عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 _ اما داری با پنهون کاریات به خودت صدمه میزنی. +میخام بمونم کیان.....بمونم و بجنگم و زندگیمو درست کنم... نمیخام جا بزنم نمیخام انگه مطلقه بودن بهم بزنن.. _نمیخای جا بزنی یا نمیخای طلاق بگیری؟؟؟؟ اینا باهم فرق دارن +نمیخام....نمیخام.... نگاهی به کیان کردم و گفتم :نمیدونم..... _یه سواله شخصی بپرسم؟؟؟ +بپرس _دوسش داری؟؟؟؟ با این حرفش رفتم به فکر... تو هر جایی از قلبم دنباله یه حس میگشتم ....یه علاقه ی کوچیک به هوتن ..نگاهی به کیان کردم و با چشمایه پره اشک گفتم :نمیدونم... کیان خاست حرفی بزنه که همون لحظه صبحانه رو اوردن چشمکی بهم زد و گفت : بعدا راجبش حرف میزنیم....خوبه؟؟ بیحال لبخندی زدم که سفره ی کوچیکه تو سینی رو برداشت و پهن کرد +من...دستانو بشورم میام.. ادامه دارد...undefined 🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀

یجورایی آروم شده بودم ولی بازم از خودم عصبی بودم..اصلا کیان کی بود که سفره ی دلمو براش باز کردم..
کاش خودمو نگه میداشتم و حرفی نمیزدم...حتما الان ته دلش داشت به سادگیم میخندید...
با حرص دستامو شستم و برگشتم پیشه کیان.. استکان چایی رو گذاشت جلوم و گفت :
بفرمایید +ممنون بردار بخور....
یه تیکه نون سنگک کندم و یکم
املت گذاشتم روش...

صبحانمونو که خوردیم کیان
حساب کرد و رفتیم بیرون...
هر چقدر اصرار کردم که من
حساب کنم اجازه نداد بهم...

نشستیم داخله ماشین که گفت :خب....تازه ساعت
نه و نیمه کجا بریم؟؟؟

+دانشگاه
قرار بود بقیه ی حرفامونو بزنیم....مگه نه؟؟






ادامه دارد...undefined🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
undefined۳۸
undefined۳
undefined۱
undefined۱

۲K

۱۷:۳۲