بله | کانال باز اندیشی فرهنگی
عکس پروفایل باز اندیشی فرهنگیب

باز اندیشی فرهنگی

۱۹۶ عضو
thumbnail

۱۸:۰۱

undefined ریشه های شکل نگرفتن جهاد تبیین
undefined قسمت اول
undefined میثم قمشیان undefined آبان 1404
undefined️انقلاب اسلامی امروزه از هر روز، بیشتر به جهاد «تبیین» نیاز دارد. رهبر انقلاب، این جهاد را، واجب قطعی و فوری خوانده اند (سخنرانی 19/11/1400). اما ظواهر نشان می دهد که گویا این جهاد خیلی شکل نگرفته و یا به طور موثری اتفاق نیفتاده است. این جهاد اینقدر رقیق و ضعیف انجام شده که حتی صاحبان قلم (مانند محمد قوچانی) نیز تا جنگ فیزیکال نظامی علیه ایران شکل نگیرد، متوجه دوست و دشمن نمی شوند؛ چه رسد به مردم عادی که یا در انتخابات ها کمتر شرکت می کنند و یا در صورت مشارکت هم به جهاد تبیین کن ها رأی نمی دهند و جریان اصطلاحا انقلابی بیشتر انتخابات ها را به جریان غرب گرا واگذار می کند. جریانی که پس از شکست های دیپلماتیک در برجام و غیره، مجددا با چهره هایی چون محمدجواد ظریف و حسن روحانی وارد صحنه می شود و می تواند علی رغم شکست های تاریخی، باز هم توجه و اعتماد مردم را به خود جلب کند. undefined ریشه شناسی کلمه تبیینبه نظر من علت شکست پروژه جهاد تبیین را باید در ریشه شناسی واژه «تبیین» و ریشه کاوی «تربیت دینی»مان جستجو کنیم. تبیین به چه معنا است؟ به معنای روشن ساختن، از «بَیَّنَ یُبَیِّنُ تبیین» آمده، مصدر باب تفعیل. چه چیزی روشن ساز است؟ «بیان»! تمامی این کلمات، هم خانواده و هم ریشه یکدیگرند. در سایر ادیان هم موضوع «کلام» و «بیان» و نظیر آن، پر اهمیت دانسته شده. مثلا در انجیل یوحنا می خوانیم: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود» (باب ۱، آیه).undefinedپیامبر اسلام صلى الله عليه و آله هم فرمودند: «نخستين چيزى كه خدا آفريد، قلم بود و آن گاه به آن فرمان داد و قلم هر آنچه را كه بايد خلق مى شد، نوشت» (کنز العمال، حدیث 15115). یعنی چه در اسلام و چه در سایر ادیان الهی، بیان و صحبت و نگارش و سخن گفتن اهمیت دارد. امام رضا علیه السلام بیاناتی دارند که معنی آن به طور ساده این می شود که اگر من امام همه ی مردمم، پس باید بتوانم با همه آنها سخن بگویم و الا حجت خدا نیستم: undefinedامام رضا عليه السلام با مردم به زبان خودشان صحبت مى كرد، و به هر زبانى، از اهل آن زبان، داناتر بود و رساتر سخن مى گفت. روزى به ايشان عرض كردم: يا بن رسول اللّه! من از آشنايى شما به اين زبانهاى گوناگون در شگفتم. فرمود: اى ابا صلت! من حجّت خدا بر آفريدگان او هستم و خداوند حجّتى را براى مردم قرار نمى دهد كه زبان آنها را نداند. آيا نشنيده اى كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود: فصل الخطاب به ما عطا شده است، آيا فصل الخطاب چيزى جز دانستن زبانهاست؟ undefinedسخن مولا علی علیه السلام هم در حدیث یاد شده «فصل الخطاب» بودن است؛ یعنی حرف آخر، سخن تام و تمام، حرف محکم!نسبت ما شیعیان حضرت یا حتی سنی های محب آن بزرگوار با این ویژگی چیست؟ چقدر بلدیم خوب سخن بگوییم و به شیوه فصل الخطابی، همه هم سخن ما را بفهمند؟ این که من استاد دانشگاهم و نمی توانم با مردم عادی سخن بگویم، کجای مشی و سیره ی اهل بیت و حجج الله قرار دارد؟undefinedحالا برگردیم به جهاد تبیین. وظیفه ی قطعی و فوری محول شده به ما. چه کسانی باید تبیین کنند؟ لابد طرفداران انقلاب اسلامی که نوعاً هم بچه حزب اللهی ها و مومنین و بچه مسجدی ها هستند. اینها چقدر «بیان» قوی ای دارند؟! اخلاقی ترین کاندیداهای جبهه انقلاب را به یاد بیاورید و کیفیت حضورشان در مناظرات ریاست جمهوری را مرور کنید، جواب سوال به دست می آید...
undefined ادامه دارد...@meysamghomeshian

