چند سالی پیش از انقلاب بود که اولین گروه دانشجویان کارشناسی ارشد فیزیک هستهای از دانشگاه تهران فارغالتحصیل
شدند. بینشان یک بانو بود که از قضا رتبه اول بین فارغالتحصیلان
رشته خودش شده بود. پایاننامه ناهید در دنیا بینظیر بود. به عنوان اولین نفر در دنیا بود که روی آن موضوع کار میکرد. در حین تحصیل، سخت کار هم میکرد. از دانشگاههای مختلف برایش دعوتنامه فرستادند اما او دلبستگیهای دیگری در کشور داشت.علی یکی از همکلاسیهای ناهید در دوره کارشناسی بود. عشق به علی پای او را برای رفتن و ادامه تحصیل سست کرده بود. هر چه پدرش اصرار به رفتنش داشت، او بیشتر به ماندن رغبت نشان میداد. پیش از انقلاب خیلی از دانشگاهیان که مخالف شاه
و ظلمهایش بودند، برای مبارزه به گروههای چپ میپیوستند. چرا که پتانسیل مذهب را برای مبارزه کافی نمیدانستند. وقتی آقا روحالله که رهبری مذهبی بود، انقلاب کرد، کسی باور نمیکرد که چنین تحولی با مذهب رقم خورده باشد. چیزی نگذشت که کم کم چهره واقعی گروهک های چپ که داعیه مردم را داشتند یکی یکی روشن شد و ناهید دل از آنها برید.پس از ازدواج با علی خیلی زود صاحب پسری
شد. علی در اهواز مشغول کار شده بود. صدام فرصت زیادی برای کنار علی بودن به ناهید نداد. هم همسرش را از او گرفت و هم پای کودکش را قطع کرد و خودش را باردار و مجروح تنها گذاشت.زندگی این نخبه ایرانی تازه وارد مراحل سخت شده بود. او بود و تنهایی و مجروحیت و یک فرزند جانباز و فرزند دیگری که نیامده یتیم شده بود.
زندگی پر فراز و نشیب ناهید یوسفیان، اولین زن اتمی ایران را میتوانید در کتاب زیتون سرخ دنبال کنید...
#اسلام_ناب#چهارشنبههاباخاطراتزناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhahar
ble.ir/join/HhgRMazbMv
زندگی پر فراز و نشیب ناهید یوسفیان، اولین زن اتمی ایران را میتوانید در کتاب زیتون سرخ دنبال کنید...
#اسلام_ناب#چهارشنبههاباخاطراتزناناثرگذار
•¤•
ble.ir/join/HhgRMazbMv
۱۶:۳۲
بازارسال شده از نهضت تعالی زن و خانواده
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیممامور برای خدمت زهرائیمروزی که تمام خلق حیران هستندما منتظر شفاعت زهرائیم
بال طلبگی بنیاد نهضت با همکاری طرح هدی، برای دومین سال متوالی برگزار میکند:
سخنرانی در مراسم بانوان توسط بانوان سخنران تحصیلکرده و آشنا با مکتب امامین انقلاب
از تاریخ ۱۲ آبان الی ۵ آذر ۱۴۰۴
مختص مجالس خانگی، تشکل های دانشجویی، مدارس و مساجد استان تهران
جهت درخواست سخنران، حداقل ۴۸ ساعت قبل از مراسم، به نام کاربری @ma_tameh در پیام رسان بله و یا نام کاربری @Talabanab در پیام رسان ایتا پیام بدهید.@nehzatezanan
سخنرانی در مراسم بانوان توسط بانوان سخنران تحصیلکرده و آشنا با مکتب امامین انقلاب
۱۷:۳۰
#قهرمان_بانو
•┈┈••¤•
۶:۴۲
سید عباس جوان که دیگر طلبه ای در نجف شده بود، برگشت تا از دختر عمویش، سهام که تنها پانزده سال داشت، خواستگاری کند. سهام هر چند از کودکی برای سید عباس احترام ویژه ای قائل بود اما دوست نداشت با طلبه ازدواج کند. جواب رد داد و همه میدانستند که حرف سهام یکیست. سید عباس با اجازه پدر سهام، در اتاق بغل با او خصوصی صحبت کرد. صحبتشان به درازا کشید. نمیدانم سید عباس چه در گوش سهام خواند اما در کمال ناباوری، بعد از آن صحبت دو نفره، سهام به خواستگاری پسر عمویش جواب مثبت داد.
یک ماه پس از عقدشان سید، دست عروسش
را گرفت و به نجف برد. او هنوز طلبه نجف بود. با اینکه سهام عرب بود ولی زندگی در عراقی که در راس آن حزب بعث حکومت میکرد، روح او را میآزرد. البته حکایت نجف، فرق میکرد. بودن زیر سایه امیرالمومنین و زندگی در کنار سید عباس، هر سختی را برای سهام آسان میکرد. سهام با همسایهها رفت و آمد زیادی داشت اما چیزی نگذشت که صحبتهای خالی از محتوای آنان، سهام را خسته کرد. از سید عباس خواهش کرد مثل یک معلم، دروس طلبگی
را به او بیاموزد. سید هم چنین کرد. سهام آنقدر استعداد و توانایی از خود نشان داد که سید عباس به شگفت میآمد. سهام پنجشنبه ها را همچنان صرف رفت و آمد با همسایه ها میکرد. دوست داشت از چشمه جوشانی که تازه یافته بود، به آنها هم بچشاند. میدید که برخی از آنها با همسرانشان اختلاف دارند. تعجب میکرد چون میدانست پس از عقد خداوند مودت و رحمت را بین زوجین قرار میدهد ولی متوجه نمیشد چرا این زنان با دستان خودشان زندگی را بر خود و همسرشان سخت و ناگوار
میکنند. راهنماییهای سهام خیلی از مشکلات زنان را رفع میکرد. سید عباس از شاگردان محمد باقر صدر بود و به همین واسطه سهام با بنتالهدی آشنا شد. بنتالهدی مانند چراغ تابناکی
بر سهام میتابید. او خیلی به آموزش زنان و خدمت به خلق اهتمام داشت و شاگردان خود از جمله سهام را نیز به این کار فرامیخواند و مسیر خدمت به خلق را برای رسیدن به کمال ضروری میدانست.دوره سخت فشار صدام بر محمد باقر و بنتالهدی، افرادی را که با آنها رفت آمد داشتند را هم تحت فشار زیاد قرار داد تا جایی که به پیشنهاد محمد باقر صدر، سید عباس و رهام از عراق خارج شدند و به لبنان بازگشتند. غم دوری از امیرالمومنین قلب رهام را میفشرد اما در آن برهه چارهای جز هجرت نداشت.رهام در آن زمان مادر سه فرزند شده بود اما با این حال هم درسهای طلبگی را ادامه داد و هم برای تبلیغ به روستاهای اطراف میرفت. او به وضوح میدید که چقدر آموزش زنان
مهم و موثر است فلذا به سید عباس پیشنهاد داد تا برای تأسیس مدرسه علمیه برای بانوان، کمکش کند. سید هم پذیرفت. در همین دوران بود که خبر انقلاب روحالله در ایران
و برآورده شدن آرزوی چند صد ساله شیعه برای تشکیل یک حکومت دینی برآورده شده بود. رهام اخبار ایران و البته عراق را به طور جدی دنبال میکرد. هنوز از شادی انقلاب امام خمینی سرمست بود که خبر قتل استادش، بنتالهدی و برادرش را دریافت کرد. روح لطیف سهام باید با این تلاطمها بزرگ شود. خداوند دارد او را آماده جهادی بزرگتر میکند.وقتی صدام به ایران حمله کرد، سید عباس با اینکه لبنانی بود ولی برای جهاد و دفاع از انقلاب اسلامی به ایران آمد و در جبهه🪖 مشغول مبارزه شد. اما نتوانست زیاد بماند، چون اسراییل خبیث به جنوب لبنان حمله کرده بود و ....
