عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۷ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined🪽 مگه آیت و ماهک امروز نمیان ؟؟ مامان سری تکون داد و گفت: نه _خوب شما تنهایی پاشو برو خونه خاله.. مامان با تعجب گفت: چه خبره اونجا؟؟ آلما شونه‌ای بالا انداخت و گفت : خبری نیست همینجوری گفتم مامان سری تکون داد و گفت : خالت قراره بیاد اینجا آها پس زیادم تنها نیستین مامان با کنجکاوی گفت : چرا اتفاقی افتاده ؟؟ آلما با خنده گفت: اتفاق که نه ولی شاید با سروش بخوایم بریم بیرون یه دوری بزنیم شما هم با ما میاین ؟؟ _نه عزیزم شما برین خوش بگذره خالت میاد اینجا منم تنها نیستم.. آلما سری تکون داد و گفت : پس فعلاً خداحافظ... از مامان خداحافظی کردمو با آلما از خونه زدیم بیرون.... سوار ماشین شدم که آلما زیر لب بسم اللهی گفت و راه افتاد قرار شد امروز سروش هم بیاد داخل محضر می‌ترسیدم دعوا بشه.... ادامه دارد...
undefined🪽

با صدای پیامک گوشیم نگاهی بهش کردم از طرف کیان بود آدرس محضر رو می‌خواست براش نوشتم...
" مگه می‌خوای بیای اونجا؟؟""معلوم نیست عزیزم ..شاید""پس اگه اومدی تا قبله امضا کردن بالا نیا"
"باشه مراقبم فعلا ""فعلا بای"آلما زیر چشمی نگاهی بهم کرد و گفت: با کیان پیام بازی می‌کنی ؟؟
سری تکون دادم و گفتم: آره آدرس محضر رو می‌خواست آلما با تعجب گفت :می‌خواد بیاد ؟؟
فکر نمی‌کنم گفت شاید بیام آلما سری تکون داد و گفت: به نظرم نباشه بهتره..
+نگران نباش بهش گفتم بالا نیا تا هوتن نبینتش _به آقای ساعدی گفتی ؟؟
سری تکون دادم و گفتم: نه راستش ترسیدم به مامان یا آیت حرفی بزنه آلما سری تکون داد و کنار محضر نگه داشت...




ادامه دارد...°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
undefined۳۶
undefined۶

۵.۸K

۱۵:۳۵