۱۶:۴۸

undefined ریشه های شکل نگرفتن جهاد تبیین
undefined قسمت دوم
undefined میثم قمشیان undefined 7 آبان 1404
undefined مشکل از کجا پدید آمده؟
🟢 پاسخ کوتاه: نظام تربیتی ما
undefinedپاسخ بلند:
ریشه مشکل، نظام تربیتی-اخلاقی ای است که بچه های حزب اللهی از کودکی و از زمانی که به مسجد و هیأت و بسیج و جلسات اخلاقی علماء می روند، با آن تربیت می شوند. برای اینکه بتوانم منظور خودم را به شما انتقال دهم یک مثال می زنم. فرض کنید یک پادشاهی، گیاه خوار است و حامی حقوق حیوانات؛ و معتقد است که مصرف شیر و لبنیات، ظلم به حیوانات است. امکان واردات شیر یا دامداری را هم از ملت خود می گیرد و مردم، از کمبود کلسیم، کوتاه قد بار می آیند. حالا دولت همسایه به آنها حمله می کند. مردم کشور همسایه، شیر و لبنیات مصرف کرده اند و قد بلندند و اینها قد کوتاه. چه سرنوشتی در جنگ بر این ملت کوتاه قد مترتب می شود؟ معلوم است، شکست! ما هم به بهانه های مختلف، قوه «بیان» را از بچه هایمان گرفته ایم.undefinedشما بیان خوب را در مساجد و کلاس های اخلاق یاد نداده ای و مهم تر از آن، شبیه آن پادشاه که اجازه نمی داد مردمش کلسیم مصرف کنند، سکوت و حرف نزدن و تحمل کردن و خاکساری و تواضع کردن و تسلیم را آموزش داده ای. مثل پدر و مادرهای بچه های دهه شصت که گفته اند هر آنچه بزرگترت می گوید را عمل کن و «چرا» نگو. آموزه هایی چون «ارتش چرا ندارد» را هم از طاغوتی های قبل از انقلاب فراگرفته ای. در کلاس های اخلاق هم گفته ای دستوری را که استاد اخلاقت به تو می دهد، عمل کن و بحث نکن. فقط تسلیم باش. از کسی که در خانواده از کودکی به او گفته اند «حرف» روی «حرف» پدر و مادرت «نزن»، در نوجوانی در مسجد به او گفته اند با استاد اخلاقت «بحث نکن» و در جوانی، در سربازی به او گفته اند «ارتش چرا ندارد»، انتظار داری قوه ی بیانش تقویت شود و اصلا شکل بگیرد؟! از مدرسه ای که در آن دانش آموز منضبط، دانش آموزی است که «سکوت» را رعایت کند و سر کلاس ساکت باشد و به «ساکتین» و «دست به سینه نشسته ها» جایزه می دهند، سخنور جهاد تبیین و بازی ساز عرصه اجتماعی می خواهی تحویل بگیری؟! در حوزه ی علمیه ای که به طلبه اش یاد می دهی اگر کسی به تو توهینی کرد، صبر کن و جوابش را نده، می خواهی بلاگر جهاد تبیین و مناظره کن در فضای گرگ آلود جامعه مدرن تربیت کنی؟ این کارخانه آن محصول را نمی دهد دوست عزیز! از این فرمول، آن عددی که می خواهی در نمی آید! به قول معروف: داری اشتباه می زنی!
undefinedبرای اینکه بحث را عینی تر کنم، یک مثال از استاد اخلاق خودم می آورم. در دوران نوجوانی که تلمذ محضر ایشان را شروع کردم، یکی از مشکلات ایشان با من این بود که چرا حاضر جوابی و هر چیزی را که می شنوی، پاسخی برای آن داری؟ اولین آموزه این است که حرف بخوری و جواب ندهی! یک فضیلتی بود اصلا. مثل این است که به مردم یک کشور بگویی اگر می خواهید امت با اخلاق و سعادتمندی بشوید، باید در مقابل حمله دشمن، از خود دفاع نکنید و بپذیرید هر چه بر شما وارد می آورد. در دوره مغول، آموزه هایی اینچنین در ادبیات فارسی و ذهنیت عمومی مردم به وجود آمد. بعد از پایان سیطره مغول بر ایران این آموزه ها ماند و دیگر بخشی از میراث معرفتی مردم و حتی علمای ما شده بود و در خدمت دیگر طواغیت قرار گرفت. یک فلسفه ای شد برای خودش. ظلم پادشاهان و فقر ملت، تقدیر الهی تفسیر و «تحمل» و «صبر» بر آن، به عنوان تمرینی اخلاقی توصیه می شد. خیلی هم عادی بود که الوات ها به طلاب و روحانیون توهین کنند و آنها «سکوت» و «صبر» پیشه کنند.
undefinedدر طول این تاریخ با این آموزه ها، البته کسانی پیدا می شدند که ساز مخالف بزنند. در زمان رضاشاه، در مدرسه فیضیه وقتی یکی از ماموران شاه وارد مدرسه می شود و شروع به فحّاشی و قُلدری می کند، حضرت امام (ره) که بیست و چند سال بیشتر نداشته، جلو می آید و چنان سیلی محکمی بر صورت او می زند که عینکش بر زمین می افتد. ما چقدر متدینین مان را اینگونه قدرتمند تربیت کرده ایم؟ در چرایی پر جرأتی آن بزرگوار، می گویند که پس از یتیم شدن، نزد عمه اش تربیت شد و عمه اش زنی پر جرأت و قوی بود. پس این تربیت است که «امام خمینی» پرور است نه ژنتیک؛ آنهم تربیت قوی پرور و کتک زن به دشمن نه تربیت ضعیف پرور و توسری خور!
undefinedحالا به نظر شما در جامعه متدینین یا اصطلاحاً عرف متشرعه، بچه ها در خانه و مدرسه و مسجد، قوی تربیت می شوند یا ضعیف؟
undefined ادامه دارد...
@meysamghomeshian

۱۶:۱۲

undefined ریشه های شکل نگرفتن جهاد تبیین
undefined قسمت سوم
undefined میثم قمشیان undefined 9 آبان 1404
undefined نبود تفکر انتقادی:
undefined یکی از مصادیق این بی جرئتی ما یا آن پرجرئتی امام خمینی (ره)، تسلیم در مقابل رأی دیگران یا داشتن قوه ی نقد و تسلیم نشدن درباره آن است. حضرت امام (ره) خطاب به شاگردان می گفتند: «حرف مرا که می شنوید تعبدی نپذیرید. فکر بکنید، استدلال بکنید، در مقام بحث فکرتان را آزاد نگه دارید و نگویید استاد گفته است. استاد گفته باشد؛ خودتان فکرتان را به کار بیندازید» حالا شما بیایید در آموزه های عرفانی- اخلاقی ما جستجو کنید. آیا ما نمی گوییم به سخن استادت گوش بده و چیزی نپرس؟ یا به قول مولونا «هیچ مگو»:دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت: آمدم، نعره مزن، جامه مدر، «هیچ مگو»گفتم: «ای عشق، من از چیز دگر می‌ترسم گفت: آن چیز دگر نیست، دگر «هیچ مگو»من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی، جز که به سر «هیچ مگو» رابطه ای که بین شمس و مولانا در آن سطوح بالای عرفانی بوده است (تازه اگر آن را هم صحیح بدانیم) را ما تعمیم داده ایم به رابطه هر مربی جوان و تازه دیپلم گرفته یا دانشجویی در مسجد با شاگردان کودک و نوجوانش. اساتید اخلاق همیشه می گفتند وقتی استاد اخلاقت به تو چیزی می گوید، نباید چرا بگویی و بحث کنی، فقط انجام بده! در ادامه ی همان پدر و مادرهای بچه های دهه شصت و ماقبل آن که به بچه ها می گفتند سر «حرف» بزرگتر نباید «حرف» بزنی، یا «ارتش چرا ندارد» خودمان؛ و این یعنی قوای انتقادی کودک و نوجوان خودت را می کشی و در پی آن، این جرئت و جسارت و روحیه خلاقیت و نوآوری فرزند تو است که می میرد. چرا باید چیز جدیدی بگوید؟ همینی که تا الان همه گفته اند را باید طوطی وار یاد بگیرد و عمل کند.
undefinedاگر امام خمینی هم می خواست این گونه رفتار کند، تبدیل می شد به یک مقلد و ادامه دهنده ی راه علمای قبل تر از خودش. آن وقت آیا جرئت می کرد بازی را به هم بریزد و انقلاب کند؟ مگر بسیاری از علما مخالف خروج او علیه شاه نبودند؟ آنها طبق روال سابق داشتند با شاهان ظلم، صبر و مدارا پیشه می کردند و نهایتاً غصه می خوردند. تشکیل حکومت اسلامی برای بسیاری از علماء در طول تاریخ، حتی آرزو هم نبود. برای برخی دیگر که قوای انتقادی قوی تری داشتند، شاید در حد یک آرزو بود و برخی هم اصلا با آن مخالف بودند و مستند به یک سنت هایی هم مخالف بودند؛ ولی مقلد بودند و تابع؛ و توان نوآوری در فقه را نداشتند. گاهی اوقات، آموزه ها تا این حد می توانند آدم را از قوای تفکر انتقادی و نوآوری دور کنند.
undefinedundefinedجالب است بدانید یک مطالعه ای صورت گرفته و در آن صحبت بر سر این است که دانشجویان تخصص در رشته طب سنتی (که قبلا هم پزشک عمومی بوده اند) و نوعا هم از قشر متدین جامعه محسوب می شوند، عقلانیت انتقادی ضعیفی دارند و از نوعی اخباری گری در مواجهه با متون طبی رنج می برند. (منبع: doi:10.5281/zenodo.1476938). یعنی این ریشه های تربیتی، فقط بر فعالان رسانه ای انقلاب اسلامی تأثیر نگذاشته، بر طبابت ما نیز اثرگذار بوده است.
ادامه دارد...
@meysamghomeshian