سهام، دختر زهرا س، قدم به قدم آنقدر بزرگ و ارزشمند شده بود که در اوایل دهه سوم زندگی اش بلاخره دعاهای نمازهای شبش مستجاب شد و شربت شهادت را به او نوشاندند. اگر دوست داری با دختر فاطمه زهرا همقدم شوی کتاب «وصول» را دریاب.
#اسلام_ناب#چهارشنبههاباخاطراتزناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhahar
ble.ir/join/HhgRMazbMv
سهام، دختر زهرا س، قدم به قدم آنقدر بزرگ و ارزشمند شده بود که در اوایل دهه سوم زندگی اش بلاخره دعاهای نمازهای شبش مستجاب شد و شربت شهادت را به او نوشاندند. اگر دوست داری با دختر فاطمه زهرا همقدم شوی کتاب «وصول» را دریاب.
#اسلام_ناب#چهارشنبههاباخاطراتزناناثرگذار
•¤•
ble.ir/join/HhgRMazbMv
۶:۴۳
•┈┈••¤•
@eslamenaab_tollabekhahar
۲۰:۰۷
۱۰
یکشنبه شد و باز مهمان بانوی عزیزی هستیم که شرح فعالیتهای اجتماعیاش با وجود چهار فرزند و چند کودک مهمان، هنوز به پایان نرسیده.
«یکی از دوستانم سر فرزند دوم باردار بود. خانواده اش مخالف بارداری مجددش بودند. دلنگران بود چگونه این مسأله را برای خانواده مطرح کند و از آنها در این شرایط کمک بگیرد.
همین بهانه شد که به فکر مادرانی بیفتم که شرایط مشابه دارند. با خود فکر کردم اگر در هفته بتوانم یک روز غذای


مادرانی که بیش از دو فرزند دارند و بارداری
مجدد را تجربه میکنند را تأمین کنم، شاید توانسته باشم حمایتی هر چند اندک از آنها بکنم.
از محله خودمان شروع کردم. همینکه در محل متوجه مادر بارداری میشدم که دو فرزند یا بیشتر دارد، برایش یک روز غذا میپختم. بازخوردهای این مادران بسیار دلگرم کننده بود. از طرف دیگر، دوستان و همسایهها و فامیل و ... هم وقتی از این ماجرا مطلع میشدند، وسط میدان میآمدند و آنها هم یک روز برای حمایت از مادران باردار محله خود غذا میپختند. دیگر کار از محله ما گسترده تر شده بود. لازم بود یک کانال برای شناسایی مادران بارداری که در محلههای مختلف نیاز به این حمایت دارند، بزنیم. به خاطر دارم مادری که شش فرزند داشت و به عنوان حامی، برای مادران باردار محله خود آشپزی میکرد.
🥰
گمان نمیکردم کار آنقدر گسترده گردد که پایگاههای حمایت از مادران باردار
در تهران به تعداد قابل توجهی زیاد گردد. کار آنقدر گسترده شد که پس از چند ماه حتی از شهرستانها هم به من پیام میدادند و درخواست حمایت از مادران بارداری
که سه فرزند به بالا دارند را میکردند. به فکر گسترش کار در شهرستانها افتادم و الحمدالله در چندین شهرستان پایگاههای حمایت از مادران باردار به راه افتاد. یادم هست مادرانی بودند که پیام میدادند با اینکه تنها چند کوچه با مادر یا مادر همسرم فاصله دارم، اما هر کدام وقتی متوجه بارداری ام شدند، به خاطر مخالفت با بارداری مجددم، چنین کمکی که شما به من کردید را نکردند.
با اینکه در کانال تنها از حمایت غذایی آن هم فقط یک روز در هفته سخن گفته بودیم، اما پر واضح بود که مادرانی که حمایت خانواده خود را ندارند، کمک و یاری بیشتری را نیاز دارند. مثلاً برخی از آنها جایی نداشتند که دیگر فرزندان خود را آنجا بگذارند و نزد پزشک بروند یا آزمایش و سونوگرافی
انجام بدهند. در کانال اعلام عمومی نکردم ولی همینکه مطلع میشدم چنین مادرانی هستند، خودم میزبان فرزندانشان میشدم تا مادرشان چند ساعت با خیال راحت، به کار خود برسد. حتی یکبار یکی از مادران از شهرستان با من تماس گرفت که باید برای زایمان به تهران بیاید ولی کسی را ندارد که شب بعد از زایمان کنارش باشد و کمکش کند. من با کمال میل پذیرفتم و همراه این مادر شب را در بیمارستان سپری کردم. یا مادر دیگری که مجبور بود برای زایمان به تهران بیاید، تماس گرفت که نه در تهران و نه در شهرستان جایی ندارد تا دیگر فرزندانش را یک شب آنجا بگذارد و خود برای زایمان به بیمارستان برود و ما یک شب میزبان فرزندان او شدیم.
