👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
+بهش گفتی آلما؟ آلما با تعجب گفت : چیو؟؟ +که من اینجوری شدم؟؟ نه +پس چرا اینارو خریده؟؟ آها.... دیشب اصرار کرد که امروز برم بیرون ببینمش منم گفتم نمیام جون تو اینجایی.... اونم اینارو برات خریده.... مشکوک نگاهی به آلما کردم که گفت : بجونه مامان راست میگم ها..... خیالم راحت شد و سری تکون دادم که گفت : من انقدر احمق نیستم که بخام صفر تا صده زندگیمونو بذارم کفه دستش.... + بحثه اون نیست ...نخاستم کسی خبر دار بشه معلومه که نمیخای...حتی آشوبم امروز بهم زنگ زد که بیاد اینجا یجورایی پیچوندمش که نیاد فقط بخاطره تو... لبخندی زدم و گفتم : مرسی ...لطف کردی بحثه لطف نیست....الان همه میدونن تو نیاز به آرامش و استراحت داری... درکت میکنیم عزیزم گونشو بوسیدم که گفت : برم لباس عوض کنم بیام ناهار بخوریم... مردم از گشنگیبعده ناهار بابا رفت تو اتاق تا استراحت کنه.. ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
و مامان هم رفت حموم تا یه دوش بگیره آلما از پله ها اومد پایین و گفت :
یه فیلم دانلود کردم خوراکه الانه که نگاه کنیم..+چیه؟_اسمشو نمیدونم...خارجیه و کمدی..میگن خیلی خنده داره
+بذار ببینیم آلما فلشو زد به تلویزیون و تیتراژه فیلم شروع شد..کنارم نشست و پلاستیکه خوراکی هارو برداشت و گفت :
بده ببینم اینجا چی داری ؟؟؟+شکمو....ایما ماله منه ها_خسیس نباش بابا.....بده ببینم با خنده پلاستیکو برداشتم و گذاشتم وسط...
کلی خوراکی خریده بود و همشم از این خوشمزه ها بود.کلی آلوچه و لواشک و پاستیل و شکلات کاکائو بگیر تا چیپس و پفک با طعمایه جدید که تا بحال نخورده بودمبا ذوق گفتم : اینجارو ببین ..
آلما با خنده دو تا پنسه ته پلاستیکو برداشت و گفت :آها.....اینارو جلو میزه فروشنده دیدم خندیدم و بهش گفتم تو عاشقه پنسی.... اینارو هم خرید...
+الان که بد موقعس.....عصر بشه شمارشو بهم بده زنگ بزنم ازش تشکر کنم...
ادامه دارد...
۱.۸K
۱۷:۵۳