روایت جنگ | امیر امیریفر
این عکس رو چقدر دوست دارمورودی خیابان خراسان از سمت میدان خراسانلحظه افطار ۲۷ رمضان ساعت قرار چهارشنبه سوریجمعیت انبوهی که از میدان تا خیابان آرام آرام رو به مسجد و پشت به شیشه شکسته های حاصل از انفجار ظهر نزدیک میدان، زیرانداز می اندازند تا افطار کنند و نماز بخوانند.
#خیابان امروز همه چیز مردم شده
@zmir_ir
این عکس رو چقدر دوست دارمورودی خیابان خراسان از سمت میدان خراسانلحظه افطار ۲۷ رمضان ساعت قرار چهارشنبه سوریجمعیت انبوهی که از میدان تا خیابان آرام آرام رو به مسجد و پشت به شیشه شکسته های حاصل از انفجار ظهر نزدیک میدان، زیرانداز می اندازند تا افطار کنند و نماز بخوانند.
#خیابان امروز همه چیز مردم شده
۶:۵۳
روایت جنگ | زینب سادات طالبی
"اما بلندتر از اون، صدای الله اکبر جمعیت بود"
•شنبه نهم اسفندِ هزاروچهارصدوچهار.اولین روزی بود که میخواستم کلاس هارو شرکت کنم. هنوز ساعت دَه نشده بود. خیابون انقلاب به سمت دانشگاه تهران و اون تصویرِ بیصدای مهیبِ از دود.
مکالمه راننده و من:-انفجارشده، نکنه حمله کردن+نمیدونم، خیلی دودش زیاده-برادرزادم الان پشت تلفن گفت که سمت بیت رو زدن+خدابخیر کنه، انشاالله که آقا سلامت باشن
رسیدم دانشگاه؛ جمعیت زیادی توی حیاط داشتن به سمت در شرقی و غربی دانشگاه میرفتن. تا ساعت یازده توی مسجد نشستم که یکم وضعیت شلوغی خیابونا و مترو بهتر شه. اما همچنان توی خیابون بیشتر از ماشین و موتور، آدم بود. هرکی میتونست و مسیرش میخورد مسافر میزد. منم نشستم ترک موتور و پیش به سوی خونه. کل اون روز همه دلنگران رهبر بودن تا وقتی که از بچه های بیت خبر دادن که خیالتون از بابت آقا راحت. اونجا بود که دلمون آروم گرفت.اما چه دلآرومی... اما چه خیالِ راحتی... لعنت به تمام هلهله کنندگان شنبه شب. •سحرگاه یازدهم ماه مبارک رمضان؛ نمیدونم چجوری خودم رو به دانشگاه رسوندم... .از همون روز دیگه کار هر شبمون شد سردر دانشگاه تهران، تجمع، پرچم ایران، حماسه، عزا، شب های قدرِ عاشورایی و... .•شنبه شونزدهم اسفندِ هزاروچهارصدوچهار.اون شب برای عکاسی از جمعیت سردر، هماهنگ کرده بودیم که بریم از بالای ساختمونِ روبروی دانشگاه عکس بگیریم. یه ساختمون ۷ یا ۸ طبقه. ارتفاع یکم حالمو بد کرده بود. عکاس و فیلمبردار کارشون رو شروع کردن. یکی از عکاس ها رفته بود سمت عقب پشت بوم، یعنی روبه جنوب شهر ایستاده بود. رفتم پیشش. ناگهان انفجار و آتیش، اما فقط تصویرش بود نه صدا. خیلی دور بود، فکر کنم جنوبیترین نقطه تهران بود. ولی تموم آسمون شهر رو به رنگ نارنجی درآورد. به یکباره شب روز شد. همون لحظه ها ۴-۵ تا صدای خیلی نزدیکِ انفجار از سمت غرب و شرق انقلاب به گوش رسید؛ اما بلندتر از اون، صدای الله اکبر جمعیت بود. اون شب، شهر ترکیب قشنگی از روشنایی روز و صدای پدافند و الله اکبر شده بود. آسمون ستاره بارون بود و چه ستاره هایی؛ پدافندهایی که خدا به همراهشان.
@zmir_ir
"اما بلندتر از اون، صدای الله اکبر جمعیت بود"
•شنبه نهم اسفندِ هزاروچهارصدوچهار.اولین روزی بود که میخواستم کلاس هارو شرکت کنم. هنوز ساعت دَه نشده بود. خیابون انقلاب به سمت دانشگاه تهران و اون تصویرِ بیصدای مهیبِ از دود.
