بله | کانال زلف یار
عکس پروفایل زلف یارز

زلف یار

۶۱۸عضو
عجز من و غرور تو شد آشنا به همرسم نویی‌ست الفتِ شاه و گدا به هم
پا در حریمِ محفلِ دل‌ها شمرده نِهآهسته باش تا نزنی شیشه‌ها به هم
#مولی_اصفهانی@zolf_yar

۵:۴۵

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رودبیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و بازصبح است و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیستعمری‌ست در هوای تو می‌سوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیستشاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگارجز در هوای زلف تو دارد مشوشم
#شهریار@zolf_yar

۱۷:۱۹

بگذار تا ببینمش اکنون که می‌رودای اشک از چه راه تماشا گرفته‌ای؟
#اطهری_کرمانی@zolf_yar

۸:۵۱

افکند بعد عمری گوشی به گفت‌و‌گویمای همدمان خدا را، یکدم سخن نگویید
#شرف‌جهان_قزوینی@zolf_yar

۹:۰۸

حدیث عشق شنیدن کم از شهادت نیستسخن بگو و بفرما کفن کنند مرا...
#محمد_سهرابی@zolf_yar

۵:۰۷

حال من و حال آسمان یکسان استدرمان دل هر دوی‌مان «باران» است!
@zolf_yar

۲۰:۴۵

گویند فقیری به مدینه به دلی زارآمد به درِ خانه‌ی عبّاس علمدار
زد بوسه بر آن درگه و اِستاد مؤدبگفتا به ادب با پسر حیدر کرّار
کای صاحب این خانه! یکی مرد فقیرمبیمار و تهیدست و گرفتار و دل‌افکار
هرسال در این فصل، از این خانه گرفتمبر خرجی یک‌ساله‌ی خود، هدیه‌ی بسیار
گفتا به زنان، ام‌ّبنین مادر عبّاسبا سوز دل سوخته و دیده‌ی خون‌بار
کز زیور و زر هرچه که دارید، بیاریدبخشید بر این مرد فقیر از ره ایثار
خود سائل هرساله‌ی عبّاس من است اینعبّاس، دل‌آزرده شود گر برود زار
دادند بدو زیور و زر هرچه که می‌بوداز لطف و کرم، عترت پیغمبر مختار
سائل که نگاهش به زر و سیم بیفتادبگذاشت ز غم چهره‌، دل‌ خسته به دیوار
گفتند: همه هستی این خانه، همین بودای مرد عرب! اشک میفشان تو به رخسار
آن سائل دل‌باخته، این گفت به زاریکای در همه‌جا بوده به خیل ضعفا یار
بر من در این خانه، گدایی‌ست بهانه
من عاشق عبّاسم؛ نه عاشق دینار

من آمده‌ام بازوی عبّاس ببوسممن در پی گل، روی نهادم سوی گل‌زار
هرسال زدم بوسه بر آن دست مبارکهربار شدم محوِ رخِ صاحبِ این دار
یک‌لحظه بگوئید که عبّاس بیایدباشد که برم فیض از آن چهره، دگر بار
ناگاه! زنان شیونشان رفت به گردونگفتند: فروبند لب ای مرد گرفتار
ای عاشق دل‌سوخته! ای محو رخ دوست! ای سائل د‌ل‌باخته! ای طالب دیدار
دستی که زدی بوسه، جدا گشت ز پیکرماهی که تو دیدی؛ به زمین گشت نگون‌سار
آن دست کزو خرجی یک‌ساله گرفتیشد قطع ز تیغ ستم دشمن خون‌خوار
سر بر سر نی، دست جدا، تن به روی خاکلب، تشنه؛ جگر، سوخته؛ دل، شعله‌ای از نار
این طایفه هستند در این خانه سیه‌پوشاین خانه بُوَد در غم عبّاس، عزادار
این مادر پیری که قدش گشته خمیدهسر تا به قدم سوخته چون شمعِ شبِ تار
این مادر دل‌سوخته‌ی چار شهید استگردیده دو تا قامتش از ماتم آن چار
این مادر عبّاس، همان امّ‌بنین استدادند بنینش همه جان در ره دادار
سوگند به آن مادر و آن چار شهیدشبگذر ز گناه همه، ای خالق غفّار
#غلامرضا‌_سازگار
@zolf_yar

۱۲:۱۳

روا مدار که با این همه امید مراز دور در تو به حسرت نظاره باید کرد
#مجد‌الدین_همگر@zolf_yar

۱۶:۱۵

نقش امّیدی که من از عشق دارم در نظرگر ببازم هر دو عالم را پشیمان نیستم...
#صائب_تبریزی@zolf_yar

۱۲:۲۳

لذّت دیوانگی در سنگ طفلان خوردن استحیف از آن اوقات مجنون را که در هامون گذشت
#هلالی_جغتایی @zolf_yar

۱۱:۲۱

میکده چون به باد شد، دعوت من به باده کردروغن ریخته ست کاو نذرِ امام‌زاده کرد
آنکه سواره آن همه نقشه پیاده کرده بوداین دم سرنگون شدن یاد من پیاده کرد...
#شهریار@zolf_yar

۸:۴۸

بازارسال شده از شعر ناب
thumbnail
توصیف حال ما نیست این جمله‌های ساده
توصیف را نوشتن؟ تغییر ما محال است...


undefined شعر ناب

۱۲:۲۶

هم بخت نامساعد، هم #زلف_یار باعثاین تیره روزی ما، دارد هزاااااااااااااار باعث
#فیاض_لاهیجی@zolf_yar

۱۷:۰۶

روز مرگم نفسی وعده‌ی دیدار بدهوان‌گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
@zolf_yar

۸:۵۰

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایماز بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم
ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدمتا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم
سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشتبه طلبکاری این مهرگیاه آمده‌ایم
با چنین گنج که شد خازن او روح امینبه گدایی به در خانه شاه آمده‌ایم
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاستکه در این بحر کرم غرق گناه آمده‌ایم
آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببارکه به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم
#حافظ@zolf_yar

۲۰:۲۵

مگر زمین دگر از غبار دل سازیموگرنه روی زمین بر جنون ما تنگ است
#صائب_تبریزی@zolf_yar

۶:۵۳

عمریست رغبت ما تنها به گیسوی توستزلفست این که داری یا لیلة الرّغائب؟!
#عاصی_خراسانی
@zolf_yar

۹:۳۶

ناصح زبان گشود که تسکین دهد مرانام تو برد و موجب صد اضطراب شد
#هلالی_جغتایی@zolf_yar

۱۶:۰۹

به جُرمِ عشق تو آن عاصی‌ام که در محشرمَلَک به دیده نَهَد نامه‌ی گناه مرا
#حسن_شفایی@zolf_yar

۷:۴۹

بازارسال شده از کانال امام خمینی (ره)
thumbnail
#عکسنوشت
undefined بزرگترین حادثه عالم
undefined حادثه‌ای بزرگتر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود، زیرا که بزرگتر از رسول اکرم در عالمِ وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی و حادثه‌ای بزرگتر از بعثت او هم نیست.
undefined مبعث حضرت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) مبارک باد
undefined بیشتر بخوانید:http://emam.com/posts/view/2368
#عید_مبعث
undefined @EMAM_COM

۸:۳۲