تخریب آنجا را داد،تحت الحفظ به تبریز اعزام می شود و با وساطت روحانیان تبریز از تبعید او به عراق صرف نظر و به مراغه تبعید می گردد.او بعد از یک سال به اردبیل باز می گردد و شکایت به خسروخان یورتچی می برد و ایشان را بر ضد والی می شوراندتا از او انتقام بگیرد چون دستگیری و تبعید خود را توطئه ای از سوی والی می دانست و والی مزبور هم در دوره قبلی والیگری خود مرتکب اشتباهات زیاد و نامردمی بسیار در تخریب و آتش زدن منازل سران صنف دباغ شده بود.خسروخان به اتفاق سواران یورتچی از روستای جن قشلاقی محل زندگی خود به اردبیل حمله و در آنجا معلوم می گردد که علی خان والی در باغ داشکسن در حال بدر کردن سیزده بدر می باشد بدستور خسروخان باغ محاصره و حاکم و اطرافیان خلع سلاح و دستگیر می شوند.خسروخان حاکم را بابت اهانت به میرزاعلی اکبر و وارد کردن رحیم خان و قراچه داغی ها به اردبیل شماتت می کند،بعد او را بدستور خان یورتچی سوار بر اسب پالانداری می کنند و در معیت چند نفر روانه تبریز می کند.خسروخان به اردبیل بر می گردد و طرفداران والی را سرکوب می کند،ایشان به علت حمله به اردبیل و دستگیری و اخراج والی منصوب دولت مرکزی یاغی تلقی و تحت تعقیب قرار می گیرند و بعد از چندی با پرداخت 10 هزار تومان و بنا بر قولی دیگری 20 هزارتومان امان نامه گرفته و از تعقیب او دست برداشته می شود!بعدها در جریان بازگشت از یکی از سفرهای سه گانه مظفرالدین شاه از اروپا از طریق روسیه تزاری که( با وام گرفتن از دول استعماری و بازگذاشتن دست عمال و ماموران آن دولتها و اعطاء امتیازات انحصاری در چپاول منابع و سرمایه های مملکت این سفرها انجام می شد!) و حرکت کاروان ولیعهد از تبریز به اردبیل و از اردبیل به آستارا جهت استقبال از مظفرالدین شاه و مشایعت خوانین و سران طوایف عمده اطراف اردبیل اعم از یورتچی،پولادلو،قوزاتلو و غیره و کسرت تفنگداران تحت امر امر خسروخان و احترام و فرمانبری دیگر خوانین و سران نسبت به خسروخان موجب بدگمانی ولی عهد و زمینه دستگیری و قتل ناجوانمردانه ایشان و دیگر بزرگان یورتچی شد.علاوه بر مرحوم بابا صفری که بعد از گذشت سالیان زیاد از وقوع این جنایت ناجوانمردانه شرح وقوع آن اتفاق ناگوار را در کتاب ارزشمند خود اردبیل در گذرگاه تاریخ آورده است،محمد منتظم الدوله از از معدود دولت مردان راستگو و درست کردار،دار السلطنه تبریز(دبیر اسرار)شرح جنایت نابکارانه و سعایت و دشمنی یکی از همراهان بدسگال محمدعلی میرزا ولیعهد، بنام اسکندر خان فتح السلطان را در خاطرات خود آورده است:@Yurtchi@tutunsiz
۱۰:۱۷
۱۰:۱۸
در دوره حاکمیت علیخان در اردبیل و درگیر میرزاعلی اکبر و میرزا صالح اکثر طوایف با علی خان و میرزا صالح همراهی کرده اند بجز طایفه یورتچی و طایفه دورسونخوجا که از میرزا علی اکبر حمایت کرده اند علیخان از قره داغ رحیم خان قره داغلو را به اردبیل آورده و مخالفین خود را تار و مار کرده و میرزا علی اکبر را به مراغه تبعید میکند در این روزها خسرو خان در کربلا بوده بعد از بازگشت از کربلا و فهمیدن موضوع بسیار ناراحت و عصبانی شده و به همراه یکصد تفنگچی که یکی از فرماندهان آن تفنگچیان مرحوم عبادالله بیگ پدر حمیش بیگ بوده به اردبیل آمده و قصد گوشمالی علیخان را داشته وقتی به اردبیل میرسند معلوم میشود که علیخان برای سیزده بدر به باغی در داشکسن رفته خسرو خان با هفتاد تفنگچی راه اردبیل و داشکسن را مسدود کرده و به عبادالله بیگ میگویند که به باغ بروند و اول فراشباشی را بکشند و علیخان را زنده دستگیر کنند عبادالله بیگ که وارد باغ میشود میبیندکه علیخان و