👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 همه ی موادشو داشتم اینجوری حواسمم پرت میشد.. سریع خمیرشو درست کردم و گذاشتم تو ظرف... روش یه پارچه ی حوله ای انداختم تا آماده بشه... مواده پیتزا رو آماده کردم و زیره گازو خاموش کردم... رو سینیه بزرگی آرد پاشیدم و خمیرو انداختم روش و شروع کردم به ورز دادن... تمامه حرصمو سره خمیره بیچاره خالی کردم و انقدر ورزش دادم و هی پهنش کردم که شونه هام درد گرفت... رو سینیه توسترم پهنش کردم و روش روغن زیتون و یکمی سس ریختم و مواده پیتزارو کامل ریختمو روشو پر از پنیر کردم... پیتزا رو گذاشتم داخله فر و ظرفایه کثیفو شستم و آشپزخونه رو تمیز کردم..رو زمین یکم سس ریخته بود که طی کشیدم... جلو تلویزیون نشستم و روشنش کردم که یه فیلمه کمدی داشت پخش میکرد... ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
همونجور که فیلم میدیدم شاممو هم خوردم..تا آخره شب هوتن یباره دیگه بهم زنگ زد که بازم جوابشو ندادم...
اصلا ازش انتظاره همچین کاریو نداشتم و تا تلافی نمیکردم آروم نمیشدم ...
با چرخیدنه صدایه کلید تو در با ترس از جام بلند شدم و نگاهی به دره خونه کردم که در باز شد ...
با دیدنه هوتن نفسه راحتی کشیدم و خوشحال شدم خاستم برم سمتش که خودمو کنترل کردم....
_سلام آلا خانوم...خوبی؟+سلام مرسینشستم سره جام که هوتن با تعجب گفت :خوبی آلا؟
سری تکون دادم که درو بست و اومد داخل.مستقیم اومد طرفم و بغلم کرد که با اخم گفتم:
عه نکن هوتن....لباسات خیسه _نمیدونی چه بارونیه میاد+میدونم...برو اونطرف کتابمو خیس کردی...._چته آلا...
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
همونجور که فیلم میدیدم شاممو هم خوردم..تا آخره شب هوتن یباره دیگه بهم زنگ زد که بازم جوابشو ندادم...
اصلا ازش انتظاره همچین کاریو نداشتم و تا تلافی نمیکردم آروم نمیشدم ...
با چرخیدنه صدایه کلید تو در با ترس از جام بلند شدم و نگاهی به دره خونه کردم که در باز شد ...
با دیدنه هوتن نفسه راحتی کشیدم و خوشحال شدم خاستم برم سمتش که خودمو کنترل کردم....
_سلام آلا خانوم...خوبی؟+سلام مرسینشستم سره جام که هوتن با تعجب گفت :خوبی آلا؟
سری تکون دادم که درو بست و اومد داخل.مستقیم اومد طرفم و بغلم کرد که با اخم گفتم:
عه نکن هوتن....لباسات خیسه _نمیدونی چه بارونیه میاد+میدونم...برو اونطرف کتابمو خیس کردی...._چته آلا...
ادامه دارد...
۳K
۱۷:۱۳