عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined🪽 هوتن سری تکون داد و گفت: نیازی نیست خودم میرم پیش وکیلم و خبرت می‌کنم سری تکون دادم و گفتم: پس من منتظرتم.. هوتن سریع تکون داد و گفت: فقط یه شرط داره... +چی؟؟ اینکه باید مهریتو ببخشی پوزخندی زدم و گفتم : مهریه برام مهم نیست هوتن با اخم گفت: پس فقط برات مهمه که از من جدا بشی؟؟ + دقیقاً همینه فقط تنها چیزی که برام مهمه طلاق گرفتن از تویه هوتن با عصبانیت سری تکون داد و گفت: بسیار خوب هرجور که راحتی منتظر خبرم باش خداحافظ +خداحافظ.... رفت سمت ماشین و سوارش شد و با نیش گازی رفت.. نفس راحتی کشیدم و بلافاصله شماره کیان رو گرفتم که فورا جواب داد... سلام آلا چی شد؟؟؟ باهاش حرف زدی چی گفت سری تکون دادم و گفتم : ادامه دارد... °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
undefined🪽

آروم یکی یکی سوال بپرس آره اومد و باهاش حرفم زدم خوب نتیجه‌اش چی شد ؟؟

+همونی که می‌خواستیم راضی شد
که طلاقمو بده..
کیان از پشت گوشی نفس عمیقی
کشید و گفت:

خیلی خوب خیالم راحت شد..
میای دانشگاه .؟
+آره هنوز یک کلاس دیگه دارم

پس بیا اینجا بعد می‌رسونمت خونه
منم کلاسم با تو یکیه +خیلی خوب دارم میام خداحافظ...
گوشیو گذاشتم توی کیفم و راه افتادم سمت دانشگاه حسابی خوشحال بودم و دلم می‌خواست بلند بلند بخندم...
وارد دانشگاه شدم که کیانو بین جمع دوستاش دیدم براش دستی تکون دادم و اشاره کردم که میرم داخل کلاس..
کیان هم سری تکون داد وارد کلاس شدم و یه گوشه نشستم و شماره آلما رو گرفتم و بهش توضیح دادم که چی شده...
آلما هم حسابی خوشحال شد و گفت: که کم کم نقشمون داره می‌گیره با ورود کیان به کلاس به آلما گفتم :


ادامه دارد...
undefined۳۹

۵.۴K

۱۴:۳۲