صبحت پراز نور باد، نه از نبود مشکل
۴:۰۷
"رضایت، کلیدی است که درِ آرامش را میگشاید. امروز را با این جمله آغاز کن: «خداوند برایم بهتر از من میداند.»"
۴:۰۷
۴:۰۷
#داستانآیتالله العظمی مرعشی نجفی در دوران جوانی و تحصیل در نجف اشرف، شوق فراوانی برای زیارت حضرت مهدی (عج) داشت. با خود عهد کرد چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله برود. در یکی از شبهای پایانی در راهی تاریک و بارانی، دچار ترس شد. ناگهان سید عربزادهای را دید که به او سلام داد و همراهیاش کرد. آن دو ابتدا به مسجد زید بن صوحان رفتند، می گوید: حضرت دعایی خواند – که گویا دیوار و سنگها آن دعا را با او می خواندند – احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم . بعد از دعا، فرمود :« سیّد! تو گرسنهای، چه خوبست شام بخوری.»
پس سفرهای را که زیر عبا داشت بیرون آورد و در آن مثل اینکه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز بود، که گویا تازه از باغ چیدهاند و آن وقت چلّة زمستان و سرمای شدیدی بود و من به این معنا منتقل نشدم که این آقا این خیار تازة سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده است؟ طبق دستور آقا شام خوردم. سپس فرمود:« بلند شو تا به مسجد سهله برویم.» داخل مسجد شدیم. آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه میکردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجّه نبودم که این آقا کیست. و به انجام اعمال و نماز مشغول شدند.
تأکید حضرت بر تلاوت و قرائت این سورهها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سورة نوح ، بعد از مغرب سورة الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک. روش دقیقتر استخاره با تسبیح، تأکید بر قرائت سورههای خاص بعد از نمازها، خواندن دعاهای ویژه و توصیههایی درباره زیارت امام حسین (ع) و هدیه ثواب قرآن به شیعیان بیوارث پرداخت.
برای استخاره فرمودندهرگاه درشمارش تسبیح برای استخاره یکی باقی ماند فوراً حکم به خوبی استخاره نکنید؛ بلکه توقف کنید و دوباره برای ترک عمل استخاره کنید، اگر زوج آمد، کشف میشود که استخارة اوّل خوب است امّا اگر یکی آمد، کشف می شود که استخارة اوّل میانه است.»
دیگر فرمودند دو رکعت نماز بین مغرب و عشاء که در رکعت اوّل بعد از حمد، هر سورهای خواستی میخوانی و در رکعت دوّم بعد از حمد«سوره واقعه» را میخوانی و فرمود: کفایت میکند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنان که گذشت.تأکید فرمود که بعد از نمازها این دعا را بخوان: اللهُمَّ سَرِّحْنی عَنِ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ وَ وَحْشَتِ الصَّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشَیْطانِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ. و دیگر تأکید داشتند بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه خصوصاً رکعت آخر: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ أًَغِثْنا بِحَقِّهِمْ.
تأکید فرمودند بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یادی از آنها نمیکنند.پرسیدم:« نمیدانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟! » فرمود: عاقبت تو خیر و سعی تو مشکور است و رو سفید هستی . گفتم: پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یانه؟ فرمود: «تمام آنها از تو راضیاند و دربارهات دعا میکنند»
پس خواستم به خاطر حاجتی از مسجد بیرون روم، آمدم نزد حوضی که در وسط راه، قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سیّد عرب کیست که این همه با فضیلت است؟! شاید همان مقصود و معشوقم باشد! تا این مطلب به ذهنم خطور کرد، مضطربانه برگشتم و آن آقا را ندیدم ناگهان این احتمال قوی به ذهنم خطور کرد که آن سید، خود حضرت حجت (عج) بوده است. با شتاب بازگشتم، اما اثری از او نیافتم. این یقین که محبوبم را دیده اما نشناخته ام مرا را در حسرتی عمیق و گریهای طولانی تا صبح فرو برد.