مکالمه راننده و من:-انفجارشده، نکنه حمله کردن+نمیدونم، خیلی دودش زیاده-برادرزادم الان پشت تلفن گفت که سمت بیت رو زدن+خدابخیر کنه، انشاالله که آقا سلامت باشن
رسیدم دانشگاه؛ جمعیت زیادی توی حیاط داشتن به سمت در شرقی و غربی دانشگاه میرفتن. تا ساعت یازده توی مسجد نشستم که یکم وضعیت شلوغی خیابونا و مترو بهتر شه. اما همچنان توی خیابون بیشتر از ماشین و موتور، آدم بود. هرکی میتونست و مسیرش میخورد مسافر میزد. منم نشستم ترک موتور و پیش به سوی خونه. کل اون روز همه دلنگران رهبر بودن تا وقتی که از بچه های بیت خبر دادن که خیالتون از بابت آقا راحت. اونجا بود که دلمون آروم گرفت.اما چه دلآرومی... اما چه خیالِ راحتی... لعنت به تمام هلهله کنندگان شنبه شب. •سحرگاه یازدهم ماه مبارک رمضان؛ نمیدونم چجوری خودم رو به دانشگاه رسوندم... .از همون روز دیگه کار هر شبمون شد سردر دانشگاه تهران، تجمع، پرچم ایران، حماسه، عزا، شب های قدرِ عاشورایی و... .•شنبه شونزدهم اسفندِ هزاروچهارصدوچهار.اون شب برای عکاسی از جمعیت سردر، هماهنگ کرده بودیم که بریم از بالای ساختمونِ روبروی دانشگاه عکس بگیریم. یه ساختمون ۷ یا ۸ طبقه. ارتفاع یکم حالمو بد کرده بود. عکاس و فیلمبردار کارشون رو شروع کردن. یکی از عکاس ها رفته بود سمت عقب پشت بوم، یعنی روبه جنوب شهر ایستاده بود. رفتم پیشش. ناگهان انفجار و آتیش، اما فقط تصویرش بود نه صدا. خیلی دور بود، فکر کنم جنوبیترین نقطه تهران بود. ولی تموم آسمون شهر رو به رنگ نارنجی درآورد. به یکباره شب روز شد. همون لحظه ها ۴-۵ تا صدای خیلی نزدیکِ انفجار از سمت غرب و شرق انقلاب به گوش رسید؛ اما بلندتر از اون، صدای الله اکبر جمعیت بود. اون شب، شهر ترکیب قشنگی از روشنایی روز و صدای پدافند و الله اکبر شده بود. آسمون ستاره بارون بود و چه ستاره هایی؛ پدافندهایی که خدا به همراهشان.
۱۲:۳۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
روایت جنگ | مریم کارگر
#وسطی
۱۳ فروردین ۴۰۵امروز تصمیم گرفتیم تا بچه ها را به یک فضای سبز ببریم تا بازی کنند، فکر و خیال خانواده های بچه های میناب و کودکان شهیدمان و خصوصا تنهایی حلمای کوچک، حال و حوصله ای برایم باقی نگذاشته بود، توی ماشین بودم سرم توی گوشی بود که با هشدار دخترم خودم را از میان انبوه اخبار بیرون کشیدم، آنها مرا دعوت به وسطی کردند دلم نیامد دعوتشان را نپذیرم، وسطی شروع شد و همراهش خیال پردازی خانواده ی من، پدرشان آنطرف، من اینطرف و بچه ها هم وسط! توپ دست پدرشان بود ،پسرم با یک جمله، بازی ساده ی وسطی را آنچنان حماسی کرد که مزه اش را هرگز از یاد نخواهم برد، و همان جمله، خونی تازه در رگ های من جاری کرد، به یکباره فریاد زد: تو رستم تهمتنی بزن که خوب می زنی!!! همسر نگاهی به من کرد و چنان ضربه ای به توپ زد که ترسیدم به بچه ها بخورد!... باورم نمیشد، بچه ها در این چند وقت چقدر از اسم موشک هایمان را یاد گرفته بودند! هر بار شروع به زدن بچه ها می کردیم پسرم میگفت: من خرمشهرم نمی تونید منو ره گیری کنید
، نوبت به زدن دخترم می رسید، او هم سجیل را به رخمان می کشید و همینطور با هر بار زدن، موشکی دیگر را نام می بردند، جالب است وقتی هم که ضربه می خوردند یکیشان میگفت من اف ۳۵م و دیگری افی دیگر. من و پدرشان را هم به چشم پدافند می دیدند، یکبار به اشتباه توپ را محکم پرتاب کردم و خورد به همسر!!! بچه ها گفتند پدافند دشمن خودزنی کرد و قاه قاه خندیدند...بله! ما اگر داغدار باشیم و اگر در گلویمان بغضی ممتد هم باشد حتی وسطی مان را هم با عشق به میهن بازی میکنیم....
