👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 خجالت زده سلامی کردم و که شادی گفت : سلام کیان...خوبی ممنونم خوبم... شادی هولم داد جلو و گفت : بشین دیگه +باشه هول نده فقط دو تا صندلیه کناره کیان خالی بود... کناره کیان نشستم و شادی هم کنارم نشست با دیدنش تپش قلب گرفته بودم و نمیدونستم..چرا باید اینجوری بشم.... از خودم بدم میومد سعی کردم زیاد بهش فکر نکنم ولی نمیشد... بویه عطره موزیش که پیچیده بود تو دماغم از فکرم بیرون نمیرفت... اوردین جزوه ها رو؟؟ با دستپاچگی گفتم: بله؟؟؟ کدوم جزوه هاکیان با همون اخمه همیشگیش گفت : نکته هایه مهمی که قرار بود برام بیارین... +اهان بله....اوردم الان بدم خدمتتون؟؟؟ _ نه باشه آخره شب خودم ازتون میگیرم سری تکون دادم و نگاهمو دوختم به بشقابه جلوم که داخلش یه سیب و شیرینی بود.... ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
شادی نگاهی بهم کرد و گفت :شیرینی میخوری؟؟+باشه بعدا ...میخورم...شادی یه بشقاب گذاشت جلوم و گفت :
چرا بعدا الان بخور خب دیسه شیرینی که رو میز بود رو گرفت طرفم و یدونه برداشتم...
کیان خم شد طرفم که بیشتر هول شدم بشقابو برداشت و گفت : با اجازه من ظرفمو بردارم...
+خواهش میکنم راحت باشین عروس و داماد باهم رقصیدن که دی جی اعلام کرد همه ی دوستاشون برن دورشونو بگیرن...
بچه ها با هیجان بلند شدن و شادی دستمو گرفت و رفتیم جلو دورشون جمع شدیم که دی جی یه آهنگه شاد گذاشت و همه با ذوق و هیجان شروع کردن رقصیدن و بالا پایین پریدن...
فقط کیان بود که اون وسط خیلی شیک و مردونه میرقصید...منم ترجیح میدادم آروم برقصم تا اینکه بخام دیوونه بازی در بیارم....
آهنگ که تموم شد.. همه برگشتیم سره میزمون.. شادی اماکناره نازی بود و داشت باهاش حرف میزد....
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
J
شادی نگاهی بهم کرد و گفت :شیرینی میخوری؟؟+باشه بعدا ...میخورم...شادی یه بشقاب گذاشت جلوم و گفت :
چرا بعدا الان بخور خب دیسه شیرینی که رو میز بود رو گرفت طرفم و یدونه برداشتم...
کیان خم شد طرفم که بیشتر هول شدم بشقابو برداشت و گفت : با اجازه من ظرفمو بردارم...
+خواهش میکنم راحت باشین عروس و داماد باهم رقصیدن که دی جی اعلام کرد همه ی دوستاشون برن دورشونو بگیرن...
بچه ها با هیجان بلند شدن و شادی دستمو گرفت و رفتیم جلو دورشون جمع شدیم که دی جی یه آهنگه شاد گذاشت و همه با ذوق و هیجان شروع کردن رقصیدن و بالا پایین پریدن...
فقط کیان بود که اون وسط خیلی شیک و مردونه میرقصید...منم ترجیح میدادم آروم برقصم تا اینکه بخام دیوونه بازی در بیارم....
آهنگ که تموم شد.. همه برگشتیم سره میزمون.. شادی اماکناره نازی بود و داشت باهاش حرف میزد....
ادامه دارد...
J
۱.۸K
۱۵:۳۶