پس سفرهای را که زیر عبا داشت بیرون آورد و در آن مثل اینکه سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز بود، که گویا تازه از باغ چیدهاند و آن وقت چلّة زمستان و سرمای شدیدی بود و من به این معنا منتقل نشدم که این آقا این خیار تازة سبز را در این فصل زمستان از کجا آورده است؟ طبق دستور آقا شام خوردم. سپس فرمود:« بلند شو تا به مسجد سهله برویم.» داخل مسجد شدیم. آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه میکردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجّه نبودم که این آقا کیست. و به انجام اعمال و نماز مشغول شدند.
تأکید حضرت بر تلاوت و قرائت این سورهها بعد از نمازهای واجب بود: بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره عمّ، بعد از نماز عصر سورة نوح ، بعد از مغرب سورة الواقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملک. روش دقیقتر استخاره با تسبیح، تأکید بر قرائت سورههای خاص بعد از نمازها، خواندن دعاهای ویژه و توصیههایی درباره زیارت امام حسین (ع) و هدیه ثواب قرآن به شیعیان بیوارث پرداخت.
برای استخاره فرمودندهرگاه درشمارش تسبیح برای استخاره یکی باقی ماند فوراً حکم به خوبی استخاره نکنید؛ بلکه توقف کنید و دوباره برای ترک عمل استخاره کنید، اگر زوج آمد، کشف میشود که استخارة اوّل خوب است امّا اگر یکی آمد، کشف می شود که استخارة اوّل میانه است.»
دیگر فرمودند دو رکعت نماز بین مغرب و عشاء که در رکعت اوّل بعد از حمد، هر سورهای خواستی میخوانی و در رکعت دوّم بعد از حمد«سوره واقعه» را میخوانی و فرمود: کفایت میکند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنان که گذشت.تأکید فرمود که بعد از نمازها این دعا را بخوان: اللهُمَّ سَرِّحْنی عَنِ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ وَ وَحْشَتِ الصَّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشَیْطانِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ. و دیگر تأکید داشتند بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه خصوصاً رکعت آخر: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ أًَغِثْنا بِحَقِّهِمْ.
تأکید فرمودند بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یادی از آنها نمیکنند.پرسیدم:« نمیدانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟! » فرمود: عاقبت تو خیر و سعی تو مشکور است و رو سفید هستی . گفتم: پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یانه؟ فرمود: «تمام آنها از تو راضیاند و دربارهات دعا میکنند»
پس خواستم به خاطر حاجتی از مسجد بیرون روم، آمدم نزد حوضی که در وسط راه، قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سیّد عرب کیست که این همه با فضیلت است؟! شاید همان مقصود و معشوقم باشد! تا این مطلب به ذهنم خطور کرد، مضطربانه برگشتم و آن آقا را ندیدم ناگهان این احتمال قوی به ذهنم خطور کرد که آن سید، خود حضرت حجت (عج) بوده است. با شتاب بازگشتم، اما اثری از او نیافتم. این یقین که محبوبم را دیده اما نشناخته ام مرا را در حسرتی عمیق و گریهای طولانی تا صبح فرو برد.
۴:۰۷
ماجرای تشرف حاج علی بغدادی:
حاج علی بغدادی به دلیل بدهی ۸۰ تومانی سهم امام (ع) به نجف رفت و ۶۰ تومان را بین سه نفر تقسیم کرد. ۲۰ تومان باقیمانده را قصد داشت به شیخ محمدحسن کاظمینی آل یس در بغداد بدهد.
پس از زیارت در کاظمین و دیدار با شیخ محمدحسن، در راه بازگشت به بغداد، با سید جلیلی مواجه شد که او را به اسم صدا زد و از او خواست به کاظمین بازگردد.او می گوید
به طرف بغداد حرکت کردم، وقتی یک سوم راه را رفتم سید بزرگواری را دیدم، که از طرف بغداد رو به من میآید چون نزدیک شد، سلام کرد و دستهای خود را برای مصافحه و معانقه با من گشود و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم.
بر سر عمامه سبز روشنی داشت و بر رخسار مبارکش خال سیاه بزرگی بود.
ایستاد و فرمود: «حاج علی! به کجا میروی؟»
گفتم: کاظمین(علیهماالسلام) را زیارت کردم و به بغداد برمیگردم.