@zmir_ir
#وسطی
۱۳ فروردین ۴۰۵امروز تصمیم گرفتیم تا بچه ها را به یک فضای سبز ببریم تا بازی کنند، فکر و خیال خانواده های بچه های میناب و کودکان شهیدمان و خصوصا تنهایی حلمای کوچک، حال و حوصله ای برایم باقی نگذاشته بود، توی ماشین بودم سرم توی گوشی بود که با هشدار دخترم خودم را از میان انبوه اخبار بیرون کشیدم، آنها مرا دعوت به وسطی کردند دلم نیامد دعوتشان را نپذیرم، وسطی شروع شد و همراهش خیال پردازی خانواده ی من، پدرشان آنطرف، من اینطرف و بچه ها هم وسط! توپ دست پدرشان بود ،پسرم با یک جمله، بازی ساده ی وسطی را آنچنان حماسی کرد که مزه اش را هرگز از یاد نخواهم برد، و همان جمله، خونی تازه در رگ های من جاری کرد، به یکباره فریاد زد: تو رستم تهمتنی بزن که خوب می زنی!!! همسر نگاهی به من کرد و چنان ضربه ای به توپ زد که ترسیدم به بچه ها بخورد!... باورم نمیشد، بچه ها در این چند وقت چقدر از اسم موشک هایمان را یاد گرفته بودند! هر بار شروع به زدن بچه ها می کردیم پسرم میگفت: من خرمشهرم نمی تونید منو ره گیری کنید
۶:۵۳
بازارسال شده از رادیو مردم
Radio_mardom.mp3
۲۳:۳۰-۱۱.۱۶ مگابایت
#اپیزود
۱۰:۱۶
موسسه فرهنگی و هنری ضمیر
به مردم بپیوندید...
اینجا در #رادیو_مردم حرف ما این است که مردم تاریخی و حماسهساز ایران ریشههای جدیتری از فتنههای روزگار دارند تا از مقاومت دست بکشند. در رادیو مردم به دل روایتهایی پا میگذاریم که مردم ایران را به ما میشناسانند.
فصل اول: اسطورهها
قسمت اول: سوگ حماسی در شاهنامه #اپیزود
میهمان برنامه: دکتر جعفر عباسی؛ استاد ادبیات و عضو هیئت علمی دانشگاه بیرجند
ضبط شده در استودیو حوزۀ هنری خراسان جنوبی
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
لطفاً با حمایت خودتان از کار جدید موسسۀ ضمیر، به نام #رادیو_مردم ما را در انتشار هر چه بیشتر این محتوا یاری دهید.
۱۰:۲۲
بازارسال شده از رادیو مردم
که از شهر ایران برآمد خروشهمی خاک تیره برآمد به جوش
اینجا #قسمت_اول رادیو مردم، از مردمی میگوییم که نمینشینند، چه در اسطورهها، چه حالا در میدانها...
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
اینجا #قسمت_اول رادیو مردم، از مردمی میگوییم که نمینشینند، چه در اسطورهها، چه حالا در میدانها...
۶:۱۴
بازارسال شده از رادیو مردم
که از شهر ایران برآمد خروش...
تمام ایران به عزای سیاوش نشستهاند و کسی ساکت نمانده، این گذشتۀ اسطورهای مانند امروز است.
دکتر جعفر عباسی؛ استاد ادبیات
به مردم بپیوندید...
اینجا #رادیو_مردم
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
تمام ایران به عزای سیاوش نشستهاند و کسی ساکت نمانده، این گذشتۀ اسطورهای مانند امروز است.
۶:۲۶
بازارسال شده از رادیو مردم
زبان از سیاوش پر از یاد کرد...
این یک سوگ جمعی نزد تمامی ایرانیان است. همۀ گروههای ایرانی در آن شریکاند «برفتند با مویه ایرانیان». و بر لب همگان ذکر و یادِ نام سیاوش است.
دکتر جعفر عباسی؛ استاد ادبیات
به مردم بپیوندید...
اینجا #رادیو_مردم
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
این یک سوگ جمعی نزد تمامی ایرانیان است. همۀ گروههای ایرانی در آن شریکاند «برفتند با مویه ایرانیان». و بر لب همگان ذکر و یادِ نام سیاوش است.
۱۴:۰۵
بازارسال شده از رادیو مردم
چنین کار یکسر مدارید خردچنین کینه را خرد نتوان شمرد
به زودی...
اینجا #قسمت_دوم رادیو مردم، به اسطورهای از نیاکان ایرانیان پرداختیم. جایی که رستم میگوید نباید بنشینیم و کوتاه بیایم و اگر کوتاه بیاییم و کوچیک بشماریم...
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
به زودی...
اینجا #قسمت_دوم رادیو مردم، به اسطورهای از نیاکان ایرانیان پرداختیم. جایی که رستم میگوید نباید بنشینیم و کوتاه بیایم و اگر کوتاه بیاییم و کوچیک بشماریم...