۱۱:۱۹

undefined ریشه های شکل نگرفتن جهاد تبیین
undefined قسمت چهارم
undefined میثم قمشیان undefined 10 آبان 1404
undefinedروحیه انفعال، دفاع و یکجانشینی
روحیه انفعال و یکجانشینی وقتی در طول تاریخ چند صد ساله، نشست می کند، فرهنگی را پدید می آورد که در آن قوای خلاقیت و نوآوری کمتر می شود. افراد مستعد در بهترین حالت، «پاسخگویان» خوبی به شبهات موجود می شوند. در واقع اسلام، می رود در قالب تدافعی قرار می گیرد. حرکت جدیدی را در جهان رهبری نمی کند. منتظر می ماند، «مسائل مستحدثه» بر او عرضه شود، او به آنها پاسخ می دهد که فلان چیز مجاز است یا غیر مجاز؟ حلال است یا حرام؟ نوعا هم در ابتدا حکم به حرمت می دهد و بعد که در جامعه گسترش یافت، آن را حلال اعلام می کند. مثل رادیو، میکروفون و ارمنی بادمجان.
undefinedدر واقع اسلام و جامعه و فرهنگ اسلامی می شود تابع امواج از بیرون آمده. علمای اسلام و حوزه های علمیه و دغدغه مندان فرهنگ اسلامی، یک سری مدافع و دروازه بان هستند که بازیکن مهاجمی ندارند و در بهترین حالت، خوب دفاع می کنند ولی خودشان موج جدیدی را ایجاد نمی کنند. قاعده بازی هم که این است: «گل نزنی، گل می خوری»!
undefinedامام خمینی اما بر خلاف این سنت عمل می کند و اصولا متعلق به این سنت نیست. در شکست رژیم شاه می گویند سرعت حرکت امام خمینی و ابتکارش به حدی بود که فرصت فکر به طرف مقابل را نمی داد و آنها همواره یک قدم عقب تر از امام بودند.
undefinedاین را بگذارید در کنار سنتی که می گوید آنچنان که از شیر درنده می گریزی، از فتوا دادن در دین هم بگذر و به نوعی تو را از غور در دین برای استخراج آیتم های پیشرفت و نوآوری بر حذر می دارد. یعنی با این نگاه، دین قرار نیست برای من، پیشرفت جامعه ی بشری را بیاورد، بلکه قرار است در نهایت کاری کند که من کافر نشوم. در ابتدا من را تا مدتی که بتواند از جلوه های تمدن مدرن غرب دور نگه می دارد (با حرام انگاشتن برخی مصادیق آن) و بعد هم که آن جلوه ها وارد شد و من را هم در بر گرفت، بخاطر اینکه من کاملا کافر نشوم، با توجیهاتی، آن را در تناقض با اصل مسلمانی ندانسته و اجازه می دهد از آنها استفاده کنم. از نظر او ممکن است در سطوح پایین تری از ایمان قرار بگیرم ولی از کلیت مسلمانی خارج نشده ام.
🧭با این نگرش، نهاد دین همیشه در حال دفاع و حفظ وضعیت موجود می ماند (نوعی محافظه کاری) و طرف مقابل هم همیشه جلوتر می آید. اندک اندک قرار است همه چیز را از دست بدهیم ولی با کار فرهنگی، گویا قرار است «سرعت» این فرایند را کم کنیم.
undefinedچرا این اتفاق می افتد؟ چون اندیشمند ما را ترسانده اند که هر استخراجی از منبع لایزال اسلام، ممکن است بدعت باشد و وای بر بدعت گذاران! در واقع با ترس از عذاب اخروی، دست عالم دینی خود را برای خلاقیت در دین بسته ایم. عالم ما هم حکم به احتیاط می کند و بنابراین دین جلو نمی رود. جرئت نمی کند حکم جدیدی بدهد و مثلا شطرنج را حلال اعلام کند، چه رسد به اینکه بخواهد جواز تغییر جنسیت را بدهد.
undefinedشخصی می گفت در حالیکه جریانات غرب گرای ایران در کلاب هاوس، هر روزه بحث های جدیدی درباره ضرورت ارتباط با آمریکا (تسلیم در مقابل آن) به راه می انداختند و ذهنیت های مردم را شکل می دادند، جریان انقلابی در نهایت یک اتاقی را در کلاب هاوس ایجاد کرده بود و گفته بود هر کس سوالی دارد بیاید تا من بدان پاسخ بدهم. یعنی هیچ حرکت رو به جلویی وجود نداشت و قرار نبود ساختمان و جاده ی جدیدی را در ذهنیت و میان ذهنیت جامعه ایرانی با موضوع ایران، آمریکا، مقاومت، ملیت و غیره بسازد،؛ فقط نشسته بود تا کسی به سراغ او بیاد و اگر سوالی دارد، بپرسد. جریان مقابل هم با خلق واژگان جدید، معانی جدید، آمال و آرزوهای جدید، تخیلی سازی فضا و نظیر آن فضای ذهنی مردم را به دست گرفت. سال ها کار می کند تا انتخابات را می برد و ما در لحظه آخر و هفته های آخر فکر می کنیم اگر «وحدت» کنیم، مردم به ما رأی می دهند. تازه بعضی ها هم تن به وحدت نمی دهند! ولی اگر بدهند هم فایده ای ندارد. ذهنیت های مردم با مفاهیم و معانی دیگری شکل گرفته که با آن به شما تمایل پیدا نمی کنند.
ادامه دارد...
@meysamghomeshian