راستش مفید بودن سخت نیست. حداقل کاری است که در مقابل این نعمتهای الهی باید انجام داد. بارها گفته ام که خدا هرگز زیر دین هیچ بنده ای نمیماند و من به عینه این را دیدهام.»
#اسلام_ناب#یکشنبههابازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
یکشنبه شد و باز مهمان بانوی عزیزی هستیم که شرح فعالیتهای اجتماعیاش با وجود چهار فرزند و چند کودک مهمان، هنوز به پایان نرسیده.
«یکی از دوستانم سر فرزند دوم باردار بود. خانواده اش مخالف بارداری مجددش بودند. دلنگران بود چگونه این مسأله را برای خانواده مطرح کند و از آنها در این شرایط کمک بگیرد.
همین بهانه شد که به فکر مادرانی بیفتم که شرایط مشابه دارند. با خود فکر کردم اگر در هفته بتوانم یک روز غذای
از محله خودمان شروع کردم. همینکه در محل متوجه مادر بارداری میشدم که دو فرزند یا بیشتر دارد، برایش یک روز غذا میپختم. بازخوردهای این مادران بسیار دلگرم کننده بود. از طرف دیگر، دوستان و همسایهها و فامیل و ... هم وقتی از این ماجرا مطلع میشدند، وسط میدان میآمدند و آنها هم یک روز برای حمایت از مادران باردار محله خود غذا میپختند. دیگر کار از محله ما گسترده تر شده بود. لازم بود یک کانال برای شناسایی مادران بارداری که در محلههای مختلف نیاز به این حمایت دارند، بزنیم. به خاطر دارم مادری که شش فرزند داشت و به عنوان حامی، برای مادران باردار محله خود آشپزی میکرد.
گمان نمیکردم کار آنقدر گسترده گردد که پایگاههای حمایت از مادران باردار
با اینکه در کانال تنها از حمایت غذایی آن هم فقط یک روز در هفته سخن گفته بودیم، اما پر واضح بود که مادرانی که حمایت خانواده خود را ندارند، کمک و یاری بیشتری را نیاز دارند. مثلاً برخی از آنها جایی نداشتند که دیگر فرزندان خود را آنجا بگذارند و نزد پزشک بروند یا آزمایش و سونوگرافی
راستش مفید بودن سخت نیست. حداقل کاری است که در مقابل این نعمتهای الهی باید انجام داد. بارها گفته ام که خدا هرگز زیر دین هیچ بنده ای نمیماند و من به عینه این را دیدهام.»
#اسلام_ناب#یکشنبههابازناناثرگذار
•¤•
۱۵:۰۷
۱
سلام بانوامروز میخواهم داستانی جدیدی از خانمی برایت بگویم که هر چند تواضعش مصاحبه را برای ما سخت میکرد ولی از لحاظ علمی، فردی فرهیخته و دغدغهمند و انقلابی است.
امروز مهمان خانم دکتر زهره متشکر هستیم و میخواهیم زندگی را از نگاه ایشان بنگریم. ایشان علاوه بر رتبههای علمی، مادر سه فرزند هستند.
«من در شهری کوچک در استان اصفهان و در خانواده ای معمولی به دنیا آمدم و حتی خودم هم از خانوادهام انتظار نداشتم که برای تحصیلم هزینهای اضافه بر آنچه برای سایر خواهران و برادرانم صرف کردهاند، بپردازند.
در آن دوران وقتی خودم را با نسل قبلم مقایسه میکردم که خیلی جدی تر قالیبافی میکردند و کسب درآمد داشتند، شرمنده میشدم که درآمد خاصی ندارم!
یکی از چیزهایی که از نوجوانی در موردش مطمئن بودم علاقه به علم و فناوری بود. یکی از بهترین خاطراتم مربوط به تابستانی است که هنوز در دبیرستان انتخاب رشته نکرده بودم. آن دوران مجموعهای از کتابهای آیزاک آسیموف
که علم را به زبان ساده برای نوجوانان توضیح میداد، از کتابخانه عمومی گرفتم. بعد از آنکه چند ساعتی از صبح تا بعد از ظهر قالی میبافتم، میرفتم سراغشان.
شیرین ترین کتاب آن مجموعه، در مورد شگفتیهای مغز بود که بسیار مرا به وجد میآورد. یکی از همان بعدازظهرهای تابستانی بود که در حیاط خانه و زیر آسمان آبی دعا کردم که بیشتر در مورد هوش و مغز بدانم و شاید همان دعا باعث شد که حالا سر و کارم با یکی از فناوری های مرتبط با همان موضوعات باشد و به لطف خدا توانستم در هوش مصنوعی دکتری بگیرم
و فرصت پژوهش در این حوزه را کسب کنم.
پیش دانشگاهی بودم که برادر بزرگترم یک مجموعه کامل از کتابهای کنکور
برایم خرید و راهنمایی ام کرد به صورت جدی برای کنکور درس بخوانم.به لطف خدا مقطع کارشناسی را در دانشگاه شهید بهشتی قبول شدم.»
خانم دکتر صحبتهای زیادی داشتند. بگذار کم کم همه را برایت تعریف میکنم.ادامه دارد...
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
سلام بانوامروز میخواهم داستانی جدیدی از خانمی برایت بگویم که هر چند تواضعش مصاحبه را برای ما سخت میکرد ولی از لحاظ علمی، فردی فرهیخته و دغدغهمند و انقلابی است.
امروز مهمان خانم دکتر زهره متشکر هستیم و میخواهیم زندگی را از نگاه ایشان بنگریم. ایشان علاوه بر رتبههای علمی، مادر سه فرزند هستند.
«من در شهری کوچک در استان اصفهان و در خانواده ای معمولی به دنیا آمدم و حتی خودم هم از خانوادهام انتظار نداشتم که برای تحصیلم هزینهای اضافه بر آنچه برای سایر خواهران و برادرانم صرف کردهاند، بپردازند.
در آن دوران وقتی خودم را با نسل قبلم مقایسه میکردم که خیلی جدی تر قالیبافی میکردند و کسب درآمد داشتند، شرمنده میشدم که درآمد خاصی ندارم!
