👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
مامان برام چای ریخت و گذاشت جلوم +دستت درد نکنه ..الما کجاست؟؟ دانشگاه مادر... +منم از شنبه میرم دیگه نه هنوز که خوب نشدی +قربونت برم از این بهتر؟؟؟ نمیشه که کلاسامو پشته گوشم بندازم....همین الانم خیلی عقبم... مامان سری تکون داد و گفت : از هوتن میترسم مادر....خطرناکه +مثلا هوتن کجاش خطر ناکه؟؟؟؟ _ میبینی یوقت لج میکنه میاد دره دانشگاه +خب بیاد.....بالاتر از اینه میخاد آبروریزی کنه؟؟؟ مامان بی حرف نگاهم کرد که پوزخندی زدم و گفتم : اون منو کتک زده....اون باید بخاطره کاراش خجالت بکشه نه من.. مامان شونه ای بالا انداخت و گفت : چی بگم والا.... از دسته شما جوونا خودتون بهتر میدونین چیکار کنین.. لبخندی زدم که گفت : آلا؟ +جان؟؟ _تو....میخای برگردی سره زندگیت؟ نفسه عمیقی کشیدم و نگاهی بهش کردم.. ادامه دارد...
⋞ –––––––––– ღ ––––––––––⋟
از اینکه بخام برگردم میترسید+نمیدونم مامان یعنی چی نمیدونی باید فکراتو
بکنی مادر.
+شما نظرت چیه؟؟
_من؟؟؟اگه نظره منو بخای میگم
حتی یه لحظه هم صبر نکن و
طلاقتو بگیر مادر...
بی اراده بغض کردم که مامان گفت : هوتن مرده زندگیه تو نیست مردی
که اوله زندگیش رو زنش دست
بلند کنه و انقدر اذیتش کنه بدرد نمیخوره...
چندین ساله با بابات دارم زندگی
میکنم هزار تا اختلاف و مشکل
داشتین یبار حرمتمو نریخته و
روم دست بلند نکرده...
یجوری بزرگت کرده که آب تو
دلت تکون نخوره اونوقت
هوتن چی؟؟؟؟بچت سقط شد
چه واکنشی نشون داد؟؟؟
بجایه اینکه بیاد وره دلت بشینه و بهت دلداری بده خانوادشو برداشت اورد اینجا...
مادرش بهت کلی حرف گفت.....حتی ازت دفاعم نکرد...سرمو آهسته تکون دادم که گفت :
ماهکم چندین سال حامله نشد..آیت حرفی زد بهش؟؟؟؟اشوبم یه سقط داشت ولی مثله پروانه به دورش نپمیچرخید...
ادامه دارد...
۱.۹K
۱۹:۰۶