۵:۱۱

undefined ریشه های شکل نگرفتن جهاد تبیین
undefined قسمت پنجم
undefined میثم قمشیان undefined 11 آبان 1404
undefinedundefinedریشه هایی از جنس تفکر عمیق!
وقتی عمیق فکر می کنی باید مراقب باشی دچار توهم های دن کیشوتی نشوی! در کتاب دین و تجدد، که توسط مهدی نصیری در اوائل دهه 80 نوشته شد و شاید تأثیراتی را هم بر بخشی از بدنه امت حزب الله داشت، اصولا هر گونه نوآوری ای، شیطانی معرفی شد. گویا هر سنت انسانی و دانشی ای، شیطانی است. در حالیکه در حدیث گفته می شود «مَنْ سَنَّ فِي الْإِسْلَامِ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا» (هر کس سنت صحیحی را پایه گذاری کند، از ثواب آن بهره مند می شود).
undefinedundefinedشما با این درک از دین که نوآوری، شیطانی است، چگونه می خواهید انقلاب صنعتی در جهان اسلام راه بیاندازید؟ یا اصلا انقلاب که نه، صنعتی را راه بیاندازید؟ مگر صنعت به جز با نوآوری تحقق می یابد؟ نامه مولا علی علیه السلام را در زمان خلافت به مالک اشتر بخوانید و ببینید که در آن چه توصیه هایی نسبت به صنعتگران دارد. صنعتی که فقط در زمان مولا ایجاد و بسط نیافته و ریشه در گذشته (حتی زمان جاهلیت) هم دارد. یعنی شما زمانی که حکومت را به دست می گیری، وسواس های تئوریک نباید مانع حرکت جامعه تو شود. باید همان علم و صنعتی که به تو رسیده است را ضربدر 100 کنی.
undefined وقتی فهم تو از جهان مدرن اینقدر نابسامان است و هنوز آن را نپذیرفته ای، انتظار نداشته باش مردمی که در جهان مدرن زندگی می کنند، حرف تو را بفهمند. تو هم بعد از چند وقت، از اینکه دیگران حرفت را نمی فهمند، خسته می شوی و دست از «جهاد تبیین» بر می داری.
undefined رهبر انقلاب سال 1387 را سال نوآوری و شکوفایی عنوان گذاری کرده بودند. حتی در تکنولوژی های اجتماعی هم ولی فقیه، وضع موجود را می پذیرد و با آن کار می کند. مثلا فرض کنید شیخ فضل الله نوری به این روزگار بیاید و تشویق و تحریض خانم های ورزشکار توسط رهبر انقلاب، ولی فقیه عادل، برای بازی در مسابقات جهانی را ببیند. شاید تعجب کند. اما رهبر انقلاب دارد با همین مناسبات در جهان امروز، کار می کند و در همین میدان های ورزشی، به دنبال تبلیغ اسلام است. این که یک گوشه بایستد و منتظر باشد تا نظم جدید جهانی منطبق بر اندیشه اسلامی شکل بگیرد و بعد وارد میدان شود، درست نیست. امور روزگار مدرن را تا جایی که بتواند، اسلامیزه یا اسلامایز می کند، در عین حال تلاش می کند نظم اسلامی را نیز اندک اندک برپا کند. به عبارت دیگر صفر و یکی به مسائل نگاه نمی کند. میان صفر و یک، بی نهایت عدد اعشاری وجود دارد!
undefinedحاصل آنکه مشی ولی فقیه، متفاوت از مشی دین پژوهانه ی بسیاری از قائلین به تدین است. شما کتاب مهدی نصیری را که می خوانید، این مخالفت با نوآوری او، تماما مستند به احادیث و روایات است، اما مگر ولی فقیه حدیث و روایت نخوانده و با روح دین آشنایی ندارد؟ پس این یک سنتی است که ما اسم آن را می گذاریم غلط خوانی دین! به قول امام خمینی (رحمت الله علیه): «عده‌ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‌دانستند».
undefinedحال چه شده که مهدی نصیریِ تجدد ستیز، از سرزمین اسلام به دامان تجدد و غرب پناه برده است؟
undefinedپاسخ در همان نکته ای است که همواره در تعلیمات اخلاقی از دوران کودکی به ما یاد می دادند: «هر افراطی یک تفریطی را به دنبال دارد». در مثال هم اکبر گنجی ها و سایر مقدسینی را مثال می زدند که بر پیشانی خانم های ضعیف الحجاب پونز می زدند و بعدها وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه را انکار کردند! در حدیث هم می خوانیم «لَا يُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً» (جاهل را نمی بینی الا در حال افراط و تفریط) .
undefined جامعه متدین و انقلابی هم مراقب باشد دچار افراط و بعد از آن خستگی و زدگی نشود، همچنان که می بینیم هر از چند گاهی، انسانی عمیق و انقلابی، ضد انقلاب می شود! مانند برخی از روحانیون خلع لباس شده یا برخی از عدالت طلبان!


ادامه دارد...
@meysamghomeshian

۴:۰۵

undefined ریشه های شکل نگرفتن جهاد تبیین
undefined قسمت ششم
undefined میثم قمشیان undefined 12 آبان 1404
undefinedحاکمیت دین فردی در مقابل جمعی
ریشه های فکری متفکران اسلامی در طول قرن ها، یک اسلام* فردی* و در نهایت،* «جماعتی» *بوده است، حتی خیلی وقت ها «اجتماعی» هم نشده و به اشتباه به آن «فقه اجتماعی» می گویند، فقه جماعتی بوده (ر.ک. تفاوت جامعه و اجتماع، Gemeinschaft and Gesellschaft). یعنی جماعتی از مسلمین در یک حکومت طاغوت یا کفر چگونه رفتار کنند؟ که آن هم خیلی نزدیک به فقه و اسلام فردی است. بماند که فرق است فقه در جامعه سنتی (Gemeinschaft) با جامعه مدرن (Gesellschaft).
undefined کمال الحیدری می گوید ما الان نیاز داریم به فقه النظام یا فقه دولتی (به معنای حاکمیتی) که چیزی ورای فقه اجتماعی و فردی است. یعنی ممکن است چیزی در اسلام فردی حرام باشد ولی در اسلام و فقه دولتی و نظام، واجب یا لازم تلقی شود.
undefinedفی المثل همین ماجرای ورزش بانوان جلوی دوربین هایی از سراسر عالم. وقتی که شما حکومت اسلامی تشکیل دادی و قرار است به جهانیان نشان دهی که زن در اسلام محکوم به خانه نشینی و عدم نقش آفرینی اجتماعی نیست، به چه وسیله ای می خواهی این را بگویی و از خودت اتهام زدایی بکنی؟ با همین نظامات موجود می توانی که یکی از ده ها نظام آن، نظام ورزش بانوان است. حضور زنان در تلویزیون و دانشگاه و حتی جنگ و سیاست و دفاع است، همچنان که امام خمینی رحمت الله علیه، خانم مرضیه حدیدچی را به عنوان اولین فرمانده سپاه همدان منصوب کردند.
undefined تو وقتی ضعیف باشی و بخواهی در خانه بنشینی (رضوا بأن یکونوا مع الخوالف)، قرآن و احادیث را جوری می خوانی و تفسیر می کنی که در آن انتصاب یک زن به فرماندهی جیوش مسلمین حرام باشد، اگر هم مثل امام خمینی (رحمت الله علیه) اهل حرکت باشی، جوری دین را خوانش می کنی که این انتصاب، نه تنها حرام، بلکه لازم باشد.
undefinedارتباط این بحث با جهان تبیین، همان آمیختگی جهادگر تو با ذهنیت ها و جریان حرکتی جامعه یا فاصله داشتن از آن است و فرمود «خالطوا الناس مخالطتةً»!
@meysamghomeshian

