عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۵ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 نازی رفت طرفش و دسته دانیالو گرفت و گفت :خوبی عزیزم ؟؟ _ممنون.....بریم؟؟؟ دانیال سری تکون داد که گفتم : ببخشید که...مزاحمه شما شدم دانیال لبخندی بهم زد و گفت : این چه حرفیه....شما مراحمین.. بفرمایید سوار بشین... نشستیم تو ماشین و پشته سره شادی و علیرضا راه افتادیم ... دانیال نیم نگاهی به نازی کرد و گفت : دانشگاه چطور بود؟؟؟ _خوب بود.....امروز آلا بهمون درس میداد. دانیال از آینه نگاهی بهم کرد و گفت : نازی که منو دیوونه کرده.. یکسره غر میزنه که چجوری درس بده و این حرفا... _مگه دروغ میگم...خب سخته با خنده گفتم :اگه بجایه غر زدن درستو بخونی که سخت نیست.... نازی اخمی کرد و گفت : متنفرم دیگه...زودتر تموم بشه مدرکمو بگیرم راحت بشم... ادامه دارد...undefined 🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀


با تعجب گفتم : فقط مدرک بگیری؟؟؟نمیخای کار کنی نازی بیخیال شونه ای بالا انداخت و گفت :
نه بابا...شوهر کردم که کار نکنم دیگه لبمو گاز گرفتم تا خودمو کنترل کنم و چند تا فحش بهش ندم که دانیال شروع کرد به خندیدن....
از آینه نگاهی بهم کرد و گفت : میبینین دوستتونو ... سری تکون دادم و گفتم :
بله....اگه شما اینجا نبودین حسابشو میرسیدم..نازی خنده ای کرد و گفت : آره ...جونمو مدیونه دانیالم....
وقتی رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و رفتیم داخله کافه... با دیدنه کیان با تعجب ابروهام پرید بالا...
فکر نمیکردم که بیاد کناره نازی نشستم و علیرضا برایه همه کیک و قهوه سفارش داد..
کم کم هوا داشت سرد میشد و باید لباسایه گرم تنم میکردم .نازی نگاهی بهم کرد و گفت :سردته؟؟

ادامه دارد...undefined
undefined۴۱

۱.۸K

۱۵:۴۳