یکی از چیزهایی که از نوجوانی در موردش مطمئن بودم علاقه به علم و فناوری بود. یکی از بهترین خاطراتم مربوط به تابستانی است که هنوز در دبیرستان انتخاب رشته نکرده بودم. آن دوران مجموعهای از کتابهای آیزاک آسیموف
شیرین ترین کتاب آن مجموعه، در مورد شگفتیهای مغز بود که بسیار مرا به وجد میآورد. یکی از همان بعدازظهرهای تابستانی بود که در حیاط خانه و زیر آسمان آبی دعا کردم که بیشتر در مورد هوش و مغز بدانم و شاید همان دعا باعث شد که حالا سر و کارم با یکی از فناوری های مرتبط با همان موضوعات باشد و به لطف خدا توانستم در هوش مصنوعی دکتری بگیرم
پیش دانشگاهی بودم که برادر بزرگترم یک مجموعه کامل از کتابهای کنکور
خانم دکتر صحبتهای زیادی داشتند. بگذار کم کم همه را برایت تعریف میکنم.ادامه دارد...
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۱۹:۲۹
۲
سلام بانویادت هست دیروز از خاطرات خانم دکتر متشکر برایت گفتم؟ بیا بنشین. میخواهم بقیه داستان را برایت بگویم.
«سال آخر کارشناسیام
مصادف شده بود با فتنه ۸۸. جو مخالفت با نظام، بین دانشجویان به قدری پر سر و صدا بود که دانشجویان موافق، جرأت ابراز نظر خود را نداشتند. افراد خاکستری هم معمولا دنبالهروی صدای بلند
هستند تا منطق قوی.
ما یک گروه نسبتا فعال درسی داشتیم. دستیار استاد در آن دوره بر خلاف ماهیت علمی گروه، مرتب پیام های مرتبط با تقلب در انتخابات در آن ارسال میکرد. کم کم بعضی پیامها به سمت بی احترامی به مقدسات رفت. آن زمان با خلوص نیت و از روی وظیفه شرعی با آن پیامها مخالفت کردم و اشتباه بودن محتوای آن را یادآور شدم. هر چند این مخالفتها برای من هزینه زیادی داشت اما چون اعتقاد واقعی به آنها داشتم، ادامه دادم.
این قضیه چند هفته و شاید چند ماه طول کشید. بعضی از همکلاسیها شدیدا به من توهین کرده و من را به خاطر دفاع از مقدسات و اعتقاداتم تحقیر میکردند. راستش باور قلبیام این است که اگر در آن دوران خبر قبولی من در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه شریف بین همانها پیچیده شد و به من عزت و احترام داد، هدیه الهی بود که بابت آن دفاع خالصانه از عقایدم بر من ارزانی داشت.»
و این داستان همچنان ادامه دارد...
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
سلام بانویادت هست دیروز از خاطرات خانم دکتر متشکر برایت گفتم؟ بیا بنشین. میخواهم بقیه داستان را برایت بگویم.
«سال آخر کارشناسیام
ما یک گروه نسبتا فعال درسی داشتیم. دستیار استاد در آن دوره بر خلاف ماهیت علمی گروه، مرتب پیام های مرتبط با تقلب در انتخابات در آن ارسال میکرد. کم کم بعضی پیامها به سمت بی احترامی به مقدسات رفت. آن زمان با خلوص نیت و از روی وظیفه شرعی با آن پیامها مخالفت کردم و اشتباه بودن محتوای آن را یادآور شدم. هر چند این مخالفتها برای من هزینه زیادی داشت اما چون اعتقاد واقعی به آنها داشتم، ادامه دادم.
این قضیه چند هفته و شاید چند ماه طول کشید. بعضی از همکلاسیها شدیدا به من توهین کرده و من را به خاطر دفاع از مقدسات و اعتقاداتم تحقیر میکردند. راستش باور قلبیام این است که اگر در آن دوران خبر قبولی من در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه شریف بین همانها پیچیده شد و به من عزت و احترام داد، هدیه الهی بود که بابت آن دفاع خالصانه از عقایدم بر من ارزانی داشت.»
و این داستان همچنان ادامه دارد...
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۱۹:۲۹
۳
سلام بانوباز یکشنبه شد و رفتیم سراغ یکی از بانوان دغدغهمند تحصیلکرده
، که تلاشش این بود همواره مسیر رشد اجتماعی خود را در کنار خانواده
طی کند.
مانند هفته گذشته، امروز هم مهمان خانم دکتر متشکر
هستیم. اگر خاطر شریفتان باشد، داستان تحصیلشان در مقطع کارشناسی را برایمان گفتند و به آنجا رسیدیم که در گیر و دار اتفاقات سال ۸۸ در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه شریف قبول شدند.
«نمیدانم چرا برای ما دوگانههای خیالی میساختند که «یا تحصیل
یا ازدواج!
» میگفتند «اگر ازدواج کنی، تحصیلاتت آسیب خواهد دید. حتی تاکید داشتند اگر چنین خبطی کردی و احیانا ازدواج کردی، در حین تحصیل دیگر فکر بچه
را نکن که دَرست به فنا خواهد رفت!» به همین دلیل بسیاری از افرادی که در مقطع ارشد و خصوصا دکترا تحصیل میکنند، ازدواج و فرزندآوری را به تاخیر میاندازند.
بعد از فراغت از تحصیل هم باز این دوگانهها ادامه دارد. «آیا کسی را داری از فرزندت نگهداری کند تا بتوانی کار کنی یا نه؟ اگر نداری باز فکر بچه نباش...!» اما قوانین این دنیا گویی به گونه ای دیگر چیده شده است.
برای من هم همین دوگانه ها را مطرح میکردند. اما لطف خدا بود که بیتوجه به این استدلالهای بیپایه، در دوره ارشد، خواستگارها را جدی بررسی میکردم و نهایتا پیش از دفاع ارشد
با همسرم عقد کردم
. خوب به خاطر دارم که وقتی شیرینی عقدم را به آزمایشگاه بردم، استادم خیلی جدی به سایر دانشجویان گفت که دیگر کسی وسط تحصیل ازدواج نکند!
برای ما خانمها مهمترین کسی که این دوگانههای غیرواقعی را شکسته و میشکند، شخص رهبری است. البته قبول دارم سرعت تحصیل با فرزندآوری کم میشود. مثلاً دوره دکترای من با دو فرزند، هشت سال طول کشید اما این فقط من نبودم که دوره هشت ساله دکترا را تجربه میکردم، از بین همکلاسیهایم از آقایان هم بودند افرادی که همین اندازه برای دکترا صرف کردند. آنها هم مشکلات خود را داشتند ولی من این زمان را نه برای رفع مشکلات بلکه برای ارتقاء زندگی خانوادگیام صرف کرده بودم و در آخر من خانم دکتری بودم که هم ازدواج کرده و هم دو فرزند دارد و این یک بُرد واقعی برایم بود.»