اطرافیانشان مست هستند و بدون مقاومت انها را دستگیر میکند و فراشباشی هم پشت علیخان پناه میگیرد و زنها با اوردن قرآن و روسری درخواست میکنند که کسی را نکشند و عبادالله بیگ هم نمیگذارد کسی کشته شود خسرو خان وارد حیاط باغ شده و به علیخان میگوید که به چه حقی طایفه نامحرم قره داغ را به اردبیل آوردی و میرزا علی اکبر را تبعید کردی بنا براین تو آدم نیستی و الاغ هستی و با شلاق مقداری جو در داخل غلبیر به خورد علیخان میدهد و به عبادالله بیگ میگوید که علیخان را پا برهنه و بدون کلاه(که در اون موقع توهین بسیار بزرگی بوده) سوار بر قاطر بدون پالان نموده و به سراب برده و تحویل حاکم سراب داده و رسید تحویل خرشان(همان علیخان) رابگیرد
عبادالله بیگ هم تا نیر اورا با قاطر برده وای در نیر کفش و کلاهش را داده و سوار اسب نموده و در سراب تحویل حاکم سراب داده و همانطور که خسروخان دستور داده بوده رسید میگیرد این رسید گرفتن خیلی برای قاجاریان سنگین میاید و ناراحت میشوند عده ای از اطرافیان به خسرو خان پیشنهاد میدهند به کربلا برود تا از انتقام آنها در امان بماند و بعد از مدتی به در بار مظفرالدین شاه پناه برده و درخواست عفو کند که خسرو خان نمیپذیرد که اگر من بروم مامورین قاجار به بهانه پیدا کردن من وارد خانه ها شده و به نوامیس ما توهین میشود پس مردن بهتر از فرار کردن است و در طایفه می ماند.
مظفرالدین شاه از شوروی برمیگشته از راه آستارا محمدعلی شاه هم که ولیعهد بوده برای استقبال مظفرالدین شاه از تبریز عازم اردبیل میشود تا به آستارا برود طبق رسم آن زمانها سران طوایف با هدایایی به استقبال ولیعهد در شام اسبی نزدیک اردبیل میروند و بزرگان طایفه با مشورت تصمیم میگیرند که خسرو خان هم برود چون اون موقع ایل بیگی هم بوده و به خاطر تنبیه علیخان احترام خاصی در بین سران طوایف داشته میپذیرد و به استقبال ولیعهدمحمد علی میاید در کالسکه ولیعهد پدر علیخان هم که از نزدیکانشان بود و به روایتی شوهر خواهر ولیعهد بوده نشسته بود اسب خسرو خان به دلیل نامعلوم متوقف میشود و به احترام خسرو خان تمام سران طوایف توقف میکنند پدر علیخان به ولیعهد میگوید نگاه کن که پسر مرا از اردبیل بیرون کرده و الان قدرت خود را به تو نشان میدهد در واقع ادعای شاه شدن دارد محمدعلی ولیعهد به سران طوایف میگوید که شام در فرمانداری اردبیل مهمان او هستند در هنگام ورود خسرو خان نگهبان فرمانداری شخصی به نام جولان از نوکران رییس طایفه فولادلو با فحش به خودش به خسروخان میگوید که چرا اینجا آمدی چون او میدانسته خسرو خان و ده نفر دیگر از سران طوایف را آن شب خواهند کشت که آن دو نفر بر میگردند و فرار میکنند ولی خسرو خان متاسفانه به خاطر ایل بیگی بودن و شخصیت والای خود برنمیگردد و متاسفانه همان شب هم به دستور محمدعلی سرش را میبرند و محمدعلی هم شبانه از اردبیل به آستارا میرد@Yurtchi
@TUTUNSIZکانال اطلاع رسانی روستای توتونسیز
عبادالله بیگ هم تا نیر اورا با قاطر برده وای در نیر کفش و کلاهش را داده و سوار اسب نموده و در سراب تحویل حاکم سراب داده و همانطور که خسروخان دستور داده بوده رسید میگیرد این رسید گرفتن خیلی برای قاجاریان سنگین میاید و ناراحت میشوند عده ای از اطرافیان به خسرو خان پیشنهاد میدهند به کربلا برود تا از انتقام آنها در امان بماند و بعد از مدتی به در بار مظفرالدین شاه پناه برده و درخواست عفو کند که خسرو خان نمیپذیرد که اگر من بروم مامورین قاجار به بهانه پیدا کردن من وارد خانه ها شده و به نوامیس ما توهین میشود پس مردن بهتر از فرار کردن است و در طایفه می ماند.
