👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 نترس شوهرم نکردی چیزی رو از دست ندادی...از ماشین پیاده شدیم و وارده باغ شدیم شادی گفت: معلومه طرف پولداره...باغو ببین +ابله جشنو بابایه نازی گرفته.... نه پسره _ اووو راست میگی.... با خنده رفتیم سمته مهمونا سره یه میزه بزرگ نشستیم و گفتم : دیگه کیا دعوتن؟؟ _تا جایی من خبر دارم از کلاسه خودمون ده پونزده نفر..... نیلوفر و زهرا و سارا و هدیه و پانیذ و اون دختره ی از دماغه فیل افتاده فرانک ..... پسرا هم مهرشاد و کیان و علیرضا و طاها ....امیدم هست ابرویی بالا انداختم و گفتم : نازی که با پسرا زیاد صمیمی نبود چرا دعوتشون کرده ؟؟ _با شوهرش دوستن همشون.... +آها....از اون لحاظ کم کم بچه هایه کلاس رسیدن و همه نشستن پیشمون.. نگاه میکردم تو جمعیت کیانو ببینم عروس و داماد اومدن و عروسی شلوغتر شد ... ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 J
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
نازی تو اون لباسه صورتیه کم رنگ مثله فرشته ها شده بود...موهاشو پایین درست کرده بود و لابه لایه موهاش...
کلی گلایه صورتیه کوچیک گذاشته بودن یه دسته گله رزه صورتی هم دستش بود....عروس و داماد بینه مهمونا میچرخیدن و بهشون خوش آمد میگفتن....
سره میزمون که رسیدن نازی با خوشحالی اومد طرفمون بغلش کردم و کلی بهش تبریک گفتم نگاهی به هممون کرد و گفت :
پس کیان و علیرضا کجان؟؟شوهرش لبخندی زد و گفت : تو راهن عزیزم ....بریم پیشه بقیه ی مهمونا.....
بعدا میایم پیشه دوستات با اجازه عروس و داماد که رفتن شادی دستمو گرفت و گفت : بیا بریم وسط برقصیم
+اصلا حرفشو نزن خجالت میکشم _غلط کردی...یعنی چی که خجالت میکشی بیا بریم ببینم...دستمو کشید و مجبوری رفتم دنبالش....
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
نازی تو اون لباسه صورتیه کم رنگ مثله فرشته ها شده بود...موهاشو پایین درست کرده بود و لابه لایه موهاش...
کلی گلایه صورتیه کوچیک گذاشته بودن یه دسته گله رزه صورتی هم دستش بود....عروس و داماد بینه مهمونا میچرخیدن و بهشون خوش آمد میگفتن....
سره میزمون که رسیدن نازی با خوشحالی اومد طرفمون بغلش کردم و کلی بهش تبریک گفتم نگاهی به هممون کرد و گفت :
پس کیان و علیرضا کجان؟؟شوهرش لبخندی زد و گفت : تو راهن عزیزم ....بریم پیشه بقیه ی مهمونا.....
بعدا میایم پیشه دوستات با اجازه عروس و داماد که رفتن شادی دستمو گرفت و گفت : بیا بریم وسط برقصیم
+اصلا حرفشو نزن خجالت میکشم _غلط کردی...یعنی چی که خجالت میکشی بیا بریم ببینم...دستمو کشید و مجبوری رفتم دنبالش....
ادامه دارد...
۱.۹K
۱۹:۰۰