- خانم دکتر شرایط زندگی خانوادگی خود را چگونه در کنار تحصیل مدیریت کردید؟
وقت نماز🧎 شد و خانم دکتر ادامه مصاحبه را به بعد از نماز موکول کردند.
ادامه دارد...
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
سلام بانوباز یکشنبه شد و رفتیم سراغ یکی از بانوان دغدغهمند تحصیلکرده
مانند هفته گذشته، امروز هم مهمان خانم دکتر متشکر
«نمیدانم چرا برای ما دوگانههای خیالی میساختند که «یا تحصیل
بعد از فراغت از تحصیل هم باز این دوگانهها ادامه دارد. «آیا کسی را داری از فرزندت نگهداری کند تا بتوانی کار کنی یا نه؟ اگر نداری باز فکر بچه نباش...!» اما قوانین این دنیا گویی به گونه ای دیگر چیده شده است.
برای من هم همین دوگانه ها را مطرح میکردند. اما لطف خدا بود که بیتوجه به این استدلالهای بیپایه، در دوره ارشد، خواستگارها را جدی بررسی میکردم و نهایتا پیش از دفاع ارشد
برای ما خانمها مهمترین کسی که این دوگانههای غیرواقعی را شکسته و میشکند، شخص رهبری است. البته قبول دارم سرعت تحصیل با فرزندآوری کم میشود. مثلاً دوره دکترای من با دو فرزند، هشت سال طول کشید اما این فقط من نبودم که دوره هشت ساله دکترا را تجربه میکردم، از بین همکلاسیهایم از آقایان هم بودند افرادی که همین اندازه برای دکترا صرف کردند. آنها هم مشکلات خود را داشتند ولی من این زمان را نه برای رفع مشکلات بلکه برای ارتقاء زندگی خانوادگیام صرف کرده بودم و در آخر من خانم دکتری بودم که هم ازدواج کرده و هم دو فرزند دارد و این یک بُرد واقعی برایم بود.»
- خانم دکتر شرایط زندگی خانوادگی خود را چگونه در کنار تحصیل مدیریت کردید؟
وقت نماز🧎 شد و خانم دکتر ادامه مصاحبه را به بعد از نماز موکول کردند.
ادامه دارد...
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۹:۰۳
*سرکار خانم حبیبی
🟢 *موضوع نقاشی*: از دانش آموزان خواسته شده طرح مدنظر خود را یکبار بصورت کامل و یکبار بصورت نصفه به تصویر درآورند.
🟠 *موضوع گفتگو پیرامون نقاشی ها*: فطرت انسان تمایل به هرچیزی دارد که کاملتر است و لذا در دنیا به هرچیز برسد بازهم کاملتر و بهتر از آن را خواهان است پس باید به کمال مطلق یعنی پروردگار برسد تا آرامش واقعی را درک کند.
•¤•
۲۰:۳۸
وقتی چیزی یا کسی را بیش از همه دوست داری، با او چه میکنی بانو؟
برخی میگویند آن را چون جان عزیز میدارم.
برخی دیگر میگویند همه توانم را خواهم گذاشت که حتی خط و خشی بر آن نیفتد.
برخی میگویند تمام توان و انرژی خود را صرف میکنم که به بالاترین درجه وجودی در این عالم هستی برسد.
احسنت بانو
همه این کارها را انجام بده!
اما بگذار امروز از کسانی برایت بگویم که اولین مواجهشان با عزیزترین، مهمترین و دوست داشتنیترین کسشان، این است که در اولین دیدار یاد آن میافتند که انسان آنچه بیش از همه دوستش میدارد، در راه خدا فدا میکند و با همین تفکر او را ذبیحالله نام میگذارند. شاید عجیب باشد ولی این نگاه عمیق از آنِ یک خانواده روستایی است. چنین خانوادهایست که میتواند فرزندانی شگرف و اثرگذار در میدان مبارزه حق و باطل به ثمر بنشاند. فرزندانی که فرقی برایشان ندارد که وظیفهشان را کجا برایشان تعریف کردهاند، در راه مبارزه با رژیم طاغوت
یا دفاع از کیان مملکت اسلامی یا در منزل
و خیابان
، هر کجا که باشند، وظیفهشناساند.
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
برخی میگویند آن را چون جان عزیز میدارم.
برخی میگویند تمام توان و انرژی خود را صرف میکنم که به بالاترین درجه وجودی در این عالم هستی برسد.
احسنت بانو
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۹:۴۲
۴
سلام بانوامروز هم خدمت خانم دکتر متشکر هستیم. ایشان از مشروط شدنشان برایمان میگویند

بیابیا یک چای لبسوز
️ برایت بریزم و داستان ایشان را که چگونه به زندگی و فعالیتهای اجتماعی خود نگاه میکند را برایت بگویم.
-خانم دکتر چطور فعالیتهای علمی خود را با سه فرزند جمع کردید؟
«بگذار از اولش برایتان بگویم. در دوران کارشناسی، دانشجوی نسبتا فعالی در تشکلهای دانشجویی بودم اما در کنارش خوب هم درس میخواندم و نمرات نسبتا خوبی در درسها میگرفتم. با وجود علاقه وافری که به درس داشتم اما ترم اول ارشد در شریف مشروط شدم!»
-واقعا؟
«بله، در همان ایام امتحانات پدرم حدود ده روزی در بیمارستان
بستری شدند و من و برادرم که آن زمان تهران بودیم به نوبت مراقب ایشان بودیم. بودن کنار پدرم آنقدر برایم مهم بود که اصلا نمره امتحان در مقابل آن هیچ اهمیتی نداشت. چند سال پیش به یکی از کتابهای ارشدم برخورد کردم و شبی را به خاطر آوردم که در بیمارستان حدود چند پاراگراف از این کتاب زبان اصلی را کنار پدرم می خواندم و بدون اینکه به فکر امتحان باشم از جزئیات علمی کتاب و مهمتر از آن بودن کنار پدری که همیشه با فاصله و از دور به او احترام گذاشتهام، لذت میبردم. آن ترم یکی از درس ها را افتادم و بقیه نمراتم هم خیلی خوب نبود ولی خدا را شکر، پدرم به سلامت آن بیماری را پشت سر گذاشت. با وجود اینکه مشروط شدم هیچ وقت فکر توقف نکردم. حتی از فکر تحصیل در مقطع دکتری منصرف نشدم. الحمدلله در سه ترم بعد نمرات بهتری گرفتم و معدلم کمی بهتر شد.»