۸:۰۰

undefined ریشه های شکل نگرفتن جهاد تبیین
undefined قسمت هفتم
undefined میثم قمشیان undefined 14 آبان 1404
undefined اخلاق ضعف، تقوای ضعف
undefined در جملات امام خمینی رحمت الله علیه، به اخلاق واپس گرا اشاره شده که نوعی ضعف و زبونی را برای روحانیت و امت اسلام به تبع، به دنبال می آورده است:
«عده‌ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‌دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد» (صحیفه امام، جلد 21، ص 278).
undefinedفضیلت شدن حماقت روحانی را بگذارید در کنار «فضیلت شدن آسیب پذیری روحانی» و پس از آن آسیب پذیری مؤمنین و توصیه به صبر بر مصائب در جامعه مؤمنین به معنای انفعالی و بی حرکتی آن، به معنای ضعیف بودن مؤمنین و ملس شدن کتک خور آنها توسط اشرار و اراذل و اوباش، همچنانکه سنت بود هر از چند گاهی اراذل حکومتی یا غیرحکومتی بریزند بر سر طلاب قم و نجف و یک کتک کاری ای بکنند و بروند. اینها هم آن را ببرند سمت صوفی گری و ملامتیه و درویشی که بله اینها برای ما رشدآور است و بر همسایه و همشهری بد باید صبر کرد و هر آنچه بود، توسری خوری اسلام و مسلمین بود و هیچکس هم نمی آمد در این میان بگوید «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه» !
🪧این روحیه ضعف و زبونی، از سطوح پایین طلبگی و حوزه شروع می شد، همچنانکه شما در کتاب «کهکشان نیستی» ضعف جسمانی طلاب نجف و گرسنگی کشیدن های مستمر آنها را می بینی که در اثر فقر و ضعف مالی بوده، ولی به اسم عرفان و خودسازی برای آنها فاکتور می شده است؛ تا سطح بالاتر کنش سیاسی روحانیت که به اسم تقیه با حاکمان جور می ساختند در حالیکه واقعیت آن، ضعف جامعه ی مؤمنین بود.شکست ایران در مقابل روسیه، حاصل ضعف همه جانبه امت اسلام در مقابل قوای کفر بود. علی رغم همه ی رشادت ها و شهادت ها، ضعف در کمیت و کیفیت عِده و عُده، موجب از دست رفتن بخش زیادی از خاک ایران شد و این ضعف از کجا می آمد؟ از ضعف در تئوری حاکم بر ذهن یک ملت یا به قول استاد مطهری از «تقوای ضعف».
undefinedدر فرهنگی که مهدی نصیری ها صدها سال است که نوآوری را امری شیطانی می دانند، شما به سمت جلو سوق داده نمی شوید و همواره یک ملت ضعیف باقی می مانید. نوآوری فرهنگی؟ نوآوری رسانه ای؟ هرگز! در زمانی که دولت، قوی بوده است هم یک تئوری اخلاقی غلط یا یک نگاه مدیریتی عقب گرا، ما را در جنگ چالدران بازنده کرده است. شاه صفوی به دلیل اینکه توپخانه، تحرک سپاه را می گیرد یا کاری غیراخلاقی است، تن به کشته شدن هزاران نفر از لشکریان خود و از دست رفتن غرب ایران می دهد. یعنی همان روحیه مخالفت اولیه با تکنولوژی، پلید دانستن آن - که مهدی نصیری آن را مستند به دین هم می کند- و پذیرفتن آن بنا به ضرورت و از سر مجبوری. این فرهنگ، شیران صفوی را هم «روبه مزاج» می کند، به طوری که از شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی، شما را به شاه سلطان حسین می رساند. اگر جلو نروی، سر جایت باقی نمی مانی، عقب می روی!
@meysamghomeshian

۲:۳۵

undefined ریشه های شکل نگرفتن جهاد تبیین
undefined قسمت هشتم
undefined میثم قمشیان undefined 15 آبان 1404
undefined صبر = ضعف؟
undefinedبرخی در توجیه صبرهای غیرصحیح و ظلم پذیری شان، رفتار برخی از بزرگان دین را مثال می آورند. حال آنکه آن رفتار در مقام عمل بوده نه بیان؛ و در ثانی پس از خیانت یاران بوده و نه ابتدائا از جانب امام معصوم علیه السلام. یعنی امام معصوم ضعفی نداشته که در مقام بیان کم بیاورد. مثلا امیر المومنین علیه السلام موفق نشد که معاویه را به هلاکت برساند اما در مقام کلام و سخنوری، همه ی حقایق را بیان می کرد و اصطلاحا در این ناحیه کم نمی آورد. در میدان رزم هم آنچه که بر عهده ی خودش بود را کامل انجام می داد و در مثل می گویند زره مولا علی علیه السلام، پشت نداشت؛ چرا که لازم نبود و امام به دشمن از ترس، پشت نمی کرد.
undefined از حیث توانمندی در سخنوری و بیان حقایق، حضرت را امیرالبیان هم می خوانند یعنی پادشاه سخن. سید رضی هم که برخی سخنان او را جمع آوری کرده نام «نهج البلاغه» یعنی «طریق سخنوری» را برای این کتاب برگزیده است. حال این را مقایسه کنید با الکن بودن زبان ما حزب اللهی ها در مواجهه با دشمن و بحث و تبیین و مناظره. نمونه ی عینی اش را هم در انتخابات ها و عملکرد ضعیف کاندیداهای اخلاق گرای!!! جبهه انقلاب می بینیم...
undefinedاز مولا علی علیه السلام که اخلاقی تر نداریم، اما سخنورتر از او هم نداریم. اخلاق گرایی با ضعف در بیان، مساوق نیست. ضعف فصاحت و بلاغتِ (Rhetoric) خود را به اشتباه، نجابت می خوانیم، حال آنکه استاد مطهری (ره) معتقد است «موفقیت امیر المؤمنین در میان مردم، یکی مرهون فصاحت اوست».
undefinedاصولا یکی از شرایط رهبری جامعه، فصاحت و بلاغت است، چرا که قرار است با مردم ارتباط برقرار کند و رهنمودهای اسلامی و انقلابی را به آنان گوشزد کند، آنها را بسیج کند و برخیزاند. آیت الله منتظری در معرفی آیت الله خامنه ای بر خطیب بودن ایشان تأکید می کند و می گوید «من هم یکی از ارادتمندان به ایشان هستم و اگر من خطیب نیستم، ایشان خطیب هستند». آیا اگر رهبر انقلاب خطیب نبود، می توانست توجه مردم را به خود جلب کرده و انقلاب را از بحران هایی مثل سال 88 عبور دهد؟!
@meysamghomeshian