مظفرالدین شاه از شوروی برمیگشته از راه آستارا محمدعلی شاه هم که ولیعهد بوده برای استقبال مظفرالدین شاه از تبریز عازم اردبیل میشود تا به آستارا برود طبق رسم آن زمانها سران طوایف با هدایایی به استقبال ولیعهد در شام اسبی نزدیک اردبیل میروند و بزرگان طایفه با مشورت تصمیم میگیرند که خسرو خان هم برود چون اون موقع ایل بیگی هم بوده و به خاطر تنبیه علیخان احترام خاصی در بین سران طوایف داشته میپذیرد و به استقبال ولیعهدمحمد علی میاید در کالسکه ولیعهد پدر علیخان هم که از نزدیکانشان بود و به روایتی شوهر خواهر ولیعهد بوده نشسته بود اسب خسرو خان به دلیل نامعلوم متوقف میشود و به احترام خسرو خان تمام سران طوایف توقف میکنند پدر علیخان به ولیعهد میگوید نگاه کن که پسر مرا از اردبیل بیرون کرده و الان قدرت خود را به تو نشان میدهد در واقع ادعای شاه شدن دارد محمدعلی ولیعهد به سران طوایف میگوید که شام در فرمانداری اردبیل مهمان او هستند در هنگام ورود خسرو خان نگهبان فرمانداری شخصی به نام جولان از نوکران رییس طایفه فولادلو با فحش به خودش به خسروخان میگوید که چرا اینجا آمدی چون او میدانسته خسرو خان و ده نفر دیگر از سران طوایف را آن شب خواهند کشت که آن دو نفر بر میگردند و فرار میکنند ولی خسرو خان متاسفانه به خاطر ایل بیگی بودن و شخصیت والای خود برنمیگردد و متاسفانه همان شب هم به دستور محمدعلی سرش را میبرند و محمدعلی هم شبانه از اردبیل به آستارا میرد@Yurtchi
۱۰:۲۰
بازارسال شده از کانال توتونسیزاطلاع رسانی
۱۰:۴۰
بازارسال شده از Mnt
بزن رو عکس باز تر بشه بعد بخونید
@TUTUNSIZکانال اطلاع رسانی روستای توتونسیز
۱۴:۵۶
منطقه یورتچی اردبیلhttps://ble.ir/yurtchi
۱۵:۱۱
امیرلشکر عبدالله خان امیرطهماسبی و ماموریت خلع سلاح عشایر آذربایجان و اردبیل تسلیم اسلحه توسط اهالی یورتچی و مخالفت و استنکاف فولادلوها و علت مخالفت عظمت خانم فولادلو با تسلیم سلاح به قوای دولتی و متعاقب آن آغاز جنگ طایفه فولادلو با قوای اعزامی از مرکز به دستور رضاخان سردارسپه(وزیر جنگ)
با انجام کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی به فرماندهی رضاخان میرپنج و سید ضیاالدین طباطبایی و انتخاب رضاخان به وزارت جنگ و سیدضیاالدین طباطبایی به نخست وزیری از سوی سلطان احمدشاه قاجار هفتمین و آخرین شاه ایران از خاندان تن پرور و ایران بربادده قاجار سیاست مجریان امور مخصوصا رضاخان سردارسپه سوادکوهی مبنی بر جمع آوری سلاح های موجود در دست عشایر و قومیتها و لزوم تشکیل ارتش و قشون واحد ملی و در جهت سرکوبی کردنکشانی چون سیمیتکو یاغی سفاک و خون ریز در شمال غربی ایران و شیخ خزعل در خوزستان و جنبش اصیل ولی به انحراف کشیده شده توسط کمونیستهای اعزامی از شوروی همچون سید جواد پیشه وری خلخالی و دیگر مهره های مجری سیاستهای استعماری شوروی در شمال ایران موسوم به قیام و جنبش جنگل و بسیاری حوادث دیگر اینبار دولت مرکزی در تهران با اعزام بخشی از قوای تازه تشکیل یافته و همکاری حاکمان محلی و آن دسته از طوایف مطیع مرکز درصدد جمع آوری سلاح ایل ها و طوایف قدرتمند محلی و گسترش سیطره خود بر همه بخشهای مملکت ایران برآمد...طبق دستور سرتیپ رضاخان سردار سپه که حالا با انجام کودتا و گسیل قزاقان بریگاد همدان از قزوین به پایتخت چندسالی بود که با بدست آوردن منصب سردارسپهی و سرکوب نیروهای میرزاکوچک خان و دیگر مدعیان و گردنکشان و برکناری محترمانه سیدضیاالدین طباطبایی و پرداخت مبلغ ۲۵ هزارتومان آن موقع بابت شرکت سید ضیا در عملیات کودتا او را محترمانه از میدان به در برده و به تبعیدگاه سوییس فرستاده بود و خود عملا به قدرتمندترین فرد دولت و مبدل گشته بود فرمانده لشگر شمال غرب ایران یعنی امیرلشگر عبدالله خان امیرطهماسبی فرمانده سابق گارد محافظ احمدشاه قاجار که دیگر به علت همکاری با رضاخان بعد از فتح تهران به یکی از نزدیکترین یاران او بدل گشته و فرماندهی لشگر شمال غرب ایران را بدست آورده بود مامور جمع آوری ساح عشایر و طوایف آذربایجان و بلاخص اردبیل،مشکین و مغان شد و با موفقیت سلاح های بسیاری از عشایر و طوایف از جمله طایفه یورتچی را جمع آوری و به تهران ارسال نمودالبته جمع آوری اسلحه موجود دست عشایر و ایلات و طوایف به هیجوجه کار آسانی نبود و بسیاری حوادث غیر پیش بینی شده و نشده در جریان این امر روی داد از جمله تمرد و عدم فرمانبرداری جوادخان حاجی خواجه لو بزرگ طایفه حاجی خواجه لو مغان،بهرام خان قوجا بیگلو رییس طایفه قوجابیگلو مغان،حاجی فرج گیگلو رییس طایفه گیگلوی مغان ونصرت بیگ شاهین پدر قوتازبیک آخرین رییس طایفه اجیرلوی مغان و صف آرایی آنان به همراه تفنگچیان و طرفدارانشان و آغاز جنگی نابرابر در مقابل قوای اعزامی مسلح به سلاحهای مدرن و شکست و فرار نامبردگان به همراه بخشی از طایفه و نزدیکان خود به آنسوی رودخانه ارس و شوروی و همچنین تمرد و سرپیچی طایفه فولادلو(پولادلو) ساکن در اطراف اردبیل و خلخال و جنگ بی امان آنها با قوای اعزامی از سوی فرمانده لشگر عبدالله امیرطهماسبی به فرماندهی سرتیپ ابوالحسن خان پورزند از بازماندگان و نوادگان کریم خان وکیل الرعایا پادشاه ایران از خاندان زند، موجب خرابی و ویرانی بخش بزرگی از محال فولادلو وکشتار بسیاری از سربازان اعزامی و همچنین تفنچیان طایفه فولادلو شد...ادامه دارد....