فرمود: امشب شب جمعه است، برگرد.»
گفتم: یا سیدی! ممکن نیست.
فرمود: «هستی! برگرد تا شهادت دهم برای تو که از موالیان (دوستان) جد من امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و از موالیان مایی و شیخ شهادت دهد، زیرا که خدای تعالی امر فرموده که دو شاهد بگیرید.»
این مطلب اشارهای بود، به آنچه من در دل نیت کرده بودم، که وقتی جناب شیخ را دیدم، از او تقاضا کنم که چیزی بنویسد و در آن شهادت دهد که من از دوستان و موالیان اهل بیتم و آن را در کفن خود بگذارم.
گفتم: تو چه میدانی و چگونه شهادت میدهی؟!
فرمود: «کسی که حق او را به او میرسانند، چگونه آن رساننده را نمیشناسد؟»
گفتم: چه حقی؟ فرمود: «آنچه به وکلای من رساندی!»
گفتم: وکلای شما کیست؟ فرمود: «شیخ محمدحسن!»
سید جلیلی از پرداختهای حاج علی به وکلای خود (علما) اظهار آگاهی کرد و گفت که آنها وکیل او هستند. در مسیر بازگشت به کاظمین، مناظر غیرعادی مانند نهر آب و درختان میوه در غیر فصل مشاهده شد.
سید جلیلی به سؤالات متعدد حاج علی دربارهی مسائل دینی پاسخ داد و تأیید کرد که او از دوستان اهل بیت (ع) است. سپس با هم به حرم کاظمین رفتند، جایی که سید برای حاج علی زیارت خواند و پس از سلام حاج علی به امام زمان (ع)، جواب سلام داد.اومی گویدموقع خواندن گفتفرمود: «أدخل یا الله السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمؤمنین...» و بالاخره بر یک یک از ائمه سلام کرد تا رسید به حضرت عسکری(علیهالسلام) و فرمود:
«السلام علیک یا ابا محمدالحسن العسکری.»
بعد از آن به من فرمود: «امام زمانت را میشناسی؟»
گفتم: چطور نمیشناسم. فرمود: «به او سلام کن.»
گفتم: «السلام علیک یا حجةالله یا صاحب الزمان یابن الحسن.»
آقا تبسمی کرد و فرمود: «علیک السلام و رحمةالله و برکاته.»
پس داخل حرم شدیم و خود را به ضریح مقدس چسباندیم و ضریح را بوسیدیم به من فرمود: «زیارت بخوان.»
گفتم: سواد ندارم. فرمود: «من برای تو زیارت بخوانم؟» گفتم: بله.
فرمود: «کدام زیارت را میخواهی؟» گفتم: هر زیارتی که افضل است.
فرمود: «زیارت امین الله افضل است»، سپس مشغول زیارت امین الله شد و آن زیارت را به این صورت خواند:
«السلام علیکما یا امینی الله فی ارضه و حجتیه علی عباده اشهد انکما جاهدتما فی الله حق جهاده، و عملتما بکتابه و اتبعتما سنن نبیه(علیهالسلام) حتی دعا کما الله الی جواره فقبضکما الیه باختیاره والزم اعدائکما الحجة مع ما لکما من الحجج البالغة علی جمیع خلقه...» تا آخر زیارت.
بعد به نماز جماعت مسجد رفتیم وان حضرت درست راست امام جماعت فرادا نماز خواند ومن به جماعت خواندم
پس از نماز جماعت، سید ناپدید شد.
حاج علی متوجه شد که این سید جلیلی، حضرت مهدی (عج) بوده است. پس از این واقعه، شیخ محمدحسن کاظمینی به او فهماند که ماجرا را برای کسی بازگو نکند. حاج علی نیز این راز را تا مدتها نزد خود نگه داشت.
حاج علی بغدادی به دلیل بدهی ۸۰ تومانی سهم امام (ع) به نجف رفت و ۶۰ تومان را بین سه نفر تقسیم کرد. ۲۰ تومان باقیمانده را قصد داشت به شیخ محمدحسن کاظمینی آل یس در بغداد بدهد.