۷:۳۲

undefined ریشه های شکل نگرفتن جهاد تبیین
undefined قسمت نهم (پایانی)
undefined میثم قمشیان undefined 16 آبان 1404
undefinedجمع بندی و نتیجه گیری:
آنچه در طول این نوشتار آمد، یک بحث آسیب شناسانه و درون گفتمانی بود که در زیر مهمترین محورهای آن می آید:
undefinedضرورت تغییر محتوای آموزشی و پیش فرض های تربیتی مان، که مظلوم پروری و بی جرئتی را ترویج می کند.
undefined با همین پیش فرض ها و ساختارهای تربیتی مان -که یک شبه نمی توان آن را تغییر داد -هم می توان تمرین فصاحت و بلاغت کرد. همزمان با آموزش معارف اسلامی و اخلاقی و انقلابی، باید خود و فرزندان و شاگردانمان را با مهارت های بحث دو جانبه، سخنرانی، مناظره و خطابه آشنا کنیم.
undefinedبه هر میزان که بر محتوا تأکید می کنیم، بر مهارت سخن گفتن هم باید پای بفشاریم و جامعه ی مذهبی مان را از یک «درون گرایی خجالت زده»، به یک «برون گرایی فعال» سوق بدهیم.
undefined و نهایتاً اینکه: بدون هجرت از «درون گرایی و سر به زیری» به «برون گرایی»، نمی توانیم جهاد تبیین کنیم یا تغییر گفتمانی خاصی در جامعه ایجاد کنیم. همواره هم در لاک دفاعی خود می مانیم. از این لاک دفاعی و خجالت زده، جهاد تبیین در نمی آید...
@meysamghomeshian

۱۰:۴۲

thumbnail

۱۷:۵۲

thumbnail
یک بحثی در سیاستگذاری وجود دارد تحت عنوان «ظرفیت سیاستگذاری».دانشگاهی ها این ظرفیت را «علم» موجود در جامعه تخصصی حول یک موضوع مشخص یا ناظر به تسلط بر روش های سیاستگذاری می دانند.فعالان سیاسی و دموکراسی خواهان هم آن را ناظر به اینکه همه بتوانند حرف بزنند، صدای همه شنیده بشود و نظیر آن، می دانند.پیوست نگاران فرهنگی و ارزیابان تأثیرات اجتماعی سیاست ها هم وقتی خشنودند که همه ی جوانب امر دیده شود.اما «عملگرایان» یک چیز دیگری می گویند: آنقدر حرف می زنید و فکر می کنید و از جوانب مختلف، امر را می کاوید که دچار Overthinking می شوید و کار را شروع نمی کنید! دانش تجربی سیاستگذاری از این موضوع حکایت دارد که گاهی اوقات، تلاش برای «افزایش» ظرفیت سیاستگذاری، به «کاهش» آن منجر شده است. به قول علماء، یعنی «نقض غرض».توصیه آن است. آنقدر آش دموکراسی سازمانی و دموکراسی در تصمیم گیری را شور نکنید که نتوانید تصمیم بگیرید. Exaggerated consociationalism یعنی «مشارکت گرایی افراطی» که نتیجه آن می شود آنچه در متن هایلایت شده است: «ظرفیت پایین تصمیم گیری».آیا مدیران ما، دولتی یا خصوصی، از ترس انتقادهای پسینی وارده به آنها، بی عملی را در پیش نگرفته اند؟ ظرفیت تصمیم گیری یا سیاستگذاری ما در سطح حاکمیتی یا شرکتی، کاهش داشته یا افزایش؟به قول شاعر: اندازه نگه دار که اندازه نکوست! به طور ساده: «نه در دیکتاتوری افراط کن و نه در دموکرات منشی»! برگرفته از کتاب: (pp. 116-117) Policy Styles and Policy-Making

۱۷:۵۲

undefinedundefinedمانع منتظری سازی دوباره بشوید!
undefinedمیثم قمشیان
undefined آیت الله منتظری پس از پایان جنگ تحمیلی در سخنرانی ۲۲ بهمن، شبهاتی را ناظر به جنگ و سیاست های نظام راجع به آن مطرح کرد. چند وقتی بود که در سایر سخنرانی هایش هم مطالبی می گفت و مسئولان وقت مجبور بودند مداوماً جمع و جور کنند حرف هایش را. در نهایت هم که امام راحل عظیم الشأن، بابت حرف های قائم مقامش از مردم عذرخواهی کرد.نظیر آنچه که امروز از دهان پزشکیان در آمد و حالا ستاد کل نیروهای مسلح مجبور شده اند هر طور که شده، جمع و جور کنند قضیه را.
undefinedمخاطب ما اکنون صدا و سیما است.این چه آرایش جنگی ای است که سخنان رییس جمهور و سایر مسئولین قبل از اینکه «امنیت سنجی» شود، واو به واو پخش می شود ؟اگر حرف نامربوطی زده شده، یا تقطیع شود و یا گفته شود لطفاً دوباره ویدئو را پر کنید. مگر در برنامه‌های غیرزنده، به کارشناسان و مجریان، فرصت دوباره ضبط کردن داده نمی شود؟اصلاً رییس جمهور یا سایر مقامات را در شرایط حساس، چرا نباید مجبور به قرائت از روی متن کرد؟ یک کلمه پس و پیش شود یا یک کلمه با تن کلام اشتباه بیان شود، کلی دردسر برای کشور درست می کند. undefinedشورای عالی امنیت ملی باید الزام کند که مقامات جز از روی متن، سخنرانی نکنند و صدا و سیما هم قبل از امنیت سنجی سخنان مسئولان، حق پخش آن را نداشته باشد.
🫵 همچنین با توجه به شیطنت‌های جریان اصلاح طلب در مذاکره گرایی و اصطلاحا صلح طلبی و رخنه در انسجام ملت در جنگ، شورای عالی امنیت ملی مانع دیدارهای غیرضروری اصلاح طلبان با رییس جمهور شود. آیت الله منتظری هم تحت تأثیر اطرافیان قرار گرفت و الا در ابتدا که کاملاً شخصیتی انقلابی داشت. undefinedگاهی اوقات انسان‌ها خبیث نیستند اما به نادانی یک حرفی را به زبان می آورند و بعد برای توجیه آن حرف مجبور می شوند با آنان که حرف درست را بیان می کنند، رو در رو بشوند.‌ رییس جمهور هم هست، نمی تواند به سادگی بگوید اشتباه کردم ولی وظیفه سایر نهادهای ملی است که جلوی این لغزیدن ها و پس از آن غلطیدن ها را بگیرند. آرایش جنگی، یعنی همین. یعنی مراقبت از تیر نخوردن ها و نلغزیدن ها. مقامات همچنانکه نیاز به پشتیبانی فنی و جانی و اطلاعاتی دارند، نیاز به پشتیبانی آبرویی و روانی و شخصیتی هم دارند.
undefinedلطفاً آرایش جنگی بگیرید!

