👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 با تعجب نگاهش کردم که نگاهی بهم کرد.. با دیدنه چشماش اونم از این فاصله ی نزدیک یهو دلم هری ریخت پایین.... سریع هول زده نگاهمو ازش گرفتم که گفت : بدم بالا؟؟؟ +بله؟؟ شیشه رو بدم بالا؟؟؟ +نه نه....نمیدونم.... آخه احساس کردم که میخاین شیشه رو بدین پایین... سرمو انداختم پایین که گفت : حتما از اون دسته آدما هستین که عاشقه بارونن.. یهو یاده چند سال پیش افتادم و بی اراده خندم گرفت که کیان با تعجب نگاهم کرد.... چیزه خنده داری گفتم ؟؟ +نه نه.....یاده خاطره ای افتادم از خودم و بارون....خندم گرفت آها .. +چند سال پیش یه شب که بارون میومد جو زده شدم و رفتم تو حیاط یه دو ساعتی زیره بارون بودم... اونم نه بارونه معمولی... یه بارونه شدید که همراه با کلی باد و طوفان و رعد و برق بود .... ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
کیان با ابروهای بالا رفته نگاهم کرد که لبمو گاز گرفتم و خندم گرفت.. واقعا میگین؟؟
+آره...
_خب بعدش چیشد؟؟
+هیچی ....یه هفته بیمارستان و
سرم و آمپولو.....و کلی هم کتک..
کتک خوردین؟؟؟+آره....از مامانم کیان لبشو جمع کرد تا خندش نگیره که گفتم :
راحت باشین بخندین...کیان لبخندی زد و گفت : جسارت نباشه....آخه خیلی خنده داره...
سری تکون دادم که گفت : خب دلیلتون چی بود؟؟؟؟+دلیلی نداشتم _ واقعا؟؟
+آره....واقعا دلیلی نداشتم.....فکر میکردم خیلی کاره خفنیه که انجام بدم.....ولی بعدش که کلی کتک خوردم فهمیدم اصلا هم خفن نیست.....
کیان این دفعه بلند خندید و گفت : باورم نمیشه .. فکر میکردم عاشق بودین مثلا ...
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
کیان با ابروهای بالا رفته نگاهم کرد که لبمو گاز گرفتم و خندم گرفت.. واقعا میگین؟؟
+آره...
_خب بعدش چیشد؟؟
+هیچی ....یه هفته بیمارستان و
سرم و آمپولو.....و کلی هم کتک..
کتک خوردین؟؟؟+آره....از مامانم کیان لبشو جمع کرد تا خندش نگیره که گفتم :
راحت باشین بخندین...کیان لبخندی زد و گفت : جسارت نباشه....آخه خیلی خنده داره...
سری تکون دادم که گفت : خب دلیلتون چی بود؟؟؟؟+دلیلی نداشتم _ واقعا؟؟
+آره....واقعا دلیلی نداشتم.....فکر میکردم خیلی کاره خفنیه که انجام بدم.....ولی بعدش که کلی کتک خوردم فهمیدم اصلا هم خفن نیست.....
کیان این دفعه بلند خندید و گفت : باورم نمیشه .. فکر میکردم عاشق بودین مثلا ...
ادامه دارد...
۱.۹K
۱۹:۰۳