عکس پروفایل ▪︎《زهرا کاردانی》▪︎
۵۶۱ عضو

▪︎《زهرا کاردانی》▪︎

برای وقت‌هایی که کلمه‌ها جنبش می‌گیرند. در بازوها، در شقیقه‌ها، در نوک انگشتانم می جوشند. این‌طور وقت‌ها باید دست به فصد زد. تا تراکم بی‌امان کلمات مغز را از کار نیندازد.
thumbnail
روضه‌ی امسال را توی پارک نزدیک تجمع می‌خوانیم. هرکسی از خانه اش زیلو و پرچم و استکان آورده. وسط پارک، رو به روی وسایل بازی بچه‌ها می‌نشینیم و روضه گوش می‌دهیم. سید صدایش را صاف کرد. کلمات تکه‌پاره‌ی مرطوبش را به زحمت به‌هم چسباند:《فکر نمی‌کردم محرمی از راه برسه و آقا رو نداشته باشیم》 صدای گریه زن‌ها ریخت روی بوته‌های گل‌سرخ، روی شاخه‌های زیتون و انار. امسال گریاندن مستمع کار سختی نیست. روضه از قبل محرم شروع شده. اصلا ما امسال ساکن روضه‌ایم.اما آن‌چه که تسلی‌مان می‌دهد، "لایوم کیومک"ی پایان روضه‌هاست‌.صبح امروز که رفتگر محله داشت پیاده‌راه را جارو می‌زد، دید روی بوته‌های گل سرخ، روی برگ‌های زیتون و انار شبنم نشسته.

زهرا کاردانی
undefined۷۲
undefined۲۱

۱.۱K

۸:۳۲