👑 زن و زندگــے 👑
اون حرفا هیچکدومش دروغ نبود آلا دیگه نتونستم تحمل کنم و زدم زیره گریه.. +چرا بود...همش دروغ بگو چطور تونستی بهم دروغ بگی که عاشقمی وقتی دلت پیشه کتایون بود....چطور دلت اومد احساساتمو لگدمال کنی؟؟؟ آلا بخدا من عاشقتم...تو تنها عشقه زندگیه منی... +خفه شو...دروغ گو دیگه بهم زنگ.نزنی ها ... حالم ازت بهم میخوره... آلا بیا ببینمت ... دلم برات تنگ شده +میبینیم همو...منتها تو دادگاه _یعنی چی؟؟؟میخای طلاق بگیری؟؟ + مطمئن باش اینکارو میکنم من طلاقت نمیدم... +ولی من طلاقمو میگیرم... مطمئن باش _ من دوست دارم....عمرا هم طلاقت بدم اینو تو گوشت فرو کن +خفه شو آشغاله عوضی... گوشیو قطع کردم و با حرص یه دستمال کاغذی برداشتم و کشیدم رو چشمام و اشکامو پاک کردم کیان زیر چشمی نگاهم میکرد منتها هیچی نمیگفت... ادامه دارد..

وقتی آرومتر شدم ماشینو کناره یه پارک نگهداشت و گفت : پیاده شو از ماشین پیاده شدم و وارده پارک شدیم...
اینجا.....یه آقایی هست آش
درست میکنه و میفروشه....
خیلی خوشمزس...
بیحوصله نگاهی به کیان کردم
و گفتم :
کاش...میشد برم خونه
چرا؟؟+راستش الان...حال و حوصله ی درست و حسابی ندارم
کیان نگاهه مرددی بهم کرد و گفت :میشه نری؟؟؟بمون باهام +بمونم که چی بشه؟؟
با همدیگه حرف میزنیم.....
نمیتونم بذارم با این حالت بری خونه
+میبینی که اوضاعمو.....حال و روزه خوشی ندارم
بیا بشین آلا...رویه نیمکتی نشستم که گفت : اونجور که فهمیدم کناره تمامه مشکلاتت خیانتو هم دیدی...
سری تکون دادم و گفتم : زن گرفته کیان با تعجب نگاهم کرد و گفت ؛ عقدی؟؟+فکر کنم
ادامه دارد..
۲K
۱۱:۴۱