- بعد از ازدواج
چه کردید؟
«اواخر کارشناسی ارشد بود که با همسرم وارد زندگی مشترک شدیم. با تمام اهمیتی که مسایل علمی برایم دارند، هنوز هم هر جا بین دو راهی فعالیت علمی و خانوادگی قرار بگیرم، بی شک مسئله خانوادگی را اولویت میدهم. نه اینکه گمان کنید لزوما باید مشکل و بحرانی باشد تا اولویت را به خانواده بدهم، خیر، همین رفت و آمدهای ساده با خانواده ها، مهمانی گرفتن ها و سایر ابعاد زندگی را که به ما خانم ها خیلی وابسته است را گرم نگه می دارم.برای ما خانم ها، جهاد علمی کردن هم متفاوت است! یادم هست سالهای اول زندگی مشترک، یک شب فراغتی حاصل شده بود و من هم میخواستم بعد از فعالیت روزانه به درسهایم برسم. در این بین همسرم درخواست کرد که یک شاهکار سینمایی
را با هم تماشا کنیم. با اینکه درس خواندن از دیدن هر فیلمی برایم لذت بخش تر بود و انجام فعالیتهای علمی بر زمین ماندهام استرسم را کم میکرد، اما دیدن فیلم را انتخاب کردم و مانند یک همسر همراه، از دیدن فیلم در کنار همسرم لذت بردم.زمان و شرایط که همیشه همانطور نماند. زمان دیگری هم بود که همسرم همین لطف را به من کرد و از بچه ها نگهداری کرد تا من چند ساعتی را با تمرکز کامل و بی دغدغه به یک کار علمی برسم. کلیت مسأله زندگی مشترک تا حد زیادی همین است: همراهی و همدلی همسران

!»
دوست داشتم از سبک زندگی خانم دکتر بیشتر بدانم و ایشان هم با حوصله پاسخ میدادند.
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
سلام بانوامروز هم خدمت خانم دکتر متشکر هستیم. ایشان از مشروط شدنشان برایمان میگویند
بیابیا یک چای لبسوز
-خانم دکتر چطور فعالیتهای علمی خود را با سه فرزند جمع کردید؟
«بگذار از اولش برایتان بگویم. در دوران کارشناسی، دانشجوی نسبتا فعالی در تشکلهای دانشجویی بودم اما در کنارش خوب هم درس میخواندم و نمرات نسبتا خوبی در درسها میگرفتم. با وجود علاقه وافری که به درس داشتم اما ترم اول ارشد در شریف مشروط شدم!»
-واقعا؟
«بله، در همان ایام امتحانات پدرم حدود ده روزی در بیمارستان
- بعد از ازدواج
«اواخر کارشناسی ارشد بود که با همسرم وارد زندگی مشترک شدیم. با تمام اهمیتی که مسایل علمی برایم دارند، هنوز هم هر جا بین دو راهی فعالیت علمی و خانوادگی قرار بگیرم، بی شک مسئله خانوادگی را اولویت میدهم. نه اینکه گمان کنید لزوما باید مشکل و بحرانی باشد تا اولویت را به خانواده بدهم، خیر، همین رفت و آمدهای ساده با خانواده ها، مهمانی گرفتن ها و سایر ابعاد زندگی را که به ما خانم ها خیلی وابسته است را گرم نگه می دارم.برای ما خانم ها، جهاد علمی کردن هم متفاوت است! یادم هست سالهای اول زندگی مشترک، یک شب فراغتی حاصل شده بود و من هم میخواستم بعد از فعالیت روزانه به درسهایم برسم. در این بین همسرم درخواست کرد که یک شاهکار سینمایی
دوست داشتم از سبک زندگی خانم دکتر بیشتر بدانم و ایشان هم با حوصله پاسخ میدادند.
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۱۶:۴۴
۵
سلام بانوامروز میخواهم آخرین قسمت از نگاه خانم دکتر متشکر به زندگی اجتماعی را با هم ببینیم.
روایت امروز را از دست نده...
-خانم دکتر دوست داریم بیشتر از سبک زندگیتان بدانیم.
-«هر چه شکل زندگی ما، ابزار و وسایلمان مدرنتر شده است، گویی مناسباتمان با اطرافیانمان غربیتر شده. شکل تعاملات ما با تعاملات مادر و مادربزرگمان خیلی فرق کرده. چیزی که من از بچه داشتن در کنار درس خواندن و سر کار رفتن یاد گرفتم این بود که در بسیاری از مشکلات پیش آمده، به این فکر میکردم که اگر مادر یا مادر بزرگم
🦳
بودند، چه میکردند. شاید باور نکنید ولی بسیاری از تنشهایی که میتوانست برایم بحران ایجاد کند، با همین روش به سادگی مرتفع شد.
مثلاً به یاد دارم خانم مهربان و مومنی بود که چهار سالی به منزل ما میآمد و از فرزندانم نگهداری میکرد. در برخی امور با او اختلاف نظر داشتم. به این فکر میکردم که باید چطور با او تعامل کنم و چقدر باید او را وادار کنم با سلیقه من در خانه فعالیت کند. چیزی که کمکم کرد، مرور رفتار گذشتگانم و سبک تعامل و تحمل آنها در مواقع مشابه بود.
هم اکنون در بین دوستان و همکاران میبینم که سطح سازگاری پایینی دارند و چقدر این مسأله برایشان شرایط سختی به بار آورده است. قبول دارم برخی امور، خط قرمزهای ما هستند و نمیشود از آنها کوتاه آمد؛ ولی بسیاری موارد که به زعم ما مهم میآیند، آنقدرها هم ارزش ندارند که ما آرامش خود و خانوادهمان را فدای آن میکنیم. ساختن با بقیه و سازگاری همان نرمافزاری است که لازم است روی خود سوار کنیم.
راستش از صحبت با خانم دکتر سیر نمیشدم. ایشان سبک زندگی و نگاه جالبی به فعالیتهای اجتماعی و خانوادگی یک بانوی مسلمان
داشتند.
در این چند هفته تلاش کردم بخشی از زیبایی نگاه ایشان را با شما به اشتراک بگذارم.
