👑 زن و زندگــے 👑
🩹 آدمه وقیح وقیحه حالا هر کی میخاد باشه نمونش خوده تو.. آلا من دوست دارم. +من ندارم....حرفتو هم باور نمیکنم آلا +دیگه بهم زنگ نزن وگرنه ازت شکایت میکنم. هوتن پوزخندی زد و گفت : شکایت،؟؟؟ مثلا میخای بری بگی که شوهرم بهم زیاد زنگ میزنه +شوهر؟؟من دیگه تو رو شوهره خودم نمیدونم هوتن....فهمیدی؟؟ تو فقط اسما شوهره منی طلاقمو که ازت بگیرم غریبه میشی برام من طلاقت نمیدم +مجبوری حالا ببین....بچرخ تا بچرخیم زیره لب فحشی بهش دادم و گوشیو قطع کردم دوباره زنگ زد که تماسو ریجکت کردم. نفسه عمیقی کشیدم تا اعصابم آرومتر بشه که به صدایه کیان ترسیده برگشتم عقب همیشه مثله جن پشته سرم ظاهر میشد باز ترسوندمت +آره... ببخشید +مهم نیست...بفرمایید ؟؟ _ هیچی ....فقط اومدم بگم که عکسارو برات چاپ میکنم میارم ادامه دارد... 







+کدوم عکسا دوربینه دستشو تکون داد که گفتم : آها....باشه ممنون باعثه زحمتم شدم چه زحمتی...چرا خودتو معذب
میکنی آلا
با دیدنه نیلوفر که از دور داشت
میومد پوزخندی رو لبم.نشست
فکر میکنم....این روزا زیاد اوکی نیستی ....اگه خاستی میتونیم با هم حرف بزنیم.
سری تکون دادم و گفتم : الان؟؟؟ هر وقت که تو بخای
+خوبه...وقته خوبیه همون لحظه
نیلوفر رسید بهمون و کیان رو صدا کرد .
کیان نگاهی به نیلوفر کرد و گفت : بفرمایید
وقته ناهاره اومدم دنبالت....بیا بریم پوزخندی زدم و دست به سینه وایستادم...
که نیلوفر بنده دوربینه کیان رو گرفتو کشید و گفت : کاره مهمی باهات دارم کیان با اخم.گفت :
باشه واسه بعد.....الان نیلوفر پشته چشمی برام نازک کرد و گفت : بابا به گوشیم زنگ زده کارت داره....
کیان نگاهی بهم کرد که اخمی کردم و گفتم : برو مزاحمت نمیشم.با سرعت از کنارشون رد شدم که صدایه نیلوفرو شنیدم که گفت
ادامه دارد...
۲.۱K
۵:۰۷