۱۲:۲۷
بازارسال شده از رادیو مردم
E02_RadioMardom(part1).mp3
۱۸:۲۹-۱۴.۱۹ مگابایت
#اپیزود
۶:۲۶
بازارسال شده از رادیو مردم
E02_RadioMardom(part2).mp3
۲۱:۰۳-۱۵.۴۸ مگابایت
#اپیزود
۶:۲۷
بازارسال شده از رادیو مردم
ز دلها همه ترس بیرون کنید!
رستم دارد برای پهلوانان سخنرانی میکند و آنها را به کینهجویی و انتقامخواهی سیاوش دعوت میکند.
دکتر جعفر عباسی؛ استاد ادبیات
به مردم بپیوندید...
اینجا #رادیو_مردم
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
رستم دارد برای پهلوانان سخنرانی میکند و آنها را به کینهجویی و انتقامخواهی سیاوش دعوت میکند.
۱۳:۰۰
بازارسال شده از رادیو مردم
چنین کار یکسر مدارید خرد...
جنایت دشمن را کوچک نشمرید!زود از کنار آن رد نشوید. سید حسن نصرالله بعد از شهادت حاج قاسم هم گفت این کار را کوچک نشمرید که دشمن سوء استفاده میکند. رستم نیز بعد از قتل سیاوش به دست افراسیاب میگوید، یک لحظه تصور نکنید کار کوچکی رخ داده است.
دکتر جعفر عباسی؛ استاد ادبیات
به مردم بپیوندید...
اینجا #رادیو_مردم
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
جنایت دشمن را کوچک نشمرید!زود از کنار آن رد نشوید. سید حسن نصرالله بعد از شهادت حاج قاسم هم گفت این کار را کوچک نشمرید که دشمن سوء استفاده میکند. رستم نیز بعد از قتل سیاوش به دست افراسیاب میگوید، یک لحظه تصور نکنید کار کوچکی رخ داده است.
۱۳:۰۰
بازارسال شده از رادیو مردم
چنین کار یکسر مدارید خرد!
این کار را کوچک نشمرید که اگر چنین شد، اتفاقات بد بعدی در راه است!سخنرانی رستم در برابر پهلوانان را میشنوید.
دکتر جعفر عباسی؛ استاد ادبیات
به مردم بپیوندید...
اینجا #رادیو_مردم
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
این کار را کوچک نشمرید که اگر چنین شد، اتفاقات بد بعدی در راه است!سخنرانی رستم در برابر پهلوانان را میشنوید.
۷:۱۷
بازارسال شده از رادیو مردم
نام رستم ترسناکتر از خود رستمه!
فرامرز در جنگی که با پهلوان توران دارد صحبت از رسیدن رستم میکند؛ گو پیلتن با سپاه از پس استو میگوید اگر برسد دمار از روزگارتان در میآورد؛ برآرد از این مرز بی ارز دود
دکتر جعفر عباسی؛ استاد ادبیات
به مردم بپیوندید...
اینجا #رادیو_مردم
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
فرامرز در جنگی که با پهلوان توران دارد صحبت از رسیدن رستم میکند؛ گو پیلتن با سپاه از پس استو میگوید اگر برسد دمار از روزگارتان در میآورد؛ برآرد از این مرز بی ارز دود
۱۹:۲۵
بازارسال شده از رادیو مردم
به کین سیاوش بریدم سرش!
از این کینه دست بر نمیداریم...
دکتر جعفر عباسی؛ استاد ادبیات
به مردم بپیوندید...
اینجا #رادیو_مردم
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
از این کینه دست بر نمیداریم...
۱۲:۰۹
بازارسال شده از رادیو مردم
همه شهر ایران جگر خستهاندبه کین سیاوش کمر بستهانداینجا #قسمت_سوم رادیو مردم، خون جوان تورانی به انتقام سیاوش ریخته شده و جنگ وارد مرحلۀ جدیدی میشود..
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
۱۲:۴۰
بازارسال شده از رادیو مردم
E03_RadioMardom.mp3
۲۴:۳۱-۱۷.۱۴ مگابایت
#اپیزود
۱۲:۴۴
بازارسال شده از رادیو مردم
همه شهر ایران جگر خستهاندبه کین سیاوش کمر بستهاند
دشمن این را فهمیده که این کینخواهی تمام شدنی نیست و همۀ ایرانیان یک صدا خونخواه سیاوشاند!
دکتر جعفر عباسی؛ استاد ادبیات
به مردم بپیوندید...
اینجا #رادیو_مردم
کاری از تیم موسسه ضمیر: @zmir_ir
@radio_mardom
دشمن این را فهمیده که این کینخواهی تمام شدنی نیست و همۀ ایرانیان یک صدا خونخواه سیاوشاند!
۱۲:۵۹