پس از زیارت در کاظمین و دیدار با شیخ محمدحسن، در راه بازگشت به بغداد، با سید جلیلی مواجه شد که او را به اسم صدا زد و از او خواست به کاظمین بازگردد.او می گوید
به طرف بغداد حرکت کردم، وقتی یک سوم راه را رفتم سید بزرگواری را دیدم، که از طرف بغداد رو به من میآید چون نزدیک شد، سلام کرد و دستهای خود را برای مصافحه و معانقه با من گشود و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم.
بر سر عمامه سبز روشنی داشت و بر رخسار مبارکش خال سیاه بزرگی بود.
ایستاد و فرمود: «حاج علی! به کجا میروی؟»
گفتم: کاظمین(علیهماالسلام) را زیارت کردم و به بغداد برمیگردم.
فرمود: امشب شب جمعه است، برگرد.»
گفتم: یا سیدی! ممکن نیست.
فرمود: «هستی! برگرد تا شهادت دهم برای تو که از موالیان (دوستان) جد من امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و از موالیان مایی و شیخ شهادت دهد، زیرا که خدای تعالی امر فرموده که دو شاهد بگیرید.»
این مطلب اشارهای بود، به آنچه من در دل نیت کرده بودم، که وقتی جناب شیخ را دیدم، از او تقاضا کنم که چیزی بنویسد و در آن شهادت دهد که من از دوستان و موالیان اهل بیتم و آن را در کفن خود بگذارم.
گفتم: تو چه میدانی و چگونه شهادت میدهی؟!
فرمود: «کسی که حق او را به او میرسانند، چگونه آن رساننده را نمیشناسد؟»
گفتم: چه حقی؟ فرمود: «آنچه به وکلای من رساندی!»
گفتم: وکلای شما کیست؟ فرمود: «شیخ محمدحسن!»
سید جلیلی از پرداختهای حاج علی به وکلای خود (علما) اظهار آگاهی کرد و گفت که آنها وکیل او هستند. در مسیر بازگشت به کاظمین، مناظر غیرعادی مانند نهر آب و درختان میوه در غیر فصل مشاهده شد.
سید جلیلی به سؤالات متعدد حاج علی دربارهی مسائل دینی پاسخ داد و تأیید کرد که او از دوستان اهل بیت (ع) است. سپس با هم به حرم کاظمین رفتند، جایی که سید برای حاج علی زیارت خواند و پس از سلام حاج علی به امام زمان (ع)، جواب سلام داد.اومی گویدموقع خواندن گفتفرمود: «أدخل یا الله السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمؤمنین...» و بالاخره بر یک یک از ائمه سلام کرد تا رسید به حضرت عسکری(علیهالسلام) و فرمود:
«السلام علیک یا ابا محمدالحسن العسکری.»
بعد از آن به من فرمود: «امام زمانت را میشناسی؟»
گفتم: چطور نمیشناسم. فرمود: «به او سلام کن.»
گفتم: «السلام علیک یا حجةالله یا صاحب الزمان یابن الحسن.»
آقا تبسمی کرد و فرمود: «علیک السلام و رحمةالله و برکاته.»
پس داخل حرم شدیم و خود را به ضریح مقدس چسباندیم و ضریح را بوسیدیم به من فرمود: «زیارت بخوان.»
گفتم: سواد ندارم. فرمود: «من برای تو زیارت بخوانم؟» گفتم: بله.
فرمود: «کدام زیارت را میخواهی؟» گفتم: هر زیارتی که افضل است.
فرمود: «زیارت امین الله افضل است»، سپس مشغول زیارت امین الله شد و آن زیارت را به این صورت خواند:
«السلام علیکما یا امینی الله فی ارضه و حجتیه علی عباده اشهد انکما جاهدتما فی الله حق جهاده، و عملتما بکتابه و اتبعتما سنن نبیه(علیهالسلام) حتی دعا کما الله الی جواره فقبضکما الیه باختیاره والزم اعدائکما الحجة مع ما لکما من الحجج البالغة علی جمیع خلقه...» تا آخر زیارت.
بعد به نماز جماعت مسجد رفتیم وان حضرت درست راست امام جماعت فرادا نماز خواند ومن به جماعت خواندم
پس از نماز جماعت، سید ناپدید شد.