۱۱:۲۰

thumbnail
مجدداً آقای ظریف وارد شد! خیلی وقت بود خبری از ایشان نبود. نزدیک به یک ماه از جنگ گذشت و ایشان در سکوت بودند. حالا هم که آمده اند، پشت دست روحانی آمده و همان حرف های نادرست همیشگی.اما علاوه بر آتش بس طلبی امثال روحانی و ظریف در هنگامه رسیدن مالک به خیمه معاویه- که تجربه تاریخی ماست- یک چیز دیگر هم خیلی مهم است و آن بحث اقتصاد جنگ و تعطیلی بازار و کارگاه های صنعتی، ساختمانی و ... است.خیلی از کارگاه ها تمدید قرارداد با کارگران نکرده اند و این معنایش بی درآمدی بخش های قابل توجهی از جامعه است.فقر، فشار را بر حاکمیت افزایش می دهد که جنگ را تمام کن و این حمایت هر شبه در میدان، ممکن است خدایی نکرده اندک اندک کاهش یابد.ضد انقلاب ها و پهلوی چی ها هم در آن صورت، وارد بازی می شوند.طولانی شدن جنگ اگر چه ممکن است از نظر نظامی به نفع ما باشد و به ضرر آمریکا و من خود در این لحظه طرفدار ادامه مقتدرانه ی آن هستم، اما اگر اقتضائات مدیریتی و اقتصادی آن تأمین نشود، به ضد خود تبدیل خواهد شد.باید از دولت بخوایم با پول نفتی که اکنون گران‌تر هم شده، حقوق کارگران و بیمه بیکاری را تا چند وقت بیشتر از حالت عادی و تا پایان جنگ ادامه دهد. همچنانکه به کارمندان قراردادی اداراتی که با خاک یکسان شده‌اند حقوق پرداخت می‌شود و قراردادهایشان تمدید می شود، برای کارگران صنایع و کارگاه های بخش خصوصی هم باید فکری شود.بیمه ها ضرر می کنند؟ اشکالی ندارد. دولت از محل فروش نفت و عوارض تنگه هرمز، فعلاً جبران کند تا بعداً ببینیم چه می شود و الا با پایان عجله ای جنگ، خرجمان دو برابر می شود. برای بار سوم هم چند ماه بعد حمله می‌کنند.‌ وقتی برای بقاء می جنگیم، باید سفره هایمان یکی شود و دولت هم از مردم حمایت خاص کند.@meysamghomeshian

۸:۳۸

undefinedتفاوت دو عرصه:
undefined سیاست و رسانه
در همه جا صحبت از آتش بس است. عده ای مخالف هستند و عده ای موافق. این که آتش بس اتفاق مثبتی بود یا منفی بود، می شود بحث «سیاسی» و ما هم بلد نیستیم، چون اطلاعات نداریم و اطلاعات در شرایط جنگی معمولاً محرمانه است.آنچه ما می خواهیم درباره اش سخن بگوییم، «رسانه» است و افکار عمومی.ما به نظام درباره تصمیم به آتش بس اعتماد می کنیم، اصلاً این کار درست بود، قبول! اما به نظر شما این کار درست، نبایستی از قبل با مردم در میان گذاشته می شد و برایش مقدمه چینی های لازم صورت می گرفت؟ مردم شب بخوابند و در حالی که منتظر ساعت ۴ صبح هستند، به یکباره به آنها بگویند آتش بس شد؟اینهم اشکالی ندارد! اما تا چند ساعت قبل می شنیدند که مذاکره خیانت است و هر کس به آتش بس فکر کند، خائن است.از گوشه کنارها یک خبرهایی می آمد اما توسط وزارت خارجه و صدا و سیما، تکذیب یا تقبیح می شد. قبل تر هم گفته شده بود که اخبار را از رسانه ملی دنبال کنید و به شایعات توجه نکنید. اما متأسفانه شبکه‌های معاند خارجی، راستش را می گفتند و ما دروغگوی ماجرا شدیم!
undefinedundefined آقایان توجه دارید که اعتبار خودتان را زیر سوال می برید یا این برایتان مهم نیست؟ سرمایه اجتماعی صدا و سیما و کل حاکمیت مهم است یا مهم نیست؟! اگر برای مردم مقدمه چینی می کردید از همان روزی که مذاکرات شروع شد، چه اتفاقی می افتاد؟ لو می رفت و دشمن می فهمید؟ شما که داشتید با خود دشمن مذاکره می کردید و می دانست! پس بی توجهی به شأن و شعور ملت فهیم، علتش چیست؟ یک نفر این را برای ما توضیح بدهد که بفهمیم افکار عمومی ملت دست کیست و چه کسانی اینچنین ناشیانه آن را به مسلخ می برند؟!اگر سطح سواد مدیران رسانه و وزارت خارجه و شورای عالی امنیت ملی اینقدر پایین است که سریعتر فکری بکنید. این که ملت پای کار را بی اهمیت بدانیم که لازم نیست به آنها توضیحی بدهیم ولی هر وقت خواستیم آنها باید در صحنه حاضر باشند، تفکر درستی نیست.آقایان! چوب حراج زدید به اعتمادی که ایجاد شده بود و به قول محمود کریمی «اتحاد ملت و کشور»!واقعاً نیازی نمی بینید که به ملت توضیحی بدهید.‌ شاید شما هم فکر می کنید عوام کالانعام؟! لا سمح الله! الان در مساجد، روحانی ها دارند از فواید صلح حدیبیه می گویند. باشه آقا، قبول! این را دو روز قبل می گفتید که ملت یک حدس هایی بزنند و شما را راستگو و صادق با خودشان بدانند. الان شما شده اید «توجیه گر» و آنها هم «شوکه» شده اند.
undefinedباز هم خاطر نشان می‌کنم الان بحث بر سر این نیست که این آتش بس خوب بود یا بد، بحث بر سر اعتماد ملی است که می گویید آتش بس نمی کنیم ولی می کنید. این مهم است نه خود آتش بس.به فرمایش امام خمینی (ره) چه تضمینی هست این قیامی که امروز مردم کرده اند، اگر خاموش بشود، فردا ملت دوباره برخیزند؟
undefined سرمایه اجتماعی، کالای خیلی گران قیمت و نایابی است. لطفاً از آن مراقبت کنید.

