عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 از ماشین پیاده شدم و رفتم پایین و وارده کافه شدیم.. با دیدنه فضایه داخلش لبخندی رو لبم نشست... تختایه چوبی که با بالشتکایه سنتی تزیین شده بود با فاصله هایه منظم از هم قرار گرفته بود... صدایه موسیقیه سنتی هم میومد که داشت پخش میشد.. چند تا آبنمایه کوچیکم بود که صدایه شرشره آب و اون همه گل و گیاه و درختچه هایه کوچیک که حسه خوبی به آدم میداد.. انگار نه انگار تو تهرانه آلوده بودیم انگار نه انگار پشته این دیوار یه خیابونه خشک و خشن با ساختمونایه بلند و تیرس.. رو یه تخت نشستیم و کیات سفارشه صبحانه داد... +چقدر قشنگه اینجا....انگار یه دنیایه دیگس... _ آره من هر وقت.....حالم خوب نیست میام اینجا ...با خودم خلوت میکنم اوکی میشم لبخندی زدم که گفت : احساس کردم.....که شماهم حالتون خوب نیست....برایه همین تصمیم گرفتم بیارمتون اینجا.. ادامه دارد...undefined 🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀

+ مرسی ....لطفه بزرگی بهم کردین _ میتونم....میتونم فضولی کنم؟؟سری تکون دادم که گفت :
احیانا با شوهرتون مشکل دارین؟؟؟نفسه عمیقی کشیدم و زل زدم به چشماش اگه هر کسه دیگه ای بود بدونه شک میگفتم نه..

منظورش از تغییره شرایط چی بود؟؟؟گوشیو گذاشتم سره جاشو چشمامو بستم تا بلکه بخابم و سردردم بهتر بشه ..
صبح با صدایه آلارمه گوشیم چشمامو باز کردم و رو تخت نشستم گوشیو برداشتم و زنگشو قطع کردم هوتن همچنان خوابه خواب بود..
سریع لباسا و کولمو برداشتم و از اتاق زدم بیرون..یه آرایشه کمرنگ کردم و لباسامو پوشیدم و بدونه خوردنه صبحانه از خونه رفتم بیرون...
به دانشگاه که رسیدم خاستم مستقیم برم تو کلاس که دیدم اکثره بچه ها تو محوطه دوره هم جمع شدن...
رفتم جلوتر و آهسته سلامی کردم و کناره شادی وایستادم..داشتن درباره ی یه اردویه شبانه حرف میزدن میخاستن همه باهم برن و تو یه جنگل کمپ بزنن ...

ادامه دارد...undefined🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
undefined۶۷
undefined۶

۳.۴K

۸:۰۷