عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined🪽 مامان سرشو انداخت پایین که آیت رو بهم گفت: با توام آلا تو هم همینو می‌خوای ؟؟ +من؟؟؟ نمی‌دونم داداش بغض کردم که آیت گفت: یعنی چی نمی‌دونم ؟؟ +یعنی نمی‌دونم دیگه حالم این روزا از همه شما بدتره... اون از بابا که سینه قبرستون خوابیده و اینم از وضعیت زندگیم همش میگم کاش من به جای بابا رفته بودم... اون وقت هیچ کدوم از این دردسرا رو نداشتیم.. آیت کلافه دستی تو موهاش کشید و گفت: حاشیه نرو... آلا عین آدم حرف بزن اگه قرار به رضایت باشه تو رضایت میدی؟؟ نگاهی به آلما و مامان کردم و آهسته گفتم: آره آیت با عصبانیت گفت : فقط به خاطر اینکه هوتن طلاقت بده تا بتونی به عشقت برسی آره آلا؟؟؟ از بابا خجالت نمی‌کشی؟؟ تویه خونه خودش داری حرف از بخشیدن قاتلش می‌زنی؟ با بغض گفتم: به خدا به خاطر خودم نیست باور کن حرفمو.. ادامه دارد... °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
undefined🪽





_پس به خاطر چیه؟؟ بهم بگو تا باورم بشه+ به خاطر اینه که نمی‌خوام یه آدم دیگه این وسط کشته بشه
با گریه گفتم: من اونجا بودم ... کاملاً یهویی اتفاق افتاد.. اصلاً کتایون مگه زورش به بابا می‌رسه که بخواد انقدر محکم هولش بده؟؟؟
آیت با عصبانیت گفت: فعلاً که هول داده..با پشت دست اشکامو پاک کردم و گفتم:
اونجوری نبود بهت که گفتم من دیدم آهسته هولش داد اما از شانس بده بابا سرش خورد به جدول...
اصلاً خودمم باورم نمی‌شد که برایه بابا اتفاقی افتاده همش منتظر بودم بابا از جاش بلند بشه..
آیت با داد گفت: اما بلند نشد و حالا که می‌بینی که هممون سیاه پوشه عزاشیم....
آلما رفت جلویه آیت و گفت: بیشتر از این همش نزن برادر من بیا و از خون کتایون بگذر مطمئن باش بابا هم اینجوری راحت‌تره... مگه نه مامان؟؟
نگاهی به مامان کردم که سرش همچنان پایین بود و یک کلمه هم حرف نمی‌زد..

ادامه دارد...°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
undefined۴۵
undefined۴

۲.۷K

۱۴:۵۰