ble.ir/meysamghomeshian

۴:۲۶

undefinedسخنی با جهادگران تبیین در این روزها
undefined میثم قمشیان
undefined این روزها با پذیرش آتش بس موقت، بسیاری از مردم عصبانی اند و شما بزرگواران به جمع های آنان می روید تا آن ها را آرام کنید و این اشتباه است. خواهم گفت چرا.
undefined لحظه ای درنگ کنید! سراغ دارید ملتی را که اینچنین آماده جهاد باشد و مطالبه جهاد و شهادت و آمادگی ایثار برای حق داشته باشد؟از این ارزشمندتر چه چیزی را سراغ داری عزیز سخنران انقلابی؟ فراموش کرده ای که حضرت امیر علیه السلام از مردمش شکایت داشت که چرا آماده ی جهاد نیستید؟ مولا می خواست و آنها نمی کردند، الان مردم می خواهند!شما که تمدن گرا هستی، متوجه سیر تاریخی رشد ایمان در طول این چهارده قرن نیستی عزیز من؟!چرا می خواهی ملت را توجیه کنی و خشم انقلابی مقدس آنها را فرو بکاهی؟ بگذار این خشم انقلابی باقی بماند. ما نیاز داریم به آن. تاریخ انسان و جهان نیاز به آن دارد. مگر به قول شهید آوینی هر شب جبهه شب قدر نیست از آن جهت که سرنوشت عالم را دارد تعیین می کند؟! خب کل دعوا بر سر تعیین سرنوشت عالم است که ایران آن را بنویسد یا اسراییل! مگر پایمردی مردم در این جنگ، ضامن موفقیت ایران و تمدن اسلامی نیست؟ خب پس بگذار مردم با مطالبه گری و خشم انقلابی شان، مسئولین را در تعارف انقلابی گری قرار دهند و از آنها جلوتر باشند. مگر رهبر شهید نفرمودند مردم از مسئولین جلوترند و مسئولین باید از آنها یاد بگیرند؟ خب بگذار فضا انقلابی بماند حتی اگر در یک جزییاتی تو مخالفش باشی. مهم این فضای گرم است. چرا می خواهی آن را سرد کنی؟ اگر دو هفته دیگر مجدداً دشمن حمله کرد مگر دکمه ای وجود دارد که مردم سرد شده را گرم کنیم؟ مگر دست ما است همه چیز ؟الان در فضای گرم مردم می روی و حرف سرد می زنی، فردا که حرف حقی داری شنیده نمی شود از آن جهت که تو را رساله «توجیه المسائل» می دانند نه یک انسان حق گو.هم بلیط خود را سوزانده ای و هم انرژی انقلابی ملت را ضایع کرده ای! خود تو هم احتمالا تا قبل از ساعت سه و نیم صبح می گفتی مذاکره حرام است، آتش بس خیانت است! ملت هم این چیزها را می فهمند.‌ اگر خشم ملت را فرو بنشانید، به قول امام خمینی ره (خطاب به بازرگان) معلوم نیست بتوانید دوباره آنها را به میدان بازگردانید.
ble.ir/meysamghomeshian

۷:۳۷

thumbnail
به بهانه این خبر:
«رزمایش دختران جان فدای ایرانبا حضور دختران و بانوان غیرتمند و ولایی پایتخت برای بیعت با رهبرینمایشی از اراده ، آمادگی و عشق به میهن و دفاع از ایران اسلامیزمان جمعه 28 فروردین از ساعت 14تهران از میدان آیینی امام حسین (ع) به سمت چهارراه حضرت ولیعصر(عج)»
و حرف و حدیث هایی که پس از آن به وجود خواهد آمد.
ممکن است برخی به آن بخندند و برخی هم فریاد «وا اسلاما و وا تمدنا»! سر بدهند. در حالیکه همان کسی که این حرف ها را به ما یاد داد (امام خمینی قدس سره)، اولین فرمانده سپاه همدان را خانم مرضیه حدیدچی (دباغ) تعیین کرد. یعنی فرمانده مردان نظامی بود خانم دباغ، آنهم دقیقا در فضای جنگی. اسلام هم در خطر نرفت! عدم حضور زنان در موقعیت های سخت، یک امر ذاتی نیست، برخی زن ها می توانند و باید به همان برخی ها، امکان حضور داد. رهبر شهید انقلاب هم همواره از حضور اجتماعی زنان حمایت می کردند، حتی از موضوعی مثل ورزش زنان در عرصه های بین المللی (و نه فقط در خلوت و مجامع زنانه).زن ایرانی وقتی با حجاب در ورزشگاه های بین المللی حاضر می شود، پیام اسلام را صادر می کند و این مهمتر از هر چیز دیگری است.امام خمینی رحمت الله علیه هم می فرمودند که «من با همین زنها شاه را بیرون کردم»!این ها همه به ما می گوید که فقه زنان در پسا انقلاب اسلامی با فقه زنان در قبل از انقلاب اسلامی خیلی فرق دارد و چشم ما اکنون به افق های وسیع تری از اسلام باز شده است.این در حالی است که در طول تاریخ، زن ها ضعیف تلقی می شدند و حتی آنها را «ضعیفه» می خواندند. تحصیلکرده نبودند و در سیاست و تعیین سرنوشت کشور حضور نداشتند و به همین دلیل انسان هایی «ناکافی» و «نالایق» تلقی می شدند. چه در مجامع مذهبی و چه نزد انسان های لامذهب! مثلا محمدرضا شاه، معتقد بود که زن ها موجودات به درد نخوری هستند که نه تاکنون دانشمندی داشته اند و نه موفقیتی کسب کرده اند. فیلم مصاحبه او با خانم فالاچی را ببینید. در طرف مقابل اما رهبر شهید انقلاب به زنان موفق ایرانی مباهات می کردند:
«این‌‌همه استاد دانشگاه زن، این‌‌همه پزشک متخصّص و فوق تخصّص زن، این‌همه دانشمند محقّق در بخش‌های مختلف، دانش‌های پیشرفته، فنّاوری‌های پیشرفته،زنان دانشمند...»این فیلم مقایسه دو نگاه به زن را ببینید. خیلی ها نمی دانند که شاه در سالهای آخر حکومت خود درباره زنان چه می گفت و رهبر شهید انقلاب چگونه به موضوع زن فکر می کرد.
ble.ir/meysamghomeshian

۱۴:۳۵