@TUTUNSIZکانال اطلاع رسانی روستای توتونسیز
@yurtchi
با انجام کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی به فرماندهی رضاخان میرپنج و سید ضیاالدین طباطبایی و انتخاب رضاخان به وزارت جنگ و سیدضیاالدین طباطبایی به نخست وزیری از سوی سلطان احمدشاه قاجار هفتمین و آخرین شاه ایران از خاندان تن پرور و ایران بربادده قاجار سیاست مجریان امور مخصوصا رضاخان سردارسپه سوادکوهی مبنی بر جمع آوری سلاح های موجود در دست عشایر و قومیتها و لزوم تشکیل ارتش و قشون واحد ملی و در جهت سرکوبی کردنکشانی چون سیمیتکو یاغی سفاک و خون ریز در شمال غربی ایران و شیخ خزعل در خوزستان و جنبش اصیل ولی به انحراف کشیده شده توسط کمونیستهای اعزامی از شوروی همچون سید جواد پیشه وری خلخالی و دیگر مهره های مجری سیاستهای استعماری شوروی در شمال ایران موسوم به قیام و جنبش جنگل و بسیاری حوادث دیگر اینبار دولت مرکزی در تهران با اعزام بخشی از قوای تازه تشکیل یافته و همکاری حاکمان محلی و آن دسته از طوایف مطیع مرکز درصدد جمع آوری سلاح ایل ها و طوایف قدرتمند محلی و گسترش سیطره خود بر همه بخشهای مملکت ایران برآمد...طبق دستور سرتیپ رضاخان سردار سپه که حالا با انجام کودتا و گسیل قزاقان بریگاد همدان از قزوین به پایتخت چندسالی بود که با بدست آوردن منصب سردارسپهی و سرکوب نیروهای میرزاکوچک خان و دیگر مدعیان و گردنکشان و برکناری محترمانه سیدضیاالدین طباطبایی و پرداخت مبلغ ۲۵ هزارتومان آن موقع بابت شرکت سید ضیا در عملیات کودتا او را محترمانه از میدان به در برده و به تبعیدگاه سوییس فرستاده بود و خود عملا به قدرتمندترین فرد دولت و مبدل گشته بود فرمانده لشگر شمال غرب ایران یعنی امیرلشگر عبدالله خان امیرطهماسبی فرمانده سابق گارد محافظ احمدشاه قاجار که دیگر به علت همکاری با رضاخان بعد از فتح تهران به یکی از نزدیکترین یاران او بدل گشته و فرماندهی لشگر شمال غرب ایران را بدست آورده بود مامور جمع آوری ساح عشایر و طوایف آذربایجان و بلاخص اردبیل،مشکین و مغان شد و با موفقیت سلاح های بسیاری از عشایر و طوایف از جمله طایفه یورتچی را جمع آوری و به تهران ارسال نمودالبته جمع آوری اسلحه موجود دست عشایر و ایلات و طوایف به هیجوجه کار آسانی نبود و بسیاری حوادث غیر پیش بینی شده و نشده در جریان این امر روی داد از جمله تمرد و عدم فرمانبرداری جوادخان حاجی خواجه لو بزرگ طایفه حاجی خواجه لو مغان،بهرام خان قوجا بیگلو رییس طایفه قوجابیگلو مغان،حاجی فرج گیگلو رییس طایفه گیگلوی مغان ونصرت بیگ شاهین پدر قوتازبیک آخرین رییس طایفه اجیرلوی مغان و صف آرایی آنان به همراه تفنگچیان و طرفدارانشان و آغاز جنگی نابرابر در مقابل قوای اعزامی مسلح به سلاحهای مدرن و شکست و فرار نامبردگان به همراه بخشی از طایفه و نزدیکان خود به آنسوی رودخانه ارس و شوروی و همچنین تمرد و سرپیچی طایفه فولادلو(پولادلو) ساکن در اطراف اردبیل و خلخال و جنگ بی امان آنها با قوای اعزامی از سوی فرمانده لشگر عبدالله امیرطهماسبی به فرماندهی سرتیپ ابوالحسن خان پورزند از بازماندگان و نوادگان کریم خان وکیل الرعایا پادشاه ایران از خاندان زند، موجب خرابی و ویرانی بخش بزرگی از محال فولادلو وکشتار بسیاری از سربازان اعزامی و همچنین تفنچیان طایفه فولادلو شد...ادامه دارد....
