👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
+فکر نکنم این زندگی درست بشه همه چیز اونجوری که فکر میکنی نیست گاهی آدما با یه تلنگر درست میشن فقط باید صبر کنی.. سرمو تکون دادم و گفتم : ولی فکر نکنم هوتن.... ارزشه صبر کردن داشته باشه... جوابه منو ندادی...هنوز دوسش داری؟؟؟ قطره اشکی از گوشه ی چشمم ریخت پایین و گفتم : نه....دیگه نه مطمئنی؟؟؟ +فکر میکنم نه....آلا من ازت یه جوابه قطعی میخام....یه جوابه صد درصدی.... +بابا از امروز یه هفته بهت فرصت میدم که خوب فکراتو بکنی..... اگه واقعا تصمیم به جدایی بگیری من پشتتم و هواتو دارم..... تا ته دنیا هم میتونی رو من حساب کنی ولی اگه دوسش داری قضیه فرق میکنه +اگه...اگه بخام باهاش زندگی کنم ....باید چیکار کنم؟؟؟ یه هفتس خبری ازم نگرفته... تو نگرانه این چیزا نباش خب؟؟؟ فقط فکراتو بکن و با قاطعیت جوابمو بده.... ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
نفسه عمیقی کشیدم و سری تکون دادم که بابا گفت : قهوتو بخور بریم...
سری تکون دادم و قهومو خوردم از کافی شاپ رفتیم بیرون که بابا گفت : سوار شو
+میشه...میشه شما برین؟؟؟ چرا
+باید برم جایی ...کار دارم
بابا سری تکون داد و گفت :
خیلی احتیاط کن آلا.....
زودم بیا خونه باشه؟؟
+چشم...
بشین حداقل برسونمت
+نه میاده میرم...نزدیکه بابا که رفت راه افتادم سمته مطبه کیان ..یه هفته ازم خبر نگرفته بود و نمیدونم چرا ازش دلخور شده بودم...
توقع داشتم بهم زنگ بزنه و سراغمو بگیره ولی از طرفی به این فکرم خندم میگرفت...
آخه مگه کیان چیکاره ی من میشد که بخاد نگرانم بشه...وقتی رسیدم مطبش سواره آسانسور شدم و رفتم بالا....
ادامه دارد...
۱.۸K
۱۶:۱۴