👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
بابا هول زده گفت : چیشده آلا.؟؟؟ چیشده فدات بشم... +هوتن....کتکم....زد.... _چی غلط کرده....الان میام... گوشیت دستت باشه...گوشیو قطع کردم و رو تخت دارز کشیدم پهلویه راستم بشدت درد میکرد و گوشه ی لبم میسوخت و دل میزد میدونستم از فردا دردام شروع میشه.. هنوز بدنم داغ بود و بخاطره ضربه هایی که به سرم زده بود بشدت سرم درد میکرد و چشمامم سیاهی میرفت نمیدونم چقدر گذشته بود که صدایه درو شنیدم.... ولی حتی نمیتونستم بلند بشم و دکمه ی آیفونو بزنم... بعده چند دقیقه دره خونه باز شد و با شنیدنه صدایه مامان انگار جون گرفتم... وارده اتاق شد و با دیدنم وحشت زده جیغی کشید..خودم هنوز جرات نکرده بودم صورتمو تو آینه نگاه کنم... با دیدنش چشمام پره اشک شد و گفتم : ما....مان...؟؟؟مامان مامان : خاک به سرم......خاک به سرم چیشدی؟؟؟ ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ –––––––––
وای وای بابا هم سریع وارده خونه شد و با دیدنم مثله مامان شوکه شد..
با کمکه مامان بزور رو تخت نشستم و همینکه منو کشید تو بغلش بلند زدم زیره گریه....
دیگه میدونستم که جام امنه شده بودم یه دختر کوچولویه بی پناه بابا کنارم رو تخت نشست و دستشو برد زیره چونم و گفت: هوتن زده؟؟؟
با هق هق گفتم : آره.....زد متو کتک زد خیلی هم زد بابا......خیلی...مامان نگاهی بهم کرد و گفت :چرا؟؟
+چون...چون بارون بود....همکلاسیم منو...منو رسوند خونه...هوتنم فکر ...فکر کرد که....دوست...پسرمه
مامان منو کشید تو بغلش و گفت : غلط کرده..غلط کرده رو دختره من دست بلند کرده من پدرشو در میارم.. بیچارش میکنم....
بابا ولی سرش پایین بود و با خشمزل زده بود به زمین..مامان برام یه لیوان آب اورد و گفت : بخور عزیزم بخور بریم بیمارستان ...
ادامه دارد...
۱.۸K
۱۴:۰۸