ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران ، وای به حال دگران !
۱۲:۰۴
۱۲:۲۱
پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه تست همه آفاق پر از نعره مستانه تست در دکان همه باده فروشان تخته است آن که باز است همیشه در میخانه تست دست مشاطه طبع تو بنازم که هنوز زیور زلف عروسان سخن شانه تست ای زیارتگه رندان قلندر برخیز توشه من همه در گوشه انبانه تست
۱۲:۲۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۸:۵۲
گرچه پیر است این تنم ، دل نوجوانی میکند در خیال خام خود هی نغمه خوانی میکندشرمی از پیری ندارد قلب بی پروای منزیر چشمی بی حیا کار نهانی میکندعاشقی ها میکند دل ، گرچه میداند که غملحظه لحظه از برایش نوحه خوانی میکندهی بسازد نقشی ازروی نگاری هر دمیدرخیالش زیر گوشش پرده خوانی میکندعقل بیچاره به گِل مانده ولیکن دست خودداده بر دست ِ دل و ،با او تبانی میکندگیج و منگم کرده این دل، آنچنانی کاین زبانهمچو او رفته ز دست و ، لنَتَرانی میکندگفتمش رسوا مکن ما را بدین شهرو دیاردیدمش رسوا مرا ، سطحِ جهانی میکندبلبلی را دیده دل اندر شبی نیلوفریدست وپایش کرده گم، شیرین زبانی میکند
۸:۵۳
بازارسال شده از 𓂃𝗌𝗍𝗋𝖺𝗇𝗀𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾
︵‿୨୧‿︵
@zzz202تو رنگ قهوه ای و نسکافه ای رو دوست داری،و در مورد نوشتن خلاق هستی و میتونی چیزهای خاص با کلماتی که توی ذهنت هستن بنویسی،از خوندن شعر های مختلف یا نوشته های احساسی خوشت میاد .آدم واقع بین و روشن فکری هستی و اگه کسی باهات حرف بزنه پشیمون نمیشه.تو کتاب های زیادی خوندی،تو آدم میانگرایی هستی،طوری که خیلی سخت میشه به احساسات درونت پی برد و این پیچیدگی تورو نشون میده،اینکه وایب قدیمی ای رو میدی که توی فیلمای سیاه و سفید بود تورو متفاوت نشون میده.تو از مفهوم زندگی خوب فقط سادگیاشو توقع داشتی مثل داشتن ی دوست عالی و خوب و یک طبیعت زیبا و آزاد بودن و خوشگذرونی .تو آدم وفاداری هستی،همیشه وقتی از یچیز خوشت بیاد سره همون میمونی.از آدمایی که همه اون رو به یک چیز میشناسن مثل بوی عطر.تو فکر میکنی شخصیتی که افراد از خوده واقعیشون میسازن خیلی جالبتر از شخصیتیه که کل مردم دنبالشن و سعی دارن یک شکل باشن،و این نشون میده تو سعی داری همیشه خود واقعیت باشی.تو ترجیح میدی حرفات رو با آهنگ به اشتراک بزاری تا اینکه مجبور به بیان تک تک احساساتت باشی
۲۳:۱۶
۸:۴۵
بدتر از یعقوب من بودم که بعد از رفتنش چشم هایم خوب مى ديدند ، ذوقم کور شد .
۸:۴۶
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
۹:۰۹
𝖳︎𝗁︎𝖾 𝖭𝗂𝗀︎𝗁︎𝗍 𝖶︎𝖾 𝖬𝖾𝗍
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
با اختلاف غم انگیز ترین شعر استاد شهریار .
۹:۱۰
و چای ، دغدغهی عاشقانهی خوبیست ؛ برای با تو نشستن ، بهانهی خوبیست !
۱۰:۳۰
۱۴:۵۲
۱۴:۵۲
۱۴:۵۲
من هیچوقت نمیدونم چطوری به سوال "مکانِ مورد علاقت کجاست؟" جواب بدم چون من مکان مورد علاقهایی ندارم بلکه آدم های مورد علاقه دارم و هر وقت با اون افراد و آدمها هستم، اون مکان، مکان مورد علاقهٔ من میشه
۷:۱۵
۷:۱۵
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
حالم از شرح غمت افسانه ایست ؛ چشمم از عکس رخت بتخانه ایست .
۱۵:۲۲