👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
چشمام پره اشک شد که مامان گفت : قسمته عزیزم .....از تو کم سن و سال ترم بودن که مجبور شدن طلاق بگیرن... بعدم یجوری میگی که انگار مقصر تویی .. سری تکون دادم و گفتم ؛ مامان من...خیلی فکر کردم.ـ.. دردسرایه طلاق کم نیست.. یعنی میخای برگردی به زندگیت؟؟ +نمیدونم.....فعلا هیچ تصمیمه قطعیی نگرفتم باید فکرامو بکنم باید با هوتن حرف بزنم... آره خب....فکراتو بکن ولی اینو بدون عزیزم هر تصمیمی بگیری من و پدرت پشتتیم...و اینکه دره این خونه تا ابد به رویه تو بازه لبخندی زدم که گفت : برم از غذام سر بزنم نسوزه... مامان رفت تو آشپزخونه و منم دوباره تمامه فکرم پر شد از کیان یعنی الان داشت چه فکری در موردم میکرد... تو دلم فحشی بخودم دادم که نتونستم جلویه زبونمو بگیرم و خودمو لو دادم.... چاییمو خوردم و رفتم تو اتاق خاستم رو تخت دراز بکشم که گوشیم زنگ خورد.. اول فکر کردم کیانه ولی با دیدنه اسمه هوتن یهو ترسیدم... ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
تمامه بدنم شروع کرد به لرزیدن انقدر گوشیو تو دستم نگهداشتم که تماس قطع شد.. هنوز نفسه راحتی نکشیده بودم که دوباره زنگ خورد...
بقوله آلما عزممو جزم کردم وتماسو وصل کردم.. دره اتاقو هم بستم...+بله؟؟
الو آلا......چه عجب جواب دادی؟؟؟
+چیکار داری زنگ زدی؟؟
_یعنی چی چیکار داری...؟؟؟
+منظورم واضح نیست؟..
بعده یه هفته که زنگ نزدی بهم و یادی نکردی ازم حالا که زنگ زدم طلبکارم هستی؟؟؟با حرص گفتم : یعنی میخای بگی یادت نیست؟؟؟
چی؟؟
+اون همه کتکی که بهم زدی.....
آلا....من مقصر نبودم خودت مقصر بودی .....فکر نکنی فراموش کردم الانم زنگ زدم که ازت بپرسم..
اول باید جوابه درست و حسابی بهم بدی...اون یارو کی بود؟؟؟با حرص گفتم : هنوز تو طلبکاری؟؟
نباشم؟؟؟زنم بایه غریبه اومده خونه نباید بدونم اون آدم کی بوده؟؟؟
+هوتن تو آدم نمیشی...
یعنی عوض نمیشی
_تو فکر کردی من بی غیرتم؟؟
+دقیقا بی غیرتی...مردی که دست
رو زنش بلند کنه بی غیرته ...
زن رو وقتی حرفه آدم حالیش نمیشه باید کتک بزنی...
ادامه دارد...
۲.۳K
۱۹:۰۷