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
سلام بانوامروز میخواهم آخرین قسمت از نگاه خانم دکتر متشکر به زندگی اجتماعی را با هم ببینیم.
روایت امروز را از دست نده...
-خانم دکتر دوست داریم بیشتر از سبک زندگیتان بدانیم.
-«هر چه شکل زندگی ما، ابزار و وسایلمان مدرنتر شده است، گویی مناسباتمان با اطرافیانمان غربیتر شده. شکل تعاملات ما با تعاملات مادر و مادربزرگمان خیلی فرق کرده. چیزی که من از بچه داشتن در کنار درس خواندن و سر کار رفتن یاد گرفتم این بود که در بسیاری از مشکلات پیش آمده، به این فکر میکردم که اگر مادر یا مادر بزرگم
مثلاً به یاد دارم خانم مهربان و مومنی بود که چهار سالی به منزل ما میآمد و از فرزندانم نگهداری میکرد. در برخی امور با او اختلاف نظر داشتم. به این فکر میکردم که باید چطور با او تعامل کنم و چقدر باید او را وادار کنم با سلیقه من در خانه فعالیت کند. چیزی که کمکم کرد، مرور رفتار گذشتگانم و سبک تعامل و تحمل آنها در مواقع مشابه بود.
هم اکنون در بین دوستان و همکاران میبینم که سطح سازگاری پایینی دارند و چقدر این مسأله برایشان شرایط سختی به بار آورده است. قبول دارم برخی امور، خط قرمزهای ما هستند و نمیشود از آنها کوتاه آمد؛ ولی بسیاری موارد که به زعم ما مهم میآیند، آنقدرها هم ارزش ندارند که ما آرامش خود و خانوادهمان را فدای آن میکنیم. ساختن با بقیه و سازگاری همان نرمافزاری است که لازم است روی خود سوار کنیم.
راستش از صحبت با خانم دکتر سیر نمیشدم. ایشان سبک زندگی و نگاه جالبی به فعالیتهای اجتماعی و خانوادگی یک بانوی مسلمان
در این چند هفته تلاش کردم بخشی از زیبایی نگاه ایشان را با شما به اشتراک بگذارم.
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۷:۵۲
برخی گمان کردهاند تنها مستضعفین که از دار دنیا چیزی ندارند، حاضرند برای آرمانهایشان جانفشانی کنند.
اما واقعیت آن است که تربیت مادر هر چه باشد فرزند همان میشود.
چه بسیار مستضعفانی که فقط درد دنیا دارند و چه بسیار متمولانی که از غم رسیدن به آرمانها شبها خواب از چشمهایشان ربوده است. هر چه هست، صدقه سر مادری است که آن بچه را در دامان خود پرورده.
امروز میخواهم از مادری بگویم از منطقه چیزر تهران. دست پرورده اش پسری است که نه تنها ندار نبود که به فضل خدا دنیای خوبی داشت. تفریح و جوانی و سرزندگیاش به راه بود. دست بده و سخاوتش هم زبانزد!
مادری که گرچه از خانواده مذهبی نبود اما بر خلاف خانواده، راه حسین بن علی را بر همه دنیای مادیگرایان ترجیح داده بود. شرط ازدواجش تنها و تنها این بود که مرد زندگیش
، مرد میدان دفاع از آرمانهای روحالله باشد. وقتی خدا او را لایق مادری
کرد، هنوز همان آدم بود با همان نگرش. وقتی جوانش را به مسلخ دفاع از انقلاب میفرستاد، گرچه چون مادر بود، دلش مثل سیر و سرکه میجوشید ولی وقتی بدن اربا اربای پسرش را دستش دادند، با خود گفت عمری از حسین گفتم و امروز دشمن حسین را با گریههایم شاد نخواهم کرد.
وقتی حضرت آقا مهمان خانهشان شدند شاید میدانستند مهمان خانهای هستند که بانویش قدر گوهر میشناسد و گوهرش را جز به خدا نمیفروشد.
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
امروز میخواهم از مادری بگویم از منطقه چیزر تهران. دست پرورده اش پسری است که نه تنها ندار نبود که به فضل خدا دنیای خوبی داشت. تفریح و جوانی و سرزندگیاش به راه بود. دست بده و سخاوتش هم زبانزد!
مادری که گرچه از خانواده مذهبی نبود اما بر خلاف خانواده، راه حسین بن علی را بر همه دنیای مادیگرایان ترجیح داده بود. شرط ازدواجش تنها و تنها این بود که مرد زندگیش
وقتی حضرت آقا مهمان خانهشان شدند شاید میدانستند مهمان خانهای هستند که بانویش قدر گوهر میشناسد و گوهرش را جز به خدا نمیفروشد.
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۱۲:۵۲
بانوتا کجا پای اعتقاداتت خواهی ایستاد؟
میتوانی باور کنی ممکن است یک روز در مقابل همه آنچه امروز برایش سینه چاک میکنی، بایستی؟
حتی فکر به آن هم سخت و دردآور است ولی حقیقت دارد....

نمونه زیاد دارم برایت بگویم... زنان مومن و مسلمان و انقلابی و مبارزی که روزی نه تنها خود، که فرزندان کوچک و نوزاد خود را هم در مسیر تحقق آرمانهایشان به خط کردند و کمبودهای فراوانی را به جان خود و فرزندانشان خریدند به این امید که تحقق آن اعتقادات ناب که را روزی به چشم ببینند.
پناه بر خدا از شر شیاطین جن و انس
که انسان را به جایی برسانند که در برابر واضحات الهی
قد علم کند.امان از نفس اماره و توجیهات خانمان برانداز آن....
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
میتوانی باور کنی ممکن است یک روز در مقابل همه آنچه امروز برایش سینه چاک میکنی، بایستی؟
حتی فکر به آن هم سخت و دردآور است ولی حقیقت دارد....
نمونه زیاد دارم برایت بگویم... زنان مومن و مسلمان و انقلابی و مبارزی که روزی نه تنها خود، که فرزندان کوچک و نوزاد خود را هم در مسیر تحقق آرمانهایشان به خط کردند و کمبودهای فراوانی را به جان خود و فرزندانشان خریدند به این امید که تحقق آن اعتقادات ناب که را روزی به چشم ببینند.