حاج علی متوجه شد که این سید جلیلی، حضرت مهدی (عج) بوده است. پس از این واقعه، شیخ محمدحسن کاظمینی به او فهماند که ماجرا را برای کسی بازگو نکند. حاج علی نیز این راز را تا مدتها نزد خود نگه داشت.
۴:۰۸
اشکهای دیگران را پاک کنیددست افتاده را بگیرید،التیام بخش دیگران باشید...
وقتی اینگونه باشیدبه هیچ وجهلطف و رحمت خداونددر زندگی شما تمام نخواهد شد...
وقتی اینگونه باشیدبه هیچ وجهلطف و رحمت خداونددر زندگی شما تمام نخواهد شد...
۶:۵۱
دخترای جوان مواظب باشید
۶:۵۲
۶:۵۵
اینا بفرست برای عزیزدلت
۶:۵۵
باید شکرگزار ماه رمضان باشیم
۶:۵۷
روزه گرفتن...
۱۶:۰۱
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینی هاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینی هاشو به پسرک داد
همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو،هم حیله بکاربرده، کَلَک زده و مثل اون یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده
لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند آرامش دنیا مال اون كسی است كه خودش با وجدان صادق زندگی میكند
ما همیشه فکرمی کنیم بقیه ی آدمها هم مثل خودمون رفتار می کنند کافرهمه را به کیش خودپندارد
حکایت های اموزنده
۱۱:۲۰
۲۳:۱۶
زیارت امام حسین علیه السلام در شب قدر
۲۳:۱۷
۲۳:۱۸
ای نشستگان دربرابرخدا برای ایستادگان دربرابردشمنان خدا دعا کنید
۸:۳۹
۸:۴۳
لطف خدا عیان شدخامنهای جوان شد
آیتالله سیدمجتبی خامنهای
لطفا خواهشا این
کلیپ #مهم را ببین و حتما برای دیگران بفرست
«ناگفتههایی از رهبر جدید انقلاب»
الان باید این اطلاعات را درباره ایشان بدونی و #وظیفه_ماست به دیگران هم بگیم تا مطلع شوند
آیتالله سیدمجتبی خامنهای
لطفا خواهشا این
«ناگفتههایی از رهبر جدید انقلاب»
الان باید این اطلاعات را درباره ایشان بدونی و #وظیفه_ماست به دیگران هم بگیم تا مطلع شوند
۸:۴۳
آتش وابراهیم
۲۰:۱۱
سفارش امیرالمومنین علی علیه السلام
درلحظات آخر...
شما را به ترس از خدا سفارش می کنم،
به دنیا پرستی روی نیاورید، گر چه به سراغ شما آید،
و بر آنچه از دنیا از دست می دهید اندوهناک مباشید،
حق را بگویید،
و برای پاداش الهی عمل کنید و
دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید.
شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و کسانی را که این وصیّت به آنها می رسد،
به ترس از خدا،
و نظم در امور زندگی،
و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش می کنم، زیرا من از جدّ شما پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شنیدم که می فرمود: «اصلاح دادن بین مردم از نماز و روزه یک سال برتر است».
خدا را خدا را
درباره یتیمان، نکند آنان گاهی سیر و گاه گرسنه بمانند، و حقوقشان ضایع گردد
خدا را خدا را درباره همسایگان، حقوقشان را رعایّت کنید و...
خدا را خدا را درباره قرآن، مبادا دیگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشی گیرند.
خدا را خدا را درباره نماز، چرا که ستون دین شماست.
خدا را خدا را درباره خانه خدا، تا هستید آن را خالی مگذارید، زیرا اگر کعبه خلوت شود، مهلت داده نمی شوید.
خدا را خدا را درباره جهاد با اموال و جانها و زبان های خویش در راه خدا. بر شما باد
به پیوستن با یکدیگر، و بخشش همدیگر، مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید.
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدهای شما بر شما مسلّط می گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانید جواب ندهد
درلحظات آخر...
شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و کسانی را که این وصیّت به آنها می رسد،
خدا را خدا را
۱۲:۲۳