👑 زن و زندگــے 👑
✾࿐༅

༅࿐✾ «
آلما وارده اتاق شد و گفت : با هوتن حرف میزدی؟؟ +نه پس کی بود؟؟ +همکلاسیم بود.. مهم نیست بیا اینجا کارت دارم.. _جونم بگو... +فردا شب نامزدیه دوستمه.. آلما با تعجب گفت: میخای بری؟؟ +نرم؟؟؟دعوتم کرده. _نه نه....برو ....فقط فکر کردم چون هوتن نیست نخای که بری.. شونه ای بالا انداختم و گفتم : دوسته صمیمیه..... خیلی براش مهمه که برم.. خب ...خوبه که بری چی میخای بپوشی حالا؟ با هیجان رفتم سمته کمده آلما و گفتم : نمیدونم....تو چی داری؟؟ همه چی.....نگاه ببین چیو دوست داری؟؟ +یه لباسه تقریبا پوشیده تر میخام.....خیلی هم مجلسی نباشه اینو دارم ببینش... یه لباسه آبیه پاستیلی از تو کمد کشید بیرون قدش پایینتر از زانو بود و یه دامنه کلوش داشت بالاتنش هم کاملا یقش پوشیده بود و آستین هم داشت...
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
_چطوره؟؟؟+عالیه....._بگیر بپوش ببین اندازت میشه؟؟+بذار بعدا میپوشمش....
میبرم خونم اونجا میپوشم _اینو هم دارمیه تونیکه چسبه مخمل بود به رنگه آبیه یاقوتی..
+لباس جز رنگه آبی داری؟؟الما خندید و گفت : نه والا....آخه آبی بهم میاد+اینو قبول دارم....ولی حداقل رنگایه دیگه هم بخر..
آلما سری تکون داد و گفت :حالا غر نزن..اینم ببر تنت کن ببین چجوره...+خیلی چسبه
_همینش خوبه دیگه...اندامتو قشنگ نشون میده +نمیخام آلما.....بچه هایه کلاسم هستن ..
نمیخام همچین لباسی بپوشم _آها منظورت اینه پسرایه کلاستون هستن؟؟سری تکون دادم که گفت :
پس همین آبیه خوبه .. این لباسی هم که امروز خریدم برا تولده سروش هم هست..
+نه اون خیلی برام مجلسیه نمیخام...آلما کلافه گفت : پس همینو ببر ...خیلیم عروسکیو بانمکه ...
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
_چطوره؟؟؟+عالیه....._بگیر بپوش ببین اندازت میشه؟؟+بذار بعدا میپوشمش....
میبرم خونم اونجا میپوشم _اینو هم دارمیه تونیکه چسبه مخمل بود به رنگه آبیه یاقوتی..
+لباس جز رنگه آبی داری؟؟الما خندید و گفت : نه والا....آخه آبی بهم میاد+اینو قبول دارم....ولی حداقل رنگایه دیگه هم بخر..
آلما سری تکون داد و گفت :حالا غر نزن..اینم ببر تنت کن ببین چجوره...+خیلی چسبه
_همینش خوبه دیگه...اندامتو قشنگ نشون میده +نمیخام آلما.....بچه هایه کلاسم هستن ..
نمیخام همچین لباسی بپوشم _آها منظورت اینه پسرایه کلاستون هستن؟؟سری تکون دادم که گفت :
پس همین آبیه خوبه .. این لباسی هم که امروز خریدم برا تولده سروش هم هست..
+نه اون خیلی برام مجلسیه نمیخام...آلما کلافه گفت : پس همینو ببر ...خیلیم عروسکیو بانمکه ...
ادامه دارد...
۱.۸K
۱۷:۳۲