👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 کیان با اخم رو به پسره گفت: تا سه میشمارم دسته خانومو ول میکنی فهمیدی؟؟؟ پسره ابرویی بالا انداخت و گفت : ول نکنم میخای چیکار بکنی بچه خوشگل؟؟ به نفعته که بذاری خانوم بره... پسره پوزخندی زد که کیان با چند قدم خودشو به پسره رسوند.... دسته دیگشو گرفت و یهو چنان چرخوند که پسره دستمو ول کرد و گفت : آی آییییی دستم ول کن.. ول کن دستمو روانی چی گفتی؟؟ کی روانیه ها؟؟؟ پسره با صورته درهم گفت: خودم خودم روانیم ولم کن.... _ از خانوم عذر بخواه ترسیده گفتم : ولش کنین آقا کیان .. کیان بی توجه به من گفت د از خانوم معذرت بخاه..... پسره نگاهه ترسناکی بهم کرد و گفت : ببخشید مزاحمتون شدم.. لبمو گاز گرفتم که کیان گفت : ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
بالاخره یه روزی باید یاد بگیری با یه خانوم چجوری رفتار کنی....چه بهتر که امروز یاد بگیری ....
دسته پسره رو ول کرد که پسره شروع کرد مالیدنه دستش....سری تکون داد و گفت :
برای دو نفرتون جبران میکنم...حالا ببین کی..کیان دو قدم رفت سمتش که یارو شروع کرد فرار کردن .....
کیان برگشت طرفم و اومد نزدیکم خوبین شما؟؟؟
+بله.....بله
_اتفاقی که نیفتاد؟؟ کتکتون که نزد؟؟
ترسیده سری تکون دادم و گفتم :
نه نه.....فقط میخاست مزاحمت
ایجاد کنه.
بفرمایید بریم سره میز....نباید تنها میومدین اینجا....+آخه شادی نبود...باهاش بیام_ به من میگفتین....
سری تکون دادم و همراهش رفتمسره میز که نشستیم شادی گفت : کجا بودی ؟؟؟
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
بالاخره یه روزی باید یاد بگیری با یه خانوم چجوری رفتار کنی....چه بهتر که امروز یاد بگیری ....
دسته پسره رو ول کرد که پسره شروع کرد مالیدنه دستش....سری تکون داد و گفت :
برای دو نفرتون جبران میکنم...حالا ببین کی..کیان دو قدم رفت سمتش که یارو شروع کرد فرار کردن .....
کیان برگشت طرفم و اومد نزدیکم خوبین شما؟؟؟
+بله.....بله
_اتفاقی که نیفتاد؟؟ کتکتون که نزد؟؟
ترسیده سری تکون دادم و گفتم :
نه نه.....فقط میخاست مزاحمت
ایجاد کنه.
بفرمایید بریم سره میز....نباید تنها میومدین اینجا....+آخه شادی نبود...باهاش بیام_ به من میگفتین....
سری تکون دادم و همراهش رفتمسره میز که نشستیم شادی گفت : کجا بودی ؟؟؟
ادامه دارد...
۲.۷K
۱۵:۳۸