👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 نزدیکه عصر بود که رفتم تو اتاق تا آماده بشم...یه کرمه زیر سازیه پوست زدم تا پوستم یکدست بشه... گوشه ی چشمامو یکمی سیاه کردم تا کشیده تر دیده بشه و سایه ی محوی هم زدم..در آخر رژه قرمز رنگی زدم به لبام.... تو آینه راضی از آرایشم چشمکی به خودم زدم..لباسه آلما رو تنم کردم و موهامو برس کشیدم و دورم ریختم منتها هنوز موج دار بود و عاشقه همینش بودم... گوشیو و رژمو گذاشتم تو کیفم نزدیکه هفت بود که شادی اومد دنبالم..مانتویه بلندمو تنم کردم که دامنه لباسم از زیر دیده نشه... شالمو هم آروم گذاشتم رو موهام تا بهم نریزه و در آخرم عطره هالوینمو که عاشقه بوش بودم رو خودم خالی کردم ... نگاهی به حلقم کردم که رو میز بود.. دستمو دراز کردم که حلقه رو بردارم درسته حساسیت داشتم ولی یه شب مشکلی برام بوجود نمیاورد... ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
ولی لحظه ی آخر پشیمون شدم و از اتاق رفتم بیرون...نمیدونم چرا دوست نداشتم حلقه رو دستم کنم...
ته دلم میدونستم که دلم نمیخاد کیان حلقه رو ببینه و این فکر عجیب داشت اذیتم میکردرفتم پایین و سواره ماشین شدم که شادی با دیدنم گفت :
هییی کثافت چقدر خوشگل شدی .. +واقعا ممنونم از تعریف کردنت _ جدی میگم ....
آخه تو که شوهر داری چرا باید انقدر خوشگل کنی که منه بدبخت به چشم نیام خندیدم و گفتم : پس تو جوشه خودتو میزنی.
_آره ....معلومه زیره لب فحشی بهش دادم که راه افتاد..شادی یه ساعته گرون خریده بود که قرار شد...
نصفه پولشو بهش بدم و همونو بعنوان هدیه بهش بدیم وقتی رسیدیم نگاهی به باغ کردم و گفتم : مطمئنی نامزدیه؟؟
بیشتر مثله پارتیه شادی با خنده گفت :چه بهتر....ببینم بخته من امشب باز میشه یا نه..
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
ولی لحظه ی آخر پشیمون شدم و از اتاق رفتم بیرون...نمیدونم چرا دوست نداشتم حلقه رو دستم کنم...
ته دلم میدونستم که دلم نمیخاد کیان حلقه رو ببینه و این فکر عجیب داشت اذیتم میکردرفتم پایین و سواره ماشین شدم که شادی با دیدنم گفت :
هییی کثافت چقدر خوشگل شدی .. +واقعا ممنونم از تعریف کردنت _ جدی میگم ....
آخه تو که شوهر داری چرا باید انقدر خوشگل کنی که منه بدبخت به چشم نیام خندیدم و گفتم : پس تو جوشه خودتو میزنی.
_آره ....معلومه زیره لب فحشی بهش دادم که راه افتاد..شادی یه ساعته گرون خریده بود که قرار شد...
نصفه پولشو بهش بدم و همونو بعنوان هدیه بهش بدیم وقتی رسیدیم نگاهی به باغ کردم و گفتم : مطمئنی نامزدیه؟؟
بیشتر مثله پارتیه شادی با خنده گفت :چه بهتر....ببینم بخته من امشب باز میشه یا نه..
ادامه دارد...
۱.۹K
۱۸:۵۹