👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 +آها اونوقت میخاستی تماسه مامانتو جواب بدی درگیر نبودی ها؟؟ تروخدا بس کن آلا.... خسته و کوفته اومدم بجایه اینکه بهم خوش آمد بگی و یه لیوان چایی دستم بدی بهونه میگیدی که چرا به مامانم زنگ زدم به تو نه؟؟؟؟ +آره....این چیزه کمی نیست.. منو هفت هشت روز ول کردی و رفتی. گفتم که برو خونه ی پدرت... مجبور بودم برم آلا جرا درکم نمیکنی +من.... _تو چی ها؟؟؟ تا بحال به رفتارت دقت کردی؟؟ همش غر میزنی.....گلایه میکنی یکاری میکنی که من بینه تو و مادرم یکیو انتخاب کنم.... سری تکون دادم ک نفسه عمیقی کشیدم. +الان من شدم مقصر؟؟؟ _نه منه احمق مقصرم ... مقصرم چون انقدر عاشقتم که اونجا فقط به فکرت بودم... که تو راه کلی برات خرید کردم و سوغاتی خریدم تا بیام خوشحالت کنم... ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
اما تو چیکار کردی ها؟؟؟از وقتی اومدم فقط داری غر میزنی سری تکون داد و گفت:
میرم دوش بگیرم با حرص دستامو مشت کردم و نشستم رو کاناپهیجوری رفتار میکرد که انگار همه چی مقصرش من بودم...
نفسه عمیقی کشیدم و سعی کردم خودمو آروم کنم...کتریو گذاشتم رو گاز تا چایی دم کنم..
سریع یه بسته لوبیایه آماده از فریزر برداشتم برنج خیس کردم و قابلمه رو پر آب کردم و گذاشتم رو گازتا لوبیا پلو درست کنم...
هم راحت بود هم هوتن دوست داشت..مشغوله آشپزی بودم که هوتن از حموم اومد بیرون...
حوله تنش بود و داشت با کلاهش موهاشو خشک میکرد..نیم نگاهی بهش کردم و گفتم :
لباس عوض کن بیا چایی بخوربا اخم شبکه ی تلویزیون رو رد کرد و گفت :نمیخورم ...
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
اما تو چیکار کردی ها؟؟؟از وقتی اومدم فقط داری غر میزنی سری تکون داد و گفت:
میرم دوش بگیرم با حرص دستامو مشت کردم و نشستم رو کاناپهیجوری رفتار میکرد که انگار همه چی مقصرش من بودم...
نفسه عمیقی کشیدم و سعی کردم خودمو آروم کنم...کتریو گذاشتم رو گاز تا چایی دم کنم..
سریع یه بسته لوبیایه آماده از فریزر برداشتم برنج خیس کردم و قابلمه رو پر آب کردم و گذاشتم رو گازتا لوبیا پلو درست کنم...
هم راحت بود هم هوتن دوست داشت..مشغوله آشپزی بودم که هوتن از حموم اومد بیرون...
حوله تنش بود و داشت با کلاهش موهاشو خشک میکرد..نیم نگاهی بهش کردم و گفتم :
لباس عوض کن بیا چایی بخوربا اخم شبکه ی تلویزیون رو رد کرد و گفت :نمیخورم ...
ادامه دارد...
۲K
۱۵:۱۳