عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefinedundefined undefinedundefinedundefined undefinedundefined undefined _سلام ممنون بفرمایید + ببخشید مزاحمتون شدم می‌خواستم ببینم شما از آقای فروزان خبر دارین؟؟ علی با تعجب نگاهم کرد و گفت: چطور مشکلی پیش اومده؟؟ نفس عمیقی کشیدم و گفتم مشکل که نه با ایشون کار واجب دارم اما امروز دانشگاه نیومده بودن علی سری تکون داد و گفت : خوب شمارشونو بگیرین.. دستامو تو هم فشار دادم و گفتم: شمارشون رو هم دارم اما متأسفانه خاموش بودن... علی نگاه مرموزی بهم کرد و گفت: کارتون خیلی واجبه؟؟ تند تند سریع تکون دادم و گفتم : بله حتماً باید باهاشون صحبت کنم _راستش کیان بهم گفته به کسی چیزی نگم نگران گفتم: اتفاقی افتاده؟؟ علی سری تکون داد و گفت: متاسفانه تصادف کرده با شنیدن این حرفش بنده دلم پاره شد و گفتم: تصادف کرده؟؟؟ علی سری تکون داد که گفتم : ادامه دارد... undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined


الان حالش چطوره؟؟ خوبه بد نیست بهتره فعلاً توی
بیمارستان

+ کدوم بیمارستان؟؟
علی با تعجب نگاهم کرد و
گفت :برای چی؟؟

با حرص گفتم :خوب می‌خوام برم به
دیدنش علی با تعجب نگاهم کرد که
گفتم: عیبی داره؟؟

نه نه ببخشید بیمارستان امام علیه
سری تکون دادم و گفتم: خیلی ممنون...
از کنارش رد شدم و رفتم سمت خیابون و نشستم داخله یه تاکسی به مامان پیام دادم که یکی از دوستام بیمارستان و میرم بهش سر بزنم...
از جلوی دکه بیمارستان چند شاخه گل طبیعی گرفتم و رفتم داخل +سلام خسته نباشید می‌خواستم آقای کیان فروزان رو ببینم
_ چند لحظه صبر کنین از داخل سیستم نگاهی کرد و گفت :طبقه بالا سالن اول سمت چپ اتاق ۲۰۲
+ممنون مرسی از پله‌ها رفتم بالا و نگاهی به شماره اتاق‌ها کردم چشمم که به اتاق ۲۰۲ افتاد نفس عمیقی کشیدم و رفتم جلو....

ادامه دارد...
undefined۵۳

۲.۶K

۱۵:۱۶