پناه بر خدا از شر شیاطین جن و انس
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۲۰:۰۴
همسر شهید وقتی حجاب زنان
و رقص دسته جمعی دختران و پسران را دید، با خود گفت آیا اینها اصلا نام و نشان شهید و شهادت به گوششان خورده؟ اصلا میدانند شهید من شبها تا به صبح قرآن به سر میگرفت برای عاقبت بخیریشان دعا میکرد؟ با دلی سوخته
میگفت اگر تا کنون حرفی از شهید نزدم برای این بود که گمان نشود دنبال سهم خواهی آمدهام.
حدود بیست سال از این سخن میگذرد. در این مدت طولانی سربازان فرهنگ ایرانی-اسلامی
به خط شدهاند تا هجوم متجاوزان ریز و درشتی
که در کمین نسلهای بعد نشستهاند را خنثی کنند.
اگر امسال به فضل خدا بازار اعتکاف نوجوانان اینقدر داغ شده، به برکت همین تلاشهای بیوقفه سربازان ولیعصر عج در سپاه فرهنگ بوده و هست.
بانو!آیا تو نیز در این سپاه، دل نسلهای آینده را به ولیعصر پیوند میزنی؟
فرصت خوبی است. دست بجنبان...
#اعتکاف#تبلیغ
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
حدود بیست سال از این سخن میگذرد. در این مدت طولانی سربازان فرهنگ ایرانی-اسلامی
اگر امسال به فضل خدا بازار اعتکاف نوجوانان اینقدر داغ شده، به برکت همین تلاشهای بیوقفه سربازان ولیعصر عج در سپاه فرهنگ بوده و هست.
بانو!آیا تو نیز در این سپاه، دل نسلهای آینده را به ولیعصر پیوند میزنی؟
#اعتکاف#تبلیغ
•¤•
۲:۴۹
۱
بانو جان یادت هست از زنانی برایت گفتم که پا بر تمام آرمانها و اعتقاداتشان نهادند؟
، امروز میخواهم از زنانی برایت بگویم که گرانقیمتترین دارایی خود را روزانه برای خدا و آرمانهای روح الله آن به آن فدا میکنند...

بیا بانوبیا بنشین که این داستان فقط شنیدن ندارد، نیوشیدن دارد...
امروز میخواهم از زنی بگویم که فرزند دسته گل تاج سرش
را که عصای دست پدر و مادرش بود، با رضایت قلبی به مسلخ عشق به آرمانش فرستاد و در اوج جوانی او را جانباز قطع نخاع گردنی یافت. جانبازی که حتی یارای تکان دادن گردنش را هم نداشت....
ادامه دارد....
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
بانو جان یادت هست از زنانی برایت گفتم که پا بر تمام آرمانها و اعتقاداتشان نهادند؟
بیا بانوبیا بنشین که این داستان فقط شنیدن ندارد، نیوشیدن دارد...
امروز میخواهم از زنی بگویم که فرزند دسته گل تاج سرش
ادامه دارد....
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۰:۵۶
۲
به این تصویر نگاه کن بانو
خوب نگاه کن!
چه میبینی؟
این تصویر تنها یک لحظه از آن چیزی است که یک جانباز قطع نخاع گردنی سالها از سقف میبیند....
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
به این تصویر نگاه کن بانو
خوب نگاه کن!
چه میبینی؟
این تصویر تنها یک لحظه از آن چیزی است که یک جانباز قطع نخاع گردنی سالها از سقف میبیند....
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۰:۵۶
۳
فکر میکردی روزی کسی پیدا بشود به مادری که فرزند هفده ساله خود را طی جهاد در راه خدا قطع نخاع گردنی تحویل گرفته، زخم زبان بزند؟ آن هم مادری که خود زیر رضایت نامه اعزام فرزندش را امضا کرده
و او را در این مسیر بدرقه نموده است. گاه چقدر زبانها سنگدل میشوند وقتی به چنین مادری میگویند آن روز که داشتی زیر رضایت نامه فرزندت را امضا میکردی، باید فکر چنین روزهایی را میکردی!
🩹
اما مادر... بیش از پانزده سال فقط حرفها را شنید و دم برنیاورد...#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
فکر میکردی روزی کسی پیدا بشود به مادری که فرزند هفده ساله خود را طی جهاد در راه خدا قطع نخاع گردنی تحویل گرفته، زخم زبان بزند؟ آن هم مادری که خود زیر رضایت نامه اعزام فرزندش را امضا کرده
اما مادر... بیش از پانزده سال فقط حرفها را شنید و دم برنیاورد...#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۶:۴۵
۴
کار یک جانباز قطع نخاع گردنی حتی قابل تصور برایت نیست بانو!
میدانستی کمترین موج در ملحفه تخت
جانباز قطع نخاع گردنی سبب زخم بسترش میشود؟
میدانی اگر یک نفر احیانا روی تخت او بنشیند، به سوند او فشار میآید و ادرار جمع شده، بخش زیادی از تخت و رختخواب و بدن جانباز را نجس میکند؟
میدانی هر چه یک جانباز قطع نخاع گردنی بخواهد بخورد را باید با حوصله خودت قاشق به قاشق به او بدهی؟
میدانی هر بار فشار عصبی به او وارد میشود، اوضاع مزاجیش به هم میریزد؟
میدانی کمی مدت زمان نشستن روی ویلچر طول بکشد، کار چنین جانبازی به تب و لرز میکشد؟
🦼
از تعویض لباس و حمام
و هزار کار ریز و درشت دیگر برایت نگویم...
و اصلا شنیدن کی بود مانند دیدن؟!
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•



•¤•
با ما همراه شوید: https://eitaa.com/eslamenaab_tollabekhaharble.ir/join/HhgRMazbMv
کار یک جانباز قطع نخاع گردنی حتی قابل تصور برایت نیست بانو!
میدانستی کمترین موج در ملحفه تخت
میدانی اگر یک نفر احیانا روی تخت او بنشیند، به سوند او فشار میآید و ادرار جمع شده، بخش زیادی از تخت و رختخواب و بدن جانباز را نجس میکند؟
میدانی هر چه یک جانباز قطع نخاع گردنی بخواهد بخورد را باید با حوصله خودت قاشق به قاشق به او بدهی؟
میدانی هر بار فشار عصبی به او وارد میشود، اوضاع مزاجیش به هم میریزد؟
میدانی کمی مدت زمان نشستن روی ویلچر طول بکشد، کار چنین جانبازی به تب و لرز میکشد؟
از تعویض لباس و حمام
و اصلا شنیدن کی بود مانند دیدن؟!
#اسلام_ناب#بازناناثرگذار
•¤•
۶:۴۵