@yurtchi
۹:۵۶
انالله و انا الیه راجعونبا نهایت تاسف و تاثر درگذشت نابهنگام مرحوم مغفور اسماعیل خان خسروی جن قشلاقی فرزند مرحوم شادروان حاج فتحعلی خان خسروی نوه گرامی مرحوم مبرور حاج حمیدخان خسروی بزرگ و رییس طایفه فقید طایفه یورتچی را اعلام می دارد.با توجه به روزهای پایانی سال و رعایت حال همه همشهریان و آشنایان گرامی زمان دقیق مراسم تششیع پیکر و خاکسپاری و دیگر مراسم متعاقبا اعلام خواهد شد.از طرف خانواده مرحوم شادروان حاج فتحعلی خان خسروی و خاندان خسروی یورتچی
برای قبل هست این خبر جدید نیست 
۲۰:۲۱
۲۰:۲۱
کابینه و دولت سید ضیاالدین طباطبایی شریک شخصی رضاخان نظامی فقط توانست یکصد روز دوام بیاورد و سید ضیای روزنامه نگار در دولت صد روزه خود از همان فردای اشغال تهران دست به توقیف و زندانی کردن تمام رجال و سرجنبانان سیاست روز در پایتخت زد و رضاخان سردار سپه اول جای کلنل مسعودخان کیهان را در کابینه گرفت و علاوه بر فرمانده قشون(سردارسپه) وزیر دفاع شد و بعد به علت کنار نیامدن با نخست وزیر سید ضیا الدین طباطبایی به او تکلیف کرد که باید استعفا دهد و از کشور خارج گردد!!سید ضیا استعفا داد و با دریافت ۲۵ هزارتومان بعلت شرکت در کودتای سوم شهریورماه ۱۲۹۹ و یکصد روز نخست وزیری و ریاست دولت به اتفاق دوتن از دست اندرکاران کودتا و اشغال تهران یعنی سرهنگ مسعودخان کیهان و کلنل کاظم خان سیاح تهران را به مقصد سوییس ترک کرداحمد قوام السطنه زندانی توقیفی سید ضیا در همان زندان حکم ریاست وزرایی ایران را از سوی احمدشاه دریافت کرد و کابینه خود را با آزادی از زندان تشکیل داد.رضاخان سردارسپه بعد از اجبار سید ظیا تا دوسال آتی در هر دولتی که تشکیل یافت عنوان وزارت دفاع را بخود اختصاص داد احمد شاه بعد از استعفا و مسافرت اجباری نخست وزیر کودتا اولین سفر اروپایی اش انجام داد بعد از چند ماه سیاحت در اروپا به ایران برگشت دولت ها پی در پی عوض می شدند و قدرت رضاخان هر روز بصورت روز افزون افزایش می یافت.در ۱۳۰۲ احمدشاه به رضاخان که دیگر عملا به قدرتمندترین فرد ایران تبدیل گشته بود اعلام نمود که قصد دارد برای درمان به اروپا مسافرت نماید و رضاخان به شاه اعلام کرد که در صورت مسافرت شاه من هم همراه شما از کشور خواهم رفت جواب شاه به اواین بود که بعلت شرایط حساس مملکت مسافرت هردوی ما با هم مقدور نیست و رضاخان با گفتن اینکه تنها با بدست آوردن منصب نخست وزیری حاضر است که در ایران بماند از احمدشاه خواست که او رابه ریاست وزرایی ایران منصوب نماید احمدشاه با منصوب کردن رضاخان به نخستوزیری کشور بسوی اروپا ترک کرد و رضاخان بعنوان نخست وزیر ووزیر دفاع شاه جوان را تا مرض قصر شیرین بدرقه کرد!بعد از مسافرت احمدشاه قاجار و تشکیل دو دولت پی در پی در طول دوسال توسط رضاخان و با آماده کردن شرایط و ایجاد تمهیدات لازم و فرستادن افراد نزدیک به خود به مجلس تحت عنوان نمایده از جای جای ایران و با وجود مخالفت چندین نفر از کارکشته ترین مردان و رجال سیاسی مجلس شورای ملی در سال۱۳۰۴ طرح خلع قاجاریه از سلطنت بر ایران و انتخاب موقت رضاشاه پهلوی به سلطنت موقت ایران تا تشکیل مجلس موسسان را به تصویب رساند و در چند ماه آینده با تشکیل مجلس موسسان و انتخاب قطعی رضاخان پهلوی به سطنت بصورت دائمی درآمد و جنبه قانونی بخود گرفت.احمدشاه چون خود در اروپا اقامت داشت برادر و ولیعهد او محمدحسن میرزا تحت الحفظتوسط چند نظامی بدستور رضاشاه در قصرشیرین به نماینده ترکیه عصمانی که در آنموقع عراق جزیی از آ کشور بود تحویل و خاخهای سلطنتی از وابستگان قاجاریه تخلیه شد و مقدمات تاجگزاری او در کاخ گلستان تهران شروع شد و در روز تاجگزاری علاوه بر رجال مملکتی مقیم تهران و نمایندگان و سفرای کشورهای خارجی که در تهران سفارتخانه داشته اند شرکت نمودند.علاوه بر نمایندگان مردم در مجلس شورای ملی بسیاری از بزرگان و روسای ایلات و عشایر و طوایف برگزیده ایران در این مراسم شرکت نمودند و بزرگان طایفه یورتچی هم به نمایندگی از ایل شاهسون آذربایجان در این مراسم شرکت داشتند@yurtchi
۲۰:۲۲